نویسنده: یوسف محمد نژاد
پیش از آنکه به نقش دانشگاه در توسعه فرهنگى و به یک عبارت، به کارکرد فرهنگ دانشگاه بپردازیم، نخست تعریفى از مفاهیم دانشگاه، توسعه و فرهنگى به دست مىدهیم. سپس با اشاره به اصول سیاست فرهنگى نظام جمهورى اسلامى ایران و مفهوم توسعه فرهنگى در این نظام، بررسى و تحلیل مختصرى از مفهوم «دانشگاه اسلامى» به عنوان راهبرد دراز مدت توسعه فرهنگى مىپردازیم.
-1مفهوم دانشگاه
«دانشگاه به محلى اطلاق مىشود که براساس دید اصولى، واردههاى آن شامل ساختمان، تجهیزات، برنامه، امکانات، نیروى انسانى و نهایتا جوانانى به نام «دانشجو»ست. فراگرد دانشگاهها، شامل آموزش، پژوهش، خدمات، انتقال میراث فرهنگى، علوم و فنون است. صادرههاى دانشگاه نیز شامل نیروى انسانى متخصص و ماهر در زمینههاى مختلف و همچنین اختراع و اکتشاف و نوآورى علمى و گسترش دامنه علم و دانش است»((۱.
دانشگاه مرکز گردآمدن انسانهاى مشتاق دانش و فن، جایگاه پرورش سرمایه انسانى، عامل نوسازى مناسبات اجتماعى و انتقال و ابداع تکنولوژى، مغز متفکر جامعه و در یک کلام، دانشگاه مهدنوسازى اجتماعى و توسعه به طور کلى است. به تعبیر دیگر، دانشگاه برجستهترین سازمان علمى، انسانى و مترقى در هر کشور است که رسالت اصلى آن همانا تربیت نیروى انسانى، ایجاد خلاقیت، ابتکار و نوآورى است.
این سازمان، همچون دیگر سازمانهاى اجتماعى، داراى کارکردهایى نظیر کارکردهاى آموزشى، پژوهشى، خدماتى و فرهنگى است. کارکرد آموزشى و پژوهشى دانشگاه، تولید، اشاعه و آموزش دانش، تربیت نیروهاى متخصص و کارآمد در حوزههاى متنوع علمى، پژوهشى و توسعه مرزهاى دانایى و توانایى است و کارکرد خدماتى آن، ارائه خدمات مستقیم و غیر مستقیم به جامعه است.
در زمینه کارکرد فرهنگى دانشگاه، مىتوان از توسعه و اعتلاى فرهنگى جامعه، غنا بخشى به فرهنگ عمومى جهت رشد و توسعه فرهنگ علمى، حفظ، انتقال و بازاندیشى سنتها و میراث فرهنگى گذشته و تجدید حیات جامعه را نام برد.
بررسى و تحلیل رابطه میان دانشگاه و توسعه فرهنگى، از دو بُعد حایز اهمیت است. از یک طرف، رابطه متقابلى میان علم و تکنولوژى با فرهنگ جامعه وجود دارد. تا زمانى کهفرهنگ مناسب و مساعد توسعه علم و دانش در جامعه ایجاد نشود، علم و دانش، بازار در خورى نخواهد یافت و هیچگاه راهگشاى مشکلات بنیادى و اساسى جامعه نخواهد بود. ساخت علمى و ساخت فرهنگى دو نظام کاملا مرتبطند، که هیچ یک بدون دیگرى نمىتواند کارآمدى داشته باشد.
از طرف دیگر، دانشگاهها و مؤسسات آموزش عالى - به شیوه جدید - در کشور ما، مانند سایر کشورهاى در حال توسعه بومى نبوده، بلکه از فرهنگ مغرب زمین وام گرفته شدهاند و به همین لحاظ، بیشتر با فرهنگ غرب پیوند دارند تا با فرهنگ ملى و سنتى این کشورها. عدم همخوانى و تطابق دانشگاهها با سنتهاى فرهنگى و تاریخى جوامع در حال توسعه، میوههاى تلخى به بار آورده است. دانشگاهها از یک سو باید حافظ ارزشها و سنتهاى فرهنگى جامعه باشند و از سوى دیگر، ملتزم به اشاعه ارزشهاى جدید و علم وتکنولوژى مورد نیاز جامعهاند. دانشگاه باید توانایى آشنایى دادن این دو مؤلفه مهم را داشته باشد، در غیر این صورت، دچار تعارض و بحران درونى و برونى خواهد شد»(.(۲
-2مفهوم توسعه فرهنگى
الف - توسعه
تعاریف گوناگونى از اصطلاح «توسعه» به دست داده شده که در اینجا براى جلوگیرى از اطاله کلام، تنها به یک تعریف اکتفا شده است:
« توسعه، مجموعه تغییرهایى [است] که موجب مىشود یک نظام اجتماعى، از شرایط خاصى از زندگى که نامطلوب تشخیص داده مىشود، به سوى شرایط بهتر حرکت کند. این تغییرها، از طریق مجموعهاى از هدفهاى اجتماعى و با یک رشته فرایند انجام مىگیرند. فرایندهاى عمدهاى که در این تغییر نقش دارند، فرایند اقتصادى، [فرهنگى] و سیاسى هستند. به عبارت دیگر، توسعه فرآیند جامع و فراگیرى است که به وسیله انسان آغاز مىشود و هدف آن خود انسان و بهبود بخشیدن به شرایط زیستى کلیه افرادى است که در یک جامعه زندگى مىکنند»(3).
از این رو، توسعه کلیه عوامل مؤثر در بهبود شرایط زیستى، یعنى عوامل اقتصادى، اجتماعى، فرهنگى و سیاسى جامعه را در بر مىگیرد و زمانى توسعه به طور واقعى تحقق پیدا مىکند که عوامل یاد شده همزمان و متوازن تحول پیدا کنند. بنابراین، امروزه توسعه مانند گذشته تنها با محور اقتصادى مطرح نیست، بلکه با محوریت فرهنگ و اطلاعات مطرح است و منظور از توسعه، گسترش تواناییها، ظرفیت فکرى، کیفیت دانش و مهارتهاى فنى، خلاقیت و نوآورى، قابلیت انسانها براى حل مسایل اقتصادى، اجتماعى، فرهنگى و سیاسى و بهرهمندى از منابع، دستاوردها و امکانات جامعه و به طور کلى در بهبود شرایط زندگى مادى و معنوى براى همگان است.
ب - توسعه فرهنگى
توسعه فرهنگى، نماد تحول در زندگى فرهنگى و روابط آن با سایر شکلهاى توسعه اقتصادى، سیاسى و علمى است. در واقع، توسعه فرهنگى را باید در افزایش ظرفیت خلاقیت و نوآورى در ارزشها و رفتارهایى دانست که انسانها در زندگى روزمره خود، آنها را به کار مىگیرند و با آن زندگى مىنمایند. این بُعد از توسعه را مىتوان در هشت حوزه زیر خلاصه نمود:
-1دسترسى به فرهنگ
-2آموزش و پرورش فرهنگى و هنرى
-3ارتقاى خلاقیت و نوآورى
-4تشویق فرهنگ عامه و فرهنگ سنتى
-5تقویت هویت فرهنگى
-6ارتقاى مبادلات فرهنگى
-7حفظ میراث فرهنگى
-8توسعه نگرشهاى قطعى درباب فرهنگ ((۴.
-3نقش دانشگاهها در توسعه فرهنگى
براى بررسى روابط متقابل دانشگاه و توسعه فرهنگى باید به دو سؤال عمده پاسخ گفت؛ نخست آنکه دانشگاهها و مؤسسات آموزش عالى در فرآیند توسعه فرهنگى چه نقشى مىتوانند ایفا کنند؟ دوم آنکه فرآیند توسعه فرهنگى چه تأثیراتى بر ساختار دانشگاهها و مؤسسات آموزش عالى مىتواند داشته باشد؟ نوشتار حاضر، درصدد پاسخگویى به پرسش اول است.
دانشگاهها از گرانبهاترین گنجینههایى شناخته مىشوند که جوامع مختلف براى پیشرفت و توسعه در اختیار دارند. امروزه این مراکز به لحاظ دارا بودن دانش و فن، در سطح جهان از اعتبار زیادى برخوردارند و از عوامل عمده دگرگونى اجتماعى محسوب مىشوند. نهادهاى آموزش عالى باید جوانان را براى تغییرات و دگرگونیهاى مداوم، در جهان سراسر متحول امروزى آماده نمایند و رسالت فرهنگى خود را با توجه به ساخت اجتماعى و فرهنگى بومىشان به انجام برسانند. دانشگاههاى بزرگ جهان، فرهنگ ساز بودهاند و در برهههایى از زمان تأثیرى ژرف بر تحولات فرهنگى، اجتماعى و سیاسى گذاردهاند.
متأسفانه اکثر دانشگاههاى کشورهاى توسعه نیافته، نتوانستهاند رسالت فرهنگى خود را با توجه به میراث فرهنگى و تاریخى جوامع خود به انجام رسانند. در دنیاى معاصر که کشورهاى جنوب، خواهان توسعه، استقلال و رقابت با کشورهاى شمال هستند، به ناچار باید به ابعاد فرهنگى توسعه بیش از پیش توجه نمایند و دانشگاههاى خود را با توجه به ساخت فرهنگ بومىشان سامان دهند((۵.
بنابراین، دانشگاههاى کشور ما براى اینکه بتوانند رسالت فرهنگى و علمى خود را به گونهاى مطلوب به انجام برسانند و به نوعى با «تهاجم فرهنگى» بیگانه به مقابله بنیادى برخیزند، به طور طبیعى باید به اصول سیاست علمى و فرهنگى نظام جمهورى اسلامى ایران که از سوى شوراى عالى انقلاب فرهنگى تعیین گردیده و مىگردد، پاى بند باشند و اولویتهاى فرهنگى آن را در فعالیتهاى فرهنگى خود، مد نظر قرار دهند. تنها از این طریق است که دانشگاهها مىتوانند رسالت فرهنگى خود را به نحو مطلوب سامان بخشند و در واقع، زمینه ساز توسعه فرهنگى کشور، براساس آرمانها و ایدهآلهاى جامعه اسلامى ایران باشند. در اینجا لازم است به سیاست فرهنگى جمهورى اسلامى ایران و برخى از اولویتهاى آن که از طرف شوراى عالى انقلاب فرهنگى تعیین گردید، اشاره شود تا بتوان با توجه به آنها توسعه فرهنگى کشور را که در حقیقت راه اصولى مقابله با تهاجم فرهنگى بیگانه محسوب مىشود، تبیین کرد.
-4سیاست فرهنگى جمهورى اسلامى ایران
شوراى عالى انقلاب فرهنگى، سیاست فرهنگى جمهورى اسلامى ایران را چنین تبیین مىکند: «سیاست فرهنگى، در حقیقت همان توافق رسمى و اتفاق نظر مسؤلان و متصدیان امور در تشخیص، تدوین و تعیین مهمترین اصول و اولویتهاى لازم الرعایه در حرکت فرهنگى است. سیاست فرهنگى را مىتوان اصول راهنماى کارگزاران فرهنگى و مجموعه علائم و نشانههایى دانست که مسیر حرکت را نشان مىدهد. به عبارت دیگر، نوعى دستورالعمل فرهنگى است که روشنگر حرکت است.
سیاست فرهنگى، سیاست انقلاب اسلامى است. انقلاب اسلامى بدین معناست که فرهنگ اسلامى در کلیه شئون فردى و اجتماعى کشور، اصول و پایه و مبنا قرار گرفته است. بنابر این، نباید فراموش کرد که انقلاب اسلامى، حقیقتا انقلاب فرهنگى است و اگر نگوییم همه اختیارات و امکانات، قدر مسلم این است که مىتوانیم بگوییم بیشترین و مهمترین و عمدهترین تلاشها و توانمندیها باید براى تکامل و توسعه و تحرک فرهنگى در همه شئون فردى و اجتماعى به بهترین نحو صرف شود. سیاست فرهنگى جمهورى اسلامى، متخذ از جهانبینى و انسان شناسى اسلامى است و مبتنى بر مفاهیمى از این قبیل است:
* حاکم بودن بینش توحیدى بر تمامى شئون و عرصههاى حیات فردى و اجتماعى و نقش و تأثیر بنیادى اعتقاد به اصول و فروع دیانت مانند وحى، نبوت، امامت، عدالت، معاد، تبرى و تولى در جامعه اسلامى.
* جاودانگى وجود انسان و کرامت و شرافت ذاتى او به عنوان خلیفةالله و امانتدار خداوند، صاحب اراده و اختیار، داراى قدرت تعقل و انتخاب در جریان سرنوشت و نیز نقش عقل و تجربه در استمرار حرکت تکاملى وى.
* برخوردارى انسان از فطرت الهى که ریشه و منشأ رشد و خیر و صلاح او است.
* همانندى و برابرى انسانها در آفرینش و عدم تمایز بین رنگها و نژادها و صنوف دیگر انسانى و جهان شمول بودن پیامبر اسلام (ص) و دعوت انسانها به همکارى و تعاون همگانى در انجام کارهاى نیک و انسانى.
* سرشت مادى و معنوى بشر و قابلیت رشد و شکوفایى وى در همه وجوه و زمینههاى فردى و اجتماعى، مادى و معنوى، جسمى و روحى، عقلى و عاطفى و ملازمه این وجود با یکدیگر.
* خیرخواهى، کمال جویى، آرمان خواهى، ظرفیت علمى نامحدود و کشش فطرى انسان به سوى علم و دانایى، جمال و زیبایى، تقدیس و پرستش و غیراخلاقى.
* زایندگى و قدرت ایمان در خلق ارزشهاى معنوى و فضایل اخلاقى و ایجاد روحیه استقلال، حریت، عزت نفس و تحکیم مناسبات انسانى در جامعه.
* تربیت پذیرى آدمى و به فعلیت درآمدن استعدادها و خلاقیتهاى وى در طریق پىریزى بناى جامعهاى موحد، عدالت خواه، دانش طلب، متکى بر جهاد و اجتهاد، متصف به اعتدال و واقع بینى و نیز بهرهمندار مباحث و مبادلات فکرى، نقادیهاوتحقیقاتعلمى،عبرتآموزیهاوتجربهاندوزیهاىتاریخى.
* اصالت ارزشهاى معنوى و فضایل اخلاقى در جامعه اسلامى و جایگاه والاى تقوى، علم و جهاد در تعیین مرتبه کرامت و فضیلت انسانها.
* تأثیرپذیرى انسان از عوامل مثبت و منفى محیط اجتماعى و آفات و موانع فرهنگى آن و مسئولیت نظام اسلامى در سالم سازى محیط، تحقق قسط و عدل، تأمل حق مشارکت مردم در همه امور با توجه به لزوم زدودن علل و عوامل زمینهساز کفر و نفاق، فقر و فساد، ظلم و استبداد: سلطه و استکبار»((۶.
-5دانشگاه اسلامى؛ راهبرد توسعه فرهنگى جمهورى اسلامى ایران
شروع فعالیت اولین دانشگاه به سبک جدید آن در ایران، با حاکمیت تمام عیار سیاسى، اقتصادى و فرهنگى غرب بر کشور، همزمان بوده است. به همین دلیل، سیاستگذاران وابسته فرهنگى کشور در رژیم گذشته، عزم خویش را جزم کرده بودند تا بلکه بتوانند از راه ایجاد وابستگى فکرى و درونى در دانشگاهها، تلقین روحیه یأس و عدم اعتماد به نفس، دور ساختن استادان و دانشجویان از موازین فطرى و ذاتى انسانى، رواج و گسترش جنبههاى نادرست تربیتهاى غربى و اشاعه فرهنگ غرب زدگى در دانشگاهها، روشنفکران وابستهاى را در این محیطها تربیت کنند که به خود و به فرهنگ و ملت خود پشت نمایند و غرب را کعبه آمال خویش قرار دهند؛ کسانى که در قبال سرنوشت دین و کشورشان کمترین تعهد و مسؤولیتى احساس نکنند و بدون توجه به دردها و محرومیتهاى مردم و کشور خود، در برج عاج خود ساخته، به درگیریهاى داخلى روشنفکرانه براى رسیدن به قدرت بیندیشند؛ همان کسانى که به تعبیر امام راحل (ره) «بریده از مردم» بودهاند: «اگر ما تربیت اصولى در دانشگاهها داشتیم، هرگز طبقه روشنفکر دانشگاهى نداشتیم که در بحرانىترین اوضاع ایران، در نزاع و چنددستگى با خودشان باشند و از مردم بریده باشند و از آنچه بر مردم مىگذرد، آسان گذرند که گویى در ایران نیستند»((۷.
با توجه به آنچه به اجمال بیان گردید، لزوم دگرگونیهاى بنیادى در نظام آموزش عالى کشور به وضوح نمایان مىگردد؛ امرى که همواره مورد عنایت امام خمینى (ره) و مقام معظم رهبرى بوده است. امام خمینى، ضمن اشاره به «ضرورت تغییر و تبدیل دانشگاهها به دانشگاههاى اسلامى و مستقل»، در خصوص ویژگیهاى یک دانشگاه اسلامى مىفرمایند: «اگر دانشگاه، واقعا دانشگاه باشد و دانشگاه اسلامى باشد، یعنى در کنار تحصیلات متحقق در آنجا، تهذیب هم باشد، تعهد هم باشد، یک کشورى را اینها مىتوانند به سعادت برسانند»(8).همچنین، تعریفى که ایشان از مفهوم «اسلامى شدن» دانشگاه مىدهند، این است که «اسلامى شدن دانشگاه این است که استقلال پیدا کند، خودش را از غرب جدا کند و خودش را از وابستگى به شرق جدا کند و یک مملکت مستقل، یک دانشگاه مستقل، یک فرهنگ مستقل داشته باشیم»((۹.
مقام رهبرى نیز با اشاره به اینکه اسلامى کردن دانشگاهها، کارى ظریف، دقیق و علمى است، یادآور مىشوند که «اسلامى کردن دانشگاهها به مفهوم یک تحول بنیادین است که در تاریخ این کشور ماندگار خواهد شد و تحقق این مهم، مستلزم یک تصمیمگیرى کلان و علمى و نیز اجراى یک روش صحیح، مدون، قانونى، منطقى و حساب شده است».
بدین ترتیب، با توجه به دیدگاههاى مطرح شده و با توجه به انتظارات جامعه اسلامى از دانشگاه، برخى از ویژگیهاى دانشگاه اسلامى را مىتوان چنین بر شمرد:
دانشگاه اسلامى، دانشگاهى است که تحصیل علم را وسیلهاى براى اعلاى کلمه توحید و ارتقاى جامعه اسلامى قرار دهد و فضاى آن معطر به ایمان دینى باشد؛ دانشگاهى که علاوه بر توجه عمیق و بنیادى به تحصیل علم و تخصص، تعهد و اخلاق اسلامى را به مرتبه عالى برساند و به «مواضع و اخلاق انسانى» که در فطرت اوست، توجه کند؛ محل پرورش انسانهاى مستقل، آزاد، متعهد به آبادانى و سرافرازى کشور و اصول اعتقادى مردم آن و هدفدار باشد؛ دانشگاهى که بتواند متخصصان و محققانى را پرورش دهد که خود را وقف خدمت به انسان و انسانیت و کشور کنند و با عشق و علاقه در خدمت همنوعان خویش بکوشند و منافع اجتماعى را منافع شخصى تلقى نمایند و بر «مفاخر و مآثر ملى و فرهنگى» خود براى کسب استقلال فکرى و خروج از زندان وابستگى به غیر، تکیه کنند.
دانشجوى دانشگاه اسلامى، نه تنها باید رسالتى در توسعه علم و رشد معرفت بشرى براى خود قائل شود، بلکه باید به سیاست و عملگرایى و فعالیتهاى اجتماعى رو نماید. وى باید همواره تحلیلى از وضع موجود جامعه داشته باشد. بنابراین، در تعریف دانشگاه اسلامى مىتوان گفت که «دانشگاه اسلامى، دانشگاهى است که در آن همه ارزشهاى متعالى اسلام و فرهنگ قرآنى، برترین اندیشههاى علمى و تولیدات فکرى در رفتار و شخصیت دانشگاهیان، به مثابه الگوهاى مطلوب اجتماعى پدیدار مىگردد و این دانشگاه به عنوان ارزشمندترین، پویاترین و رفیعترین منبع فرهنگى، محل توجه و مورد تأسى همه قشرهاى جامعه، بویژه نوجوانان و جوانان قرار مىگیرد؛ چرا که اساسىترین رسالت دانشگاه، در کنار دانش افزایى عمومى و تربیت و تأمین کارشناس و نیروى متخصص مورد نیاز نهادها و دستگاههاى مختلف کشور، همانا انجام پژوهشها و چالشهاى علمى و تلاش در جهت به دست گرفتن سرنخ علوم و فنون نو، تکیه بر کرسیهاى رشتههاى گوناگون علمى، تولید فکر تازه و افزودن حلقههاى جدید به زنجیره فرآوردهها، یافتههاى تحقیقاتى و علوم دنیاى معاصر است. حقیقت این است که دانشگاه اسلامى، بدون استقرار در قلههاى علمى و ارائه تولیدات برتر فکرى نمىتواند معنا و مفهومى در خور داشته باشد»((۱۰.
یقینا رسیدن به آرمانها و ایدهآلهاى مذکور، زمانى میسر مىگردد که یک برنامهریزى دقیق و علمى براى اسلامى شدن دانشگاهها صورت گیرد. بدیهى است که در این برنامهریزى دراز مدت و بنیادى مواردى وجود دارند که باید مد نظر قرار گیرند؛ از جمله بازسازى بنیادى نظام آموزشى کشور، چه در سطح آموزش عمومى و چه در سطح آموزش عالى، بررسى دقیق و علمى متون و محتواى درسى دانشگاهها در جهت ژرفا بخشیدن و به روز کردن آنها، برقرارى فضاى باز و سالم براى ارائه طرح آزادانه افکار و عقاید و احیاى سنت بحث آزاد، تعیین ضوابط فعالیتهاى فرهنگى - سیاسى در دانشگاهها توسط شوراى عالى انقلاب فرهنگى در جهت به رسمیت شناختن رسالت دانشگاه در ایجاد فضاى بحث آزاد و ایجاد امنیت و مصونیت لازم براى این امر، مشارکت استادان حوزه در میزگردها و بحثهاى آزاد علمى - فرهنگى، مطالعه در خصوص چگونگى تحقق یافتن پیوند و وحدت عملى بین حوزه و دانشگاه، ارتقاى بینش و فرهنگ اسلامى دانشجویان، تسهیل ارتباط دانشگاه با جامعه، تقویت ارتباطات بین المللى دانشگاهها، رفع موانع محیطى و تأمین منابع مالى لازم از طریق احترام به منزلت علم و عالم در جامعه و التزام عملى به آن از سوى مسؤولان بلند پایه مملکتى، حل مسایل معیشتى و رفاهى استادان و دانشجویان در جهت آزاد کردن اوقات فراغت آنان براى پرداختن به فعالیتهاى آموزشى، پژوهشى و فرهنگى.
همچنین، ایجاد حرکت و نهضت فکرى اسلامى در بین استادان، دانشجویان و محیطهاى دانشگاهى در جهت ایجاد یک تحول درونزا و پایدار در فرآیند اسلامى شدن دانشگاهها، تولید منابع علمى و مراجع اسلامى، نقد و بازنگرى در منابع علمى جدید به ویژه در رشته علوم انسانى، نهادینه کردن پژوهشهاى اسلامى در دانشگاهها، تربیت و تأمین هیأت علمى آشنا با علوم و معارف اسلامى، بهسازى فضاى فرهنگى و فیزیکى دانشگاه، مطالعه و بررسى در زمینه نحوه مدیریت در دانشگاهها و مراکز آموزش عالى و تحقیقاتى کشور و نیز بررسى ساختار اجرایى نظام آموزش عالى و امثال آن، از دیگر موضوعاتى است که در این بحث باید به آنها توجه گردد.
-6دانشگاه اسلامى و تقویت بنیانهاى فرهنگى جامعه
چنانکه پیش از این نیز اشاره شد، دانشگاه مىتواند نقشى اساسى در توسعه و اعتلاى فرهنگى جامعه، غنا بخشى به فرهنگ عمومى جهت رشد و توسعه فرهنگ علمى، حفظ، انتقال و بازاندیشى سنتها و میراث فرهنگى گذشته و تجدید حیات جامعه ایفا کند و بنیانهاى فرهنگى جامعه را استحکام بخشد و بدین ترتیب، زمینه مناسب براى پاسدارى آگاهانه و منطقى از فرهنگ خودى و برخورد هوشیارانه و اندیشمندانه با فرهنگ بیگانه را فراهم آورد. طبیعى است که نایل آمدن به این مقصود، باید با شیوههاى خاصى پیگیرى شود که در این نوشتار به برخى از آنها اشاره مىشود:
۱-۶- شناسایى، بررسى و معرفى مؤثر آثار علمى،فرهنگى و هنرى ایران و اسلام
مسلم است که در قلمرو فرهنگ، دستمایه اصلى انسان «شخصیت فرهنگى» اوست. اگر ملتى خودش را شایسته بداند، پیشینه پر افتخار خود را بشناسد، استعدادهاى ذاتى خود را دریابد، به ارزشمندى فکر و فرهنگ و تمدن و عقاید خویش واقف شود و بداند که در امتداد چه فرهنگ غنى و پربارى قراردارد و از چه میراث گرانبهایى برخوردار است، نوعى «احساس شخصیت» خواهد کرد و به راحتى در مقابل هجوم بیگانه تسلیم نخواهد شد؛ ولى اگر گرفتار خود کم بینى شود و در دل و جانش عقده حقارت و ضعف شخصیت وجود داشته باشد، دیگران را برفراز خویش مىیابد و فرهنگ آنان را الگوى زندگى خود قرار مىدهد.
احساس شخصیت، یکى از مهمترین سرمایههاى فرهنگى یک فرد یا جامعه است که مىتواند از آن در برابر هجوم فرهنگ منحط بیگانه استفاده کند. لذا بر ماست که در نظام آموزشى کشور، چه در سطح آموزش عمومى و چه در سطح آموزش عالى، به جوانان خود، ارزشهاى فرهنگى و هویت فرهنگى را گوشزد کنیم و آنان را با سابقه تمدن کهن خویش که باعث اعتماد به نفس و افتخارشان خواهد شد، آشنا سازیم، زیرا نسل جوان که آینده ساز هر جامعه است، به طور طبیعى با گذشتهاش آشنا نیست و نباید از او انتظار داشت که به گذشتهاى که نمىشناسد، افتخار کند و هویت خویش را در آن جستجو نماید.
۲-۶- ایجاد زمینه مناسب براى تحول در الگوسازى فرهنگى جامعه
دانشگاهها وظیفه بسیار مهمى در زمینه معرفى الگوهاى فرهنگى جامعه دارند. اما واقعیتهاى موجود در کشور نشانگر آنند که متأسفانه دانشگاهها در این زمینه چندان موفق نبودهاند. بنابراین، لازم است براى ایجاد جاذبه در امر الگوپذیرى جوانان، به ویژه جوانان شاغل به تحصیل، تحولى بنیادى در الگوسازى فرهنگى جامعه به عمل آید. در این راستا، با فراهم آوردن نمونههاى زنده و واقعى باید به جوانان نشان داد که آنچه مورد نیاز و احترام است، شخصیتها و رفتارهاى ممتاز فرهنگى است.
۳-۶- حفظ و صیانت زبان و ادبیات ملى
معمولا هجوم فرهنگى از رهگذر زبان و ادبیات بیگانه به فرهنگ و تمدن ملل صورت مىگیرد و پس از آنکه موفق به رسوخ در زبان و ادبیات ملى گشت، در سایر ابعاد به فعالیت مىپردازد. اقوامى که به علت سستى و ضعف، در مقابل ورود زبان و ادبیات بیگانه از خود مقاومتى نشان نمىدهند و تسلیم زبان بیگانه مىشوند، زمینه تخریب و غارت فرهنگ و هویت ملى خویش را فراهم مىنمایند و استعمار از این راه ضربات متعددى بر پیکره فرهنگها و تمدنها وارد آورده است. بدون شک ملتها و اقوامى که در راه حفظ و صیانت زبان و ادبیات ملى خود مقاومت و پایدارى کرده و زبان خود را از شر آفات بیگانه در امان نگاه داشتهاند، در واقع، ریشه بسیارى از انحرافات فرهنگى را که ممکن بود در آینده اسیر آن شوند، در ابتداى راه از بین بردهاند. بنابراین، بر دانشگاههاى ماست که زمینه تقویت و گسترش زبان و ادبیات فارسى را، نه تنها در دانشگاههاى داخل، بلکه در دانشگاههاى خارج از کشور، به ویژه در کشورهاى فارسى زبان آسیاى میانه، شبه قاره هند و چین، مهیا کنند و هر چه بیشتر در این راه بکوشند.
۴-۶- شناخت و ارزیابى فرهنگ سایر ملل جهان
باید اذعان کرد که نسل جوان ما و حتى بسیارى از پیشینیان ما نه شناخت عمیق و همه جانبهاى از متون کهن، نوابغ و بزرگان علم و فرهنگ و هنر این سرزمین دارند و نه آگاهى مفیدى از بزرگان و فرهنگهاى دیگر کشورها دارند. آنچه در این میان خوانده و یا نوشته شده است، نه براساس طرحهاى منظم و حساب شده، بلکه بیشتر براساس برداشت و ذوق سلیقه مترجمان و یا شارحان و مصححان بوده است. لذا بر دانشگاههاى ماست که در جهت شناسایى معارف، علوم، تاریخ و فرهنگ اقوام مختلف، مشارکت مؤثر در مباحثات بین المللى در جهت رفع معضلات و بحرانهاى دنیاى معاصر، مشارکت مؤثر در گفتگوى بین ادیان و مکاتبات در راه اشاعه ارزشهاى الهى ونجات جامعه بشرى از فلسفههاى مادى و تلاش در برقرارى پیوند با پیروان ادیان الهى، ایجاد فضاى مناسب در محیطهاى دانشگاهى براى طرح آزادانه افکار بینالمللى و تضارب آرا و اندیشهها و نیز گفتگوى بین مکاتب و تمدنهاى مختلف، گام بردارند.
۵-۶- تقویت و تجهیز مراکز علمى - تحقیقاتى
براى فایق آمدن بر مشکلات ناشى از عقب ماندگیهاى فنى و علمى (که خود زمینه ساز ضعف فرهنگى جامعه مىباشند)، تقویت و تجهیز مراکز علمى و تحقیقاتى با پیشرفتهترین امکانات آموزش و پژوهشى و برنامهریزى براى استفاده بهینه دانش پژوهان از این مراکز و در نتیجه پر کردن اوقات فراغت جوانان جویاى دانش و نیز اشتغال آنان به کارها و فعالیتهاى تحقیقاتى و آموزشى، باید مد نظر قرار گیرد. لذا بایسته است که دانشگاهها بخش قابل توجهى از اعتبارات خود را به این جهت سوق دهند.
البته، عوامل بسیار دیگرى نیز وجود دارند که مىتوانند ما را در راه رسیدن به هدف توسعه فرهنگى در جمهورى اسلامى ایران یارى دهند که در اینجا ذکرى از آنها به میان نیامد و یقینا در گفتارها و نوشتارهاى مختلف به آنها اشاره شده یا خواهد شد.