گروه سیاست، مصطفی تنها: موضوع انتخابات ریاست جمهوری نهم هر چند نقشی تعیین کننده در سرنوشت کشور خواهد داشت و از این رو اصلیترین مباحث جناحهای مختلف و فعالان سیاسی درون و بیرون حاکمیت است، اما هنوز تبدیل به موضوع بحث تودههای مردم و رأیدهندگان نشده است. ظاهراً تودههای وسیع مردم دلسرد و سرخورده از تأثیرپذیری بافت قدرت و سیاستهای هیأت حاکمه از رأی و نظر شهروندان سردرگریبان خود دارند و سیاستمداران را به حال خود گذاشته اند. جنجالها و تاکتیکهای تبلیغاتی گروههای مختلف حاکمیت نیز اعم از سنتگرایان تمامیتخواه و اصلاحطلبان دوم خردادی و نیروهای بینابین دو جناح برای گرم کردن تنور انتخابات و جلب توجه مردم به آن بیثمر مانده است و موضوع انتخابات هنوز در دستور کار، فکر، واکنش و بحثهای محافل مختلف مردم قرار نگرفته است.
این در شرایطی است که کمیت مشارکت مردم و کیفیت برگزاری انتخابات شاید در هیچ دورهای از حیات جمهوری اسلامی تا این حد حساس و اثرگذار نبوده است. برای درک این حساسیت کافی است شرایط کشور و خطر تشدید انزوای حاکمیت در سطح جهان مدنظر قرار گیرد. در سطح جهانی، قدرتهای بزرگ و صنعتی برای کسب حداکثر امتیاز از هیأت حاکمه ایران، از یک سو چماق تهدید حمله نظامی آمریکا را به اشکال غیر رسمی و غالباً در قالب رایزنیها و گفتارهای شخصیتهای دست چندم سیاسی برافراشتهاند و از سوی دیگر با پیشنهاد امتیازات کوچک و کماهمیتی مثل فروش ایرباسهای مورد نیاز به خطوط هوایی غیر نظامی ایران، سعی به کسب حداکثر امتیاز سیاسی ممکن از حاکمیت دارند. جالب توجه آن که در شرایط عدم درک تمامی تغییرات جهانی و مؤلفههای مؤثر بر روابط کشورهای غربی توسط ارکان حاکمیت و دلخوش کردن به شعارها و منشهای دیرین و بزرگنمایی رقابتهای دول اروپایی و آمریکا، وزارت خارجه انگلیس پس از دیدار بوش از اروپا حتی دادن این امتیاز کوچک را هم غیر ضروری اعلام کرده است تا با مهم کردن تصنعی فروش تجهیزات هوانوردی غیر نظامی، فضای روانی لازم را برای کسب حداکثر امتیاز در مقابل حداقل و ناچیزترین امتیازات متقابل در جریان مذاکرات هستهای زمینهسازی کند. وزیر خارجه آلمان و نیز وزیر خارجه فرانسه کماکان چماق تهدید همسویی با ایالات متحده در قبال ایران و کشاندن پرونده به شورای امنیت را مطرح مینمایند. متقابلاً جرج بوش که در گذشته تضمین امنیت اسراییل و توقف غنیسازی اورانیوم را اصلیترین خواسته غرب اعلام مینمود، اینک در همسویی با اروپا صراحتاً از حق مردم ایران برای داشتن رهبران انتخابی سخن میگوید و بر این بستر میکوشد تا حداکثر پشتیبانی برای هر نوع عملیات سیاسی، روانی و نظامی غرب در آینده را بین افکار عمومی جهانیان و حتی افکار عمومی ایرانیان جلب نماید. در واقع مواضع جدید غرب نظر به آن دارد تا با شناخت اصلیترین ضعفهای نظام کنونی ایران و شکاف رو به گسترش مردم و حاکمیت و انگشت نهادن بر این نقطه ضعف بنیادین، مذاکرده کنندگان ایرانی را به حالت آچمز کامل بکشاند و با نفی و سلب مشروعیت نظام در عرصه افکار عمومی جهانیان از یک سو و تأمین حداکثر مشروعیت و مقبولیت برای سیاستهای توسعهطلبانه و هژمونی جویانه آمریکا در سطح جهان، شرایط کسب حداکثر امتیاز و تسلیم کامل حکومتگران ایران را در مقابل خواستههای استراتژیک خود زمینهسازی کند. رقبای منطقهای ایران نیز در این شرایط بیتفاوت نماندهاند و هر یک به دنبال بهرهبرداری حداکثری از شرایط کنونی و تحمیل انزوا به ایران، در مسیر تغییر در تناسب و توازن قوا به صورت بلند مدت و به ضرر منافع ملی ایرانیاناند. در حالی که حکومتگران ایران به اطلاق نمودن قدرت منطقهای به خود میبالند، امارات عربی و شیوخ حاشیه خلیجفارس با بهرهبرداری از فرصتهای موجود در حال مسلح کردن خویش با مدرنترین سلاحهای دریایی، زمینی و هوایی هستند. تسلیحات و تجهیزات موردنظر این شیخ نشینها در حدی است که تأمین متخصصان و فنشناسان لازم برای کاربرد و نگهداری آنها بعید است که در توان این شیخنشینها با تکیه به امکانات داخلی آنها باشد و لذا بازشدنهای مستشاران نظامی و متخصصان بیگانه به منطقه دور از ذهن نخواهد بود. ادامه ادعای آنها بر جزایر ایرانی خلیجفارس و به فراموشی سپردن توافقات تاریخی امارات با ایران وسعی بر ایجاد وفاق بین دولت عربی و تهییج احساسات ناسیونالیستی ملتهای عرب بر علیه ایران و ایرانیان بر این بستر شکل گرفته و میگیرد.به خصوص اگر توجه نماییم که در آرایش کنونی نیروهای جهانی و اقداماتی ناشی از تغییرات جهانی، رژیمهای عربی چارهای جز به رسمیت شناختن اسراییل و صلح با وی ندارند، دلایل نیاز آنها به ایجاد بستری جدید برای استفاده از ناسیونالیسم عربی که دوام دهنده بقای حکومتهای غیر دموکراتیک عربی از طریق دشمنسازیهای زیادی است مشخصتر میگردد.
در فلسطین، اجماعی تقریباً همهجانبه برای پیگیری روند صلح پدید آمده است در حدی که این بار پس از انفجار در تلآویو، این کابینه دولت فلسطین است که به جای کابینه اسراییل جلسه بحران میگذارد تا از صدمه خوردن به روند مبارزه مسالمتجویانه فعلی برای احقاق حقوق فلسطینیان پیشگیری نماید. بیگمان تغییر سیاست مبارزان فلسطینی از مبارزه مسلحانه به مبارزه سیاسی و مسالمتجویانه، تنگناهای جدیدی را برای پیشبرد سیاستهای منطقهای ایران و افزایش انزوای آن در سطح منطقه فراهم خواهد ساخت.
اصلاحات هر چند جزیی در عربستان و نیز فرمان حسنی مبارک برای اصلاح قانون اساسی مصر به منظور تدارک مقدمات انتخابات مستقیم چند حزبی، قطعاً در تغییرات شرایط منطقه مؤثر خواهد افتاد.
در لبنان با استفاده از شرایط ناشی از ترور ابهامبرانگیز رفیق حریری، زمینههای بروز انقلابی مخملین برای تحمیل خروج نیروهای نظامی سوریه فراهم شده است و تعلل سوریه، برای خروج از لبنان این همپیمان استراتژیک آن کشور در سطح منطقه، میتواند دامنه انقلاب مخملین لبنان علیه سوریه را به داخل مرزهای آن کشور بکشاند.
از سوی دیگر کشورهای حاشیه خزر به فشار خویش بر ایران برای انصراف از منافع ملی در این پهنه آبی افزودهاند که تحرکات آذربایجان برای بهرهبرداری حداکثری از این شرایط و تلاش برای تجاوز به منافع زیرزمین نفتی مهم ایران در دریای خزر از آن جمله است.
تحت این شرایط، مناسبترین پاتک جمهوری اسلامی، میتواند تقویت پایههای مردمی خویش و نمایشی از حمایت همهجانبه مردم از حکومتگران و نظام سیاسی باشد. در واقع برای تداوم موفقیتآمیز مذاکرات با غرب و تعامل منطقی با آنان، حاکمیت نیازمند آن است که با جذب مشارکت حداکثری در انتخابات ریاست جمهوری مشروعیت مردمی خویش را به نمایش بگذارد تا بتواند شرایط پافشاری بر مواضع خویش را در سر میز مذاکرات فراهم نماید.
اما از سوی دیگر علیرغم هیجانسازیهای رسانهای؛ مانند ابهامآفرینی پیرامون حضور یا عدم حضور رفسنجانی به عنوان کاندیدا در انتخابات، مناقشههای تبلیغاتی کاندیداهای جناح راست و کم و زیاد کردن کاندیداهای طیفهای خاص، موجب هیچ تحرک ذهنی و عینی در سطح فراگیر مردمی به صورت نفیای یا اثباتی نشده است و کماکان بحث انتخابات از محافل مردمی غایب یا بسیار کمرنگ است. تحرکات گوناگون دوم خردادیها نیز قادر به بردن موضوع انتخابات در دستور مباحثات لایههای وسیع مردم و درگیر شدن ذهنی این محافل به صورت گسترده با پدیده انتخابات پیش رو نشده است. نه ترساندن مردم از حاکمیت یکپارچه راست و نه بعضاً شعارها و بیانیههای تند جوانان مشارکت و نه برخی انتقادهای سربسته دکتر معین از سیاستهای 8 ساله اصلاحطلبان حکومتی و فرصتسوزیهای آنان و نه تعیین معاون اول و سخنگو برای کاندیدای دوم خردادیها هیچ یک شوری در مردم برنیانگیخته است.
شاید اصولیترین گام برای شکستن سد انفعال عمومی در قبال انتخابات، ایجاد بستر وفاق ملی و باز کردن شرایط برای حضور کاندیداهایی از طیفهای درگراندیش و نمایندگان واقعی اکثریت خاموش باشد، اما چنین عمل متهورانهای با ماهیت نیروهای انحصارطلب و جزم اندیش در تناقص بنیادین است که احتمال چنین رویکرد معقولانه و دموکراتیکی برای تأمین و حفظ منافع ملی از ناحیه ایشان سخت دور از ذهن مینماید، زیرا مستلزم به مخاطه افتادن رانتهای بیشمار سیاسی و اقتصادی است.
شاید بسیاری از انحصارطلبان جزماندیش هنوز در نیافتهاند که اگر مشارکت حدود نیمی از واجدان شرایط در انتخابات کشورهای لیبرال و متعارف جهانی تردیدی در مشروعیت نظام آن کشورها ایجاد نمیکند، دلیل بر آن نیست تا تحت شرایط جاری برگزاری انتخاباتی با چنین دامنهای از مشارکت در ایران قادر به کسب حداقل مشروعیت و اقتدار لازم در افکار عمومی جهان برای نظام گردد و امکان مقابله با تهاجمات سیاسی و تهدیدات موجود جهان را فراهم نماید. توجه به پیآمدهای جهانی انتخابات مجلس هفتم و فشارهایی که پس از آن متوجه کشور و منافع ملی در سطح منطقهای و جهانی شده است، مشخص خواهد کرد که برگزاری انتخابات در غیاب نیروهای غیر خودی و امتناع از وزنکشی واقعی تمامی نیروهای داخلی در جریان انتخابات پیشرو، تنها بر دامنه فشارها و چالشهای جهانی حاکمیت خواهد افزود و حتی منافع ملی را به مخاطره خواهد افکند که پیآمد حتمی آن خطر تحمیل معاملات سهلانگارانهتری در رابطه با منافع ملی در پشت میزهای مذاکره خواهد بود.
باید پذیرفت که در دنیای امروز اقتدار و وزن یک نظام سیاسی نه در بستن دهان منتقدان و سرکوب مخالفان و اعمال خشونت و حتی گستردگی نیروهای نظامی که در میزان پذیرش مردمی و حمایت فعالانه ملتها از نظامهای سیاسی و میزان پیوند متقابل و دو سویه ملتها و حکومتها مشخص میگردد.