پرویز ورجاوند
شکلگیری و حضور فعال سازمانهای سیاسی طی چند سده اخیر در کشورهای جهان، به ویژه ایجاد حزبهای ماندگار و تأثیرگذار در مغربزمین که تا به امروز به عنوان بدنه جامعه مدنی آن کشورها نقشی اساسی را در سیاستگزاری و سازماندهی دولتها در تمامی زمینهها بر عهده داشتهاند، بحث کلانی است که نیاز به تجربه و تحلیل رویدادهای تاریخی و تحولات ساختاری جامعه غرب دارد که طرح آن را در این نوشتار کوتاه نمیگنجد. اما بدون آن که بخواهم به چگونگی شکل گرفتن دیدگاهها و عملکرد سازمانهای سیاسی ایران از دوران مشروطه به بعد بپردازم و دلایل ناپایداری عمده آنها را بر شمارم، لازم میدانم به یک نکته اساسی اشاره کنم و آن این که در میان چند سازمان سیاسی که تا به امروز در ایران فعال بودهاند، شمار کمی از آنها دارای حضور فعال سیاسی هستند.
در این نوشته فرصت آن نیست که شرایط تاریخی ایران از دوران تجاوزگریهای استعمارگران غربی و به ویژه نقش دو قدرت سلطهگر روس و انگلیس در دو سده گذشته، در سرزمینی وسیع به نام ایران زمین مورد بحث قرار گیرد، ولی یادآور شوم که برای شناخت واقعی لطمههای شدیدی که به این سرزمین وارد شده است و آگاهی از چگونگی انحطاطی که کشور ما در زمینههای مختلف به آن گرفتار آمده، راهی جز تحلیل آگاهانه و متکی بر واقعیت و بر کنار از تحلیلهای ایدئولوژیک پیشساخته، دست کم در محدوده این دو سده نیست.
جریان نهضت پانایرانیسم، حرکتی بود که با وجود گذشت شش دهه از حضور آن، هنوز چنان که باید کوششی برای شناساندن اهمیت و ارزشهای نقشی که در بحرانیترین شرایط کشور برعهده داشت، صورت نگرفته است.
نهضت پانایرانیسم در شرایطی از بطن جامعه ایران جوشید و پا به عرصه وجود گذاشت که مرحله جدیدی برای تجزیه بخشهای دیگری از ایران به وسیله دو استعمارگر کهنهکار روس و انگلیس طرحریزی شده بود.
برخلاف دیگر سازمانها و حزبها و جریانهای سیاسی، این تنها سازمانی است که هسته مرکزی و هیأت مؤسس آن را چهرههای سیاسی شناخته شده و صاحب اعتبار جامعه در زمینههای مختلف تشکیل نمیداد، بلکه آنان جوانان گمنامی بودند که به طور عمده سالهای آخر دبیرستان را میگذراندند و هیچ گروه و جریان مطرحی از آنها حمایت نمیکرد و جز پول توجیبی خودشان هیچ منبع درآمد دیگری نداشتند.
نقش مؤثر پان ایرانیستها در جریان نهضت ملی شدن صنعت نفت و قدرت تمایی آنان در برابر مانورهای حزب توده برای مرعوب ساختن ملت ایران نیز پدیدهای نیست که نسل ما بتواند آن را از یاد ببرد. حزب توده بر آن بود تا با ایجاد جو وحشت در همه جا، دولت ملی دکتر مصدق را ناتوان جلوه دهد و در صورت برخورد با آشوبگران، بر آن مارک فاشیست و سرکوبگر زدند. حضور نیروهای پان ایرانیست در دانشگاهها، دبیرستانها و کارخانهها سبب شد تا یکه تازهای حزب توده و توطئههای در پس پرده انگلستان (به گفته دکتر مصدق توده- نفتیها) فلج شود و سرانجام نهضت ملی شدن صنعت نفت به نتیجه برسد. در این راه نیز حضور بیباکانه زندهیاد فروهر عملی مؤثر به شمار میآمد.
کسانی که دستور دشنه آجین کردن داریوش و پروانه فروهر را صادر کردند و بزرگترین ننگ را برای خود خریدند و امروز با تمامی نیرو برآنند تا از فعالیت نیروهای ملی به صورت سازمانی، گسترده و آزاد جلوگیری کنند، باید بدانند به دلیل سیاستهای نابخردانه آنان و نداشتن تعریفی روشن از منافع ملی و مانورهای نادرست و تشنجآفرین به نیت تثبیت سلطه بر جامعه، کشور از نظر منافع کلان ملی در شرایطی بسیار بحرانی قرار دارد. کشور کوچکی که در تمامی طول تاریخ تا زمان تجاوز تزارها، همیشه بخشی از ایران به شمار میرفته است، به پشتیبانی آمریکا و همگامان آن در منطقه، بیشرمانه چشم طمع به بخشهایی گسترده از میهن ما دوخته است. یا شیخنشینی با گستاخی، چشم طمع به جزایر ایران دوخته است. همچنین وضع ما در قبال اوضاع بحرانی دو همسایه شرقی و غربیمان در موقعیت نگرانکننده و آسیبپذیری قرار دارد.
در چنین شرایطی، راهی جز تمکین در برابر خواستههای به حق ملت در جهت استقرار حاکمیت ملی، ایجاد یک مجلس واقعی آزاد منتخب مردم و باز گذاردن دست نیروهای ملی برای بسیج جامعه به منظور مقابله با تهدیدهای همهجانبه برای نجات کشور وجود ندارد. آنها که برآنند برای حفظ قدرت انحصاری خویش همه چهرههای معتقد به استقرار یک حکومت ملی توانمند و واقعگرا را از پیش پا بردارند، باید بدانند که بر سرشاخه بن میبرند و به جریانهای تجزیهگرا فرصت میدهند تا کشور را به آشوب و درگیری درونی بکشانند.