* آقای سلطان زاده پس از اینکه ایران را ترک کردید، به کجا رفتید؟
** از ایران که خارج شدم راهی دانمارک شده و در روستایی نزدیک هایروب ساکن شده ام.
* در آنجا چه میکنید؟
** در این مدت اندکی که آنجا بودم، به آن شکل کار فرهنگی انجام ندادم. کار فرهنگی لازمه اش در دانمارک یا در هر کشوری تسلط به زبان آن کشور است. در تمام مدتی که در دانمارک بودم، زبان دانمارکی می خواندم اما آنقدر تسلط پیدا نکرده ام که بتوانم کاری به آن زبان اجرا کنم.
* در این مدت با فارسی زبانانی که در دانمارک مقیم هستند چه در داستان خوانی و چه در جلسات شعرخوانی و نقد همکاری نداشتید؟
** متأسفانه در آنجا، فارسی زبانان محفلی ندارند که فعالیت ادبی و فرهنگی برگزار کنند. گاه گاه البته جلساتی از اهل موسیقی برگزار می شود و تنها یک بار از معروفی دعوت کرده بودند که آمد و یک شب قصه برگزار شد.
* خودتان هم قصه خواندید؟
** خیر. در هیچ کشوری برنامه قصه خوانی نداشتم. فقط در سوئد شبی را به ادبیات افغان اختصاص دادند که من و عتیق رحیمی، نویسنده رمان «خاکستر و خاک» که در ایران منتشر شد، در آن مراسم حضور یافتیم.
* آیا «نوروز، فقط در کابل زیباست» حاصل سالهایی است که در ایران بوده اید؟ شیوه کار در این داستانها با مجموعه اول شما چقدر تفاوت دارد؟
** حوادث کتاب دوم هم بیشتر در ایران نمی گذرد. تعدادی از این داستانها محل رویدادهایش در ایران است. من می خواستم به نحوی در کتاب دوم شیوه های تازه را در داستان نویسی تجربه کنم که پیش از این یا بوده یا نبوده همین.
* آیا جواب گرفتید؟
** من البته منتظرم نقدهایی که در این فاصله کوتاه یعنی از زمان انتشار کتاب دوم تا امروز در نشریات چاپ شده بخوانم و بعد قضاوت کنم. این کتاب هنوز در محافل ادبی خارج از کشور طرح نشده است. چون از چاپ این مجموعه مدت زمان زیادی نمیگذرد.
* چه تاریخی از ایران رفته اید و کی برگشتهاید؟
** تقریباً یک سال و یک ماه است که در ایران نبوده ام و در این مدت تعدادی داستان نوشتم که قصد دارم به عنوان مجموعه «داستانهای دانمارکی» منتشر کنم.