تاریخ انتشار : ۲۴ بهمن ۱۳۸۹ - ۰۷:۴۹  ، 
کد خبر : ۲۰۵۷۲۹

روحانیت، سیاست و تشکیلات


محمد حیدری
پس از کودتای 28 مرداد 1332 تا درگذشت آیت الله بروجردی , مرجع قدرتمند دینی, حرکتهای سیاسی در میان روحانیان غالبا" حرکتی انفرادی بود. آیت الله طالقانی که به حکم دادگاه در زندان به سر می برد و آیت الله زنجانی که پس از کودتا تبعید و خانه نشین شده بود از آن عده قلیل روحانیان سیاسی محسوب می شدند.
پس از درگذشت آیت الله بروجردی, شش تن, حضرات آیات نجفی مرعشی , گلپایگانی, شریعتمداری, حکیم, خویی و خمینی در عرصه مرجعیت مطرح شدند. اما امام خمینی به علت مواضع و دیدگاه سیاسی اش بیش از دیگران مورد توجه نسل جدید روحانیان حوزه قرار گرفت. زیاد طول نکشید که گروهی از روحانیان سیاسی و منتقد, حلقه یاران ایشان را تشکیل دادند. پس از حوادث خرداد 1342 و بالاخره تبعید امام خمینی در سال 1343 فشار حاکمیت بر طیف روحانیان اطراف ایشان نیز افزایش یافت. در این میان بسیاری از آنان تبعید و در حبس شدند و حتی برخی نیز به شهادت رسیدند. نامدارترین روحانیانی که متاُثر از آرای آیت الله العظمی خمینی در زندان و زیر فشار کشته شدند, آیت الله سعیدی و آیت الله غفاری بودند.
تاُسیس جامعه روحانیت مبارز
با اوج گیری انقلاب در سال ,1356 روحانیان سیاسی نیز در کنار برخی همراهان دیگرشان به فکر تاُسیس تشکلی برای انسجام بیشتر افتادند. به این ترتیب روحانیان نامداری چون آیت الله مرتضی مطهری و آیت الله سید محمد بهشتی در کنار دوستانشان, همچون آیت الله سید علی خامنه ای, علی مشکینی, محمد جواد باهنر, سید کریم موسوی اردبیلی, محمد مفتح و... جامعه روحانیت مبارز تهران را تشکیل دادند. عضویت اعضای شاخص این گروه در شورای انقلاب زمینه اولین حضور آنان در ساختار قدرت حاکمیت آینده را فراهم کرد. از مهمترین اقدامهای جامعه روحانیت مبارز پیش از پیروزی انقلاب, تحصن آنان در مسجد دانشگاه تهران بود که در اعتراض به بسته شدن فرودگاه و جلوگیری دولت بختیار از بازگشت امام خمینی به ایران صورت گرفت. روحانیان متحصن در دانشگاه, هر روز افزون بر برگزاری جلسات سخنرانی در مسجد دانشگاه, در محوطه دانشگاه نیز راهپیمایی می کردند.
" جامعه روحانیت مبارز در تهران به هشت منطقه تقسیم می شد که در هر منطقه, با پایگاه قراردادن یک مسجد, به سازماندهی مبارزین همان منطقه می پرداخت. در هر منطقه دو نفر رابط وجود داشت که در شورای مرکزی تشکیلات حضور می یافتند و هدایت مبارزه را در تهران بطور جمعی به عهده می گرفتند. استاد مطهری, آیت الله دکتر بهشتی, دکتر باهنر و دکتر مفتح سمت مشاور عالی شورای مرکزی این جامعه را داشتند" (هاشمی و انقلاب ص 136)
در پنجم آبان 1356 این تشکل با صدور بیانیه ای به مناسبت درگذشت فرزند ارشد آیت الله العظمی خمینی رسما" اعلام موجودیت کرد.
از اواخر پاییز 1357 و با آزادی روحانیان زندانی , تحرک جامعه روحانیت مبارز نیز افزایش یافت. با این حال از آنجا که این گروه تقریبا" در آستانه پیروزی انقلاب تشکیل شده است, تاریخچه سیاسی آن پس از پیروزی انقلاب آغاز می شود.
این گروه گرچه همانند یک حزب دارای اساسنامه است اما هیچگاه در صدد کسب مجوز فعالیت از وزارت کشور برنیامده و نیازی به آن احساس نکرده است. " اساسنامه جامعه روحانیت دارای سه فصل و چهل و سه ماده می باشد, فصل اول مربوط به هدف از تشکیلات و کل جامعه مربوط می شود. فصل دوم, مربوط به تشکیلات جامعه [شورای موسسین, مجمع عمومی, شورای مرکزی, شورای منطقه, بخش, روستا, دبیرخانه, روابط عمومی و...] فصل سوم عضویت [داشتن تحصیلات علوم دینی] بودجه [دریافت وجوه شرعی] و بازرسی است. انتخاب اعضای شورای مرکزی و شورای داوری و همچنین اتخاذ تصمیم پیرامون تصویب اساسنامه و انحلال جامعه به عهده مجمع عمومی است. "
تولد حزب جمهوری
پس از پیروزی انقلاب, برخی از موسسین جامعه روحانیت مبارز, به فکر تاُسیس حزبی فراگیر افتادند. تفاوت یک حزب با تشکیلات قبلی, حداقل در آن بود که دیگر محدودیت عضوگیری وجود نداشت و حزب می توانست از میان غیر روحانیون نیز عضو بپذیرد. اندیشه تشکیل حزب چندان مورد استقبال قرار نگرفت و حتی مخالفتهایی نیز با آن می شد. حتی امام خمینی نیز در ابتدا با این مساُله مخالفت کرده بودند. همچنین آیت الله مطهری حاضر به همکاری و عضویت در حزب نشد و آیت الله مهدوی کنی نیز باوجود پیشنهاد عضویت در شورای مرکزی , خود را کنار کشید. بالاخره در سی ام بهمن ,1357 اعلامیه تاُسیس حزب جمهوری با امضای پنج تن از اعضای جامعه روحانیت مبارز با سید محمد بهشتی, محمد جواد باهنر, سید علی خامنه ای, سید عبدالکریم موسوی اردبیلی و اکبر هاشمی رفسنجانی منتشر شد.
تا اقتدار کامل
حزب جمهوری اسلامی, به سرعت تبدیل به حزبی قدرتمند شد و آماده حضور در عرصه رقابتهای سیاسی گردید. در اولین انتخابات برگزار شده پس از پیروزی انقلاب که برای انتخاب اعضای مجلس بررسی نهایی قانون اساسی برگزار شد, حزب جمهوری, لیستی ارائه کرد که ائتلافی از همه جریانهای مذهبی (از روشنفکری مذهبی تا سنت گرایان) را شامل می شد. در این لیست تنها از طیف سازمان مجاهدین خلق (منافقین) کسی گنجانده نشده بود لیکن پس از آن, انتقادهایی که گروه های غیرمذهبی برحزب جمهوری وارد می کردند, آرام آرام به دیگر گروههای سیاسی نیز کشیده شد. آنان حزب جمهوری را متهم به انحصارطلبی می کردند؛ این اتهام حتی از سوی برخی روحانیون نیز تکرار می شد.
روحانیون موسس حزب جمهوری که در شورای انقلاب نیز عضویت داشتند بر تمامی نهادهای نظارتی و تازه تاُسیس انقلابی حاکم شدند و نهادهای اجرایی به دولت موقت واگذار گردید. افزایش روزافزون روحیه انقلابی گری و بالارفتن سقف مطالبات مردم, دولت موقت را با بحرانی بزرگ مواجه کرد. همه انتظار داشتند که مشکلات به سرعت حل شود و انقلابیون نیز بر این انتظار دامن می زدند. به این ترتیب قدرتمندترین رقیب روحانیون که با عنوان روشنفکران دینی شناخته می شدند در طول چند ماه به سرعت تضعیف شدند و آنان که پیشتر شعار انقلابی گری می دادند مورد اقبال بی سابقه توده ملت قرار گرفتند. انتخابات ریاست جمهوری در سال 1358 که چند ماه پس از کناره گیری دولت بازرگان انجام شد, دومین عرصه خودآزمایی بود. حزب جمهوری که در انتخابات مجلس خبرگان قانون اساسی از ابوالحسن بنی صدر و جلال الدین فارسی هر دو حمایت کرده بود, جلال الدین فارسی را برای ریاست جمهوری برگزید. لیکن به علت طرح شائبه غیر ایرانی بودن فارسی, وی مجبور به کناره گیری شد و فرصت رقابتی گرم از دست رفت. به این ترتیب بنی صدر با به دست آوردن بیش از 70 درصد آرا به ریاست جمهوری انتخاب شد.
اعتبار مخدوش شده؟!
مهمترین گروهی که از بنی صدر حمایت کرد جامعه روحانیت مبارز تهران بود. آن بخشی از روحانیت مبارز که به حزب جمهوری نپیوسته بود و انتقاداتی به آن داشت, در انتخابات ریاست جمهوری از همان ابتدا به حمایت از بنی صدر پرداخت. احتمالا" به علت همین حمایت بود که بعدها و در چالشی که میان بنی صدر و شهید رجایی برای انتخاب وزیران کابینه درگرفت, آیت الله مهدوی کنی از چهره های شاخص روحانیت مبارز, با موافقت سریع بنی صدر به وزارت کشور منصوب شد. او در هیاُت حل اختلاف میان رئیس جمهوری و دیگر قوا نیز که بعد ها تشکیل شد حضور داشت.
به مرور و با افزایش اختلافهای بنی صدر و مخالفانش و گسترش بحران در کشور و خصوصا" پس از آغاز حمله عراق به خاک ایران, بنی صدر حامیان روحانی خود را یکی پس از دیگری از دست داد. حزب جمهوری که در انتخابات مجلس پیروزی قاطعی به دست آورده بود علاوه بر مجلس, قوه قضاییه را نیز به دست آورد؛ آیت الله بهشتی, دبیرکل حزب جمهوری و رئیس دیوانعالی کشور بود. از اواخر سال 1359 رئیس جمهوری در سراشیبی قدرت قرار گرفت. با افزایش احساسات عمومی علیه بنی صدر, روحانیت مبارز نیز که دیگر دست از حمایت وی برداشته بود, درصدد چاره جویی برآمد. هاشمی رفسنجانی در سیزدهم خرداد 1360 در خاطرات خود می نویسد: " در جلسه روحانیت, هدفشان این بود که اعتبار مخدوش شده جامعه روحانیت مبارز تهران را با ائتلاف مجدد با نیروهای انقلابی روحانی که بخاطر روابط جامعه و آقای بنی صدر از جامعه کناره گرفته بودند, به دست آورند. انصافا" خیلی کوتاه آمدند. آقای عبدالمجید معادیخواه و دکتر حسن روحانی, سخت گیری می کردند, برای تجدید اعتبار جامعه, بالاخره نسبتا" موفق شدند. قرار شد از نو جامعه را تجدید سازمان کنند. آقای بهشتی هم رسیدند" (عبور از بحران ص 136).
پس از عزل بنی صدر و بحرانی که پس از آن کشور را فرا گرفت, حزب جمهوری بر تمامی ارکان قدرت دست یافت. حتی ترور چهره های شاخص حزب و انفجارهایی که آیت الله بهشتی, محمد علی رجایی و دکتر محمد جواد باهنر مهمترین قربانیان آن بودند نیز روند موفقیتهای حزب را متوقف نکرد. در این سالها حزب جمهوری در چند انتخابات پیاپی که برگزار شد بی هیچ رقیبی به پیروزی می رسید. جامعه روحانیت مبارز نیز گرچه با تجدید سازمان فعال شده بود, لیکن در سایه حزب جمهوری قرار داشت.
چند صدایی در روحانیت
پس از حذف همه جریانهای مخالف و تثبیت موقعیت نیروهایی که خود را مکتبی می نامیدند, آرام آرام اختلافهای درونی سر باز کرد. علی اکبر محتشمی پور با اشاره به اینکه تمامی موسسین حزب جمهوری از اعضای جامعه روحانیت مبارز بوده اند, می نویسد: " لذا به صورت طبیعی, سرنوشت جریانات حزب جمهوری و مسائل داخلی آن, با مسائل جامعه روحانیت گره خورده بود" . او دو جناح عمده حزب جمهوری را طیف روشنفکران به رهبری میرحسین موسوی و جریان راست به رهبری جمعیت موتلفه معرفی و تاُکید کرده است که پس از انفجار حزب جمهوری و سپس نخست وزیری " عملا" جریان راست سنتی, ارکان حزب را تسخیر کرد".
محتشمی با اشاره به تلاش طیف راست برای حذف جریان مقابل می نویسد: " جریان راست سنتی, ابتدا در آستانه انتخابات دوره دوم مجلس برای دستیابی به اکثریت مجلس شورای اسلامی, از طریق حزب جمهوری اسلامی , جامعه روحانیت مبارز و جامعه مدرسین قم و گروههای صنفی اقماری آن فعال شد و گامهای مشخص و موثری را برداشت " (چند صدایی در جامعه و روحانیت ص 28)
پاییز سال 1364 و پس از آنکه حضرت آیت الله خامنه‌ای مجددا" به ریاست جمهوری برگزیده شد اختلافهای این دو جریان به اوج خود رسید. امام خمینی با تغییر میر حسین موسوی موافق نبودند, لیکن جریان راست تلاش می کرد که آیت الله مهدوی کنی را جایگزین او کند. حتی پس از آنکه پیام امام خمینی مبنی بر حمایت ایشان از نخست وزیری میر حسین موسوی نیز به مجلس رسید, 99 تن از نمایندگان به نخست وزیری او راُی ندادند. مخالفتها با دولت موسوی چنان زیاد شد که رهبر انقلاب مجددا" پیامی توسط آیت الله توسلی به مجلس فرستادند و این بار یکی از نمایندگان, منتقد فریاد زد که " دستور دهید 270 پوزبند از جماران برای نمایندگان مجلس بیاورند" . در این زمان مهمترین تئوری این جریان به عنوان نظرات مولوی و ارشادی ولی فقیه مطرح شد. بر طبق آن, تبعیت از نظرات مولوی ولی فقیه الزامی بود.‌ لیکن در نظرات ارشادی لزومی به اطاعت نبود. این مباحث به صورت دامنه داری در آن سالها مطرح شده است. مهمترین موارد اختلاف و دیدگاه های جریان راست با دولت موسوی در موارد زیر خلاصه می شد: اموال مصادره شده از سرمایه داران غصبی است و باید بازگردانده شود, زمینهای کشاورزی که برطبق اصلاحات اراضی به کشاورزان داده شده غصبی است و باید بازگردانده شود, دخالت دولت در امور اقتصادی و بازرگانی شرعا" حرام است, تعاونی ها ریشه ای کمونیستی دارد, موسیقی و شطرنج مطلقا" حرام است, مخالفت با لایحه تشدید مجازات محتکران و گرانفروشان, مخالفت با لایحه دریافت مالیات , مخالفت با لایحه قانون کار (معمان ص 71 ).
انحلال حزب جمهوری
دامنه اختلافات درون حزب جمهوری و چالشهای ایجاد شده با دولت میرحسین موسوی بالا گرفت و بالاخره در جلسه ای که امام خمینی با رهبران حزب جمهوری داشتند موضوع انحلال حزب مطرح شد. یازدهم خرداد 1366 نامه ای از طرف حزب تنظیم و به رهبر انقلاب تقدیم شد. در این نامه آمده بود که با توجه به اینکه قبلا" برای خنثی کردن توطئه گروهکها و ... نیاز به حزب وجود داشت ولیکن این نیاز دیگر وجود ندارد و (به عکس ممکن است تحزب در شرایط کنونی بهانه ای برای ایجاد اختلاف و دودستگی) باشد " مصلحت کنونی انقلاب در آن است که حزب جمهوری اسلامی تعطیل و فعالیتهای آن به کلی متوقف گردد".
امام خمینی نیز خطاب به رئیس جمهوری و رئیس مجلس ضمن موافقت با انحلال نوشت: " ... تذکر می دهم که اهانت به هر مسلمانی چه عضو حزب باشد یا نه برخلاف اسلام و تفرقه اندازی در این موقع از بزرگترین گناهان است " .
اما داستان اختلافهای این دو جریان به پایان نرسید و هسته اصلی آن این بار به جامعه روحانیت مبارز منتقل شد. در آن زمان دبیرکل جامعه روحانیت, آیت الله مهدوی کنی بود که به طیف راست گرایش داشت.
انشعاب
به گفته محتشمی, اولین اختلافها بر سر لیست انتخاباتی مجلس دوم بروز کرد که به نحوی سپری شد لیکن در آستانه انتخابات مجلس سوم این اختلافها چنان گسترش یافت که منجر به جدایی شد. آنچنان که سالها بعد نیز چنین شد, اکثریت اعضای جامعه روحانیت مبارز حاضر به پذیرش برخی نامزدهای طیف مقابل در لیست انتخاباتی خود نبودند. به این ترتیب سید محمد خاتمی و سید محمد موسوی خوئینی ها ضمن عیادت از مهدی کروبی که در آن مقطع بیمار بود, پیشنهاد انشعاب از جامعه روحانیت را مطرح می کنند. پس از آن موسوی خوئینی ها, اسفند 1366 به دیدار امام خمینی رفته و با اشاره به اختلافهای موجود پیشنهاد مزبور را نیز مطرح می کند. رهبر انقلاب به صورت غیر منتظره با این پیشنهاد موافقت کرد. این روحانیون در نامه ای خطاب به امام خمینی با اشاره به اختلافهای موجود, نوشتند: " ما تلاش کردیم که مواضع خودمان را با سایر علما و روحانیون در مسائل مختلف همسان سازیم, ولی به علت فشار آن آقایان, خواهان تشکیل تشکل جدید هستیم."
رهبر انقلاب نیز خطاب به " روحانیون مبارز تهران " انشعاب تشکیلاتی را برای اظهار عقیده مستقل بی ایراد دانستند. گروه جدید بر خلاف جامعه روحانیت پس از تنظیم اساسنامه از وزارت کشور مجوز فعالیت نیز دریافت کرد. در انتخابات سومین دوره مجلس شورای اسلامی, تشکل تازه تاُسیس , لیستی جداگانه در تهران ارائه کرد که به راحتی لیست جامعه روحانیت تهران را کنار زد. از لیست گروه قدیمی, تنها سه نفر موفق به ورود در مجلس شد. آیت الله مهدوی کنی به دیدار رهبر انقلاب رفت و از وضعیت به وجود آمده اظهار تاُسف کرد. وی از اینکه حتی محمد یزدی نایب رئیس مجلس دوم , به مجلس راه نیافته, گله کرد. بعدها آیت الله خزعلی روایت کرد که رهبر انقلاب, آیت الله مهدوی کنی را در آغوش گرفته و گفته اند که او را به شورای نگهبان خواهد برد (اخبار اقتصاد 10/7/78 مقاله شکاف) .
پس از آن گرچه چندبار تلاش شد که مجددا" روحانیون جدا شده به جامعه روحانیت بپیوندند, لیکن این امر محقق نشد.
رد صلاحیت چپ‌ها
انتخابات چهارمین دوره مجلس اما به گونه ای دیگر پیش رفت. پیش از پایان دوره سوم مجلس, انتخابات دومین دوره مجلس خبرگان رهبری برگزار شد که برای اولین بار نظارت استصوابی شورای نگهبان بر آن اعمال شد, اکثریت نامزدهای جریان چپ در این رقابت انتخاباتی توسط شورای نگهبان رد صلاحیت شدند. این انتخابات آغاز حذف جریان چپ از نهادهای باقیمانده انتخاباتی بود. رد صلاحیتها چنان بود که در یکی از جلسات مجلس , سیدهادی خامنه ای به طعن گفت: " اگر واقعا" حضور ما در انقلاب, به صلاح آینده کشور نیست, صریحا" و مردانه بگویید که ما باید کنار بکشیم و برویم پی کارمان ؛ ما هم به عنوان خیرخواهی برای انقلاب از صحنه خارج می شویم " در انتخابات مجلس چهارم آنچنان که کروبی بعدها گفت: بیش از هشتاد نفر از نامزدهای چپ رد صلاحیت شدند که حدود چهل نفر از آنان در دوره سوم نماینده بودند, باقیمانده نامزدها نیز نتوانستند آرای مردم را به خود جلب کنند و اکثریت مجلس چهارم در اختیار جریان راست قرار گرفت (سلام 24/7/75 ).
در سالهای آغازین دهه هفتاد که اندیشه جامعه روحانیت مبارز به نوعی در قوه مقننه و قضاییه و غالب قوه مجریه حاکم شده بود, این جریان فعالیت خود را در جهت خارج کردن باقیمانده اندیشه مخالف از دولت و نقد آن در جامعه جهت داد. مهمترین چالش آنان در دولت با وزارتخانه ارشاد اسلامی در دوره سیدمحمد خاتمی بود که در نهایت مجبور به استعفا شد. در این دوره آرام آرام گروههای جدیدی سربرآوردند که بعدها به راست افراطی شهرت یافته و از همان ابتدا با راست سنتی متحد شدند. در دوره وزارت خاتمی بسیاری از حملات به مراکز فرهنگی و آشوبها توسط این جریان و با سکوت راست سنتی انجام می شد. از طرفی, جامعه روحانیت مبارز که خود زمانی به تقسیم بندی مولوی و ارشادی آرای امام خمینی پرداخته بود, به تبیین ولایت مطلقه فقیه همت گماشت . از جمله بهمن سال 1373 در یکی از بیانیه های خود می نویسد: " ما معتقدیم نظریه ولایت فقیه مترقی ترین , شفاف ترین, صریح ترین و اصیل ترین اندیشه معاصر در باب حکومت است... و این ولایت, مطلقه است, او همه اختیارات پیامبر (ص) و ائمه (ع) را در امر حکومت داراست... آنان که به غیر این معتقدند و از " ولایت " , " وکالت " می فهمند و همچنین کسانی که متاُثر از اندیشه های لیبرالیستی, محدوده خاصی را برای اعمال قدرت ولایت فقیه قائلند, خارج از دایره بیعت مردم ایران اسلامی با نظام و رهبری تحت میثاق قانون اساسی هستند. "
استعفای مهدوی‌کنی
در بهار سال ,1374 آیت الله مهدوی کنی از دبیرکلی جامعه روحانیت مبارز استعفا کرد. ابتدا گفته می شد که دلیل استعفای او بیماری بوده است, لیکن وی این مساُله را تکذیب کرد. چندی بعد علی اکبر ناطق نوری, رئیس مجلس گفت: " با توجه به اینکه جامعه روحانیت تشکیلاتی است و به سمت تحزب و تشکیلاتی اداره شدن پیش می رود, آقای کنی این مساُله را نمی پذیرفت " (اخبار 19/4/74 ) . در این زمان آیت الله مهدوی کنی معتقد بود که روحانیت باید حالت پدرانه خود را حفظ کرده و وارد مناقشات سیاسی نشود. این اختلافها چنان افزایش یافت که حتی در مقطعی احتمال انشعاب مجدد در جامعه روحانیت نیز مطرح شد, اما این بار انشعاب در جریان راست نه از میان روحانیون که از جای دیگر سرچشمه گرفت. در آستانه انتخابات مجلس پنجم شایعاتی منتشر شد که در لیست انتخاباتی جامعه روحانیت مبارز تغییراتی صورت گرفته و اختلاف نظرهایی به وجود آورده است. اواخر دی ماه آیت الله مهدوی کنی سخنانی گفت که شائبه اختلاف نظرها را تقویت کرد. او تاُکید کرد: " ما اصولی برای انتخاب نامزدها داریم و فردی را معرفی می کنیم که موافق این اصول باشد و نمی توان از جامعه روحانیت توقع داشت رقبا و یا کسانی را که با آنان همفکر نیستند, انتخاب کند"(اطلاعات 28/10/74)
ظهور کارگزاران سازندگی
چند روز بعد , 16 تن از اعضای دولت هاشمی رفسنجانی ( 10 وزیر, 4 معاون , رئیس بانک مرکزی و شهردار تهران) با صدور اطلاعیه ای که عنوان کارگزاران اجرایی سازندگی را داشت, برای شرکت در انتخابات اعلام آمادگی کردند. این حرکت با واکنش تند جناح اکثریت روبرو شد. چند روز بعد 150 تن از نمایندگان مجلس در واکنش به بیانیه کارگزاران, بیانیه شدیداللحنی صادر کرده و حرکت آنان را توهین به مجلس ندانستند. به دنبال گسترش دامنه این مباحث ,حضرت آیت الله خامنه ای اعلام موجودیت کارگزاران را توهین به مجلس ندانسته, لیکن از وزرا خواست که در این تشکل عضو نباشند. به این ترتیب اعضای کارگزاران به 6 تن تقلیل یافت , لیکن در رقابتهای مجلس با قدرت حاضر شد و پیروزی چشمگیری به دست آورد. هاشمی رفسنجانی نیز در هیاُت دولت در این باره سخن گفت و با اشاره به آنکه جامعه روحانیت مبارز حاضر نشده 5 تن از افراد پیشنهادی مدیران اجرایی را در لیست خود بگذارد, تاُکید کرد که پس از آن منع خود را از مدیران برای ارائه لیست جداگانه برداشته است. وی گفت: " من از اول هم با انشعاب روحانیون مخالف بودم. اکنون هم می توان جلوی انشعاب جدید را گرفت. نهایتا" آقای ناطق اطلاع دادند که آقایان نپذیرفتند و ترجیح داده اند مدیران اجرایی لیست جداگانه ای برای کاندیداتوری داشته باشند. لذا من هم نهی خود را از روی دوستان برداشتم و اینکه امروز مدیران اجرایی بیانیه منتشر کرده و قصد دارند لیست جداگانه برای مجلس داشته باشند. فی الواقع انتخاب خودشان , آقای ناطق و دوستانشان می باشد" (سلام 3/11/1374).
نقد گذشته
بعدها وقتی که روزنامه رسالت در سرمقاله ای دوران ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی را چنان توصیف کرد که " فریادهای انتقاد در گلو خفه شد" و " مردم را به ستوه آورد" (1/5/79 ) و محمدرضا باهنر نیز در گفت و گویی گفت که در دوره هاشمی " فضا طوری بود که گویا دولت و حکومت تاب تحمل انتقاد را ندارد, کار فرهنگی هم اصلا" تعطیل بود و مشارکت سیاسی هم به شکل واقعی اش وجود نداشت " (کیهان 2/5/79 ) . جمهوری اسلامی دیگر تاب نیاورد و به ماجرای جدایی کارگزاران اشاره کرده و نوشت: " آن پیشنهاد منطقی بر اثر اصرار برخی عناصری که قاعدتا" امروز احساس پشیمانی می کنند, نادیده گرفته شد و با برخوردهای نادرستی که حتی تکرار آن ملال آور است, به دیگری هایی ختم شد و بعدا" با طرد تعمدی بخشی از نیروهای موثر نظام به مراحل حیرت انگیزی انجامید". جمهوری اسلامی افزوده بود: " شاید قدری مضحک به نظر برسد, ولی همان عناصری که حتی تحمل دوستان همفکر و خودی هرچند با سلیقه های مختلف را نداشتند و به چیزی کمتر از تجلیل آرا و نظرات خود رضایت نمی دادند, امروز هاشمی را به ایجاد اختناق در دوران ریاست جمهوری خود متهم می کنند... این, با ادعای شما قابل جمع نیست که بازگشت به قدرت, برنامه اول ما نیست " !
درخواست همکاری مجدد
جامعه روحانیت مبارز که تصور نمی کرد این گروه نوظهور خطری داشته باشد, همچنان بر مواضع خود پافشاری کرد و حتی ناطق نوری طی اظهارنظری از مجمع روحانیون که پس از مجلس چهارم فعالیت خود را متوقف کرده بود, خواست به عرصه بازگردد تا نگذارند که مشروطه تکرار شود! وی گفته بود: " اگر لیبرالها و تکنوکراتها به مجلس پنجم راه یابند, ممکن است تاریخ دوران مشروطیت تکرار شود" (ابرار 24/10/74 ) .
روزنامه رسالت نیز در سلسله مقالاتی که بیش از 18 شماره شد, اشتباهات مجمع روحانیون را یادآوری می کرد و می کوشید آنان را برای شرکت در انتخابات تحریک و یا ترغیب کند. لیکن مجمع لیست رسمی در انتخابات نداد و برخی اعضای آن تنها به صورت انفرادی در انتخابات حاضر شدند. ترکیب مجلس پنجم تغییر کرد.
شکست جامعه روحانیت
ائتلاف گروههای خط امام و کارگزاران در مجلس با یکدیگر مجمع حزب الله را تشکیل دادند که گرچه جریانی در اقلیت بود لیکن اقلیتی نیرومند محسوب می شد. این ائتلاف درانتخابات هفتمین دوره ریاست جمهوری نیز ادامه یافت وبا حمایت از سید محمد خاتمی قادر به شکست چهره شاخص جامعه روحانیت مبارز شد. در انتخابات ریاست جمهوری, جامعه روحانیت, تمام قد وارد رقابتها شد و تا آخرین لحظه تصور می کرد که کاندیدای وی به پیروزی خواهد رسید. پس از انتخاب سید محمدخاتمی به ریاست جمهوری این گروه در جایگاه منتقد دولت قرار گرفت و حتی حدود دو سال بعد طی بیانیه ای شدیدترین انتقادها را متوجه رئیس جمهوری کرد. این بیانیه آنچنان تند بود که برخی اعضای دیگر جامعه روحانیت مبارز, همچون هاشمی رفسنجانی , جلالی خمینی و حسن روحانی از چگونگی صدور آن اظهار بی اطلاعی کردند و در نهایت آیت الله مهدوی کنی مسوولیت آن را برعهده گرفت. در آن بیانیه که پس از انتشار خبر مربوط به یک نشریه دانشجویی با تیراژ 150 نسخه و بانام موج صورت گرفت آمده بود: " تاکی می توان سکوت کرد, همه چیز را به سخره گرفته اند, بازهم می گویند نباید به نام دین, آزادی به خطر بیفتد, اما اگر به اسم آزادی دینمان و اعتقاداتمان و مقدساتمان بازیچه دست این و آن قرار گیرد چه! " . این بیانیه سپس با اشاره به سخنان مصباح یزدی مبنی بر اینکه تعدد قرائتها باید متوقف شود به سخنان مسوولی (رئیس جمهوری ) اشاره شده بود که می گفت حتی توحید نیز قرائتهای گوناگون دارد و سپس آمده بود: " این مسوول محترم ... با اتخاذ چنین موضعی دوستان نادان ودشمنان غدار را به مصاف آورده و به جنگ خطیب جمعه دعوت می کنند وبه عمد یا غیرعمد(والله اعلم) به دشمن چراغ سبز نشان می دهند و موجب تجری آنان می شوند" (جمهوری اسلامی 5/7/78 ).
این بیانیه موجی از اعتراضها را به دنبال داشت و پس از آن تا مدتی جامعه روحانیت مبارز سیاست سکوت پیشه کرد. نکته جالب در این بیانیه آن بود که بخش اول آن عینا" از یکی از ستونهای کیهان نقل شده بود (صبح امروز 12/7/78 )
آیت الله مهدوی کنی پس از آنکه مسوولیت این نامه را برعهده گرفت درباره عدم اطلاع هاشمی رفسنجانی از مفاد آن گفته بود: " از آنجایی که حضور آقای هاشمی در هر جلسه ای مستلزم آن است که 24 ساعت قبل مکان مورد نظر بازرسی شده باشد و برخی اتاقها و مکانهای مربوطه نیز پلمب گردد, ایشان از حضور در جلسه صرفنظر کرد" . ( آفتاب امروز 18/7/78 ).
در انتخابات مجلس ششم
جامعه روحانیت مبارز در انتخابات ششمین دوره مجلس شورای اسلامی نیز فعالانه شرکت کرد و حتی تبلیغات انتخاباتی خود را در روزنامه های اصلاح طلب منتشر کرد. چهره شاخص لیست جامعه روحانیت, اکبر هاشمی رفسنجانی بود که گروههای اصلاح طلب حاضر نشدند نام وی را در لیست خود قرار دهند. آنان شرط لحاظ کردن نام هاشمی را خارج شدن وی از لیست جریان مقابل قرار داده بودند. در نهایت جامعه روحانیت با شکستی بی سابقه روبرو شد, هاشمی رفسنجانی در شمارش وزارت کشور در رتبه های پایین منتخبان قرار گرفت و در نهایت و پس از کشمکش های بسیار, کناره گیری کرد. شورای نگهبان با ابطال گسترده صندوقهای راُی در تهران از راهیابی چند تن از منتخبان مردم به مجلس جلوگیری کرد و از لیست جامعه روحانیت مبارز, تنها غلامعلی حداد عادل به مجلس راه یافت. جامعه روحانیت و تشکلهای همسوی آن, در انتخابات ریاست جمهوری هشتم, در انتظار اعلام کاندیداتوری خاتمی نشستند و پس از آن, از معرفی کاندیدای اصلی امتناع کردند. آنان 8 نفر را به رقابت با خاتمی فرستادند که در نهایت خاتمی مجددا" برکرسی ریاست جمهوری نشست. روحانیت مبارز در این سالهای پایانی, سیاست صبر و انتظار را پیشه کرده است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات