سیدمرتضی مفیدنژاد
با توجه به سفر دکتر احمدینژاد به کشورهای عمان و امارات متحده عربی در روزهای گذشته ضرورت ایجاب میکند تا هر چه بیشتر به تجزیه و تحلیل و شناخت اوضاع منطقه و شرایط کشورهای حاشیه خلیج بپردازیم.
این سفر که یک اتفاق غیر منتظره و جدی برای دول غربی محسوب میشود دستاوردها و فرصتهای جدیدی را برای کشور ما به همراه دارد که توجه به آن امر بسیار مهمی است. نکته مهم اینجاست که ادامه این تعاملات و همکاریها باید با دقت نظر و توجه بیشتری انجام گیرد تا مبادا فرصتهای پیشرو به تهدید تبدیل گردد.
نگاهی به ویژگیهای کشورهای حاشیه خلیجفارس
یکی از نظریهپردازان امنیتی خاورمیانه بر این اعتقاد است که وابستگی نظامی و امنیتی کشورهای حوزه خلیجفارس به آمریکا حدود 20 درصد افزایش یافته است. آنتونی کوردزمن معتقد است روند یاد شده به گونه فزاینده ای افزایش خواهد یافت. نشانههای یاد شده را میتوان در مولفههایی از جمله پایگاههای نظامی قردادهای امنیتی مداخلهگریهای سیاسی آمریکا مشاهده نمود. بنابراین کشورهای
حوزه خلیجفارس تکیه بیچون و چرای امنیتی خود را بر آمریکا در دستور کار قرار دادهاند. این امر را میتوان در ارتباط با اقدامات نظامی علیه عراق نیز مشاهده کرد. شواهد موجود نشان میدهد با توجه به نگرانیهای امنیتی آمریکا جلوههای جدیدی از تعارض وجود خواهد داشت. این گونهاز تعارضات ناشی از هژمونیکگرایی آمریکا محافظه کاری ساختهای سیاسی منطقهای و همچنین مقاومتگرایی نیروهای عربی اسلامی در کشورهای خاورمیانه میباشد. در واقع باید تصریح کنیم کشورهای حوزه خلیجفارس به گونه مشهودی تحت تاثیر فشارهای بینالمللی قرار دارند.
الگوی تعامل ایران با کشورهای حاشیه خلیجفارس
واحدهای غربی به طور روزافزون تلاش دارند تا اهداف خود را بر اساس شکافهای منطقهای اعمال نمایند. آنان بر این اعتقادند که بدبینی خاصی در روابط کشورهای غربی با ایران وجود دارد. در چنین شرایطی آنها بر گسترش جدالها تاکید نموده و آن را به عنوان زمینهای برای گسترش جدالها تاکید نموده و آن را به عنوان زمینهای برای گسترش نفوذ خود میدانند. در حالیکه ضرورتهای امنیتی ایران ایجاب میکند که روند جدیدی در چارچوب استراتژای تعامل سازنده شکل گیرد.
بر این اساس اصلیترین اهداف ایران از پیگیری الگوی جدید در روابط منطقهای را میتوان به شرح ذیل بیان داشت:
الف) کشورهای غربی درصدد حداکثرسازی شکافهای منطقهای در حوزه خلیجفارس میباشند. برای نیل به چنین هدفی تلاش دارند تا تضاد ایرانی عربی را افزایش دهند. تا زمانیکه چنین تضادهایی وجود داشته باشد امکان انجام همکاری در روابط منطقهای فراهم نمیشود. بنابراین استراتژی سیاستگذاران کشور باید بر این تعامل قرار گیرد که هر چه بیشتر به بازسازی شکافها و کنترل و مدیریت بحرانها بپردازند. سفر رییسجمهور و ادامه تعاملات جدیتر مسئولان به حرکت بهتر این مسئله کمک میکند.
ب) ایران و کشورهای منطقهای صرفا در شرایطی میتوانند در روند تعامل سازنده قرار گیرند که از منافع مشترک برخوردار باشند. هویت مشترک به عنوان نمادی از منافع کشورها تلقی میشود. بنابراین کشورهای منطقهای صرفا در شرایطی میتوانند نقش مشترکی را ایفا کنند که از تهدایدات مشترک برخوردار باشند. آنچه تحت عنوان مقابله با اسلامگرایی در دستور کار آمریکا قرار گرفته است را میتوان به عنوان نشانهای از تهدید مشترک در بین کشورهای حوزه خلیجفارس با هویت اسلامی آنها دانست در این شرایط کشورهای منطقهای میبایست بنیانهای مشترکی برای همکاری سازنده داشته باشند.
ج) هدف اصلی جمهوری اسلامی ایران در تعاملاتش باید بر اساس موازنهسازی منطقهای باشد. همکاریها و موازنه سازی منطقهای بدین معناست که این تعاملات شکل گرفته برای کسب هژمونی نمیباشد. در این راستا هدف جمهوری اسلامی ایران را باید حداکثر سازی روابط برای نیل به اهداف موازنهسازی و بهموابستگی منطقهای به جای هژمونیکگرایی فرا گیرد.
د) شواهد موجود نشان میدهد که روابط ایران با کشورهای منطقه فاقد همبستگی ساختاری بوده است. شکنندگی موجود در روابط امنیتی را میتوان ناشی از عدم نهادینهسازی روابط ایران با کشورهای منطقهای دانست. طی سالهای گذشته بدبینی و سوی ظن در روابط متقابل کشورهای منطقه افزایش یافت. این امر ناشی از فقدان ساختها و نهادهایی است که به همبستگی منجر شود. الگوی سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران باید معطوف به نهادسازی منطقهای گردد. در آخر باید تاکید کنیم که اختلافات مرزی قومی فرهنگی و سرزمینی را نباید در تعامل با کشورهای خلیجفارس نادیده گرفت. آنچه مهم است این موضوع میباشد که باید با در نظر گرفتن موارد بالا حرکت و روند با کشورهای حوزه خلیجفارس را گسترش داد تا جمهوری اسلام (اسلامی ) ایران به راحتی به اهداف استراتژیک خود دست یابد.