تاریخ انتشار : ۱۸ بهمن ۱۳۸۹ - ۱۳:۲۷  ، 
کد خبر : ۲۰۴۳۳۲

تحکم و دلجویی


دکتر حسین دهشیار
همانگونه که انتظار می رفت اولین سفر خارجی رئیس جمهور آمریکا بعد از تثبیت و تقویت موقعیت داخلی به دنبال انتخاب مجدد به مرکز ثقل غرب در اعظم مدت پنج قرن گذشته انجام گرفته است اما حضور پنج روزه جورج دبلیو بوش در اروپا، بسیار متفاوت و متمایز از سفرهای قبلی او به این جغرافیا باید به کند و کاو گرفتار آید.
در این سفر لحن او در سخنرانى ها و گفت وگو با رهبران اروپایى بسیار مسالمت آمیز و دعوت کننده است که بیانگر این نکته باریک و کمتر توجه شده است که پیشتازى به دنبال تفوق نیاز به اقناع دارد. جایگاه و چشم انداز بازیگر، سلوک او را جهت و هویت مى دهد و بر همین اساس است که درک مى شود چرا آمریکا در رابطه با فرانسه و آلمان در زمان حمله به عراق، مفهوم تحقیرکننده «اروپاى قدیم» را مطلوب یافت و آن را روزمرگى اعطا کرد و امروزه بعد از تفوق در عراق اولین شام خارجى را با ژاک شیراک صرف مى کند. برجستگى ملى بازیگر و در کنار آن جایگاه اوست که ماهیت رفتارى و سیاست هاى عملیاتى او را بنیان مى نهد.
الزامات استراتژیک، روح زمانه، الگوهاى ظرفیت بین المللى و ارزش هاى رهبران آمریکا، شرایطى را شکل داده بودند که رهبران فرانسه و آلمان در کنار بسیارى از دیگر رهبران دنیا وقوف مبسوط داشتند که حضور آمریکا در عراق به مفهوم «تقلیل قدرت» آنان است. این در نتیجه «طبیعى» و «الزامى» بود که ژاک شیراک از اعتبار قوانین بین المللى صحبت کند و گرهارد شرودر با به سخره کشیدن طرز تلقى آمریکا، انتخاب مجدد به صدراعظمى آلمان را تضمین کند. این را به همان میزان نیز باید براى آمریکا اجتناب ناپذیر و طبیعى دانست که هجوم به عراق را در دستور کار خود قرار دهد چرا که «انباشت قدرت» آن را مى طلبید. اجتناب ناپذیرى جهت گیرى هاى متناسب با جایگاه کنونى و موقعیت در پیش روى بود که آمریکا را به سوى یکجانبه گرایى و موتورهاى اروپا را به تشویق چندجانبه گرایى سوق داد.
قدرت آمریکا بسط حوزه نفوذ را با کمترین هزینه مى طلبد. این بدان معنا است که هر زمان «پنجره فرصت» براى عمق دادن به موقعیت جهانى فراهم آید باید آن را مشروعیت داد. آمریکا در عراق کارى را کرد که کیفیت قدرت و موقعیت این کشور طلب مى کرد و فرانسه و آلمان به نیابت از بسیارى دیگر از کشورها خط مشى هایى را به صحنه آوردند که جایگاه بین المللى و منطقه اى آنان الزامى مى‌ساخت.
کشورهاى هژمون در حال نزول سیاستى بسیار متفاوت از کشور هژمون در حال تثبیت و ازدیاد حوزه نفوذ را دنبال مى کنند. با توجه به این واقعیات بود که آمریکا به نادیده انگارى مخالفت هاى طبیعى و مشروع رهبران فرانسه و آلمان پرداخت. بدون توجه به اینکه چه افرادى در فرانسه و آلمان در مقطع تاریخى کنونى در اریکه قدرت قرار داشته باشند و بدون اینکه متوجه این مسئله باشیم که رهبر آمریکا از چه حزبى است، به ضرورت تفاوت در منابع و ابزار، استدلال ها و عملکرهاى متفاوت را مى بایستى انتظار داشته باشیم. آمریکا مى بایستى سیاست تحکم آمیز را در رابطه با قدرت هاى سنتى اروپا قبل از حمله به عراق در پیش بگیرد چرا که توزیع قدرت در صحنه جهانى و ارزش هاى حاکم در حیطه گیتى به گونه اى بودند که فرصت تبدیل قدرت انباشت شده ناشى از تحولات تکنولوژیک، نوآورى هاى نظامى، توسعه اقتصادى و مقبولیت فرهنگى را به بسط حوزه نفوذ و به عبارت صحیح تر حوزه امنیتى به وجود آورده بودند.
رهبران سومین و چهارمین قدرت اقتصادى دنیا آلمان و فرانسه چاره اى جز این در برابر نداشتند که با تمام امکانات با حضور آمریکا در جغرافیاى خارج از حوزه نقد و سنتى این کشور یعنى عراق مخالفت کنند. آنچه آمریکا در طلب آن بود شکل دادن فرایند قلت دهى به هزینه هاى بین الملل گرایى از طریق نقش داشتن مستقیم در ملت سازى به مفهوم مدرن آن در خاورمیانه بود و آنچه اروپا آن را در جهت منافع خود مى یافت بازداشتن آمریکا از تبدیل فضاى مطلوب روانى ناشى از جایگاه متمایز و منحصر به فرد جهانى به محیط مساعد استراتژیک بود. آمریکا در زمان حمله به عراق تحکم را در رابطه با متحدین اروپایى پیشه ساخت چون مجموعه مولفه هاى قدرت این کشور آن را عقلایى ترین مسیر جلوه گر ساختند. براى اروپا رفتار رهبران آمریکا قابل درک بود چون هر بازیگرى که این حجم از منابع را در اختیار داشته باشد و چشم انداز شکل گیرى اتحادیه هاى متخاصم قدرتمند را در برابر نبیند به ضرورت چنین رفتار مى‌کند.
تاریخ اروپا در طى دوران مدرن سرشار از این رفتارها است. ساکنین کاخ سفید هم به وضوح کامل آگاه بودند که فرانسه و آلمان به عنوان بازیگران در مسیر افول باید بر علیه آمریکا جبهه بگیرند. اما بعد از سقوط رژیم صدام حسین توافق آمریکا با گروه هاى عمده جمعیتى بر سر شرایط آینده عراق و حضور مردم عراق در انتخابات مورد تقاضاى آمریکا، شرایط بسیار متفاوت گشته است. حال آمریکا در موقعیتى است که عملاً به مفهوم کنترل جغرافیاى ارضى و جغرافیاى سیاسى عراق است و به عبارت دیگر موفق شدن در عمق دادن به حضور خود در سرزمینى است که تخته پرش این کشور براى تلنگر زدن به تاروپود خاورمیانه خواهد بود. در این شرایط ضرورت جایگاه و منافع جهانى حکم مى کند که تحکم به کنار انداخته شده و دلجویى آغاز شود. دوستان در سهمى که از گیتى مى برند به رقابت پرداختند. آمریکا قدرت بیشترى داشت پس در نهایت سهم فزون ترى گرفت و فرانسه و آلمان به لحاظ فقدان توانایى نمایش قدرت در منطقه حداقل ها را به دست آوردند.
حال دوستان بعد از مشخص شدن میزان هایشان و منابعى که به چنگ آورده اند به سوى هم دست دراز کرده اند. آنچه فرانسه و آلمان را به مخالفت واداشت تلاش براى کسب بیشترین سهم در جغرافیایى بود که کمترین قدرت مانور را در اختیار داشتند و آنچه آمریکا را به نظامى گرى سوق داد تضمین فزو ن ترین سهم در بطن جغرافیایى بود که بیشترین قدرت مانور را در اختیار داشت. آمریکا به دنبال تحقق اهداف، پرواضح است که به دلجویى بپردازد چه این عمل تقویت کننده و افزون گر مشروعیت عملکرد جهانى این کشور است و فرانسه و آلمان هم پذیراى دلجویى آمریکا گشته اند چرا که واقعیات معادله ظرفیت ها، گزینه اى عقلایى تر و مطلوب تر از تداوم دوستى ها در برابر نمى گذارد، تحکم و دلجویى دو روى واقعیت قدرت هستند. در هنگام فراوانى و برترى نسبى آن مى بایستى در صورت شکل گیرى فرصت به تحکیم و بسط آن پرداخت حتى اگر دل آزارى را حیات دهد و به دنبال تحقق هدف باید به دلجویى پرداخت حتى اگر ضرورت بازکردن یکجانبه آغوش را طلب مى کند. دلجویى آمریکا از اروپائیان بعد از کسب موقعیت استراتژیک در معادلات عراق باید این نکته را براى دیگر بازیگران روشن سازد که آمریکا و اروپا به جهت همپوشى آینده شان و با وقوف بر همبسترى گذشته شان هیچگاه در لحظه تصمیم نهایى انتخابى طبیعى تر و عقلانى‌تر از هماغوشى نخواهند یافت.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات