تاریخ انتشار : ۱۴ بهمن ۱۳۸۹ - ۱۰:۱۲  ، 
کد خبر : ۲۰۴۴۳۱

ایران و نومحافظه‌کاران آمریکا

علیرضا کرمانی مقدمه: بی‌تردید، این روزها جهان شرایطی نوین را تجربه می‌کند و نظم نوین جهانی نه تنها یک ایده ذهنی به شمار نمی‌رود، بلکه ساختار جدیدی که پس از فروپاشی بلوک شرق شکل گرفت، می‌رود تا شکل نهایی خود را پیدا کند. پس از حادثه 11 سپتامبر، دنیا در چندین نوبت هم‌گرایی و واگرایی بین قدرت‌های درجه اول را تجربه کرده است و به نظر می‌رسد این روزها، بسیاری از کشورها درس‌های بزرگی از تلاطم‌های پی‌در‌پی آموخته‌اند و در میانه دو قطب هم‌گرایی یا واگرایی، به سوی همکاری با حفظ منافع متقابل پیش می‌روند. روشن شدن نتیجه انتخابات در آمریکا، همچنین در افغانستان و نیز در پیش بودن انتخابات عراق، بهانه‌ای شد تا اوضاع جدید جهانی و منطقه‌ای را با نگاه به منافع ملی ایران، با دکتر داوود هرمیداس باوند به گفت‌و‌گو بنشینیم.

* هر چند نتایج انتخابات آمریکا به پیروزی دوباره جورج بوش انجامید، ولی اگر موافق باشید، پرسش اول را این گونه طرح کنیم که اگر جان کری به عنوان رئیس‌جمهور انتخاب می‌شد، چه تغییرات احتمالی ممکن بود در مناسبات ایران و آمریکا به وجود بیاید؟
** به طور کلی هدف‌های اعلام شده از سوی جمهوری‌خواهان، ناظر بر مسأله خاورمیانه بزرگ و جریان دموکراتیزاسیون و تجدید ساختار در برخی از کشورهاست. بنای آن‌ها بر این بوده است تا این هدف‌ها در ارتباط تنگاتنگ با مبارزه علیه تروریسم بین‌المللی و سایر هدف‌های اعلام شده مثل جلوگیری از دستیابی به سلاح‌های کشتار جمعی، مسأله حقوق‌بشر، مشکل خاورمیانه و اعراب و اسراییل باشد. این‌ها هدف‌هایی است که از سوی جمهوری‌خواهان اعلام شده بود.
من فکر نمی‌کنم که تغییر رئیس‌جمهور، تغییر عمده‌ای در این هدف‌ها ایجاد می‌کرد؛ منتها بین دو نامزد انتخاباتی اختلاف در روش وجود داشت. دموکرات‌ها روش بوش را در نیل به این هدف‌ها مورد انتقاد شدید قرار دادند. یکی از موارد انتقاد، تک‌روی و اقدامات یک‌جانبه بود که آمریکا در پی‌آمد آن با مشکلات نسبی در عراق رو‌به‌رو شد. نظر جان کری این بود که سعی کند تا سازمان ملل در حل بحران عراق و سایر بحران‌ها بیش از پیش دخالت داده شود. همچنین او می‌خواست راه همکاری بیش‌تری با دولت‌های دوست سنتی آمریکا و کشورهای بزرگی چون آلمان و فرانسه در پیش بگیرد.
حتی در مورد مسأله تکنولوژی هسته‌ای و در رابطه با ایران هم بر آن بود تا واقع‌گرایانه‌تر با مسأله برخورد کند و احتمالاً گردش سوخت مورد نظر ایران را تأمین کند، البته در صورتی که ایران هم متعهد شود که فعالیت‌هایش صرفاً برای مقاصد صلح‌جویانه است. همچنین اعلام کرده بود که نوعی گفت‌و‌گو را به جای تهدید و تحریم مبنا قرار خواهد داد. ولی این نکته را باید یادآوری کرد؛ شعارهایی که در هنگام مبارزات انتخاباتی اعلام می‌شود، چندان جدی نیست. منطقاً حزبی که خارج از قدرت است بر آن است تا موضع کاملاً انتقادی نسبت به برنامه‌ها و خط‌مشی حزب حاکم بگیرد و تنها تا حدودی می‌توان این‌گونه شعارها را مورد توجه و تحلیل قرار داد.
از این گذشته، با در نظر داشتن رویه دو حزب، دموکرات‌ها در زمینه مسایل حقوق‌ بشر تأکید بیش‌تری داشته‌اند و سابقه دوران کندی و به خصوص دوران کارتر، این نکته را تداعی می‌کرد که اولویت‌های دموکرات‌ها تا حدودی با جمهوری‌خواهان تفاوت می‌کند.
* در دور دوم ریاست جمهوری جرج‌ بوش و به ویژه با در نظر داشتن این که خانم رایس وزیر امور خارجه شده است؛ سیاست‌های آمریکا در قبال مسایل جهانی مثل صلح اسراییل و فلسطین چگونه خواهد بود؟
** به طور کلی رؤسای جمهوری آمریکا در دور دوم، فضای مناسب‌تری برای اجرای برنامه‌های اعلام شده خود در اختیار دارند. از یک‌سو به دلیل این که چهار سال تجربه روبه‌رو شدن با مسایل و مشکلات و برخی نارسایی‌ها را پیش‌رو دارند، و این تجربه می‌تواند به تسهیل اجرای برنامه‌ها بینجامد. نکته دیگر این که چون انتخاب شدن در دوره آینده برای آن‌ها ممکن نیست و بنابراین لازم نخواهد بود که رعایت برخی از گروه‌های فشار را در آمریکا بکنند، از این‌روی می‌توانند با قاطعیت بیش‌تری در اجرای برنامه‌هایشان اقدام کنند.
در مورد مسأله خاورمیانه و طرح صلح نقشه راه، از یک‌سو این طرح به دلیل این که با مشکلات منطقه‌ای روبه‌رو و اجرای آن دچار توقف شد و از سوی دیگر چون تاریخ انتخابات آمریکا نزدیک بود و جمهوری‌خواهان به آرای یهودیان نیاز داشتند؛ عکس‌العمل آمریکا با نوعی سکوت و تأیید ضمنی نسبت به اعمال شارون همراه بود. ولی جورج بوش با انتخاب دوباره، شاید توانایی بیش‌تری در پیشبرد برنامه‌های صلح داشته باشد؛ زیرا همان‌طور که اشاره کردم برای او انتخابات دیگری در پیش نیست و می‌تواند با آزادی عمل بیش‌تری اقدام کند. همچنین در گذشت یاسر عرفات که ظاهراً اسراییلی‌ها و تا حدودی آمریکایی‌ها او را مانع پیشرفت مذاکرات صلح اعلام کرده بودند، فرصت جدیدی برای پی‌گیری برنامه صلح به دست می‌دهد در این مورد نیز آمریکایی‌ها بر آن خواهند بود تا این بار هم همکاری اتحادیه اروپا، سازمان ملل و حتی روسیه که در تنظیم برنامه نقشه راه مشارکت داشته‌اند، جلب شود.
* انتخاب خانم رایس به عنوان وزیر امور خارجه آن هم درست با فاصله چند روز پس از اعلام مرگ عرفات آیا می‌تواند معنای ویژه‌ای داشته باشد؟
** انتخاب خانم رایس یک اقدام در خور توجه است؛ به این جهت که بوش در مبارزات انتخاباتی و حتی پس از پیروزی، اعلام کرد که خط مشی آتی او این خواهد بود تا شکاف‌هایی را که با برخی از کشورها و دولت‌های دوست سنتی آمریکا به وجود آمده است، رفع کند و همین طور بر آن است تا با نهادهای بین‌المللی همکاری بیش‌تری داشته باشد. ظاهراً تجدید نظری نسبی در روش‌های او انتظار می‌رود. اما در گذشته، این کاولین پاول بود که تأکید کرد مسأله عراق باید به سازمان ملل ارجاع داده شود و آمریکا ضمن پرهیز از اقدامات یک جانبه، روش همکاری با دولت‌های دوست را در پیش بگیرد.
بنابراین تجدید نظر بوش در روش‌ها به دیدگاه‌های پاول نزدیک‌تر بود و این انتظار وجود داشت که پاول و روش‌های ملایم‌تر او، برای اجرای این برنامه مفیدتر باشد. ولی شگفتی آن بود که برکناری پاول به هر دلیل و روی کار آمدن خانم رایس که جزو گروهای افراطی دست راستی به شمار می‌آید، با تجدید نظر اعلام شده از سوی آقای جورج بوش هم‌خوانی ندارد. ولی به هر حال با جایگاهی که خانم رایس به عنوان مشاور امنیت ملی از آن برخوردار است، می‌تواند به عنوان وزیر خارجه شخصیت‌ خاص خود را مطرح کند. در این جایگاه چون نگرش به آینده مطرح است، بنابراین خانم رایس به عنوان وزیر خارجه با خانم رایس به عنوان مشاور امنیت ملی متقاوت خواهد بود. ولی علی‌الاصول این ا نتخاب با توجه به روش گذشته آن‌ها در خور توجه است.
* آیا می‌توان برداشت کرد که با حضور خانم رایس به عنوان وزیر امور خارجه، آمریکا با موضع قوی‌تر و دست بالا به سمت همکاری با دوستان اروپایی و سازمان ملل خواهد رفت؟
** با توجه به شخصیت خانم رایس و با توجه به تجدید نظر در خط مشی‌ها ظاهراً باید چنین باشد. در شرایطی که شما می‌خواهید راه همکاری در پیش بگیرید، باید دیدگاه‌های طرف‌های مقابل را هم لحاظ کنید. در این حالت، اعمال قاطعیت اگر به عنوان قدرت هژمونی باشد و بخواهد نتایج موردنظر خور را تحمیل کند، همکاری تأمین نمی‌شود. تجربه‌های تلخ گذشته حاکی از این است که وابستگی کشورهایی مانند آلمان به آمریکا، اینک چون گذشته وجود ندارد. بنابراین اروپایی‌ها بر آن هستند که آزادی عملی نسبی بیش‌تری در برخورد با مسایل و در چارچوب یک رشته مبانی اصولی داشته باشند.
در این دوره، آن نوع از قاطعیت که به معنانی تحمیل نظر یک کشور بر دوستانش باشد. بعید به نظر می‌رسد که بتواند پاسخ مثبتی دریافت کند. شاید در مورد سازمان ملل تا حدودی بتوان این نکته را مورد توجه قرار داد، یا در موردکشورهای در حال توسعه این گونه قاطعیت، حتی در مورد مسایل خاورمیانه وقتی می‌تواند مؤثر باشد که حمایت کنگره را هم در پی داشته باشد.
* جدا از مسأله فلسطین و اسراییل، دولت آمریکا در دوره اول، خط مشی گسترش دموکراسی کنترل‌شده را مطرح و پی‌گیری کرد. این خط مشی از افغانستان شروع و بع در عراق پی‌گیری شد و قرار است همه کشورهای منطقه خاورمیانه را در بر بگیرد و حتی به عربستان هم برسد. حال به نظر شما انتخاب مجدد جرج بوش، ادامه این طرح را با چه وضعیتی روبه‌رو می‌کند؟
** بله، این طرح در استراتژی کلان آمریکا پیش‌بینی شده بود و پی‌گیری شد. البته در گام‌های اولیه همراه با موفقیت نسبی بود و همین امر سبب شد ته تصور شود نیل به این مقصد در ادامه نیز به همان سهولت انجام خواهد شد. افغانستان ساختار اجتماعی خاص خود را دارد. از یک طرف دارای ساختار سنتی قبیله‌ای است و از طرف دیگر هم گروه‌هایی که در مبارزات 22 ساله قبلی در صحنه ظاهر شدند، مثل رهبران مجاهدین افغانستان، ساختار جدیدی در درون ساختار قبیله‌ای ایجاد کرده‌اند. رهبران مجاهدین در این سال‌ها نقش مؤثرتری بر عهده داشتند تا رؤسای قبایل که سنتی‌تر بودند. با توجه به این ساختار، آن چه در افغانستان انجام می‌گیرد برنامه‌ای طولانی مدت است و نباید انتظار داشت که وقتی صحبت از دموکراسی در افغانستان می‌شود، شرایطی همانند سوئد و سوئیس به وجود آمده باشد.
در مورد عراق، مسأله به گونه دیگری است و هنوز ابتدای راه است. انظار آمریکایی‌ها پیروزی نظامی سریع بود و بر همین اساس، فکر می‌کردند ترتیبات سیاسی جدید را در کوتاه مدت می‌توان پیاده کرد و این ترتیبات الگویی خواهد بود برای تغییر ساختار اجتماعی و سیاسی کشورهای منطقه؛ مثل عربستان، مصر و دیگران. ولی مشکلاتی که در عراق به وجود آمد و درگیری‌هایی که هنوز آمریکا با آن رو به روست، سبب شد نوعی بازنگری در مسأله صورت گیرد. آن‌ها دریافتند که برای نیل به هدف‌های نرم‌افزاری مانند استقرار نظام دموکراسی، هموراره نمی‌توان از وسایل سهت افزاری چون جنگ و قدرت نظامی استفاده کرد. ادامه مسأله عراق باعث تجدید نظر نسبی در این مقوله شد. آمریکا به این نتیجه رسید که اولاً نمی‌تواند به آسانی، به طور یک جانبه و به همراه معدودی از کشورهای به مقصود برسد، بنابراین مجبور است در چارچوب نهادهای بین‌المللی و همکاری با دولت‌ها فرآیند نیل به هدف‌ها را طی کند و باید راه همکاری را در پیش بگیرد.
ولی به هر حال هدف این است که تعدیل ساختاری در این سیستم صورت بگیرد. این امر نیز نتیجه ارزیابی طویل المدتی است که آمریکایی‌ها انجام داده‌اند. تا پایان جنگ سرد منافع آمریکا اقتضا می‌کرد که در مقاطعی با دولت‌ها و ساختارهای مختلف حتی حکومت‌های دیکتاتوری و توتالیتر راه همکاری را در پیش بگیرد. ولی این در پرتو تحولات، به این نتیجه رسیده‌اند که منافع جدید آمریکا اقتضا می‌کند با دولت‌هایی راه همکاری را در پیش بگیرد که پایگاه مردمی داشته باشند و به خصوص سعی کرده‌اند که این همکاری را با مبارزه علیه تروریسم بین‌المللی مرتبط کنند. تعداد قابل توجهی از کشورهای منطقه خاورمیانه بزرگ به عنوان کانون و بستر رشد و توسعه ارزش‌های جهاد گرایانه مطرح شده‌اند و بنابراین برای مبارزه با تروریسم بین‌المللی باید کانون و بستر رشد و توسعه ارزش‌های جهادگرایانه را دگرگون ساخت.
بنابراین تغییر ساختار اجتماعی- سیاسی یا دموکراتیک کردن، با مبارزه علیه تروریسم بین‌المللی مرتبط شد. کشورهای این منطقه در عین حال کانون استراتژیک انرژی جهانی هم هستند؛ هم منطقه خاورمیانه و هم منطقه دریای خزر. و فراتر از آن برخی از این کشورها به عنوان حامی تروریسم بین‌المللی معرفی شدند و باز نکته در خور توجه این که برخی از آنان در طلب دسترسی به سلاح‌های کشتار جمعی نیز بوده‌اند. در این فرآیند، آمریکا بر این باور بود که موفقیت در یک زمینه، تسهیل کننده پیروزی در زمینه‌های دیگر نیز خواهد بود. انتظار این بود که الگویی که در عراق پیاده می‌شود، زمینه‌ای باشد برای پیشبرد این مقصود به خصوص برای 21 کشور عضو اتحادیه عرب و همسایگان عراق؛ مثل ترکیه، ایران و فراتر از آن پاکستان و تأثیر طبیعی بر اوضاع کشورهای همسایه عراق داشته باشد. اما در شرایط فعلی روشن نیست که نظام دموکراتیک مورد نظر تا چه حد می‌تواند در عراق تحقق پیدا کند و ماهیت این نظام چگونه خواهد بود.
بنابراین، الان این نکته مطرح است که پس از فرونشاندن بحران‌های درونی عراق، انجام امتخابات که آن هم به نظر می‌رسد ممکن است به تأخیر بیفتد و شرایط برای برگزاری انتخابات در ژانویه چندان آماده نیست؛ آیا نوع ساختار فدرال خواهد بود یا کنفدرال یا یک نوع نظام دموکراتیک متمرکز؟ هر کدام از این‌ها تأثیرات متفاوتی بر کشورهای همسایه خواهد بود.
* اتحایه اروپا و خاویر سولانا اعلام کردند که در عراق شرایط برای برگزابری انتخابات آماده نیست ولی دولت آمریکا اعلام کرد که انتخابات در موعد مقرر برگزار خواهد شد؟
** اتحادیه اروپا در حال حاضر بر آن است که هماهنگی بیش‌تری در درون خود به وجود بیاورد و کشورهای عضو آن می‌خواهند که تقریباً یک صدا با آمریکا برخورد کنند. تونی بلر هم که به واشنگتن سفر کرده بود، در آن جا تأکید کرد که شرایط اقتضا می‌کند آمریکا راه هماهنگی و هم‌سویی با کشورهای اروپا را در پیش بگیرد. نگرش اتحادیه اروپا که با کشورهای خاورمیانه آشنایی بیش‌تری دارند و گزارش منابع اطلاعاتی آن‌ها از اوضاع درونی عراق، آنان را به این باور می‌رساند که شرایط درونی عراق برای برگزاری انتخابات مساعد نیست.
آمریکایی‌ها با در نظر داشتن تجربه افغانستان که تأکید کردند باید انتخابات در موعد مقرر و علی رغم موانعی که پیش بینی می‌شود انجام بگیرد، بر آن هستند که در صورتی که انتخابات عراق نیز در تاریخ تعیین شده برگزار شود، این امر دال بر قاطعیت تصمیم‌گیری آمریکا در پیشبرد برنامه‌های اعلام شده خواهد بود. بنابراین، آن‌ها از زاویه‌ای دیگر با مسأله برخورد می‌کنند و به همین دلیل است که رامسفلد، با توجه به نگرش شخصی و رویه‌اش در گذشته، بر تک روی از سوی آمریکا و انجام انتخابات تأکید می‌کند. رویه آمریکا هم این است که از موضع قدرت به مسأله عراق برخوردار کنند.
* حالا اگر رامسفلد و ویژگی‌های فردی و شخصیتی او را در نظر نگیریم، آیا در دوران دوم ریاست جمهوری جرج بوش، در نظر نگیریم، آیا در دوران دوم‌ریاست جمهوری جرج بوش، نومحافظه‌کاران به سمت توعی حرکت‌های عقلانی‌تر قدم برخواهند داشت؟
** منطقاً چنین است. تجارب چهار سال گذشته و اشتباهاتی که داشتند، آن‌ها را متوجه کرده است. این خصوصیت غربی‌ها و آمریکایی‌هاست که اولاً؛ به اشتباهات خود اذعان می‌کنند و سعی می‌کنند در مسیر خود تجدید نظر کنند. هیچ نگرانی هم از تجدید نظر ندارند و رمز موفقیت غربی‌ها همین است. آن‌ها پرده‌پوشی نمی‌کنند و از افکار عمومی خود چیزی را پنهان نمی‌کنند. حالا با توجه به تجارب چهار ساله و برخی نارسایی‌ها که در عمل وجود داشت و با تجدید نظرهایی که این اواخر صورت دادند، به نظر می‌آید که دور دوم، با دید منطقی‌تری در اجرای برنامه‌ها تصمیم‌ گیری خواهند کرد. پس از انتخاب مجدد، جورج بوش اعلام کرد که سعی خواهد شد به جای تک روی و اتخاذ تصمیمات یک جانبه، تعدیل‌هایی در نگرش‌ها به وجود بیاید و با سازمان ملل و کشورهای اروپایی همکاری بیش‌تری داشته باشند. موفقیت‌هایی که آمریکا در همکاری با کشور چین به دست آورد، در این رویکرد بسیار مؤثر بوده است.
* با توجه به صحبت‌های شما، آیا می‌توام انتظار داشت که روابط اتحادیه اروپا و آمریکا به سوی نوعی هم‌گرایی پیش برود؟
** هم‌گرایی، به صورت همکاری خواهد بود. شاید بتوان گفت برای نخستین بار، شکافی در همکاری سنتی آمریکا با اتحادیه اروپا در زمینه مسایل سیاسی و امنیتی پدید آمده بود. ولی آمریکا سعی می‌کند این شکاف را ترمیم کند و جایگاه جدید اروپا را که خواهان استقلال بیش‌تری است بپذیرد. پیش از این، اروپا زیر چتر آمریکا قرار داشت، ولی با وحدت دو آلمان پس از پایان جنگ سرد و با توجه به تحولاتی که در ده سال اخیر به وجود آمد، اروپایی‌ها تصمیم گرفتند ضمن همکاری با آمریکا خط مشی مستقل خودشان را نیز دنبال کنند و حالا هر دو به این نتیجه رسیده‌اند که باید با هم همکاری کنند و اختلافات و شکاف‌ها را از بین ببرند.
* بنابراین می‌شود گفت که بعد از دوران جهان دو قطبی، نظم نوین رفته رفته شکل نهایی خود را پیدا می‌کند؟
** در دورانی تک روی و ادعای هژمونی مطرح شد، ولی تجارب و نارسایی‌هایی که نتیجه اتخاذ این خط مشی بود سبب شد تا در آن بازنگری شود و در زمینه سیاست‌ها و تصمیماتی که جنبه جهان شمول دارد به سوی همکاری با کشورهای ذی مدخل پیش بروند.
* تا این جای بحث، به نوعی سیاست‌های آمریکا در مورد مسایل جهانی مطرح بود. اگر اجازه بفرمایید برسیم به بررسی مواضع احتمالی آمریکا در رابطه با مسایل ایران در دوره دوم ریاست جمهوری جرج بوش.
** در نظریه نظم نوین جهانی که در دوران بوش پدر مطرح شد و نیز در باز تعریفی که بعد از 11 سپتامبر از نظم نوین جهانی صورت گرفت، مؤلفه‌های این نظم عبارت است از مبارزه با تروریسم بین‌المللی، جلوگیری از اشاعه سلاح‌های کشتار جمعی، حفظ و رعایت حقوق‌بشر و آزادی‌های اساسی و نیز مبارزه با تروریسم بین‌المللی و تقویت سازمان ملل به خصوص شورای امنیت.
در این میان مسایل حاشیه‌ای مانند مسأله صلح خاورمیانه و مسأله تجدید ساختار اقتصادی جهانی نیز وجود داشت. انتظار می‌رفت که تقسیم کار جدیدی در کل سیستم اقتصادی صورت بگیرد. ولی هدف آمریکایی‌ها بیش‌تر رفع اختلافات بین کشورهای صنعتی بود که نهایتاً در دور اوروگوئه تا حدودی موفق شدند به اختلافات پایان دهند و یکی از فرآیندهای آن تشکیل سازمان تجارت جهانی بود. تقویت سازمان ملل نیز با سرکوب تجاوز عراق به کویت و با حمایت اعضای دایمی شورای امنیت آغاز شد این گونه زمینه برای تقویت سازمان ملل فراهم شد. ولی با استمرار مسأله گسترش سلاح‌های کشتار جمعی و مبارزه علیه تروریسم و ضرورت پی‌گیری مسأله حقوق‌بشر در بازنگری‌های بعد از 11 سپتامبر، در خط مشی آمریکا مسأله مبارزه با تروریسم و عدم گسترش جنگ افزارهای هسته‌ای اولویت ویژه‌ای پیدا کرد. در همین رابطه تحولاتی در منطقه روی داد. سرکوب القاعده در افغانستان، در عین حال با منافع ملی ایران نیز سویی داشت و به همین دلیل، ایران در مسأله افغانستان راه همکاری را در پیش گرفت. ولی با وجود این که ایران بیش‌تر از هر همسایه دیگری در مورد افغانستان همکاری کرد، از آن جا که برخی رسانه‌های رسمی در همان گیر و دار چنان موضع می‌گرفتند که گویی سخن‌گوی طالبان و طالبانیسم هستند؛ نهایتاً آن همکاری‌ها دست آوردی در بر نداشت. آن روند منجر به تهدید ایران شد و از ایران به عنوان عضوی از محور شرارت نام برده شد.
در زمینه از بین بردن رژیم عراق هم در دیدگاه اکثر مردم ایران، برکناری رژیم بعثی عراق با منافع ملی ایران هم سویی داشت. نکته دیگر این است که کشورهای رقیب ایران که رابطه حسنه‌ای با آمریکا داشتند؛ مثل پاکستان، ترکیه، عربستان و غیره، در پرتو تحولات افغانستان و عراق، در رابطه با آمریکا دچار رابطه انفعالی شدند. این جریان نیز به نفع ایران بود. ولی به جای این که ایران بتواند از این فرصت استفاده کند، باز هم خط مشی‌هایی اتخاذ شد تا به طور مستقیم یا غیر مستقیم زمین‌گیر شدن آمریکا در عراق تشدید شود. نتیجه این شد که در عراق، با وجود این که شیعیان به عنوان اکثریت در جایگاه مسلطی بودند، به تدریج به حاشیه رانده شدند.
سرمایه‌گذاری بر روی پدیده‌های ناپایدار و گذرایی مثل مقتدا صدر، سبب شد تا شیعیان کنار زده شوند و نظر ایران در ترتیبات سیاسی آینده، چنان که باید و شاید لحاظ نشود. فراتر از آن، آمریکایی در این میان بر دو نکته نیز تأکید کردند؛ یکی دسترسی به سلاح‌های هسته‌ای و دیگری حمایت از تروریسم بین‌المللی. شگفت اتهام حضور القاعده یا افرادی از القاعده در ایران بود؛ افرادی که خاستگاه اصلی آن‌ها عربستان، پاکستان و افعانستان است و می‌توان گفت در شبکه القاعده حتی یک ایرانی حضور نداشته، است اما افراد آمریکایی، انگلیسی، فرانسوی و استرالیایی در میان آن‌ها بوده‌اند. اما آن‌ها زیرکانه سعی کردند مسأله را از خود دور کنند و به سوی ایران برانند. امروز مسأله القاعده با اتهام حضور حدود 500 نفر از اعضای آن به نوعی با ایران ارتباط داده شده است.
در زمینه سلاح‌های هسته‌ای نیز آمریکایی‌ها همیشه بر این باور بودند که ایران قصد دسترسی به این گونه سلاح‌ها را در سر دارد و راه تأخیر و پنهان‌کاری را در پیش گرفته است. نکته دیگر آن که ایران را متهم می‌کردند که حامی تروریسم بین‌المللی، حماس، جهاد اسلامی، حزب‌الله و... است و در جریان صلح خاورمیانه هم نقش اخلال کننده را باز می‌کند. آن‌ها این ادعاها را تکرار می‌کردند، اما اروپایی‌ها در برخورد با ایران، رویه دیگری داشتند. آن‌ها معتقد بودند که به جای تهدید و تحریم می‌توان از سیاست تهدید و گفت‌و‌گو استفاده کرد و به عبارت دیگر؛ سیاست هم نوید و هم زنهار. بنابراین اروپایی‌ها ظاهراً در مذاکرات سال پیش و مذاکرات جدیدی که منتهی به پذیرش متوقف کردن عنی سازی اورانیوم از سوی ایران شد، یک پیروزی دیپلماتیک به دست آوردند و درستی خط مشی مورد ادعای خود را به اثبات رساندند.
ضمن این که اروپایی‌ها معتقد بودند این مذاکرات را از طرف آمریکا هم نمایندگی می‌کنند. در دوره دوم ریاست جمهوری بوش، آمریکایی‌ها تجدید نظر نسبی در نگرش‌ها را مد نظر قرار دادند و بنابراین به نظر می‌رسد در این دوره منتظر هستند که ببینند در آینده نزدیک پی آمدهای توافقات اروپایی با ایران چگونه خواهد بود. البته این توافق شرایط مساعدی را ایجاد خواهد کرد که آمریکا نیز سعی می‌کند از این شرایط مساعد دست کم به لحاظ تاکتیکی سود ببرد. آمریکا با توجه به مسأله عراق و ایران که ایران در آن کشور دارای نفوذ است و برای تسریع در حل مشکلات عراق به وجود آمدن شرایط انتخابات، به نوعی همکاری یا عدم اخلال از سوی ایران نیاز دارد.
البته این نوع تفاهم تاکتیکی را آمریکایی‌ها در رویداد زلزله هم در پیش گرفته بودند. آن‌ها ضمن ارسال کمک‌هایی سعی کردند از این جو انسان دوستانه، هم برای جلب توجه افکار عمومی در داخل آمریکا و هم برای باز کردن دریچه‌های گفت‌وگو با ایران استفاده کنند. از سوی ایران استقبال چندانی از این امر به عمل نیامد، چون ایران در آستانه انتخابات قرار داشت. به نوشته روزنامه کریستین ساینس مانیتور، حالا هم سفر رییس کتابخانه کنگره آمریکا به ایران برای ایجاد ارتباط با کتاب‌خانه ملی ایران، تداعی کننده دیپلماسی پینگ پنگ و رابطه با چین است.
کاولین پاول هم قبل از این که بر کنار شود، اعلام کرد که در حاشیه در اجلاس شرم راشخ در مصر، خواهان گفت‌و‌گو با وزیرخارجه ایران است. بنابراین می‌توان نتیجه گرفت که توافق با اروپا، زمینه مساعدی را ایجاد کرده است که اگر آمریکایی‌ها مطمئن شوند در مورد این توافق بعداً چون و چرایی در کار نخواهد بود، تلاش خواهند کرد به نوعی تفاهم تاکتیکی با ایران به ویژه در مورد مسأله عراق دست یابند. اما این به معنای حل همه مسایل نخواهد بود. شاید در کوتاه مدت جو نسبتاً آرامی پدیدار شود، ولی مسایل دیگری نیز وجود خواهد داشت؛ مانند مسأله حقوق‌بشر که هم در داخهل ایران اکثریت مردم نسبت به نقض فاحض آن انتقاد شدید دارند و هم اتحادیه اروپا همواره بر این مسأله همراه با دیگر مسایلی چون لزوم عدم حمایت از تروریسم تأکید داشته است.
در این میان، اگر مسأله صلح خاور میانه در جهت مثبت حرکت کند، بار سنگینی از دوش ایران برداشته می‌شود. نکته‌ای را باید یادآوری کنم که در مورد مسأله خاورمیانه، ایران دارای منافع حیاتی و اساسی نیست؛ ولی به دلیل موضعی که اتخاذ کرده است، بهای بسیار سنگینی را می‌پردازد و خواهد پرداخت. ضمن این که ایران توانایی ایفای نقش بازدارنده نیز ندارد، یعنی اگر به دلایلی، سوریه یا سازمان آزادی بخش فلسطین بخواهند صلح کنند، ایران توانایی جلوگیری از این جریان را ندارد و آن‌ها هم از ایران کسب تکلیف نخواهند کرد.
نکته قابل توجه دیگر این که ایران با وجود همه اتهام‌هایی که به جان خریده و کمک‌هایی که به برخی از گروه‌ها کرده است، این امر از سوی کشورهای عربی سپاس‌گزاری به دنبال نداشته است و در اتحادیه عرب، هر گاه مسأله‌ای به ضرر ایران طرح شده، به اتفاق آرا به تصویب شده است. بنابراین، اگر صلح خاورمیانه در جهت مثبت حرکت کند، خود به خود از فشارها علیه ایران کاسته خواهد شد. اگر بخواهیم از این بحث نتیجه‌گیری کنیم، این خواهد شد که در پرتو وضعیتی که به وجود آمده است، به نظر می‌رسد آمریکایی‌ها بر آن خواهند بود که به نوعی تفاهم تاکتیکی با ایران برسند.
موضوع توافق با کشورهای اروپایی نیز اگر صورت واقعی پیدا کند، یک پیروزی برای بوش هم به حساب خواهد آمد؛ چون او مدعی است که لیبی را مجبور کرده است تا ا ز پی‌گیری سلاح‌های هسته‌ای چشم‌پوشی کند، کره شمالی اعلام آمادگی کرده است که اگر تضمینی برای امنیت آن کشور داده شود حاضر است که کنار بیاید و حالا ایران هم به هر دلیل موافقت کرده است که اگر اطمینان پیدا کند، پی‌گیری برخی از مراحل چرخه سوخت هسته‌ای را رها می‌کند. بناراین، این توافق یک پیروزی برای بوش و دولت آمریکا نیز به شمار می‌رود، زیرا نشان می‌دهد که همه کشورهای مورد نظر، به نوعی با مسأله کنار آمده‌اند.
* به نظر می‌رسد که طی یکی از دو ماه اخیر، آمریکا، اروپا و روسیه در سمت و سویی پیش رفته‌اند که منافع همه آن‌ها حفظ شود. تأثیرات این هم سویی بر جمهوری‌اسلامی‌ایران چه خواهد بود؟
** در مورد انرژی هسته‌ای، ایران دیپلماسی play off را در پیش گرفته بود؛ یعنی با استفاده از رقابت نسبی بین اروپا و آمریکا و تا حدودی روسیه، تلاش می‌کرد تا کار پیش ببرد؛ ولی در این ارزیابی دچار اشتباه شد. این هم از آثاری است که از نگرش‌های مارکسیتی به ارث مانده است. رقابت، در نظام سرمایه‌داری اصل پذیرفته‌شده‌ای است، ولی رقابت تا حدی است که همکاری و مشارکت بر اساس موازنه منصفانه صدمه نبیند.
در نظام جهانی فعلی، کشورها به دنبال حذف جایگاه شرکای خود نیستند و این در حالی است که در پندار برخی از تصمیم گیرندگان ایرانی، شاید بتوان رقابت میان آن‌ها را به سمتی هدایت کرد که آن‌ها جایگاه دیگری را حذف کنند. ایران در عمل با این مسأله رو به رو شد که درست است که کشورهای اروپایی‌ها تا حدودی در روش با آمریکایی‌ها تفاوت دارند، ولی در فرآیند کلی، هم سویی نسبی نیز با آمریکا دارند. این هم سویی هر چند در جریان مسأله عراق دچار اختلالاتی شده بود، ولی آن‌ها به این نتیجه رسیدند که باید آمریکا کنار بیایند و بنابراین در مواردی چون قطعنامه پایان تحریم‌های اقتصادی عراق و قطعنامه حمایت از ترتیبات سیاسی دولت موقت و آینده عراق با آمریکا همراهی کردند. اروپایی‌ها برای نزدیکی بیش‌تر به آمریکا، همچنین سعی کردند تا مسأله ایران را وجه المصالحه قرار دهند؛ چنان چه در گروه 8 به اتفاق آرا قطعنامه‌ای را برای جلوگیری از دسترسی ایران به سلاح هسته‌ای از تصویب گذراندند.
از آن تاریخ، اروپایی‌ها این استدلال را طرح کردند که اگر ایران به سلاح هسته‌ای دست پیدا کند، بر اساس تئوری دومینو، سبب می‌شود کشورهایی مثل ترکیه و عربستان هم در صدد دست یابی به این نوع جنگ افزار بر آیند و در نتیجه منطقه دچار تشنج و بحران خواهد شد. از آن جا که خاورمیانه به اروپا نزدیک‌تر است، بنابراین از لحاظ امنیت اروپا، همکاری آن‌ها با آمریکا به معنای دنباله‌روی نیست، بلکه بر اساس امنیت خودشان این راه را دنبال می‌کنند. روسیه هم رویه دو گانه‌ای اتخاذ کرد و در جریان توافق در مورد نیروگاه بوشهر، اعلام کرد که در صورتی این توافق را امضا می‌کند که ضایعات سوخت به روسیه باز گردانده شود. مقامات روسیه هم بارها تهدید کردند کهدست یابی ایران به سلاح هسته‌ای، تهدیدی برای روسیه هم به شمار می‌رود. آن‌ها مسأله ایران را یک معضل بین‌المللی و تهدیدی برای صلح جهانی وانمود کردند.
جمهوری‌اسلامی‌ایران باید بر اساس ارزیابی درست تحولات، تصمیمات جدید را اتخاذ کند. گاهی ممکن است تصادفاً رویدادهایی به نفع ایران پیش بیاید؛ مانند صلح خاورمیانه که پی‌آمدهای آن به نفع ایران هم خواهد بود، اما نکته دیگر این است که ایران می‌تواند بر اساس پیش‌بینی وضعیت‌ها و پی‌آمدهای آتی و بر اساس ارزیابی خردمندانه، تصمیمات درستی بگیرد. بعد از انتخاب دوم بوش، ایران فعلاً در مورد انرژی هسته‌ای راه توافق را در پیش گرفته است. اما آمریکا به دنبال این است که در سطح جهانی مسأله حمایت از تروریسم را نیز پی‌گیری کند. در این زمینه هم آن‌ها پی‌گیر این موضوع هستند که اعضای القاعده، اگر نه به آمریکا، دست کم به دولت‌های متبوع خودشان مسترد شوند. همکاری در این زمینه هم می‌تواند تا حدودی از اتهام‌ها بکاهد. اما جدای از این موارد، مسأله حقوق‌بشر و آزادی‌های اساسی هم از مسایل مهم است.
غربی‌ها این ویژگی را دارند که وقتی خواسته‌هایشان را پذیرفتید، به همان بسنده نمی‌کنند و پشت سر آن خواسته‌های دیگری مطرح می‌کنند. در مورد ایران، اتحادیه اروپا در قطعنامه‌های مکرر خود بر چهار نکته تأیید کرده است؛ عدم دسترسی به سلاح‌های هسته‌ای، عدم حمایت از تروریسم، مسأله حقوق‌بشر و بالاخره تعدیل موضع ایران در رابطه با مسایل خاورمیانه. بنابراین پیش رفتن در جهت حل مسأله، ممکن است اثر نسبی و مثبت بر برخی دیگر از مسایل داشته باشد، ولی به معنای حل همه مسایل نخواهد بود.
آمریکایی‌ها نیز بارها اعلام کرده‌اند که علیه ایران دست به اقدام نظامی نخواهند زد و ترجیح می‌دهند دگرگونی در ایران، از درون صورت بگیرد. بنابراین منتظر انجام تعدیل‌هایی هستند. آن‌ها بر آن خواهند بود تا در آینده نیز در جهت تعدیل به اشکال گوناگنون فشارهایی را وارد کنند. اگر توافق هسته‌ای با اروپا را در دوران ماه عسل بدانیم، باید بپذیریم که این دوران کوتاه‌مدت است. اما از سوی دیگر نظام‌های شرقی، منافع ملی را در استمرار و بقای خودشان خلاصه می‌کنند و بنابراین، هر وضعیتی که به استمرار آن‌ها کمک کند، حتی با دادن به امتیاز از آن استقبال می‌کنند. اما نباید از نظر دور داشت که نظام‌ها تا حدودی نیز اسیر شعارهای خود هستند. بنابراین اگر تفاهمی بین ایران و آمریکا صورت بگیرد، تا حدودی مشروط خواهد بود. به محض این که تفاهیم با دولت فرا منطقه‌ای صورت واقعی به خود بگیرد، در قدم اول باید تعدیلات و تغییراتی را پذیرا شد و به محض این که تغییراتی پذیرفته شود، مانند آن خواهد بود که در برابر نیروی متراکم شده داخلی روزانه‌ای باز شود و آن‌گاه تعدیل، به تغییر جدی در زمینه‌های اقتصادی، اجتماعی و تا حدودی سیاسی تبدیل می‌شود.
* آیا جریان توافقات اخیر با اتحادیه اروپا، طرف مقابل هم تعهدات مشخصی به طرف ایرانی سپرده است؟
** موضوع رابطه تجاری با ایران که مطرح می‌شود، تا کنون طرف‌های اروپایی‌ها از آن متنفع شده‌اند. گسترش تجارت درمان دردهای ایران نیست. آن چه ایران به آن نیاز دارد؛ جلب سرمایه خارجی برای فعالیت‌های اشتغال‌زاست. از یک زاویه محدود و در مورد نفت نیز آن‌ها تا به حال هیچ سرمایه‌گذاری قابل توجه و کلانی در ایران نکرده‌اند. صرف احیای کمیسیون‌ها در جریان مذاکرات نوید بخش نیست.
آمریکایی‌ها و اروپایی‌ها بر آن خواهند بود تا به اشکلال مختلف ایران را برای انجام تغییرات داخلی ترغیب کنند. مشکلات ساختاری اقتصاد داخلی، مسأله عدم موازنه پرداخت‌ها و عدم موازنه بودجه، مسأله بیکاری و نیز مسایل اجتماعی مانند فساد و اعتیاد و ... مسایل گوناگونی است که در ایران ملموس است. به هر حال و به طور کلی، ساست خارجی در دنیای امروز بر دو پایه همکاری و همزیستی قرار دارد. بنابراین هر گامی که در جهت همکاری بر اساس منافع متقابل برداشته شود، در خور توجه است. ولی اگر منافع این همکاری یک سویه باشد، حاکی از این است که یک کشور به دلیل مشکلاتی که دارد مجبور است امتیاز اقتصادی بدهد تا جو سیاسی تحریم و انزوا را تعدیل بکند.
در مذاکرات اخیر با اروپایی‌ها، چون ایران در مظان تحریم آمریکا و در واقع تحریم مضاعف قرار داشت؛ ناچار بود امتیازاتی به طرف مقابل بدهد. تا هنهگامی که برخی مسایل داخلی را حل نکنیم، مجبور خواهیم بود در جریان مذاکرات، همچنان به نفع طرف مقابل گذشت کنیم و امتیاز بدهیم.
* آقای دکتر باوند! از این که در این گفت‌وگو شرکت کردید و حوصله و وقت صرف نمودید! از شما سپاس‌گزاریم.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات