شهیر شهیدثالث
منطقه خلیج فارس زیر حضور سنگین نظامی آمریکا قد خم کرده است. حتی اگر ادعاهای پی در پی مقامات آمریکائی را مبنی بر اینکه هیچ برنامهای برای حمله به ایران در دست نیست بپذیریم نفس این حضور گسترده احتمال بروز برخوردهایی کوچک را که ماَلا میتوانند شعلههای یک جنگ بزرگ را برافروزند افزایش داده است.
برخوردهای فرقهای در عراق روز بروز ابعاد گستردهتری مییابد و امکان سرریز کردن آن به خارج از مرزهای عراق چندان دور از ذهن نیست. کمکهای آمریکا به گروههای تروریستی و تجزیهطلب در داخل ایران از جمله در کردستان، آذربایجان تا خوزستان موضوع مورد بحث حتی روزنامههای دست راستی غرب مانند دیلی تلگراف لندن و نیز شبکه ABC آمریکا بوده است ضمن اینکه سیمور هرش نیز گزارش عملیات مذکور را در نیویورکر به اطلاع مردم جهان رساند. با ادامه این روند هر لحظه ممکن است صبر تهران و سکوت در برابر این گونه حرکات ایذائی در نقطهای پایان یابد. ربودن پنج ایرانی در اربیل توسط نیروهای آمریکائی و خودداری از آزادی این افراد باعث گردیده که روابط تهران و بغداد به سردی گراید. عدم صدور مجوز برای هواپیمای آقای نوری المالکی برای پرواز از فراز خاک ایران هر چند به مسائل فنی نسبت داده شد ولی میتوان حدس زد که بیشتر جنبه اعتراض به دولت عراق را داشته است. هجوم نیروهای آمریکائی به منظور سرکوب نیروهای مقتدی صدر و سکوت دولت عراق در این خصوص بر وخامت اوضاع افزوده است. این اقدام احتمالا دامنه جنگ علیه نیروهای آمریکائی را در داخل عراق گسترش خواهد داد ضمن اینکه تاثیر عمیقی بر روابط تهران و بغداد نیز خواهد داشت چیزی که میتواند سرآغاز تشنجات جدیدی در منطقه باشد. از مطالب فشرده شده فوق میتوان نتیجه گرفت که وضعیت کلی منطقه در هالهای از ابهام قرار داشته و جهان روزهایی خاکستری را سپری میکند. آمریکا در مواجهه با مسئله ایران با دو آلترناتیو روبروست.
یا به یک سازش کلی و همهجانبه دست یابد و یا بدلیل مسائلی که در فوق گفته شد بانضمام موضوع بغرنج هستهای ایران راه رویاروئی را پیش گیرد. هر چند که گروهی در حاکمیت آمریکا و نیز در فکر انبارههای پرنفوذ شورای روابط خارجی مدافع سرسخت رسیدن به یک توافق جامع و فراگیر (Grand Bargain) با ایران هستند اما هم گروه مخالف و جنگطلب و هم افرادی مانند رابرت گیتس وزیر دفاع اعتقاد دیگری دارند. رابرت گیتس وزیر دفاع فعلی یکی از مدیران شورای روابط خارجی است که در سال 2004 به اتفاق ژیبگینف برژینسکی گزارشی با عنوان "زمان برخوردی تازه با ایران فرا رسیده است" را نوشت که در آن سیاست کابینه بوش مورد انتقاد قرار گرفته بود و مذاکره با ایران بعنوان تنها راه حل خروج از بنبست فعلی در روابط ایران و آمریکا توصیه گردیده بود. اما آقای گیتس در 14 ژانویه 2007 طی سخنانی در بروکسل آنالیستها را شگفتزده کرده و مدعی شد مقطع زمانی کنونی برای مذاکره با ایران مناسب نیست زیرا که شرایط تغییر کرده است.
منظور وی این بود که تحولات جدیدی بوقوع پیوسته که نهایتا کفه ترازو را به نفع ایران سنگین کرده است. به گل نشستن کشتی آمریکا در عراق، گسترش نفوذ ایران در این کشور، نتیجه انتخابات فلسطین و پیروزی حماس، عقبنشینی اجباری اسرائیل از لبنان بانضمام افزایش درآمد نفت از 23 میلیارد دلار در سال مالی (2002-2003) به 55 میلیارد دلار در سال (2005-2006) نوعی اعتماد بنفس را در حکومت ایران ایجاد نمود و باعث گردید که آمریکا در صورت نشستن در پشت میز مذاکره هیچگونه کارت برندهای را برای بازی در مقابل ایران در دست نداشته باشد. هم رابرت گیتس و هم جناح جنگطلب نهایتا معتقدند تا ایران از این برج عاج فرود نیاید و آمریکا برگی برای رو کردن در مذاکرات در دست نداشته باشد صرف انجام گفتگو حکومت آمریکا را بجائی نخواهد رساند. بهنگام رویاروئی پشت میز مذاکره آمریکا باید یا دست بالا را داشته باشد و یا حداقل از یک موضع برابر برخوردار باشد. رابرت گیتس مدعی است که "ایرانیها فکر میکنند ما در عراق زمینگیر شدهایم و ابتکار عمل در دست آنهاست و نه تنها در عراق بلکه در بسیاری از جاهای دیگر (اشاره به لبنان و فلسطین) میتوانند ما را تحت فشار قرار دهند." برای وادار کردن تهران به تفکر دوباره آمریکا در چندین محور کاملا فعال شده است. تحلیل آمریکا اینست که با افزودن بر حجم حضور نظامی در خلیجفارس، تهدیدهای مستقیم و غیرمستقیم دائمی در رابطه با حمله هوائی گسترده، عمده کردن مسئله هستهای در سطح جهان، متقاعد کردن شورای امنیت به موضعگیری یکپارچه علیه ایران و محکم کردن پیچ تحریم ها و بالاخره تلاش بیوقفه برای متوقف کردن منابع فایننس پروژههای نفت و گاز در آیندهای نه چندان دور آن برگ برنده بدست آمریکا خواهد افتاد.
نیویورک تایمز بتازگی طی مقالهای افشاء کرد که حکومت آمریکا در خفا به کمپانیهای انرژی از جمله رویالداچشل، رسپول اسپانیا و SKS مالزی و نیز دولتهای چین، هند و پاکستان و مالزی اطلاع داده است که در صورت معامله با ایران، طبق قانون مصوب سال 1996 در زمان ریاست جمهوری بیل کلینتون که هر نوع سرمایهگذاری بیش از 20 میلیون دلار در صنعت نفت ایران مشمول تحریمهای دولت آمریکا خواهد شد با آنان رفتار خواهد شد. هنوز مشخص نیست که آمریکا تا چه حد در این زمینه به موفقیت دست خواهد یافت اما نتیجه بخش بودن این دیپلماسی میتواند تاثیرات جدی بر صنایع نفت ایران که شدیدا به سرمایهگذاری خارجی نیازمندند داشته باشد. در اوائل فوریه امسال شرکت انگلیسی – هلندی رویالداچشل به اتفاق شریک اسپانیایی خود رسپول توافقنامه اولیهای را برای اجراء طرح بزرگ پروژه گاز طبیعی در پارس جنوبی به مبلغ 10 میلیارد دلار با ایران به امضاء رساندند (هنوز قرارداد نهائی نگردیده است). SKS مالزی که یکی از بزرگترین کمپانیهای انرژی جهان بشمار میرود در مرحله نهائی امضاء قرارداد 20 میلیارد دلاری طرح اکتشاف حوزههای گاز فردوس و گلشن، هند و پاکستان در مراحل آخر عقد قرارداد خط لوله بزرگ 7 میلیارد دلاری گاز ایران و CNOOC چین در آستانه عقد قرارداد نهائی طرح توسه پارس شمالی به مبلغ 16 میلیارد دلار قرار دارد. آمریکا همزمان با همه این منافع تماسهای توام با تهدید برقرار کرده است. ابهام بزرگ اینجاست که فضای کوچک این منطقه تا چه مدت میتواند زیر فشار جو مالامال از کینه و تردید و عدم تفاهم دوام بیاورد؟ آمریکا طرح حمله احتمالی به ایران را به استناد منابع غربی (BBC)، روسی (Novosti) و نیز گزارشهای مکرر سیمور هرش تدارک دیده است و سادهانگاری است که اگر غیر از این تصور شود. اما حمله به ایران صرفنظر از تمام تبعات اقتصادی، نظامی و سیاسی آن با دو مسئله روبروست.
نخست اینکه سلاحهای متداول آمریکائی برای نفوذ به عمق زمین (Earth Penetrating Weapoons) مانند بانکر باسترهای 28-GBU و 37-GBU حداکثر قابلیت عبور از 6 متر بتون آرمه و یا 30 متر خاک را دارند. طبیعی است که برای از میان بردن برخی ازتاسیستان هستهای ایران هیچ چارهای جز استفاده از بمبهای تاکتیکی اتمی مانند 11-B۶۱ نیست. دوم اینکه حتی علیرغم عواقب هولناک چنین عمل جنونآمیزی آمریکا قادر نخواهد بود دانش هستهای را در ایران از میان ببرد. نتیجه روشن است. ایران برای همیشه NPT را ترک گفته و با سرعت هر چه بیشتر بسوی ساخت سلاح هستهای حرکت خواهد کرد. باین ترتیب نتیجه حاصل از حمله به ایران عکس خواسته آمریکا از آب درآمده و بعبارت دیگر نقض غرض خواهد شد. پس از حمله نظامی آمریکا به ایران انرژی متراکم شده بر اثر سالها خشم و کینه سیستم حکومتی دو کشور باضافه سی سال عداوت انباشته شده بین ایران و اسرائیل به یکباره آزاد میگردد. دیگر وقوع همه چیز قابل تصور است. حمله به مقر سربازان آمریکائی در عراق در منطقه سبز که حتی با موشکهای برد کوتاه نیز میسر است صدها و بلکه هزاران کشته را برای ارتش آمریکا رقم خواهد زد. سیستم ضد موشک آمریکا در برابر سیل موشکهای کوتاه برد ایران ناتوان خواهد بود. حمله به نفتکشها در تنگه هرمز، مینگذاری و حملات قایقهای سریع به کشتیهای حامل نفت و کالا در خلیج فارس و تنگه هرمز، حمله و سابوتاژ در صنایع نفت کشورهای عربی خلیجفارس از سوی نیروهای رادیکال اسلامی کشورهای مزبور باضافه انجام عملیات مشابه در عراق و عربستان و بالاخره حمله به اسرائیل منطقه را به مرکز کانون مناقشات جهان تبدیل خواهد کرد.
اسرائیل در صورت حمله ایران برای استفاده از زرادخانه بزرگ اتمی خود که بنا به مدارک موجود از 200 سلاح هستهای بهره میبرد چندان درنگ نخواهد کرد. اما آبا در عمل حتی بکارگیری مخوفترین سلاحها کمکی به نجات اسرائیل خواهد کرد؟ آیا کشوری به وسعت 20000 کیلومتر مربع تحمل دریافت صدها موشک شهاب ایران را خواهد داشت؟ ضمن اینکه جنگ ژوئیه با لبنان نشان داد که سیستم امنیت هوائی اسرائیل آنقدرها هم موثر عمل نمیکند. شعلههای جنگ به لبنان و فلسطین کشانده شده و اسرائیل در چندین جبهه درگیر خواهد شد.
برای نخستین بار از تاریخ پیدایش خود اسرائیل آتش جنگ را در سرتاسر اراضی خود لمس خواهد کرد. حجم خسارات وارده باین کشور قابل تخمین نیست ولی عقربه زمان هرگز بعقب باز نخواهد گشت. اسرائیل دیگر محل امنی برای زندگی نخواهد بود. بر اثر سلسله عملیات زنجیرهای که عمل یک طرف و عکسالعمل احتمالا شدیدتر طرف مقابل را در پی خواهد داشت با آنکه ممکن است در ابتدا تنها تاسیسات هستهای و نیز مراکز نظامی و پایگاههای دفاع ضدهوائی مورد حمله قرار گیرند ولی نهایتا کار به بمباران مراکز صنعتی، نیروگاهها، بنادر و اسکلهها و نهایتا تاسیسات نفتی ایران بخصوص پالایشگاه ها خواهد رسید.
سه جزیره ایرانی نیز که همواره مورد ادعای شیخنشینها بودهاند مورد حمله وسیع نیروهای آمریکا برای به تصرف درآوردن آنان قرار خواهند گرفت. هیولای از بند رسته جنگ تاسیسات زیربنائی ایران را به نابودی خواهد کشاند. اینکه چه کسی غالب و چه کسی مغلوب این جنگ خواهد بود دیگر چندان مهم نخواهد بود. در برابر عظمت فاجعهای که تمامی جهان را بکام خود خواهد کشید و سالها زندگی هزاران انسان بی گناه را طعمه آتش خشم و انتقامجوئی خواهد کرد سخن گفتن از غالب و مغلوب بیمعنا خواهد بود. یک چالش بزرگ اینست که به نوعی رهبران کاخ سفید به این درک دست یابند که چیزی بنام "حمله محدود و سریع" (Quick and Limited Strike) آنگونه که استراتژیستهای آمریکائی در ذهن خود میپرورانند وجود خارجی ندارد. همانگونه که ماکیاولی پنج قرن پیش نظر داد یک کشور میتواند برای آغاز یک برخورد نظامی تصمیمگیری کند ولی اینکه چگونه و چه زمان آنرا خاتمه دهد دیگر در اختیار او نخواهد بود.
مطالعهای که بتازگی در دانشگاه هاروارد در مورد نتایج جنگهای ارتشهای قوی با ارتشهای ضعیف بعمل آمده جالب توجه و حیرتانگیز است. در فاصله سالهای 1800 تا 1849 ارتشهای قویتر 88 درصد از جنگها را بنفع خود پایان دادهاند. این میزان پیروزی در فاصله 1950 تا 1999 به 49 درصد رسیده است. بعبارت دیگر ضعیفترها بطور باورنکردنی در اکثر موارد (51 درصد) پیروز میدانهای نبرد بودهاند. علت این امر را محقق دانشگاه هاروارد ایوان ارگین(Ivan Arreguin) در این میداند که غربیها از بعد از جنگ جهانی دوم ارتش خود را با تکیه بر نیروهای بزرگ، منظم و مکانیزه پایهریزی کردند در حالیکه دشمنان آنان با تأسی از تئوری جنگهای انقلابی مائو از نیروهای چریک، غیرمتمرکز و پارتیزانی با قدرت تحرک و جابجائی فوقالعاده بهره میبردند. تجربه جنگهای افغانستان و عراق و عقبنشینی سریع اسرائیل از لبنان نمونههائی از شکست نیروهای برتر در مقابله با نیروهای به مراتب ضعیفتر در سالهای اخیر است. در بعد اقتصادی نیز وضعیت بهمان میزان مصیبتبار و تاریک است. مطالعه انجام شده توسط ستندارد اندپور (Standard Poor) چهار سناریو را در مورد آینده نفت بررسی میکند. سناریو شماره 3 که به موضوع بسته شدن تنگه هرمز توسط ایران اشاره میکند در صورت وقوع برخورد نظامی بین ایران و آمریکا تحقق خواهد پذیرفت. از نظر تکنیکی موافقان و مخالفان این نظریه (امکان بسته شدن تنگه هرمز) بحثهای بسیاری را با ورود در جزئیات و بررسی امکانات نظامی ایران و آمریکا در این خصوص بعمل میآورند اما یک چیز مورد توافق همه طرفهاست که حتی اگر بستن کامل تنگه هرمز ممکن نباشد اولا صدور نفت بنحوی قابل ملاحظه کاهش خواهد یافت و ثانیا نفس پرمخاطره شدن منطقه جریان عادی نفت را مختل خواهد نمود.
اینکه وخامت وضع تا چه حد و میزان خواهد بود هیچ کس قادر به پیشبینی دقیق نیست ولی مطالعه ستندارد اندپور حاکی از آنست که مدل پیشبینی شده در سناریوی شماره 3 تقریبا نزدیک به خوشبینانهترین حالت بوده و در عمل وضعیت میتواند به مراتب بدتر از پیشبینیهای مذکور باشد. در بهترین حالت ستندارد اندپور پیشبینی میکند در صورت قطع نفت از طریق تنگه هرمز که 20 درصد از مصرف جهان را از خود عبور میدهد قیمت نفت به 250 دلار در هر بشکه خواهد رسید. از این پس اقتصاد جهان بسرعت وارد مرحله رکورد شده و وضعیتی مشابه سالهای 1980 تا 1982 پدید خواهد آمد. طبق برآورد مدل مذکور بیشترین صدمه متوجه آمریکا خواهد بود.
تولید ناخالص ملی آمریکا 2/5 درصد در سال 2007 کاهش خواهد یافت و بیکاری به مرز 7 درصد خواهد رسید. بر اثر افزایش قیمت نفت، تورم دو رقمی گشته و به مرز 10 دصد خواهد رسید. بزرگترین ضربه را بدلیل افزایش سرسامآور قیمت نفت صنعت توریسم و حمل و نقل هوائی تحمل خواهد کرد. توریسم در آمریکا یک اقتصاد 3/1 تریلیون دلاری( ۱۳۰۰ میلیارد دلار ) در سال است و ۱۰ درصد تولید ناخالص ملی آمریکا را شکل می دهد. صنعت حمل و نقل هواپی نیز با جابجایی روزانه ۲ میلیون نفر در سرتاسر آمریکا یک بازار ۲/۱ تریلیون دلاری است که 4/11 میلیون نفر را در بخشهای مختلف از خطوط هوائی گرفته تا فرودگاهها و کارخانجات هواپیماسازی و کارخانجات تولید ابزار و ادوات الکترونیکی به کار میگیرد. تنها رکورد در همین بخش کافی است که اقتصاد آمریکا را از سرعت و تحرک بیاندازد ضمن اینکه پیشاپیش علائم جدی از بحران در بخش مسکن که موتور اقتصاد آمریکا ظرف شش سال گذشته بوده است به چشم میخورد. برخی از پیشبینیها حکایت از سقوط نه تنها بازار مسکن بلکه تمامی بازار بورس و حتی دومین رکورد بزرگ (Second Great Depression) (نخستین رکورد بزرگ در دهه 1930 اتفاق افتاد) در آیندهای نه چندان دور میکنند.
تحلیلگر نیوزویک وضعیت آمریکا را به یک کامیون 18 چرخ تشبیه کرده که درست وسط یک بزرگراه از حرکت باز ایستاده. راه ماشینهای دیگر را سد کرده و به بوق و اعتراض رانندگان دیگری که بزحمت از پهلوی آن عبور میکنند وقعی نمینهد. وضعیت جهان را بهم ریخته و هیچ انتقاد و اعتراضی را نیز برنمیتابد. کارگزاران کابینه بوش حاضر به مذاکره با هیچ کس نیستند مگر افرادی که مانند آنان فکر میکنند و متاسفانه یا خوشبختانه تعداد این گونه افراد چندان زیاد نیست. از دید تصمیمگیران کاخ سفید که بقول برژینسکی تعداد آنان از انگشتان یک دست تجاوز نمیکند همه مشکلات با توسل به زور قابل حل است.
در جریان بازداشت ملوان انگلیسی توسط دولت ایران، آمریکا بیدرنگ پیشنهاد کمک از طریق عملیات نظامی را به انگلستان داد. روزنامه گاردین فاش ساخت که انگلستان نه تنها پیشنهاد کمک را رد کرد بلکه به آنان گوشزد کرد که صدای خود را از پرزیدنت بوش گرفته تا مقامات زیر دستش پائین آورده و عملیات مانور در خلیج فارس را متوقف کنند. هدف ایران از دستگیری ملوانان انگلیسی آنهم یک روز پیش از تصویب قطعنامه دوم تحریم علیه ایران، صرفنظر از مسائل تکنیکی ورود به آبهای ایران که مورد تائید فرمانده نیروی دریائی عراق ژنرال حکیم جاسم نیز قرار گرفت پیام روشنی بود که علیرغم تهدیدات عملی آمریکا و انباشتن زرادخانه ناوگان پنجم در خلیجفارس، ایران از ارتقاء سطح درگیریها به سطح نظامی ابائی ندارد. ایران هم به آمریکا و هم به روسیه و چین که در جانبداری از ایران دچار تردید هستند پیامی فرستاد مبنی بر اینکه شمشیر چرخاندن آمریکا در هوا و هل من مبارز طلبیدن آن کشور ایران را مرعوب و مجبور به عقبنشینی نخواهد کرد.
نباید از نظر دور داشت که ایران دست به ریسک بزرگی زد. همین چند ماه پیش دستگیری دو سرباز اسرائیلی توسط حزبالله فاجعه بزرگی را برای لبنان ببار آورد تا حدی که حسن نصرالله صراحتا اقرار کرد که اگر فکر میکردیم نتایج این عمل تا این حد ویرانگر و فاجعهآمیز است دست به اینکار نمیزدیم. البته این حرکت سمبولیک ایران درست به همین دلیل معطوف به حلقه ضعیفتر یعنی انگلستان گردید. یکی از افراد رده بالای نزدیک به سپاه به گاردین گفت: "اگر این امر نسبت به سربازان آمریکائی اتفاق افتاده بود میتوانست آغاز یک جنگ تصادفی باشد." گروهی از تحلیلگران معتقدند که این عمل دولت ایران در دراز مدت وسیلهای تبلیغاتی را در دست مخالفان آن قرار خواهد داد که آنرا دولتی گروگانگیر و بیتوجه به دیسیپلینهای بینالمللی معرفی کنند.
همچنین مخالفان با ترسیم چهرهای ماجراجو از حکومت میل به سرمایهگذاری را از سوی سرمایهگذاران خارجی در ایران کاهش خواهند داد. نحوه آزادی ملوانان و نمایش آقای احمدینژاد غیرمعمول و عرف دیپلماتیک بود اما عکسالعمل برخی دیگر از آنالیستها در آمریکا حاکی از آن بود که ماجرای دستگیری ملوانان در مجموع تاثیر خود را گذاشته است. پس از 13 روز بحرانی ملوانان آزاد شدند و باین ترتیب پیام دومی به همپیمانان آمریکا فرستاده شد اینکه ایران آمادگی دارد تا هرگونه بحران و اختلافی را در حداقل مدت با گفتگو و مذاکره حل و فصل نماید. بروس ریدل (Bruce Riedel) متخصص سابق CIA در امور خاورمیانه و مشاور شورای امنیت ملی و از متفکرین فعلی موسسه بروکینگز گفت: "ایرانیها به آنچه میخواستند رسیدند. آنها نشان دادند که اگر اراده کنند میتوانند بسیار نحس عمل کنند و اگر ما با آنها کنار بیائیم آنها میتوانند پاداشی نیز بما بدهند."
پاتریک بوکانن (Patrick Buchanan) نیز نوشت در قضیه ملوانان ایران با آزادی ملوانان نشان داد که خواستار جنگ نیست و با دستگیری آنان نشان داد که از جنگ نیز هراسی ندارد. نیویورک تایمز در مقاله اپریل با عنوان "ما از بریتانیا در مورد ایران چه درسی میتوانیم بگیریم؟" نوشت تمایل انگلیسیها به حل مسائل از طریق مذاکره باعث گردید که مسئلهای که میرفت به یک بحران بینالمللی تبدیل گردد بسرعت حل و فصل شد. نویسندگان مقاله مزبور که هر دو از متفکران شورای روابط خارجیاند دولت آمریکا را دعوت به پیروزی از روشی میکنند که انگلیسیها برای حل بحران ملوانان بکار گرفتند. علیرغم ابهامی که بر روابط ایران و آمریکا و ماَلا سرنوشت خاورمیانه و به تبع آن دنیا سایه افکنده یک چیز روشن است. دیگر دوران نه جنگ و نه صلح بین این دو کشور بسر آمده و دو گزینه بیشتر پیش پای آنان نیست. یا دست یافتن به تفاهمی جامع و فراگیر و یا حرکت بسمت درگیری برخورد. ادامه وضعیت موجود و موضعگیریهای شورای امنیت، هر چقدر هم که تحریمهائی کم رمق را بدنبال داشته باشد زمینه دخالت نظامی آمریکا را فراهم میآورد. قطعنامه 24 مارس برای نخستین بار سپاه پاسداران و واحد قدس را مورد تحریم قرار داده و واردات و صادرات اسلحه را از ایران ممنوع نمود. ممنوعیت صدور اسلحه از سوی ایران باین عنوان برقرار گردید که به زعم آمریکا سازمانهای تروریستی حزبالله و حماس امنیت آن کشور را مورد تهدید قرار میدهند.
صرف نظر از اینکه حزب الله یک نیروی سیاسی قابل توجه در لبنان است و حماس نیز پیروزی انتخابات فلسطین و نماینده قانونی مردم فلسطین است این دو سازمان در بدترین حالت تنها تهدیدکننده یک کشورند و آن اسرائیل است و هیچگونه اصطکاک و درگیری نظامی بین آنان و آمریکا و دیگر کشورهای غربی وجود ندارد. از سوی دیگر منع صدور اسلحه ارتباطی به اعمال قوانین NPT و توقف برنامه تحقیقات هستهای ایران نمیتواند داشته باشد.
متقاعد کردن تمامی کشورهای شورای امنیت به تصویب محدودیتهای فوق این امکان را به آمریکا میدهد که در صورت یاری رساندن سپاه به شورشیان شیعه در عراق و یا ارسال اسلحه به جنبش های حزبالله و حماس (و یا حتی با توسل به اسناد جعلی هم چنانکه در مورد عراق اتفاق افتاد) بلافاصله بعنوان نقض قوانین مصوبه شورای امنیت ایران مورد تجاوز نظامی قرار دهد شیوهای که عینا در مورد عراق بکار رفت. دیرگ اینکه تصویب قطعنامهها منجر به کاهش یا قطع سرمایهگذاریهای خارجی بعلت ریسکپذیری بالا و نیز ار حرکت انداختن اقتصاد در داخل ایران و افزایش تورم و بیکاری خواهد گردید.
سرمایهگذاران داخلی نامطمئن و مردد نسبت به فردای خود در بهترین حالت دست از هر نوع سرمایهگذاری میان مدت و درازمدت میکشند و در بدترین حالت سرمایه خود را به خارج از ایران انتقال خواهند داد. شاید تحریمها تا این مرحله به خودی خود تاثیر چندانی بر اوضاع اقتصادی نداشته باشند اما نامطمئن کردن آینده، چرخ اقتصاد را از حرکت انداخته و لذا باید انتظار داشت مشکلات اقتصادی گسترش یابد. از سوی دیگر کاندولیزا رایس صراحتا اعلام کرده است که مایل است در شرم الشیخ با متکی مذاکره دوجانبه داشته باشد. اگر اینگونه فرصتها از دست برود آمریکا قادر خواهد بود که کشورهای جهان را متقاعد کند که با یک رژیم غیر منعطف روبرو هستند. باید توجه داشته که تصویب قطعنامهها به اتفاق آراء و یکی پس از دیگری پیامی است که جامعه جهانی به ایران میدهد.
آمریکا نیز باید از وقایع افغانستان و عراق درس بزرگی گرفته باشد. حرکات نظامی در این منطقه جز به رشد افراط گرائی و تروریسم کمک نخواهد کرد. شاید بروز جنگهای فرقهای در این منطقه مطلوب تنها یک کشور یعنی اسرائیل باشد ولی نباید فراموش کرد که نبض بزرگترین منابع انرژی جهان در این منطقه میزند. حکومت آمریکا تا زمانی که منافع آمریکا را مقدم بر اسرائیل قرار ندهد این تضاد و مناقشه با جهان اسلام ادامه خواهد داشت.
من به یاد پیشبینی باور نکردنی یکی از نوادر تحلیلگران سیاسی دنیا پاتریک بوکانن در سال 2002 و پیش از حمله آمریکا به عراق میافتم. در حالیکه بسیاری فتح عراق را به سادگی خوردن یک قطعه کیک قلمداد میکردند و بر این اعتقاد بودند که ارتش فوق مدرن آمریکا بسرعت بر عراق مسلط خواهد شد این مفسر محافظهکار نوشت: "ما بزودی یک جنگ امپریالیستی را در عراق آغاز خواهیم کرد. اما این تجاوز آنگونه که نومحافظهکاران تصور میکنند به آسانی خوردن یک قطعه کیک نخواهد بود ... مبارزان اسلام که تعداد آنها سر به میلیونها میزند هرگز نخواهند پذیرفت جورج بوش سرنوشت جهان اسلام را رقم بزند.... اگر تنها یک عملکرد از سوی مسلمانان همواره به پیروزی منجر شده باشد اینست که آنها همواره با جنگهای پارتیزانی توانستهاند نیروهای امپریالیستی را در سرزمینهای خود بیرون کنند. بریتانیا را از فلسطین و عدن، فرانسویان را از الجزایر، روسها را از افغانستان، آمریکائیها را از سومالی و بیروت و اسرائیلیها را از لبنان... ما راه را برای برقراری امپراطوری خود بر جهان آغاز کردهایم ولی در بلندیهای بعدی کسانی را که آماده مقابله با ما هستند ملاقات خواهیم کرد."