حجتالاسلام دکتر نبویان
ج) دیدگاه هستیشناسانه
اومانیسم، معتقد است که هر گونه تصور ماورای طبیعی در مورد جهان، باطل و مردود است، از این رو، تلاش هایی که برای اثبات خدا انجام می گیرد ـ چه تلاش های هستی شناختی و چه کیهان شناختی و چه کلامی و... ـ غیرمعقول،غیرقابل تصدیق و حتی بی معنی است. (1)
از طرف دیگر، از طریق وحی یا معجزه نیز نمی توان وجود خداوند را اثبات نمود، زیرا دانش علمی اثبات کرده است که کتب مقدس، اسنادی انسانی است و بیان کنندهی دیدگاهی مربوط به یک جامعهی کشاورزی وچادرنشینی است، نه این که از جانب خداوند الهام شده باشد، در نتیجه، نقدهای علمی، نسبت به قرآن، آثار مقدس دین هندو، بودا و دیگر ادیان سنتی وارد می باشد و بدین جهت، هیچ یک از اینها نمی توانند وجود یک واقعیت وهستی فراطبیعی را اثبات نمایند.(2)
بنابر این، واژه ی «خدای متعالی» عمدتا” نامفهوم و آشفته و از هر گونه محتوای مفهومی واضح، تهی است، و درحقیقت، واژه ی خدا، یک واژه ی توصیفی نمی باشد، بلکه صرفا” دارای نقش های ظریف، روان شناسانه، اخلاقی، اجتماعی و وجودی در تجربه انسانی است. (3)
از طرفی، وجود بعد مجردی در انسان به نام «روح» نیز قابل اثبات نیست و از این رو، هر ادعایی در مورد فنا ناپذیری انسان یا تئوریهای معادشناختی، توصیفی از پرادعایی و پر تمنایی است و فهم مغرورانه ای در مورد ماهیت امید و تخیل انسانی است.(4)
د) دیدگاه اخلاقی
اومانیسم، در مورد اخلاق، معتقداست که ارزش های اخلاقی، هیچ منشأ فراطبیعی ندارد و صرفا”، برخاسته ازتجربه های انسانی است و با قطع نظر از تجربه های انسانی با هیچ ارزش اخلاقی معنا نخواهد داشت. از این رو، تمام نظامهای الهیاتی که به دنبال به دست آوردن فرمان های اخلاقی مطلق، از منابع خدا باورانه هستند، غیر قابل تأیید میباشند، چه این فرمان ها از ناحیه ی موسی (ع )، عیسی (ع )، محمد(ص ) اعلام شده باشد یا از ناحیه ی دیگر رهبران الهی. و از آنجایی که این ادیان به فرهنگ و تمدن کشاورزی و چادرنشینی تعلق دارند، ممکن است برای آن مردم، بصیرت های اخلاقی را اعطا نمایند، لکن در دنیای مدرن، نمی توان تصور نمود که ارزش های اخلاقی از مبانی فلسفی مبتنی بر الهیات، ناشی شوند.(5)
در حقیقت، دیدگاه اومانیستی مدرن، معتقد است که منشأ اخلاقی، امیال، عواطف و احساسات انسانی است؛یعنی، هر چه انسان، بر اساس امیال خود آن را بخواهد خوب است، و از هر چه متنفر باشد آن امر بد است، چنان که «بنتهام » در این مورد می گوید: «خوب یعنی خواستنی و بد یعنی نخواستنی.»(6)
از طرف دیگر، چون اومانیسم معتقد است، هیچ ارزش و معیار کامل و مطلق اخلاقی، مستقل از آنچه که خود انسان به طور فردی یا اجتماعی بر می گزیند وجود ندارد، ارزش ها را متکثر و نسبی میداند.(7)
اصل بنیادی دیگر انسان گرایی، دفاع از آزادی شخصی است، و یک نوع از آزادی که اومانیسم آن را ضروری می داند، آزادی اخلاقی است و شامل انواع متعددی از آزادی ها می شود که برخی از آنها عبارتند از:
آزادی رازداری، آزادی جنسی، آزادی مقاربت و نزدیکی جنسی، میان بزرگسالان با رضایت خودشان، آموزش جنسی، حقوق تناسلی، کنترل موالید و حق سقط جنین.
اهمیت محوری ارج گذاری به کثرت گرایی و نیاز به تساهل، در اندیشه ی اومانیستی در مورد آزادی اخلاقی، امری تردیدناپذیر است، یعنی؛ جامعه نباید در صدد تحمیل نوع انعطاف ناپذیر اخلاقی بر کسی باشد، بلکه، باید به اشکال دیگر زندگی افراد و گروه ها توجه نماید؛ به طوری که هر فردی از افراد جامعه، باید مجاز باشد تا بدون هیچ مانعی ازطرف جامعه، همان شیوه ای که خود می پسندد زندگی نماید، هر چند این شیوه، امری غیر عادی باشد.(8)
نتیجه: در دیدگاه اومانیستی،
1. موجودات مجردی مانند خدا، ملائکه، روح و نیز، وجود معاد، اموری موهوم و حداقل غیرقابل اثبات می باشند.
2. محور دایره ی هستی، انسان است.
3. انسان، امری مادی است و منحصر در بدن، امیال، عواطف و احساسات مادی اش می باشد.
4. محور ارزش های اخلاقی، امیال بشری و به سخن دیگر خوش آمدن یا تنفر داشتن او است.
5. ورای انسانی و درک و فهم حاصل از حواس او که منحصر به عالم مادی و طبیعی است، هیچ امر دیگری قابل اعتنا و اعتماد نمیباشد، از این رو متون مقدس، اموری باطل و غیرقابل اعتمادند،
پس از روشن شدن دیدگاه اومانیستی، به تبیین رویکرد اسلامی میپردازیم.
خدامحوری
برخلاف دیدگاه اومانیستی که با نفی هرگونه موجود مجرد و نیز نفی روح مجرد انسان، بدن و امیال او را محور عالم قرار میدهد و در صدد آن است که کل جهان را بر اساس امیال خود شکل دهد و مسلط بر طبیعت گردد، در رویکرداسلامی، محور عالم، انسان خطاکار نیست. بلکه خدای متعال محور همه ی امور است، یعنی، هم امور تکوینی عالم وهم نظام تشریع با اراده ی حکیمانه ی الهی شکل میگیرد.
انسان اسلامی با واقع بینی و به دور از هر گونه تکبر و قضاوت غیر صحیح، نسبت به خودش، به نقص های معرفتی مختلف و گوناگون خویش و نیز وجود امیال و هوی وهوس های متنوع در درون خود که عدم ایجاد اعتدال در ارضای هر یک از آنها موجب تباهی انسان و اسارت عقل او می گردد،کاملا، وقوف دارد و به همین جهت، خویشتن را محتاج راهنمایی های موجود، برتر و کاملتری می داند که به سبب برخورداری از علم و قدرت و سایر کمالات نامتناهی، از هر گونه خطا و اشتباه و تأثیرپذیری، از هوی و هوس بدوراست ـ یعنی خدای متعال ـ و با نگاه تردیدآمیز، به دستاورد عقل محدود و غیر مصون از خطا و نیز متأثر از امیال وهواهای نفسانی خویش، وصول و دستیابی به سعادت و کمال حقیقی و نهایی، خویش را در سایهی پیروی از راهنماهایی می داند که از ناحیهی آن موجود کامل نامتناهی فرستاده شدهاند.
خدا محوری ـ و نه انسان محوری ـ مهمترین رکن دیدگاه و رویکرد دین اسلام، به همهی پدیدهها و از جمله انسان است.
برای روشن شدن دیدگاه اسلامی در این مورد، مسأله را در همان چهار محور یاد شده در بخش اول (اومانیسم) پی میگیریم: ادامه دارد...