در مورد اجلاس شرم الشیخ سخنان فراوان گفته شده و تحلیلهای بسیار ارائه گردیده است، این سخنان و تحلیلها، هم به متن اجلاس معطوف است و هم به حواشی آن و حتی به نظر میرسد گاه حاشیه بر متن غلبه میکند. البته برخی رسانههای داخلی بیش از آن که به اصل موضوع بپردازند و پیامدهای مثبت و منفی احتمالی این اجلاس را ارزیابی کنند، دعوت آمریکا و بعضی مقامات عراقی برای شرکت ایران در این اجلاس را بزرگ نمایی نمودند.
در همین مدت نخستوزیر عراق به برخی کشورهای عربی رفت تا شخصاً از آنان برای حضور در نشست شرمالشیخ دعوت نماید و دعوت از ایران را به وزیر خارجه خود سپرد. هوشیار زیباری هم به ایران آمد اما حاضر نشد به یکی از مهمترین دغدغههای ایران یعنی بازداشت 4 ماهه 5 ایرانی در اربیل پاسخ گوید. او تنها از ایران خواست در اجلاس شرمالشیخ شرکت نماید بدون آن که این موضوع را به بحث گروگانهای ایرانی پیوند بزند.
قبل و بعد از سفر زیباری به ایران، مقامات عراقی از دیدار احتمالی رایس وزیر امور خارجه آمریکا با متکی وزیر امورخارجه ایران سخن گفتند و از آن جهت که «این دیدار به نفع عراق است» برگزاری آن را تشویق کردند. آمریکاییها هم که گویا برای این دیدار، از ماهها قبل برنامهریزی کردهاند، سناریوی خاصی را پیگیری میکنند که اجرای هر بخش آن به یک کشور یا گروهی از کشورها محول شده است. سران چهار کشور مهم منطقه- که همه آنها از عناصر اصلی کنفرانس شرمالشیخ هستند- در طی هفته اخیر، بیانیههای مشترکی با نخستوزیر ژاپن امضا کردند که شاه بیت همه آنها، ترجمان برخی سخنان آمریک و اروپا در مورد برنامه هستهای ایران بود.
وزاری خارجه بحرین و امارات نیز از نگرانی کشورهای منطقه به خاطر برنامههای هستهای و حتی سیاسی ایران خبر دادند و در آخرین مرحله و درست در آستانه برگزاری کنفرانس شرمالشیخ خبر شبکه الجزیره از موضع جدید دولت عراق خبر داد که به موجب آن از شرکت کنندگان در این اجلاس خواسته شده است در مورد خروج نیروهای آمریکایی از عراق بیانیهای صادر نکنند.
دولت آمریکا هم که طبق ادعاهای برخی رسانهها، لحن خود در مورد ایران را تغییر داده بود، بار دیگر در قالب گزارش وزارت امور خارجه، ایران را مهمترین حامی تروریسم نامید و از برخورد قاطعانه وزیر خارجه خود در دیدار احتمالی با متکی خبر داد!
راستی آیا فکر کردهایم این همه حرف و سخن را به خاطر چه کسانی و با هدف رسیدن به کدام دستاورد میشنویم و تحمل میکنیم؟ آیا بعضی دولتمردان و سیاستمداران عراقی، در حدی از قابلیت اعتماد قرار دارند که بر اساس اظهارات و دعوت آنها در اجلاس شرکت کنیم و در نهایت شاهد باشیم که همان مقامات عراقی همزمان با اعلام خبر «درخواست ایران برای پرداختن به موضوع خروج آمریکاییها از عراق در اجلاس شرمالشیخ» بیانیه صادر کنند و تقاضایی در تضاد کامل با دیدگاه ایران مطرح نمایند؟
در سالهای اخیر که پرونده هستهای ایران به یکی از مهمترین چالشهای دیپلماسی خارجی کشورمان تبدیل شده است بسیاری از مقامات داخلی و خارجی، به صراحت اعلام کردهاند که طرف اصلی در این بحران، آمریکاست نه اروپا و سولانا یا چین و روسیه. اما در عین حال مقامات ایرانی هیچگاه برای فراهم کردن بستر مذاکره با آمریک تلاش نکردهاند و البته برای تلاش نکردن خود نیز، این دلیل قانع کننده را بیان میکنند: «آمریکاییها نمیخواهند در موضعی عادلانه و برابر، پشت میز مذاکره با ایران بنشینند».
اکنون میتوان از دستاندرکارران سیاست خارجی کشور سوال کرد برای حضور در شرمالشیخ و مشارکت در اجلاسی که نتیجه نهایی آن تا حدود زیادی تامین کننده خواسته آمریکاییها خواهد بود، چه توجیهی دارند؟ آیا موضعگیریهای چند روز اخیر رایس، وزارت خارجه امریکا و مقامات دیگر آن کشور و نیز همزبانی برخی هم پیمانان منطقهای آمریکا با آن کشور و نهایتا مطالبه عراقیها برای عدم خروج امریکا از آن کشور، نشانه تدوام احساس خود بزرگ بینی آمریکاییها و همکاری برخی کشورهای منطقه برای تقویت این احساس نیست؟
اگر قرار باشد به خاطر درخواست دوستان نه چندان همراه خود در عراق، چشم و گوش را بر بعضی سخنان و اقدامات خودخواهانه آمریکاییها ببندیم، بهتر است این گذشت را از دوستان عراقی دریغ کرده و آن را در خدمت پرونده مهمی مانند فعالیت هستهای کشورمان قرار دهیم. زیرا دستاوردهای مثبت پرونده هستهای و هزینه ناشی از مانع تراشیهای متعدد در برابر آن، به هیچ وجه با آنچه میخواهیم در عراق به دست بیاوریم - و شواهدی از دسترسی به آنها مشاهده نمی شود!- قابل مقایسه نیست.