* - همان طور که میدانید دولت «تاکسین» در تایلند طی یک کودتای نظامی سرنگون شد. این دولت از سوی کودتاگران به فساد و غیردموکراتیک بودن متهم بود. نظر شما درباره این کودتا چیست؟ آیا کودتا میتواند در کشوری دموکراسی ایجاد کند؟
** در اصل، پاسخ سؤال شما مثبت است، چرا که تقریبا همه چیز ممکن است. اما اثبات ضرورت استفاده از زور برای سرنگونی یک حکومت کار بسیار سنگینی است. کودتاگران در تایلند باید دلایل محکمی مبنی بر قانونی بودن استفاده از زور برای سرنگونی کردن دولت تاکسین ارائه کنند.
هماکنون تا دلتان بخواهد در واشنگتن و دولت بوش فساد هست، اما آیا وجود این فساد توجیه کننده یک کودتای نظامی علیه دولت است؟ فکر نمیکنم کودتاگران در تایلند بتوانند توجیه قانونی برای عمل خود ارائه کنند.
* - دولت آمریکا حکومت نظامیان در میانمار را تحریم تجاری کرده است. به نظر شما این عمل نمونهای از موضعگیری مثبت واشنگتن در منطقه است؟
**آمریکا روی خیلی چیزها تأثیر مثبت گذاشته و میتواند بگذارد. اما چگونگی برخورد دولت واشنگتن با رژیم میانمار سؤالی است که باید مطرح شود.
میانمار یک دولت فاسد و ددمنش دارد و مطمئنا کسی باید مردم این کشور را از دست این دولت نجات دهد. اما چگونگی انجام این کار سؤالی است که پاسخ به آن چندان آسان نیست. تحریمها اغلب نتیجه منفی میدهند. گاه روابط بسیار موثرترند. باید در مورد این موضوع خوب فکر کرد. نمیتوان از روی فرمول و تئوری قضاوت و عمل دولت واشنگتن را مثبت ارزیابی کرد.
* - شما گفتهاید که چین در حال تبدیل شدن به یک رقیب بزرگ برای آمریکا در منطقه آسیا بوده و حتی واشنگتن را به هراس افکنده است چین چگونه میتواند تهدیدی برای منافع آمریکا در آسیا باشد؟
** چین را نمیتوان یک تهدید نظامی برای آمریکا محسوب کرد. در حقیقت، در میان قدرتهای برتر جهان، دولت چین در بخش افزایش تجهیزات نظامی ملایمتر از همه عمل کرده است. چین تهدید بزرگی برای آمریکا است چرا که واشنگتن توان ترساندن آن را ندارد.
ایران را در نظر بگیرید. واشنگتن از تمام کشورهای جهان میخواهد که به تبعیت از سیاستهای آمریکا، تهران را بایکوت کنند. برخی کشورهای اروپایی به راحتی مرعوب کاخ سفید میشوند. اما چین توجهی به این تهدیدها نمیکند. چینیها هر کاری دلشان بخواهد انجام میدهند. این ایده که یک قدرت بالقوه وجود دارد که نمیتوان به راحتی آن را ترساند، برای کسانی که میخواهند به دنیا حکومت کنند، تهدید و خطر بزرگی محسوب میشود.
آمریکا تقریبا شبیه مافیاست. این «پدرخوانده» تحمل این را ندارد که ببیند کسی از فرمایشی سرپیچی میکند، حتی در حد یک مغازهدار کوچک! تا چه رسد به اینکه یک شخص مهم سر تسلیم در برابر او فرود نیاورد. بنابراین چین تهدید بزرگی برای واشنگتن است.
روابط واشنگتن و پکن نیز بسیار متزلزل است. از یک سو این مسئله که چین خط مشی خود را دارد و از کسی پیروی نمیکند، تهدیدی برای واشنگتن محسوب میشود؛ و از سوی دیگر، منافع اقتصادی آمریکا که در تعیین سیاستهای این کشور نقش بسیار مهمی ایفا میکند، سهم عمدهای در چین دارد. چین یک بازار بالقوه بسیار بزرگ و سکویی فوقالعاده برای صادرات ارزان است. چگونگی رابطه با چین یکی از موارد چالش میان دموکرات ها و جمهوریخواهان در تعیین سیاستهای خارجی آمریکاست.
فراموش نکنید که چین منابع سرشار مالی نیز دارد. بنابراین رابطه چین با آمریکا رابطهای کاملا بغرنج و پیچیده است.
* - شما در نوشتهها و سخنرانیهای خود از شبکه امنیتی انرژی آسیا (AESG) به عنوان یک مقوله بسیار مهم یاد کردهاید. لطفا شرح دهید که این شبکه انرژی چیست و اساسا شما اهمیت آن را در چه میدانید؟
** اساسا دو سازمان موازی در منطقه وجود ندارند. یکی شبکه امنیتی انرژی آسیاست و دیگری سازمان همکاریهای شانگهای (SCC) که هر دو در چین هستند.
آمریکا درخواست کرد که به عضویت ناظر سازمان همکاریهای شانگهای درآید، اما موفق نشد. دولتهای آسیای مرکزی بخشی از این سازمان هستند، ایران عضو ناظر آن است، هند و پاکستان احتمالا در آینده به آن بپیوندند و روسیه نیز بخشی از آن است.
سازمان همکاریهای شانگهای در حال تبدیل شدن به سازمانی مانند «ناتو» است و این موضوع هماکنون بخشی اعظم مشاجرات خاورمیانه را رقم زده است. دیک چنی معاون رئیس جمهور آمریکا اخیرا طی یک سخنرانی در «لیتوانی» گفت که دیگر کنترل منابع انرژی و لولههای نفت نمیتواند به عنوان ابزاری برای تهدید یا رشوهدهی به کار گرفته شود. البته منظور چنی کنترل منابع انرژی کشورهای دیگر بود.
کنترل منابع انرژی مسئله بسیار مهمی است. چین، روسیه و هند به خوبی میدانند اگر فرار است چیزی به نام «یک دوره آسیایی» وجود داشته باشد، مجبورند که منابع انرژی خود را کنترل کنند.
مسئله کره شمالی نیز بخشی از ماجراست. کره شمالی منابعی ندارد که از آن سخن بگوید، اما این کشور مکان طبیعی برای عبور لولههای نفت و گاز از سیبری به کره جنوبی و ژاپن است. پس کره شمالی نیز موقعیت ژئواستراتژیک به عنوان بخشی از این گروه اقتصادی فعال در شرق آسیا را داراست.
* - آیا این شبکه امنیتی انرژی آسیا نقش مهمی در موضوع ایران ایفا میکند؟
**دو مسئله درباره ایران وجود دارد. یکی اینکه ایران مانند عراق در مرکز سیستم تولید انرژی قرار دارد و دیگری مسئله مافیاست که ذکر کردم. مردم ایران در سال 19779 یکی از حامیان واشنگتن در این کشور را سرنگون کردند و بدین ترتیب ضربه بزرگی به آمریکا زدند. بنابراین، دولتمردان آمریکایی از این موضوع به شدت عصبانی هستند.
نگاهی به سیاستهای آمریکا در قبال ایران بعد از 1979 بیندازید. ابتدا در دولت کارتر، واشنگتن سعی کرد که یک کودتای نظامی در ایران به راه بیندازد، اما موفق نشد. در زمان ریگان، آمریکاییها از صدام حسین و حمله او به ایران حمایت کردند، اما باز هم موفق نشدند.
صدها هزار نفر از مردم بیگناه ایران با بمباران شیمیایی صدام کشته شدند و آمریکا، انگلیس و دیگر قدرتهای غربی با وحشیانهترین اقدامات علیه ایران، از رژیم صدام حمایت میکردند. ... بعد از جنگ نوبت تحریم اقتصادی، بایکوت، تهدیدهای توخالی و ... رسید. آمریکا یک لحظه هم سیاستهای خصمانه خود علیه ایران را متوقف نکرده است.
هماکنون، ناوهای نظامی آمریکا در خلیج فارس هستند و واشنگتن با این عمل خود احتمال هرگونه برخورد، هر چند تصادفی، را تقویت کرده است. دستگیری نظامیان انگلیسی توسط ایران به جرم تجاوز به آبهای سرزمینی خود، نمونهای از این برخوردهاست.
مسئله هستهای ایران نیز قابل حل است. مردم آمریکا و ایران برای حل این مسئله، عقیدههای بسیار نزدیک به هم دارند. مردم هر دو کشور معتقدند که تولید انرژی هستهای حق ایران است. اما مشکل اینجاست که آمریکا دولت دموکراتیک ندارد اگر دولت واشنگتن واقعاً دموکراتیک بود، دیگر مشکلی برای حل این مسئله وجود نداشت. مسیری که دولت آمریکا هماکنون در آن قرار گرفته، غیر از مسیری است که مردم میخواهند.
* - شما یکی از منتقدان تند اسرائیل هستید. برخی نویسندگان مانند «آلن در شویتز» بر این باورند که نباید اینگونه از اسرائیل انتقاد کرد. وی میگوید که سازمان ملل بیش از هر کشور دیگری، تلآیو را محکوم کرده، و اسرائیل بزرگترین ناقض حقوق بشر نیست. پاسخ شما به اظهارات «درشویتز» چیست؟
** ره خاطر داشته باشید که آلن در شویتز حامی خشک مغز وحشیگرهای اسرائیل است. بنابراین نمیتوان از او به عنوان یک ناظر و تحلیلگر منصف و عادل نام برد.
اما جدا از این موضوع، محکومیت اسرائیل دلایل فراوان دارد. شاید بسیاری از کشورهای دیگر اوضاع داخلی وخیمتری داشته باشند. اما اشغال نظامی فلسطین توسط رژیم صهیونیستی بسیار اسفبار است. حل این موضوع نیز راه حل بالقوهای دارد و آن تشکیل دو دولت فلسطین و اسرائیل است. اما اسرائیل و آمریکا با آن مخالفت میکنند.
اما از یک جهت من با دو شوینز موافقیم. نباید اسرائیل را محکوم کرد، کسی که باید محکوم شود آمریکاست. اسرائیل بدون حمایت واشنگتن هیچ کاری نمیتواند انجام دهد. رژیم اسرائیل وابسته به آمریکاست حتی تاریخ شروع این وابستگی هم قابل ذکر است. در سال 1971مصر یک پیمان صلح به اسرائیل پیشنهاد کرد. اسرائیل دو گزینه داشت، با امنیت و یا توسعه تلآویو توسعه را برگزید و هنری کسینجر نیز از آن حمایت کرد.
از آن زمان به بعد، اسرائیل گزینههایش را از دست داده است. اگر تلآویو خواستار صلح است، میتواند آن را داشته باشد. پیشنهاد اتحادیه عرب در سال 2002، تنها یک نمونه از دهها پیشنهاد صلحی است که از سال 1976 به بعد مطرح شده و روابط عادی اسرائیل را با کشورهای منطقه تضمین میکرد. اما امضای این پیمان صلح به معنی عدم توسعه بود که اسرائیل این یکی را نمیپذیرفت.
* -اسرائیل منابع طبیعی بسیار محدودی دارد و از لحاظ اقتصادی اهمیتی ندارد. اما آمریکا هزینه سیاسی بسیار سنگینی برای حمایت از آن میپردازدُ، پس نفع آمریکا در داشتن رابطه با اسرائیل چیست؟
**جواب این سؤال بسیار ساده و روشن است. روابط اسرائیل و آمریکا از سال 1967 آغاز شد.
در سال 1967، اسرائیل خدمت بزرگی به آمریکا کرد. رژیم صهیونیستی یکی از تهدیدهای بزرگی برای آمریکا یعنی ملیگرایان عرب را از بین برد.
یکی از تهدیدهای بزرگ برای آمریکا، یعنی ناسیونالیسم عرب را از بین برد.
قدیمیترین و البته با ارزشترین همپیمان آمریکا در منطقه عربستان است. مرکز ملیگرایی عرب، حکومت جمال عبدالناصر در مصر بود. اسرائیل ناصر را نابود کرد و این عمل قدرت آمریکا را بیش از پیش افزایش داد. ناصر تهدید بزرگی برای آمریکا محسوب میشد چرا که این ترس وجود داشت که وی منابع طبیعیاش را در جهت منافع مردم خود به کار گیرد نه منافع غرب؛ اینجا بود که با نابودی وی، روابط آمریکا و اسرائیل محکمتر شد.
در سال 1970 واقعه مهمتری اتفاق افتاد. ظهور جنبش ملیگرایان فلسطین تهدید دیگری برای آمریکا بود. فلسطینیها رو در روی اردن- همپیمان آمریکا و انگلیس- قرار گرفتند.
در حقیقت، ارتش اردن فلسطینیان را به قتل میرساند. اینگونه به نظر میرسید که سوریه شاید برای حمایت از فلسطینیها مداخله کند و این برای خاندان پادشاهی هاشمی و همچنین عربستان خطر بزرگی بود. آمریکا در آن زمان نمیتوانست مداخله کند چرا که گرفتار جنگ ویتنام بود.
اسرائیل به درخواست آمریکا نیروهایش را به منطقه گسیل داشت و سوریه به مجبور به عقبنشینی شد. در آنجا بود که کمک آمریکا به اسرائیل چهار برابر شد. و اینجا بود که فاتحه جنبش ملیگرایان در جهان عرب خوانده شد.
از آن زمان اسرائیل به یکی از مهمترین همپیمانان استراتژیک آمریکا تبدیل شده است. در حقیقت اسرائیل دستنشانده غرب در حاشیه منطقه نفتخیز خاورمیانه است.
پس نمیتوان گفت که اسرائیل برای آمریکا منافع اقتصادی ندارد. اسرائیل در صنعت تکنولوژیک آمریکا یک عامل تعدیل کننده به شمار میرود.