تاریخ انتشار : ۲۴ آذر ۱۳۸۶ - ۱۰:۵۲  ، 
کد خبر : ۲۰۵۶۹

مذاکره با آمریکا! آن‌که گفت نه، آن‌که گفت آری


صدرا خلیلی

اجلاس وزیران خارجه کشورهای همسایه عراق، اعضای دائم شورای امنیت و برخی دیگر از کشورهای مرتبط با مسائل این کشور، در حالی به کار خود در سواحل شرم‌الشیخ پایان داد که بیشتر از آنکه مسائل و معضلات اقتصادی، سیاسی و نظامی عراق مد نظر رسانه‌ها و افکار عمومی جهان باشد، سوژه‌ای جذاب‌تر و تا حدودی تکراری، مطمح نظر اصحاب ارتباطات قرار گرفته بود؛ مذاکره احتمالی وزارای خارجه ایران و آمریکا!

با پایان یافتن کنفرانس امنیتی بغداد که در سطح معاونان وزرای خارجه کشورهای همسایه و یا کشورهای درگیر با مسائل عراق، برگزار شد با توجه به دیدار و گپ و گفت‌وگو عباس عراقچی، رئیس هیأت نمایندگی ایران در کنفرانس و دیوید سترفیلد و زلمای‌خلیل‌زاد، نمایندگان آمریکایی حاضر در اجلاس، گمانه زنی‌های بسیاری درباره تشدید این‌گونه دیدارها در اجلاس آینده مرتبط با مسائل عراق، در میان افکار عمومی جهان قوت گرفت.

مضاف بر اینکه مقامات آمریکایی و علی‌الخصوص کاندولیزا‌رایس، با توجه به اظهار نظرهای گوناگون خود در زمینه مذاکره و گفتگو با مقامات ایرانی حاضر در اجلاس شرم‌الشیخ، بر این‌گونه شایعه پراکنی‌ها و حساسیت‌های جهانی دامن زده بودند.

ولی با این حال، این اجلاس در حالی به کار خود پایان داد که نه تنها هیچ مذاکره‌ای- جز احوال پرسی مختصر از یکدیگر- میان هیأت‌های ایرانی و آمریکایی صورت نگرفت، بلکه برخی حواشی موجود در اجلاس، موجبات کدورت خاطر طرف ایرانی را هم پدید آورده بود.

سه نگرش در مذاکره با آمریکا

هر چند کنفرانس شوم‌الشیخ مصر بدون ثمره چشمگیری به پایان رسید اما موجبات ورق خوردن برگ دیگری از ناگفته‌ها و کدورت‌های سه‌دهه‌ای میان ایران و آمریکا را فراهم کرد؛ ناگفته‌هایی که برای واکاوی‌شان، تعاریف و حدود و ثغور متفاوتی نسبت به خطوط قرمز و سفید آنها بیان می‌شود. از یک سو ورق خوردن پرونده ایران در مذاکره‌ای منطقی و مبتنی بر عقلانیت فیمابین، به پلی برای بازگشت ایران به سی‌سال پیش و برقراری روابط کذایی گذشته و تداعی ایران به عنوان ژاندارم منصوب آمریکا در منطقه، تشبیه شده و به تبع آن، مدعیان چنین مذاکره‌ای، همان‌هایی هستند که در طول سالیان گذشته، به تنها موضوعی که نیندیشیده‌اند حیثیت و تمامیت ارضی ایران بوده است. و از دیگر سو هستند کسانی که به کتاب مذاکره ایران و آمریکا چونان آیات شیطانی نگریسته و صرف‌نظر از محتوای آن و واقعیات موجود به صرف ادعای پیروی از امام راحل و مقام معظم رهبری راهی را می‌پیمایند که در برخی موارد حتی از مراد خود نیز پیشی گرفته و به خطا اصابت می‌کنند. منادیان این تفکر، با استناد به فرمایشات حضرت امام در باره ماهیت دولت آمریکا و ظلم‌ها و کارشکنی‌هایی که این کشور بر ملت و انقلاب ایران روا داشته چنین برداشت کرده‌اند که این قاعده تا ابد برقرار بوده و حتی اگر مصالح و منافع ملی در روزی و روزگاری پیروی از فرامین مولای کنونی انقلاب نیز اقتضای چنین مذاکره‌ای آن هم در نهایت اقتدار و عزت کند، باز حکم مذکور باقی بوده و نقض نمی شود. اینان گویا فراموش کرده‌اند سخنان امام درباره عربستان سعودی و خاندان فهد را که پس از رحلت آن بزرگوار و تغییر سیاست‌های خاندان پادشاهی عربستان روابط ایران و عربستان که در زمان حضرت امام قطع شده بود به حالت عادی برگشت. لیکن سوای دو گروه مذکور، شق سومی نیز وجود دارد؛ کسانی که خود را عملاً مطیع آرمان‌ها و اهداف انقلاب دانسته و برداشت‌ها و سلایق شخصی خود را فدای اوامر مقتدایشان کرده و از او پیشی نمی‌گیرند.

این نوشتار بر آنست که با مروری کوتاه بر پیشینه روابط ایران و آمریکا و سطوح مختلف مناسبات دو کشور، نگاه جدیدی از ماجرای مذاکره ایران و ایالات متحده، را با بهره‌گیری از مبانی و اندیشه‌های روشن امام و رهبر معظم انقلاب، به دور از غرض ورزی‌ها و تعصبات کورکورانه و سهل‌انگاری‌ها و تسامح‌کاری‌های افراطی، ارائه کند.

پیشینه روابط ایران و آمریکا

بعد از شکل‌گیری کامل ایالات متحده آمریکا در قرن هیجده و در سرلوحه قرار دادن سیاست انزواطلبانه برای رهایی از دخالت بیگانگان – یعنی انگلیس و فرانسه در آمریکا- آنان حدود 150 سال بعد از این یعنی زمانی که اقتصاد آمریکا به شکل قدرتمندی رشد کرد و نیاز به بازار مصرف جدید برای فروش کالای اضافی خود احساس نمود، به این نتیجه رسیدند که با وجود دو هژمون سرسخت مانند انگلیس و فرانسه، از طریق عادی نمی‌توان کسب بازار کرد؛ زیرا شاهد آن بودند که بازار در دست قدرتی است که دارای هژمونی برتر است و لذا تصمیم را بر آن نهادند که بر اساس دکترین ترومن از سیاست انزواطلبانه خارج شده و به یک قدرت هژمون و تأثیرگذار تبدیل شوند. این امر سیاست مداران آمریکایی را بر آن داشت که منتظر فرصتی باشند تا از رهگذر آن به اهداف بلند مدت خود نایل شوند. در همان زمان خوش اقبالی آمریکائی‌ها، مصادف شد با حمله نه چندان غافلگیرانه ژاپن به نیروی دریایی آمریکا در نزدیکی جزایر هاوایی که همین امر بهانه‌ای شد تا آمریکا به طور طبیعی وارد جنگ جهانی دوم شود. و به جهت اینکه دارای منابع اقتصادی فراوانی بود که مورد نیاز دول اروپائی نیز بود و از سویی، به جهت دوری مسافت هرگز مورد حمله قرار نمی‌گرفت، تنها برنده این جنگ خانمان برانداز به حساب می‌آمد و در همین جنگ بود که گام اول خود را به عنوان یک نیروی مقاوم و نماد پیروزی به همراه انگلیس، برای ورود به ایران برداشت تا اینکه این دو کشور در کنار هم بتوانند هژمون مقابل خود، روسیه، را شکست داده و در غیاب آن، صرفه بسزایی از بازار مکاره به وجود آمده ببرند. این امر در جریان معامله قوام با روس‌ها و اولتیماتوم آمریکا به روسیه در خروج از شمال ایران به وضوح مشاهده شد و بعد از آن بود که یکه‌تاز ایران، دو شریک، یعنی آمریکا و انگلیس شدند و بر اساس توافقی که بین انگلیس و آمریکا صورت گرفت سهم آمریکا از انرژی منطقه، به کشورهای خلیج و عراق منحصر شد و انگلیس نیز ضربان سیاست ایران را در دست گرفت.

این شراکت تازه به همان اندازه که برای آمریکا سودآور و مقرون به صرفه بود، برای انگلیسی‌ها کابوس به حاشیه رانده شدن از سیاست و اقتصاد ایران را به ارمغان آورد؛ چرا که در جریان ملی شدن صنعت نفت، انگلیس جایگاه خود را در ایران از دست داده و به خصوص با ظهور رفتارهای تهاجمی از دولت بریتانیا در برابر ملت و دولت ایران در شکایت به دادگاه بین المللی و سازمان ملل و حتی محاصره نظامی، فرصتی که آمریکا از دیرزمان منتظر شکل‌گیری و بروز آن بود، رخ نمود و از آنجایی که آمریکا تاکنون از میان ابرقدرت‌های مطرح، نقش مستقیم مداخله‌گر را در ایران ایفا نکرده بود، توانست خود را به عنوان یک چهره صلح‌طلب در ذهن افکار عمومی و هیإأت حاکمه مطرح کند. همین سبب شد که دولتمردان وا داده عصر پهلوی برای تثبیت حاکمیت و منافع خود که با ملی شدن نفت دچار تزلزل شده بود، به سمت آمریکا گرایش پیدا کنند. بر همین اساس وقتی طرح کودتای 28 مرداد 1332 از طرف آمریکا مطرح شد هم توسط انگلیس و هم توسط هیأت حاکمه ایران مقبول واقع شد. این اولین گام ظهور چهره استعماری آمریکا در ایران بود که جنبش ملی مردم ایران را که سال‌ها برای آن مبارزه کرده بودند از بین برد.

شاید بتوان، سال‌های پس از کودتای ننگین 28 مرداد 32 تا انقلاب 57 را، بهترین دوران روابط ایران و آمریکا به شما آورد؛ چرا که باعث شده بود، تمامی هشت رئیس جمهور آمریکا از زمان جنگ جهانی دوم، به تهران سفر کرده و آخرین پادشاه ایران که بزرگ‌ترین متحد آمریکا در منطقه محسوب می‌شد، 28 بار در طول سلطنت خود به آن کشور سفر نمایند.

اگر چه روابط آمریکا با جمهوری اسلامی، پس از بیرون راندن خاندان پهلوی تا قطع کامل این روابط، دست کم هشت ماه دیگر ادامه داشت، اما فصل نوینی که با استقلال مردم ایران و در سایه رهبری خردمندانه حضرت امام خمینی در طی سال‌های مبارزه با استعمار به دست آمده بود، صفحه دیگری از تجربه‌های آگاهانه را فراروی ارتباطات آتی کشور تازه استقلال یافته ایران گشوده بود، که از اولین اقدامات پس از آن، قطع کامل ارتباطات دیپلماتیک نظام جمهوری اسلامی و ابرقدرت بلوک غرب بود؛ موضوعی که تا به امروز و علیرغم گذشت نزدیک به سه دهه از آن رویداد کماکان به قوت خود باقی است.

ایران و آمریکا پس از انقلاب 57

اما در همان زمان هم، اولین کسی که هوس کرد بعد از اشغال لانه جاسوسی توسط دانشجویان پیرو خط امام، و منع هر نوع مذاکره با آمریکا توسط امام خمینی، یخ را شکسته و به دیدار مشاور خصوصی رئیس جمهور وقت ایالات متحده یعنی جیمی کارتر برود، صثادق قطب‌زاده وزیر خارجه دولت موقت ایران که به صورت پنهانی در پاریس به دیدار هامیلتون جردن، مشاور رییس جمهور آمریکا رفته و مذاکراتی پنهانی با وی به عمل آورد. در آن زمان گفته شد که قطب‌زاده به جردن گفته بود که در صورت افشای این دیدار، تنها خطری که مقام آمریکایی را تهدید می‌کند یک جنجال مطبوعاتی است که ممکن است بابت آن، جردن شغل خود را از دست بدهد، اما برای وزیر ایرانی افشای این ملاقات پنهانی بهای بسیار بیشتری خواهد داشت. از سوی دیگر در همان ایام و به موازات دیدار پنهانی قطب‌زاده با هامیلیتون‌جردن، و در زمان تصدی‌گری دولت موقت، ملاقات دیگری نیز میان شهید مصطفی چمران و ابراهیم یزدی با زبیگنیو برژینسکی، مشاور امنیت ملی کارتر در الجزایر به وقوع پیوست که این مذاکرات نتیجه عملی چندانی را به همراه نداشت.

دیدارهای دیگری نیز میان هیأت‌های مختلف آمریکایی و ایرانی در همین زمان به وقوع پیوست که محور تمامی آنها موضوع آزادی گرو‌گان‌های آمریکایی و استرداد شاه خائن به ایران بود که به علت غیر علنی و عمدتاً با واسطه بودن آنها، سر و صدای چندانی از حواشی آن مذاکرات، به پا نخاست.

سفر رابرت مک فارلین، مشاور ویژه دستیار ریگان رئیس جمهور وقت امریکا به تهران در تیرماه 65 که در سکوت کامل خبری برگزار شد از مهمترین اتفاقاتی است که در سال‌های جنگ تحمیلی و اوج تخاصم ایران و آمریکا شکل گرفت. این سفر که به شکلی کاملاً محرمانه صورت گرفته بود، با انتشار خبری در نشریه الشراع لبنان برخی مسؤلان مطلع را بر آن داشت که ماجرای سفر وی به تهران را به اطلاع افکار عمومی رسانده و ابهامات به وجود آمده را برطرف کنند. این همان کاری بود که اکبر هاشمی رفسنجانی طی یکی از سخنرانی‌‌های آن روز خود به آن اشاره کرده و سفر مک فارلین را که با انجیل امضا شده توسط رئیس جمهور آمریکا به ایران سفر کرده بود، غیر قانونی و به طور مخفیانه قلمداد کرده و از ارائه جزئیات سفر وی که با وساطت منوچهر قربانی فر، دلال معروف ایرانی صورت گرفته بود، خودداری کند.

ایران و آمریکا در سال‌های پس از جنگ تحمیلی

ماجراهای پدید آمده در سال‌های پس از پایان جنگ تحمیلی و آغاز سازندگی کشور، مجال چندانی برای انجام دیدارها و گفتگوهای مخفیانه و یا علنی مقامات دو کشور باقی نگذاشته بود. هر چند توطئه‌های آمریکا در این سال‌ها بر شدت خود افزوده بود و در قضایایی مانند انهدام هواپیمای مسافربری ایران‌ بر فراز آبهای خلیج فارس و به شهادت رسیدن چند صد نفر از مسافران بی‌گناه آن پرواز به اوج خود رسید، اما حضور دوباره آمریکا در منطقه و نیاز این کشور برای برقراری ثبات و آرامش نیروهای آمریکایی مستقر در خاورمیانه سوژه‌ای بود که سبب شد تا ابرقدرت غرب که با فروپاشی شوروی یکه‌تاز میدان استعمار شده بود، هوس کند تا بار دیگر دست به دامان ایران شده و در ماجرای افغانستان با ایران بر سر میز مذاکره بنشیند.

هر چند در همان زمان با درایت ویژه رهبری، بسیاری از خواسته‌های آمریکایی‌ها ناکام ماند، ولی با حمله آمریکا به افغانستان به بهانه مبارزه با تروریسم، مقامات ارشد سیاست خارجی ایران و آمریکا، به همراه برخی دیگر از کشورهای مرتبط با جنگ، بر سر میز مذاکره نشسته و به حل و فصل بحران ناشی از تجاوز آمریکا به افغانستان پرداختند. در همین رابطه، کمال خرازی و کالین‌پاول، وزاری خارجه ایران و آمریکا، در ماه نوامبر سال 2001 در جریان نشستی بین‌المللی درباره افغانستان که در مقر سازمان ملل متحد در نیویورک برگزار شد، با یکدیگر دست داده و در کنار دیگر کشورها، به مذاکره درباره افغانستان پرداختند.

نکته تأسف‌انگیز اینکه، با وجود اینکه در آن زمان نیز مانند زمان حال، برگ برنده این گفتگوها در دست طرف ایرانی بود ولی با بی‌کفایتی برخی از مسئولان به اصطلاح اصلح‌طلب، این امتیاز از دست ایران خارج و منجر به تسلط کامل آمریکا بر افغانستان و خصوصاً کابل شد.

مناسبات ایران و آمریکا در دوران اصلاحات به سمتی می‌رفت که ظن بسیاری را درباره برقراری مذاکره و روابط میان ایران و آمریکا در میان برخی صاحب‌نظران هر دئو کشور ایجاد کرده بود، تا آنجا که حتی رئیس‌جمهور سابق آمریکا تنیز حت تأثیر قرار گرفت و چنانکه در کتاب خود نوشته، روزی که او در جریان اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل برای سخنرانی صلح‌جویانه رییس جمهور ایران ابراز احساسات کرد، در انتظار ماند که دست در دست محمد خاتمی بگذارد اما با فراز خاتمی به جایی راحت‌تر از مذاکره با کلینتون! این اتفاق نیفتاد و آه سردی را بر دل دوستداران آمریکا در ایران باقی گذاشت.

پس از مسأله اشغال افغانستان توسط آمریکا، مهمترین اتفاقی که در هفته‌های پس از اشغال عراق و در انزوای کامل خبری رخ داد، ماجرای نامه محرمانه دولت هشتم به وزارت خارجه آمریکا بود که هیچ‌گاه به صراحت و شفافیت به آن پرداخته نشد. شبکه چهار رادیو دولتی انگلیس (بی.بی.سی) طی یک برنامه گزارش خبری از ایران مدعی شد که دستگاه دیپلماسی ایران در سال 2003 میلادی و چند هفته پس از اشغال عراق توسط نیروهای نظامی آمریکا، در نامه‌ای محرمانه به مقامات کاخ سفید درخواست کرده‌اند تا در ازای متوقف شدن حمایت‌های جمهوری اسلامی از حماس، کمک به خلع سلاح حزب الله لبنان و شفاف‌تر(!) شدن فعالیت‌های هسته‌ای، آنان نام جمهوری اسلامی را از فهرست محورهای شرارت حذف کنند، سازمان مجاهدین (خلق) را از بین ببرند و دیگر ایران را تحریم نکنند!

بی‌بی‌سی به نقل از منابع آمریکایی اعلام کرد: سفیر سوئیس در سال 2003، این نامه را پس از مشورت با صادق خرازی، از جانب دولت ایران به کاخ سفید فکس کرده و کارل‌رو، قائم مقام بوش در کاخ سفید و مشاور عالی وی نامه را دریافت نموده است. این سند «نقشه راه ایران-آمریکا» نام دارد، در قسمت هایی از این نامه آمده است؛

1- قطع هرگونه کمک مادی به فلسطینی‌ها (حماس و جهاد و...) از طرف خاک ایران و اجبار به این گروه‌ها که اقدامات خونبار را علیه مردمی که در مرزهای 1967 قرار دارند، قطع کنند.

2- کاری کنند که حزب‌الله یک گروه سیاسی- اجتماعی در لبنان شود.

شاید یکی از علل بی سرو صدا ماندن حواشی و جزئیات ارسال نامه فوق، بی‌اعتنایی سران ارشد ایالات متحده آمریکا به این نامه و رد درخواست ایران توسط آنها بوده است. برخورد نزدیک دیگری که میان هیأت‌های نمایندگی ایران و آمریکا، با حواشی رسانه‌ای بسیار رخ داد در نوامبر 2004 و در اجلاس شرم‌الشیخ بود که با عنوان نشست بین‌المللی آینده عراق برگزار شده بود. کمال خرازی و کالین‌پاول با یکدیگر دست داده و گفتگوی مختصری انجام دادند. این نشست که در هتل موفنبیک شرم‌الشیخ برگزار شده بود- با ترفند میزبان نشست در مراسم شام، که صندلی‌های دو طرف ایرانی و آمریکایی را در کنار یکدیگر قرار داده بود- سبب شد تا گفتگویی کوتاه و به اصطلاح دوستانه! میان دو وزیر دولت‌های جمهوری اسلامی و ایالات متحده شکل بگیرد.

مواضع دولت نهم

با روی کار آمدن دکتر احمدی‌نژاد نیز، بحث مذاکره با آمریکا، علیرغم تنش‌های سیاست خارجی کشور با ایالات متحده، همچنان، به عنوان یکی از داغترین موضوعات مورد بحث سیاست خارجی کشور مطرح بود. در این میان، نقش شخصیت‌هایی مانند سید عبدالزیز حکیم، رئیس مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق و جلال طالبانی، رئیس جمهور عراق، در تلاش برای نشاندن دو کشور متخاصم ایران و آمریکا بر سر میز مذاکره، از اهمیت بسزایی برخوردار است. از جمله، جلال طالبانی، رئیس‌جمهور عراق در مصاحبه با «الحیات» از تلاشهای خود برای برقراری رابطه میان ایران و آمریکا سخن گفته و شرح داده که در نخستین سفرش به تهران که اواخر نوامبر 2005 (اوایل آذر 1384) انجام گرفت با «برادران ایرانی» به توافق رسید که نشستی سه‌جانبه با حضور مقامات ایرانی، عراقی و آمریکایی در مورد امنیت و ثبات در عراق برگزار شود. به گفته جلال طالبانی، قرار مذاکره تا آنجا پیش رفت که حتی روز و مکان مذاکره نیز تعیین شده بود و زلمای خلیل زاد یک روز پیش از موعد مورد نظر در شهر بوکان در کردستان عراق که برای مذاکره تعیین شده بود حضور پیدا کرد. ایرانی‌ها نیز شرط گذاشتند که مذاکراتشان با آمریکایی‌ها کاملاً سری و بدون هیچ‌گونه خبر رسانی انجام گیرد اما در این میان کاندولیزا رایس، وزیر خارجه آمریکا خبر مذاکره را در کنگره آمریکا فاش کرد و ایرانیها مذاکره را لغو کردند. هر چند خبر منقول از جلال طالبانی، مورد تکذیب مقامات ایرانی قرار گرفت، اما این، ‌بار آخر نبود که جلال طالبانی چنین صحبت‌هایی را مطرح کرد!

پس از ادعاهای این چنین مقامات عراقی بود که روزانه واشنگتن پست چاپ آمریکا از دیدار دو مقام عالیرتبه سیاست خارجی ایران و آمریکا در نیویورک خبر داد. این روزنامه نوشت: جیمزبیکر، رییس هیأت تحقیق درباره عراق، با محمد جواد ظریف، نماینده دائم ایران، در مقر سازمان ملل در نیویورک دیدار و گفتگو کرده است. بیکر که از جمهوری خواهان با نفوذ و وزیر امور خارجه دولت جورج بوش پدر بوده، به نماینده ایران گفته بود که از جانب ایالات متحده مذاکره نمی‌کند، بلکه هیأت تحقیق می‌خواهد پیشنهادهای ایران را درباره راه‌های پایان دادن به خشونت‌ها در عراق و استفاده از نفوذ جمهوری اسلامی دریافت کند. آخرین سلسله از این‌گونه دیدارها که ذکر برخی از آنها نیز به میان نیامد در کنفرانس امنیتی بغداد و ما بین عراقچی و زلمای خلیل‌زاد بود که به عنوان مقدمه‌ای برای ملاقات آتی وزرای خارجه ایران و آمریکا که در شرم‌الشیخ برگزار شد تلقی می‌شد. اما برنامه‌ریزی‌ها چنین طرح‌ریزی شده بودند که نه مقدمه به درستی نتیجه دلخواه را بدهد و نه ذی‌المقدمه!

ماهیت آمریکا از نگاه بنیانگذار انقلاب اسلامی (ره)

مهمترین بعد مورد اشاره در دشمن شناسی حضرت امام (ره)، خصوصاً در زمینه آمریکا، تأکید آن بزرگوار بر استفاده از تجربه‌های گذشته و خیانت‌های تاریخی این‌گونه دشمنان به ملت ایران- که راهگشای اصلی در شناسایی آنان می باشد- به عنوان رهنمودی برخاسته از عقلانیت و مبانی نورانی اسلام بوده است:

«ما نمی‌توانیم ملتی را که اینقدر از آمریکا ضربه دیده، اگر چنانچه آمریکا شاه را نگه دارد و این امر طولانی شود یا بخواهد مملکت ما را بمباران کند، ما نمی‌توانیم جوانان را کنترل کنیم. مردم ما پنجاه سال است که از آمریکا ضربه خورده‌اند. «مصاحبه خبرنگار روزنامه فرانسوی لوموند(اریک رولو) با امام خمینی.»

«آمریکا دشمن شماره یک مردم محروم و مستضعف جهان است. آمریکا برای سیطره سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و نظامی خویش بر جهان زیر سلطه، از هیچ جنایتی خودداری نمی‌نماید. او مردم مظلوم جهان را با تبلیغات وسیعش که به وسیله صهیونیسم بین‌الملل سازماندهی می‌گردد، استثمار می‌نمایند. او با ایادی مرموز و خیانتکارش، چنان خون مردم بی‌پناه را می‌مکد که گویی در جهان هیچ‌کس جز او و اقمارش حق حیات ندارند. ایران که خواسته است از هر جهت با این شیطان بزرگ قطع رابطه کند، امروز گرفتار این جنگهای تحمیلی است. ملت‌های مسلمان باید بدانند که ایران کشوری است که رسماً با آمریکا می‌جنگد و شهدای ما، این جوانان و دلاوران ارتش و سپاه از ایران و اسلام عزیز در مقابل آمریکا دفاع می‌کنند».(صحیفه نور، ج13، ص84).

«آنهایی که خواب آمریکا را می‌بینند خدا بیدارشان کند. آمریکا هیچ غلطی نمی‌تواند بکند. ما آمریکا را زیر پا می‌گذاریم. ما تا آخرین نفس در مقابل آمریکا ایستاده‌ایم. دشمن اصلی اسلام و قرآن و پیامبر عظیم‌الشان (ص) ابرقدرت‌ها، خصوصاً آمریکا و ولیده فاسدش اسرائیل است». اینها از جملاتی هستند که لب و اساس دیدگاه رهبر فقید انقلاب را درباره ماهیت استکباری و استعماری آمریکا بر ملا می‌کنند.

آمریکا شناسی از منظر رهبر معظم انقلاب

با توجه به تحولات جهانی در سال‌های پس از رحلت امام، و نیز فروپاشی ابرقدرت بلوک شرق و تبدیل شدن آمریکا به عنوان قدرت اول جهان، نقطه نظرها و رهنمودهای حضرت آیت‌الله خامنه‌ای از شفافیت و انطباق بیشتری برخوردارند. از همین رو، می‌توان با تعمیق در سخنان مختلف رهبر معظم انقلاب که در مناسبت‌های گوناگون ایراد شده است، رگه‌های تفکر واقعی و راستین انقلاب و نیز مواضع حکیمانه ایشان را در ارزیابی بیشتر و بهتر آمریکا بازشناسایی کرد:

«ساده‌لوحانه، این گوشه و آن گوشه می‌نشینند، حرفی و نقی می زنند. قلم روی کاغذ می‌آورند که: «چرا با آمریکاییها مذاکره نمی‌کنید؟ تا کی می‌خواهید این وضع ادامه داشته باشد؟» آیا اینها نمی‌فهمند در دنیا چه خبر است؟ نمی‌فهمند که توقع این دشمن افزون‌خواه مغرور کم‌خرد و بی‌حکمت چیست؟ تصور می‌کنند همین قدر که ما مذاکرات و روابطمان را با آمریکا شروع کردیم، همه مشکلات تمام خواهد شد؟ نه آقا، قضیه این نیست. آرای؛ آمریکاییها در اظهارت رسمی می‌گویند و اظهار می‌کنند که ما آماده مذاکره با ایرانیم. مذاکره برای چه؟ معلوم است؛ مذاکره برای اینکه راهی و مجرایی برای فشار آوردن روی دولت ایران پیدا شود. مذاکره را برای این می‌خواهند. چه مذاکره‌ای؟! ما با شما کاری نداریم، احتیاجی به شما نداریم، ترسی از شما نداریم، هیچ محبتی به شما نداریم، شما کسانی هستید که در روز روشن، جلو چشم همه مردم دنیا، هواپیمای مسافربری ما را به بهانه دروغ و واهی، سرنگون کردید و دهها نفر انسان را کشتید و حتی عذرخواهی هم نکردید. این چگونه رژیمی است؟ این چگونه دستگاهی است؟ این چگونه فرهنگی است؟ چطور دل انسان با چنین رژیمی صاف شود؟ ما با اینها کاری نداریم». (11/8/1373)

«متأسفانه در برخی از مطبوعات، همان‌گونه مشی می‌کنند که دشمنان انقلاب و دشمنان ملت ایران و عوامل وابسته به استکبار در دنیا یا مثلاً در کشور آمریکا مشی می‌کنند! این هم جای تأسف است. مسأله‌ای که موضوع جنجال اینهاست، این است که جمهوری اسلامی ایران می‌خواهد درباره مناسبات خودش با دولت آمریکا، تجدید نظر کند! این را به عنوان یک خبر تازه منتشر کردند! مطلب کاملاً بی‌اساس و واهی‌ای را بزرگ کردند و جنجال و های و هوی به راه انداختند.» (26/10/76)

«مسأله این است که ملت ایران به گذشته خود که نگاه می‌کند، تا اول انقلاب، از دولت آمریکا یک سره دشمنی نسبت به خودش مشاهده می‌کند. بعد، از اول انقلاب هم تا امروز، یک سره دشمنی‌های آمریکا را نسبت به خودش، نسبت به مصالح ملی و نسبت به حکومت مورد علاقه خودش ملاحظه می‌کند. البته بعضی از این دشمنی‌ها را هنوز هم انکار می‌کنند؛ اما به بعضی دیگر معترفند. کمک به صدام را اعتراف کردند و یقیناً در آینده نه چندان دوری اعتراف خواهند کرد که بمبهای شیمیایی را با چه وسیله‌ای در اختیار دولت عراق گذاشتند! ما به خاطر این حوادث، این همه مجروح شیمیایی داریم؛ این همه افراد معلول داریم! این همه ضرر دیدیم. هر چه که ملت ایران نگاه می‌کند، از این چیزها می‌بیند. الان هم در زمان کنونی، وسایل تبلیغاتی‌شان علیه ایران است؛ امکانات سیاسی‌شان علیه ایران است؛ رسماً پول برای دشمنی امنیتی تصویب کردند، که علیه ایران است؛ تلاش سیاست خارجی‌شان دایماً علیه ایران است. ملت ایران نگاه می‌کند، می‌بیند که یک دشمن آن طرف ایستاده است. بنابراین، تلقی ملت ما از دولت آمریکا این نیست که نسبت به او اعتماد ندارد؛ بلکه او را دشمن خود می‌داند.» (6/1/1379)

البته این تمامی مواضع رهبری انقلاب نیست(1)، چرا که برهه‌هایی نیز در سال‌های پر فراز و نشیب نظام اسلامی به چشم می‌خورد که در آن نه تنها موضعی متفاوت، بلکه در برخی موارد، ظاهری متضاد با سایر بیانات و چهارچوب‌های بیان شده از جانب مقام معظم رهبری به چشم می‌خورد. و حال آنکه، آنچه به عنوان فصل‌الخطاب تصمیم‌گیری و اظهار نظرها در مواضع حضرت آیت‌الله خامنه‌ای مشاهده می‌شود، تعهد واقع‌بینانه‌ای است که ایشان نسبت به آرمان‌های انقلاب دارند، و این حلقه مفقوده‌ای است که در بسیاری موارد، تحلیل‌گران آن را نادیده گرفته و از آن غافل شده‌اند:

«اگر آنها رفتارشان را عوض کنند، این روال عوض خواهد شد. البته ما چنین گمانی نداریم. بعید می دانیم.» (1/1/1386)

و حتی معظم له پا را از این نیز فراتر گذاشته و با اشاره به درخواست و اصرار آمریکائی‌ها برای مذاکره با ایران بر سر موضوع عراق، آن را مشروط کرده و از شروع چنین مذاکراتی سخن می‌گویند:«مسئولان آمریکایی در داخل و خارج عراق بارها از ایران درخواست مذاکره کردند که مقامات ما اعتنایی نکردند اما با تکرار این درخواست، مسئولان ایرانی با در نظر گرفتن این احتمال که شاید مذاکره درباره اوضاع عراق در جلوگیری از نا امنی‌های فاجعه آفرین آن کشور مؤثر باشد با انتقال دیدگاه‌های خود به آمریکا موافقت کردند».

(بی‌بی‌سی، 1/1/1386)

فصل الخطاب

روی سخن این نوشتار بیشتر با کسانی است که بدون توجه به رهنمودهای مقام معظم رهبری صرفاً با اتکا به برخی شعارها و سخنان معظم له، پیروی از ایشان را لقلقه زبان خود کرده و در برخی موارد خود را فراتر از ایشان نمودار می‌کنند.

در اجلاس شرم‌الشیخ که اخیراً برگزار شد، برخی از رسانه‌ها که صرفاً هدف خود را دفاع از عملکرد دولت نهم-آن‌هم بی‌چون و چرا و با حالتی خشم‌آگین می‌دانند- پس از آنکه هیچ‌گونه ملاقاتی بین متکی و رایس صورت نگرفت، قلم را به این سو گرداندند که یخ روابط ایران و آمریکا در نشست فوق آب نشد و به گونه‌ای موضع‌گیری کردند که گویی هرگز بحثی از مذاکرات احتمالی رایس و متکی در میان نبوده و ایران، در حال حاضر، نه از موضع قدرت بلکه از موضع ذلت، قدم در راه مذاکره با آمریکا و برآورد خواسته‌ها و مطالبات ملی گذاشته است (!) در همین رابطه باید نظر این دوستان را به گفته‌های وزیر دفاع کنونی آمریکا جلب کنیم؛ «اگر الان وارد مذاکره شویم، ما در مقام درخواست کننده خواهیم بود. بنابراین قبل از اینکه وارد مذاکره با ایران شویم نیاز به اهرم داریم. تا زمانی که ایران... قانع نشود که آمریکا واقعاً یک خصم قدرتمند است، مذاکره با ایران فایده‌ای نخواهد داشت.» (هرالد تریبون 18 ژانویه)

بالاخره در جمع‌بندی ختم مقال باید گفت:

الف- در حال حاضر از جمله محورهای مورد تأکید جمهوری خواهان، جناح حاکم آمریکا، تکیه بر این موضوع است که راه‌های دیپلماتیک در برابر ایران جواب نداده و باید به فکر تشدید استفاده از راه‌های دیگر مانند تحریم‌ها و یا احیاناً تحرکات نظامی بود. این مطالب در حالی بیان می‌شود که فشار شدیدی بر روی دموکرات‌های کنگره برای تصویب اقدامات احتمالی علیه ایران، وارد شده است.

ب- بر خلاف برداشت‌های برخی باید خاطر نشان کرد که نه تنها بحث مذاکره با آمریکا خوشایند نیست بلکه صرف پرداختن به آن غمی جانکاه و غریب را بر دل می‌نشاند اما اصرار بر شفافیت ماجرا از آن روست که در حالی که پنج دیپلمات ما، همچنان در بند آمریکا هستند و از سوی دیگر مقدمات انتقال دکتر تاجیک، یکی از سفرای سابق ایران به ایالات متحده برای محاکمه فراهم می‌شود، و نیز دولت آمریکا با استناد به برخی مواضع و سخنان، ملت و دولت ایران را گروهی غیر قابل فهم و درک جلوه می دهد، آیا اینکه خود پیش‌قدم موضوع شده و راه را بر هرگونه سوء استفاده بربندیم مطلبی غامض است که درک آن این همه جار و جنجال به بار آورده؟ روند انقلاب گذشته و حالی شفاف دارد، و هرگز نباید از فرهنگ و آرمان‌های امام و رهبری و انقلاب دور افتد، اما نباید آن‌گونه باشد که بعدها گفته شود؛ درک درستی از مبانی و چهارچوب همین آرمان‌ها که خط و خطوطی مشخص را دنبال می‌کنند، وجود نداشته است!

ج- همگان می دانند که کشورهای اروپایی طرف مذاکره با ایران نهایت نقشی را که می‌توانند بر عهده داشته باشند، پیغام ‌بری بی‌جیره و مواجب برای آمریکا است. یعنی هر آنه تاکنون و در فراز و نشیب پرونده هسته‌ای ایران اتفاق افتاده صرفاً وقایع و اتفاقاتی بوده که با دخالت آمریکا اجازه به انجام یا عدم انجام آن در پرونده هسته‌ای ایران داده شده است. این نکته از آن رو تذکر داده شد که چند روزی بیشتر به اولتیماتوم دوباره آمریکا و 1+5 درباره ایران نمانده است. سخن ما توجه به این‌گونه هشدارهای شورای امنیت نیست، بلکه حذر از بازی موش و گربه‌ای است که هم ما و هم آنها می دانند که فقط و فقط در مواجهه‌ای رو در رو و در نهایت قدرت و اقتدار، می‌توان از این دام تازه تنیده برنامه‌ریزی شده رهید و حقوق مسلم خود را بازستاند.

د- در جایی که تمامی تکیه آنها بر این است که ایران را کشوری اهل مناقشه و به دور از منطق بخوانند ما باید تمامی انرژی خود را مصروف باطل کردن آن مدعا و رسیدن به پله و مرتبه‌ای بهتر و هوشمندانه تر کنیم. فراموش نکنیم که یکی از روزنامه‌های اسرائیلی در مطلب چند ماه پیش خود با استناد به صحبت‌های دکتر احمدی نژاد درباره هولوکاست نوشته بود که با این سخنان تمامی شرایطی که اسرائیل و آمریکا برای ایجاد جو روانی بر علیه ایران لازم دارند فراهم شده و اکنون می‌توانیم موج گسترده‌ای بر ضد ایران به راه انداخته و حتی آن را تا مرز تهدیدات نظامی نیز پیش ببریم.

ه- سخن اصلی، لزوم و ضرورت مذاکره با آمریکا نیست، اما سخن بر سر تکیه‌گاهی قاطع است که فردا و فرداها از برای از دست دادن آن متأسف نباشیم و اینکه در موضعی که ما دست بالاتر را در موضوع عراق داشته‌ایم، ولی آن را از کف داده‌ایم، قرار نگیریم. باید پیش خود و وجدان بیدار انقلاب جوابی قانع کننده بدهیم. ما چه بخواهیم و چه نخواهیم مواجهه‌ای مستقیم و کامل با آمریکا به دلیل حضورش در افغانستان و عراق، دو همسایه نزدیک ایران در منطقه داریم. چه بهتر که مانند ماجرای افغانستان از سر درایت و تدبیر، راهی انتخاب کنیم که در آینده دچار سوء تعابیر مختلف نشود! والعلم عندالله.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات