تاریخ انتشار : ۰۶ آبان ۱۳۹۱ - ۱۰:۰۷  ، 
کد خبر : ۲۰۶۰۷۹

جنبش کردی؛ پویشی رهایی‌بخش یا عقیم (بخش پایانی)


* مناطق کردنشین آذربایجان غربی با بیش از پنجاه درصد جمعیت استان از لحاظ وضعیت نابسامانی که دارد بی‌شباهت به مستعمره نیست. شاهد زنده این مدعا مهاباد است. شاید شما از دوره فرمانداری خودتان اهمیت این شهر را در استان و حتی غرب کشور به یاد داشته باشید. اکنون مهاباد در مدار توسعه و از لحاظ بودجه‌ریزی به جایی رسیده که از شهرهایی مانند میاندوآب و نقده که زمانی بخش‌های آن بودند عقب افتاده است. آیا دولت اصلاحات در اینجا نباید گامی جدی و اساسی بردارد؟
** پاسخ به این سؤال را باید با توجه به شاخص‌های توسعه و رشد اقتصادی برابر با آمارهای سازمان برنامه و بودجه و به صورت مقایسه‌ای با سایر شهرها و استان‌ها داد.
شاید این‌طوری که می‌گویید باشد ولی من هم اکنون چنین اطلاعات و ارزیابی کارشناسی را در اختیار ندارم.
* با توجه به شناختی که از این منطقه (آذربایجان غربی) دارید آیا تأسیس یک استان جدید در جنوب برای پایان دادن به این مشکلات لازم نیست؟
** به نظر من در تقسیمات کشوری، مناطق کردنشین شمال غربی ایران باید مستقیماً با تهران مرتبط باشد نه با تبریز یا ارومیه. این مسأله در اواخر حکومت پهلوی هم مورد توجه قرار گرفته بود و قرار بود شهرهای مناطق کردنشین شمال غرب در قالب فرمانداری کل مهاباد به جای ارتباط با ارومیه (و یا تبریز) با تهران مرتبط شوند. به یاد دارم گزارش مفصلی راجع به همین موضوع در سمت فرمانداری مهاباد نوشتم و هم‌اکنون در وزارت کشور وجود دارد.
من معتقدم احساس «تبعیض» مهم‌ترین زمینه‌ای است که در حول آن امکان شکل‌گیری یک حرکت قومی وجود دارد. (خصوصاً وقتی دولت مرکزی ضعیف می‌شود این مسأله جدی‌تر می‌شود.) لذا استراتژی دولت در منطقه باید با هدف کاهش «تبعیض» تنظیم شود.
در شرایط فعلی از منظر تقسیمات کشوری، مناطق کردنشین شما غرب از «حق برابر ارتباط با مرکز» در مقایسه با آذری‌ها و کرمانشاهی‌ها محروم هستند و این یکی از انواع تبعیض است.
* شما به عنوان یک روشنفکر مرکزنشین چه راهکاری برای محدود نشدن جریان روشنفکری در دست مرکزنشینان و همفکری روشنفکران همه قومیت‌ها، اعم از فارس و ترک و کرد و عرب با همدیگر پیشنهاد می‌کنید.
** در این باره قبلاً صحبت کردیم. مهم‌ترین کار گفتگو است؛ تولید فعالیت‌های فکری و نشر آن از طریق کتاب و نشریات و کارگاه‌های آموزشی است؛ نقد انتقادی گذشته هم مهم است. شما ببینید روشنفکران دینی بدون شرمندگی بنیادگرایی مذهبی را مورد نقد قرار داد و هزینه آن را هم پرداخته و می‌پردازند. به نظر من ایدئولوژی قومی هم مثل ایدئولوژی بنیادگرا، فعالیت روشنفکری را نابارور و عقیم می‌کند و این یکی از عللی است که جنبش کردی، پویشی رهایی‌بخش برای مردم نشد. باید در درجه اول، موانع گفتگوهای سازنده را حل کرد و به دنبال راه‌های آسان نبود چون راه آسانی وجود ندارد. دوباره تأکید می‌کنم معضلات طبقاتی، قومیتی و جنسیتی راه‌حل‌های فوری فوتی ندارد. ساخت‌های سختی است که به تدریج باید نرم شود. با کلنگ نمی‌توان به سراغ آنها رفت.
* اکنون مشاهده می‌شود، روزنامه‌های پایتخت از ارائه مطالب مربوط به قومیت‌ها خالی هستند و حتی روزنامه نوروز نیز که در شماره‌های روزهای شنبه صفحه‌ای را به این موضوع اختصاص داده بود، آن را تعطیل کرده است، آیا این امر اتفاقی است یا روزنامه‌ها مشکلی برای ارائه نظریات قومیت‌ها پیدا کرده‌اند؟ یا اینکه روشنفکران و روزنامه‌نگاران مرکزنشین مسأله قومیت‌ها را درک نکرده و موضوع قابل اهمیت و توجهی نمی‌دانند؟
** البته پس از دوم خرداد توجه به این موضوع بیشتر شده. ولی روزنامه‌های دوم خردادی زیر بار انواع فشارها هستند. شما فکر نکنید انتشار این روزنامه‌ها مثل یک کار تفریحی و قدم زدن در پارک است. روزنامه‌های دوم خرداد مسئولیت خطیر نشر مطالبات مردم‌سالارانه را به عهده داشته‌اند و مخالفان مردم‌سالاری قثط مخالف این روزنامه‌ها نیستند بلکه با آنها دشمنی دارند. به رغم این فشارها همان‌طور که اشاره شد، اگر سازوکار دمکراسی در ایران تقویت شود مسأله چگونگی حل تبعیض در میان اقوام، زنان و طبقات اقتصادی بهتر سر و سامان می‌یابد. جدای از این فشارها، به نظر من تولید فکری در این زمینه‌ها کم است، معمولاً وقتی مطالب پخته‌ای تولید می‌شود، چاپ می‌شود. خیلی از مطالبی که به روزنامه‌ها ارسال می‌شود بیشتر عاطفی است.
* به عنوان آخرین سؤال، چنانچه می‌دانید یکی از مسائلی که غالباً از طرف دانشجویان کرد مطرح می‌شود مسأله اعدام 59 نفر از جوانان مهاباد، براساس حکم دادگاه انقلاب وقت تبریز در زمان فرمانداری شما در مهاباد است. به رغم اینکه بارها این موضوع را توضیح داده‌اید، هنوز افکار عمومی اقناع نشده، اگر ممکن است مجدداً توضیحی درباره این موضوع بدهید؟
** با اینکه در پاسخ به این سؤال در کتاب دولت پنهان (انتشارات طرح نو) به تفصیل توضیح داده‌ام ولی دوباره پاسخ می‌دهم. این 59 نفر جزو کسانی بودند که توسط نیروهای نظامی و انتظامی در منطقه مهاباد (از سال‌های 61 به بعد) دستگیر شده بودند. بعضی از آنها در درگیری‌ها و بعضی‌ها به اتهام عضویت در حزب دمکرات و کومله، که در آن زمان درحال مبارزه مسلحانه با قوای جمهوری اسلامی بودند، دستگیر شده بودند. این‌ها در دادگاه انقلاب اسلامی تبریز محاکمه و اعدام شدند. کم و کیف دقیق این محاکمات و اعدام‌ها را باید از قضات وقت دادگاه پرسید. آن وقت معلوم می‌شود که آیا آیین دادرسی در حق آنها رعایت شده یا نه. آیا آن گرایش تندرو (که هم‌اکنون به آنها راست افراطی می‌گویند) در تشخیص و اجرای این اعدام‌ها نقش داشته‌اند یا نه؟ لذا کسانی که منظورشان از طرح این پرسش جست و جوی حقیقت است باید از قاضی‌های پرونده سؤال کنند. من حتی نام همه قضات این پرونده‌ها را نمی‌دانم. ولی به یاد دارم جو ناامنی در آن زمان آنقدر شدید بود که کسی نمی‌توانست کم و کیف این پرونده را به‌طور جدی پیگیری کند. در آن شرایط حرکات مین‌گذاری، کمین و ترور از سوی دو حزب کومله و دمکرات آنقدر شدید شده بود که فقط پانصد نفر از اعضای سپاه پاسداران به شهادت رسیده بودند، اینها هم جوان بودند و اغلب دانشجو و از استان کرمان به مهاباد آمده بودند.
جدای از توضیح فوق ممکن است کسانی که درباره این اعدام‌ها مکرراً از من (نه از قضات ذی‌ربط) سؤال می‌کنند هدفشان چیز دیگری باشد. شاید بخواهند بگویند این جلایی‌پوری که «اصلاح‌طلب شده» خودش در گذشته «خشونت‌طلب» بوده است. من هم در پاسخ به این خوانندگان محترم باید بگویم که من در گذشته هر چه بودم، «خشونت‌طلب» نبودم. اتفاقاً از حقوق کردها آنقدر دفاع می‌کردم که خیلی‌ها فکر می‌کردند من هم کرد هستم! مع‌الوضف برای اینکه این ادعا را بی‌دلیل بیان نکره باشم به چند نکته اشاره می‌کنم (همین‌جا از اینکه پاسخم طولانی می‌شود پوزش می‌خواهم) اول، در آن زمان من فرماندار شهر بودم و در منطقه کردستان سازمان‌های اداری زیر نظر فرماندار بود ولی دادگاه‌های انقلاب زیر نظر فرماندار نبود و نیروهای نظامی و اطلاعاتی هم زیر نظر قرارگاه نظامی غرب کشور هدایت می‌شدند. لذا حتی در آن زمان خبر اعدام این 59 نفر را یک هفته بعد، زمانی که خبر آن در شهر شایع شده بود و یکی دو روز بازار شهر به عنوان اعتراض مغازه‌های خود را بستند، شنیدم. در آن زمان حوزه فعالیت‌های مختلف برای مردم آن‌قدر روشن بود که هیچ کدام از مردم و کسبه به فرمانداری اعتراض نداشتند. حرف مردم این بود که تعدادی از اعدام‌شدگان جوان بودند و اساساً اعدامی نبودند. شبیه این نوع بحث‌ها راجع به اعدام‌های زندان اوین پس از عملیات مرصاد (که در واکنش به حمله نظامی سازمان مجاهدین خلق ـ موسوم به منافقین ـ که در مناطق مرزی کرمانشاه و با حمایت ارتش عراق انجام داده بودند، بود) مطرح شد. آیت‌الله منتظری در خاطرات خود به آن اشاره کرده‌اند.
باز برای اینکه مسأله بهتر و روشن شود، یک مثال می‌زنم. ببینید دو دهه از بحران‌های اول انقلاب گذشته بود که خاتمی با رأی اکثریت مردم انتخاب شد. در زمان ریاست جمهوری او چهار نویسنده و روشنفکر مثله شدند، به کوی دانشگاه حمله شد و هنوز انتظارات مردم نسبت به عاملان واقعی این وقایع غیرانسانی برآورده نشده است. ولی اگر ده سال دیگر عده‌ای بگویند چون این قتل‌ها در زمان خاتمی اتفاق افتاده لذا او خشونت‌طلب است، این قضاوت صحیحی نیست. چرا که شما حادثه‌ای را از ظرفش خارج کرده‌اید و مجرد بحث می‌کنید.
چنین ارزیابی‌هایی ناشی از نگاه سطحی به سیاست است. این مثالی که زدم درباره اوضاع کل کشور آن هم پس از جنگ بوده عین همین استدلال در سطح یک شهر مثل مهاباد زمان جنگ صادق است.
نکته دوم، در زمان مسئولیتم 45 سخنرانی در مهاباد داشتم و دو کتاب درباره کردستان نوشتم. (که اشاره کردم). کسی که خشونت‌طلب باشد نشانه‌های آن در کلام و ادبیاتی که به کار می‌برد به صراحت روشن است. در صورتی که در آن منابع که الان در دسترس هست با وجود همه نقایصی که دارد، لحن خشونت‌طلبی در آنها دیده نمی‌شود. برعکس در آن سخنان و مکتوبات، همدردی با مردم کرد (که در ناامنی منطقه در تشویش به سر می‌بردند) روشن است. نکته سوم، مربوط به خاطره‌ای است که از پدرم دارم.
به یاد دارم در اوج بحران کردستان، پدرم که یکی از بازاریان قدیم و متشرع تهران بود، فقط یک‌بار و بدون دعوت و هماهنگی با من به صورت سرزده به مهاباد آمد. سه روز در مهاباد ماند و بعد به تهران برگشت. بعداً از مادرم پرسیدم چرا حاج آقا سرزده به مهاباد آمد؟ گفت «آمده بود ببینه که با مردم چه می‌کنی، مردم از تو راضی هستن یا تو و پدر و مادرت رو نفرین می‌کنند»؟! پدرم به مادرم گفته بود «این پدرسوخته [یعنی من] کارش خوب بوده، مردم ازش راضی‌اند. اگر این‌جوری نبود راضی نبودم آنجا بمونه. چون هم دنیاشو می‌ده هم آخرتشو.» حال که پدرم فوت کرده و نمی‌تواند شهادت بدهد، حتماً اهالی 45 ساله به بالای شهر مهاباد یعنی آن نسلی که همه وقایع مهاباد را به یاد دارند می‌توانند شهادت بدهند.
اگر من به آنها حتی یک «تو» گفته‌ام آماده‌ام پاسخگو باشم. با اینکه بیش از 13 سال است هیچ سمت دولتی ندارم، ولی پاسخگوی رفتارم در کردستان هستم. اگر عدالت در این دنیا سست باشد که هست من به عدالت در صحرای محشر ایمان راسخ دارم. لذا پاسخگویی در این دنیا خیلی بهتر از آن دنیا است.
به هر صورت، هر وقت درباره این 59 نفر سؤال می‌شود با علاقه آنچه را که می‌دانم می‌گویم. اتفاقاً در پاسخ به این سؤال شرایطی فراهم می‌شود که نسل دوم و سوم انقلاب با اوضاع و احوال نسل اول انقلاب و آرمان‌ها و انگیزه‌های آنان آشنا می‌شوند. بالاخره دفاع از گفتگو شامل همین مباحث هم می‌شود. مهم این است که گفتگوها روشنگر و متکی بر دلایل و قرائن قابل وارسی باشد.
از این که در این گفتگو شرکت کردید، ممنونم.
من هم متشکرم و برای شما و همه شهروندان مهربان کرد آرزوی تندرستی دارم.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات