تاریخ انتشار : ۲۶ آذر ۱۳۸۶ - ۱۱:۰۰  ، 
کد خبر : ۲۰۵۲۳

گره استراتژیک


صالح اسکندری

آمریکایی‌ها همیشه راه درست را انتخاب می‌کنند اما دقیقا بعد از آن که تمام راه‌های اشتباه را امتحان کردند. 28 سال از قطع رابطه ایران و آمریکا می‌گذرد و آمریکایی‌ها در این مدت تمام اشتباهات ممکن را تجربه کرده‌اند. بلوکه کردن اموال و دارایی‌های ایران پس از انقلاب اسلامی، اجحاف غیرقابل چشم‌پوشی به جمهوری اسلامی در بیانیه الجزایر که تا به امروز نیز ادامه دارد، همراهی و حمایت از دیکتاتور بدعاقبت عراق در حمله به خاک ایران، درگیری مستقیم نظامی با جمهوری اسلامی در آب‌های خلیج فارس و سرنگون کردن هواپیمای مسافربری ایرباس، تحریم‌های اقتصادی علیه ملت و دولت ایران، به رسمیت نشناختن مشروعیت و جایگاه بین‌المللی جمهوری اسلامی و حمایت همه جانبه از گروه‌های اپوزیسیون و ضد نظام ایران و مسیرهای ناصواب متعدد دیگری که همگی در کارنامه 28 ساله اشتباهات آمریکا جا خوش کرده‌اند.

اما امروز آمریکا به این نتیجه رسیده که تنها راه باقیمانده که احتمالا درست نیز هست مذاکره، گفتگوی مستقیم و به رسمیت شناختن جایگاه منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای جمهوری اسلامی است ولی در این بین تکلیف 28 سال اشتباه، اجحاف، قلدری و خون هزاران جوانی که به ناحق به زمین ریخت چه می‌شود؟‌

آمریکایی‌ها از کودتای 28 مرداد 1332 به ملت ایران بدهکار هستند و هر ساله بر میزان این بدهی افزوده شده است. چه کسی باید این بدهی را بپردازد؟

اگر به تعبیر "نیکلاس برنز" معاون وزیر امور خارجه آمریکا دستگاه سیاست خارجی جمهوری اسلامی پیرامون مذاکرات تاکنون درنگ کرده و پاسخ روشنی ارائه نمی‌کند به خاطر این است که هنوز کسی پاسخ این سوال را به ملت و دولت ایران نداده است.

"ایان شاپیرو" استاد علوم سیاسی دانشگاه بیل پس از برگزاری اجلاس شرم‌الشیخ در مقاله‌ای با عنوان "گشایش استراتژیک" این گونه می‌نویسد:‌"عدم ملاقات وزیر خارجه ایالات متده، رایس با وزیر امور خارجه ایران، متکی برای آمریکا تاسف‌بار است. پیدا کردن راه‌های دیگری برای آغاز گفتگوها، هر چند به صورت محرمانه، به منظور هموار کردن راه "گشایش استراتژیک" در بازی با ایران حائز اهمیت است."

اما این گشایش استراتژیک در روابط بین ایران و آمریکا چگونه تحصیل می‌شود؟ شاپیرو با اشاره به نوع روابط آمریکا و چین در دهه 60 میلادی می‌نویسد: "یک گشایش استراتژیک به سمت چین به هدف ما در مهار شوروی سابق در دوران جنگ سرد کمک کرد."

در اواخر دهه 60 آمریکا با تغییر رویکرد نسبت به نظام کمونیستی چین عملا حاضر شد جایگاه بین‌المللی چین را به رسمیت شناسد. حضور جدی چین در معادلات فرامنطقه‌ای با حضور در اجلاس قاهره کلید خورد و در دهه 70 چینی‌ها به بلوک هسته‌ای جهان پیوستند. آمریکا با گشایش استراتژیک به سمت چین، ضربه سهمگینی به بلوک شرق، تحت امپراتوری شوروی وارد ساخت. اما در سال‌های آغازین هزاره سوم آمریکا به این نتیجه رسیده سات که دیگر با تهران 1979 و قبل از آن روبرو نیست. دیگر نمی‌توان انتظار یک دولت قابل کنترل و مهارشدنی را در ایران داشت. جمهوری اسلامی بر اساس چشم‌انداز بیست ساله خود در پی کسب جایگاه اول منطقه‌ای است. دستگاه سیاست خارجی ایران گام‌های موثری در معادلات فرامنطقه‌ای برداشته است و در حال بازآفرینی‌ نقش و جایگاه جدیدی در روابط بین‌المللی است. هیلل فریش کارشناس مرکز مطالعات استراتژیک بگین- سادات در اسرائیل در اول ماه می 2007 طی مقاله‌ای نوشت: "از زمان تهاجم آمریکا به عراق، محمود احمدی‌نژاد رئیس جمهوری ایران رفتار یک هژمون منطقه‌ای را به خود گرفته است و به صورتی حرف می‌زند و عمل می‌کند که گویی رهبر جدید جهان سوم می‌باشد. "در واقع آمریکا باید شان جدید ایران را در نظام بین‌المللی بپذیرد. دولت آمریکا باید تهران را در معادلات منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای بازی دهد. دولت آمریکا باید از ارتفاع دیوار بی‌اعتمادی 28 سال گذشته بکاهد و بالاخره دولت آمریکا باید تمام بدهی‌های مادی و معنوی خود را به ملت ایران تادیه کند. این اتفاق می‌تواند گشایش استراتژیکی در روابط تهران - واشنگتن ایجاد کند. اما تا زمانی که دولت آمریکا با رفتار متناقض خود نتواند اعتماد افکار عمومی را در جامعه ایران جلب کند و مردمی را که هنوز شعار "مرگ بر آمریکا" فریاد اصلی آنها در راهپیمایی‌های مختلف است، اقناع نماید؛ به نظر نمی‌رسد امیدی به این گشایش استراتژیک در روابط بین تهران و واشنگتن وجود داشته باشد. در واقع یک گره استراتژیک در روابط ایران و آمریکا وجود دارد که این گره تنها با خواست و به دست دولتمردان آمریکایی گشوده می‌شود.

والسلام

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات