انتشار گزارش کمیته تحقیق در مورد دلایل شکست اسرائیل در جنگ 33 روزه لبنان، موجی از خشم و اعتراض را علیه ایهود اولمرت نخستوزیر این رژیم به دنبال آورد. هماکنون درخواستها برای برکناری اولمرت به دلیل ناتوانی در جنگ 33 روزه گسترش یافته و به برپایی بزرگترین تظاهرات در اسرائیل بعد از سال 1982 انجامیده است. روزنامه «تهران امروز» در گفتوگو با مهدی شکیبایی کارشناس مسائل خاورمیانه نظر وی رادر مورد دلایل انتشار این گزارش و پیامدهای سیاسی آن جویا شده است.
*دلایل انتشار گزارش وینوگراد و انتقاد از اولمرت چیست؟
**دلایل عمده به همراه ظرافت ماهرانهای باعث شده است که مقامات صهیونیستی در مورد انتشار گزارش وینوگراد و انتقاد از اولمرت مصر باشند. عمدهترین دلیل چنانچه به دقت در متن گزارش تامل شود تلاشی ماهرانه و غیرمحسوس برای کتمان قدرت حزبالله لبنان در شکست ارتش اسطورهای اسرائیل است. این واقعیت را میتوان در نحوه تنظیم گزارش و استفاده از واژههایی که هیچ اشارهای به واقعیت صحنه نبرد ندارد، درک کرد.
وینوگراد با مقصر جلوه دادن اولمرت، عمیر برتز وزیر جنگ و دان حالوتس رئیس مستعفی ستاد مشترک ارتش عملاً سعی کرد تا به صورت بسیار ظریف علت اصلی شکست در جنگ تابستان سال گذشته را نه ناتوانی قدرت ارتش که ناکارآمدی تنها شخصیتهای اسرائیلی معرفی کند و با این اقدام توجه افکار عمومی را از شکست پایههای نظام صهیونیستی اسرائیل به دست یک گروه کوچک اما با اراده اسلامی به نقطهای دیگر یعنی ناکار آمدی صرفا یک شخص در نحوه مدیریت ارتش منحرف کند. با قرائت این گزارش به مخاطب اینگونه القا میشود که اولا ارتش اسرائیل همچنان پر قدرت بوده و ثانیا با تغییر در هرم سیاسی و نظامی این رژیم هر لحظه امکان وقوع جنگی دیگر علیه حزبالله وجود دارد. این اقدام میتواند هزینههای امنیتی حزبالله لبنان و حامیان این جنبش را تاحدودی بالا ببرد و منطقه حساس خاورمیانه را در برزخ جنگ و صلح نگه دارد و مانع از بازخوانی شکست اسرائیل در جنگ با حزبالله و تبع آن الگوپذیری از این جنبش شود.
*انتشار این گزارش چه پیامدهای سیاسی در داخل اسرائیل میتواند به همراه داشته باشد؟
**انتظار وقوع زلزله سیاسی بزرگ در اسرائیل پس از انتشار این گزارش انتظاری علمی نیست چه اینکه اصولا محافل سیاسی اسرائیل به خطراتی که در نتیجه شکست در جنگ با حزبالله متوجه پایههای این رژیم شده است به خوبی آگاه هستند و لذا هرگونه ماجراجویی داخلی ممکن است به قیمت امنیت و موجودیت این رژیم ختم شود. بر این اساس پیشبینی میشود فضای داخلی اسرائیل برای تمرکز برقراری امنیت و موجودیت این رژیم سوار بر موج ملیگرایی و تندروی شده و زمینههای رشد تندروهای صهیونیستی را در راس هرم تلآویو مهیا کند. ظهور چنین تحولی البته ارتباط مستقیمی به تحولات سیاسی در آمریکا دارد. تجربه ثابت کرده است هرگاه در آمریکا جمهوریخواهان در راس حکومت بودهاند در رژیم صهیونیستی نیز جریانهای کندرو همچون حزب لیکود بر سر کار آمدهاند و بالعکس. همچنین باید دید که تحولات عراق چه تاثیری بر تحولات داخلی آمریکا خواهد گذاشت، آنگاه میتوان دورنمایی از تاثیرات گزارش وینوگراد بر تحولات داخلی اسرائیل را به تصویر کشید.
با این وجود به نظر میرسد که اولمرت فعلا حاضر به استعفا نیست اما ممکن است موقعیت وی در حزب متبوعش کادیما متزلزل شود و شخصیتهای دیگری با هدف جلوگیری از سقوط کادمیا رهبری این حزب نورسیده را برعهده گیرند.
*آینده سیاسی حزب کادیما و افرادی همچون اولمرت و پرتز را چگونه ارزیابی میکنید؟
**به عقیده بنده با مرگ سیاسی آریل شارون به عنوان موسس حزب تازهتاسیس کادیما در واقع عمر سیاسی این حزب نیز به پایان رسیده بود. کادیما حتی با حضور شارون نیز هیچ برنامه سیاسی و فراگیر و مشخصی ارائه نکرد. به عقیده بنده بروز و ظهور این حزب تنها پاسخگویی به شرایطی بود که اسرائیل پس از خروج از غزه در آگوست سال 2005 با آن روبهرو بود. در آن زمان با کمک آمریکا شرایط بهسوی عادیسازی روابط با کشورهای عربی در ازای عقبنشینی اسرائیل از غزه پیش میرفت و حزبی همچون لیکود به رهبری شارون در آن زمان پاسخگوی شرایط آن زمان نبود شکست اسرائیل در جنگ لبنان نیز به عنوان نخستین آزمون سیاسی و نظامی حزب کادیما آخرین میخ را بر تابوت آرزوهای این حزب کوبید.