مهدی محمدی
دیروز دقیقا صد روز از هنگامی که نیروهای آمریکایی 5 دیپلمات ایرانی را در اربیل عراق ربودند گذشت. نیروهای آمریکایی درست یکصد روز قبل، در بامداد روز بیست و یکم دی ماه 1385 به ساختمان کنسولگری ایران در اربیل عراق هجوم بردند و 5 دیپلمات حاضر در این ساختمان را ربودند. این دیپلماتها همانطور که تقریبا تمامی مقامهای عراقی در این مدت بارها گفتهاند با اطلاع مقامهای دولت محلی کردستان در اربیل حضور داشتند و وظیفه آنها هم در طول یک دوره زمانی 15 ساله فقط ارائه خدمات ساده کنسولی به مردم شمال عراق بوده است. حمله نظامیان آمریکایی به این ساختمان درست چند روز بعد از آن انجام شد که جرج بوش رئیس جمهور آمریکا استراتژی به اصطلاح جدید خود در عراق را اعلام کرد و از جمله گفت با حضور ایران در عراق برخورد «نظامی» خواهد کرد. آمریکاییها در حمله به ساختمان کنسولگری ایران در اربیل اگرچه به لحاظ عملیاتی و اطلاعاتی دچار یک اشتباه فاحش شدند اما در واقع میخواستند به ایران بگویند در اجرای استراتژی جدید خود کاملا جدی هستند و به قول خودشان ایران باید دست و پای خود را در عراق جمع کند. علاوه بر این، آمریکاییها امیدوار بودند بتوانند از این 5 نفر اطلاعات و اعترافاتی درباره دخالت ایران در ناآرامیهای عراق به دست بیاورند و به این ترتیب دولت بوش بتواند ـ خصوصا در چانهزنیهای داخلی با دموکراتها ـ ایران را مقصر شکست آمریکا در عراق جلوه دهد و گردن خود را از این ننگ بزرگ برهاند.
اکنون و پس از صد روز میتوان گفت کل این پروژه پا در هواست. ابتدا به این نکته توجه کنید که آمریکاییها این 5 نفر را اساسا اشتباهی دستگیر کردهاند. همانطور که بعدها مسعود بارزانی مسئول منطقه مستقل کردستان و روزنامه انگلیسی ایندیپندنت فاش کردند و منابع آگاه در تهران هم تایید کردهاند آمریکاییها در واقع به دنبال دستگیری دو ایرانی دیگر بودند و با این تصور که آن دو در ساختمان کنسولگری ایران در اربیل هستند به این ساختمان یورش بردند، اما بعد که افراد موردنظر خود را در این ساختمان نیافتند مجبور شدند همان افراد حاضر را با خود ببرند و چنین وانمود کنند که گویی از ابتدا به دنبال دستگیری همانها بودهاند. هدفهای واقعی تهاجم آمریکا در واقع در منزل مسعود بارزانی مستقر و میهمان او بودهاند. تا اینجا، یعنی آمریکا کسانی را دستگیر کرده که قصد دستگیری آنها را نداشته و خود را گرفتار بازی ساخته که در واقع به شکلی دیگر طراحی شده بوده است.
گذشته از این، آمریکاییها به هیچکدام از اهداف اصلی خود از انجام عملیات حمله به ساختمان ایرانی در اربیل دست نیافتهاند. پس از گذشت صد روز و به رغم همه فشاری که حتما آمریکاییها به گروگانهای ایرانی خود وارد آوردهاند هیچ اعتراف به درد بخوری از آن جنس که آمریکا مایل بوده ـ بویژه درباره دخالت ایران در عراق ـ از دیپلماتهای بازداشت شده به دست نیامده است. دیپلماتهای ایرانی اگر تا به حال در مقابل فشارهای آمریکا برای سر هم کردن چنین قصههایی تسلیم نشدهاند، منطقی است که فرض کنیم از این به بعد هم تسلیم نخواهند شد و این یعنی نگهداشتن آنها در بازداشت، از این پس لااقل به لحاظ اطلاعاتی برای آمریکا بدون دستاورد است. آمریکاییها در دستیابی به هدف دوم خود یعنی ترساندن ایران و محدود ساختن دایره عمل آن در عراق هم توفیقی نداشتهاند. در این مدت و تحت تاثیر این حادثه، نه تنها چیزی از نفوذ ایران در عراق کاسته نشده بلکه ایران و دولت عراق همبستگیهای ایدئولوژیک و سیاسی ـ امنیتی خود را تقویت هم کردهاند و فیالمثل درباره همین ماجرا مقامهای عراقی بارها و در مجامع رسمی درباره لزوم آزادی ایرانیهای ربوده شده با آمریکاییها به مجادلات تند پرداختهاند. به تعبیر دیگر ایران و جامعه شیعی عراق این حادثه را به عنوان یک دلیل به دیگر دلایل خود برای مخالفت با حضور اشغالگران در عراق افزودند و به این ترتیب جبهه ضداشغالگری در عراق بیش از پیش تقویت شد. تاثیر ایران در تحولات سیاسی ـ امنیتی عراق اکنون بسیار پیشرفتهتر از گذشته است و این را از جمله از ذوق و شوقی میتوان دریافت که آمریکاییها برای گفتوگو با مقامهای ایرانی در اجلاس همسایگان عراق در شرمالشیخ نشان میدهند، اگرچه ایران، به این دلیل که اساسا در صحنه عراق نیازی به آمریکا احساس نمیکند چندان این بال و پر زدنها را جدی نگرفته است. آمریکاییها خوب میدانند تنها یک اقدام است که انجام آن از جانب آنها در عراق ایران را راضی میکند و آن هم این است که بگذارند بروند. ظاهرا خودشان هم به همین نتیجه رسیدهاند و اکنون وزیر دفاع آمریکا برای فراهم آوردن شرایط یک خروج آبرومندانه از عراق وارد منطقه شده است. رسانههای غربی در چند روز گذشته نوشتند گیتس میخواهد ترس اسرائیل از خروج آمریکا از عراق را رفع و رجوع کند و با همکاری برخی متحدان منطقهای خود ترتیباتی به وجود بیاورد که منطقه پس از خروج آمریکا ـ که لاجرم باید انجام شود ـ دربست در اختیار ایران قرار نگیرد. به این ترتیب، مسئلهای به نام شکست آمریکا در عراق امروز نه ادعای ایران بلکه اعتراف خود آمریکاست و این هیچ معنایی به جز تن دادن آمریکا به استقرار یک نظم ایرانی در منطقه ندارد. آمریکاییها مثل بسیاری موارد دیگر از پروژه تشدید فشارها علیه ایران ـ که دیپلماتربایی در اربیل نیز یک پرده از آن بود ـ نتیجه عکس گرفتهاند.
در این مدت 3 ماه و چند روز که از به گروگان گرفته شدن دیپلماتهای ایرانی در اربیل میگذرد البته اقدامهای فراوانی برای تغییر وضعیت آنها انجام شده اما این اقدامات اگرچه ارزشمند، همچنان بینتیجه مانده و فرزندان ایران دربند آمریکاییها هستند. استراتژی صبر و انتظار به اضافه تلاش دیپلماتیک برای حل این بحران اکنون در اولویت قرار دارد، اما مسلما تنها استراتژی قابل تعقیب نیست. گستره نفوذ و توانایی ایران در خاورمیانه و از جمله در عراق بسیار فراتر از آن است که برای رها کردن دیپلماتهای خود از چنگ آمریکاییها دچار محدودیت عملیاتی باشد. آمریکاییها باید بدانند ایران به جز چانهزنی ابزارهای فراوانی در اختیار دارد که به وقت لزوم از بکارگیری آنها فروگذار نخواهد کرد.