تعریف سکولاریسم در جهان اسلام و عرب:
از هنگامی که جوامع، فرهنگها و مدنیتهای سنتی اسلام و غیراسلامی، با مدنیت مدرن غربی مواجه شدند، بسیاری از مفاهیم و اصطلاحات تازه برخاسته از تجربۀ اروپای مدرن پس از دورۀ رنسانس، به فرهنگ و زبان چنین جوامعی، بدون اخذ اذن ورود یا دخول، وارد یا داخل شد، بهطوری که میتوان گفت تمام مفاهیم و تعاریف اینگونه، متکی و متخذ از تجربۀ پانصدساله اخیر مغرب زمین است. این اصطلاحات و مفاهیم نو در ذهن و زبان جوامع غیر اروپایی، بیانگر ورود تجربة مدرن غربی به «متن» تاریخ و رانده شدن فرهنگها و ذهن و زبانهای دیگر به «حاشیه» است. اما از کجا که نه تجربه غرب مدرن، تجربهای واحد، ثابت و بسیط بوده و نه نحوة نسبت و چگونگی تماس و مواجهه جوامع غیر عربی با آن مشابه و یکسان بوده است، انتقال بسیاری از معانی و مفاهیم مدرن، در بستر اینگونه جوامع و فرهنگها، با اختلال، التقاط، جابجایی و آشفتگی روبرو بوده بهویژه آن که پسزمینههای فرهنگی ـ تاریخی جوامع میزبان یا عاملهای اخذ و اقتباس کننده و مترجم نیز بسی متفاوت و بعضاً متعارض بوده و هست. لذا میتوان گفت ابهام و آشفتگی موجود در تعریف سکولاریسم در جهان غیر غربی معلول علل و اسباب زیر است.
1ـ سکولاریسم در بافت فرهنگ و مدنیت مدرن غربی روئیده و باید معنا و مفهومشناسی آن را در همان بافت جستجو کرد. خروج سکولاریسم به عنوان یک متن (Text) از بافت ویژه آن (Context)، معنای آن را دچار آشفتگی و اخلال میکند.
2ـ بسیاری از مفاهیم اقتباسی از قبیل مدرنیته، دموکراسی، عقلانیت، ترقی و... همبسته مراحل خاصی از فرآیند تحولات تاریخی مغربزمین است، بهطوری که با سپری شدن یک مرحله خاص، معنا و مفهوم ویژه و همبسته با آن نیز دستخوش دگرگونی میشود. به عبارت دیگر، تاریخیت یا تاریخمندی مفاهیم و ترمینولوژی (اصطلاحشناسی)، شرطی ضروری در بازشناسی دلالتها و معانی ترمها و اصطلاحات است. درحالی که تجربه مدرنیته غربی مراحل متقدم و پیشین را پشت سر گذاشته و به مراحل تازهتری وارد شده، معناشناسی و حوزه مفهومی ما از اصطلاحات نیز باید پابهپای آن متحول و نو شود، اما ایستایی مفهومشناسی ما مثلاً در قرن نوزدهم و ظهور صورتبندیهای نوتر تجربه غربی در آغاز قرن بیست و یکم، مشکلات بسیاری را پدید خواهد آورد. بسط سکولاریسم و پیشرفت فرآیند سکولاریزاسیون در روزگار ما، مراحل متأخرتری از این نظریه و فرآیند را منکشف کرده، درحالی که برخی از نویسندگان یا متفکران جهان سومی یا مسلمان میکوشند که این اصطلاحات و مفاهیم را همچنان به شیوۀ اصحاب دائرهالمعارف قرن هجدهم و روشنفکران فیلوزف از قبیل ولتر و دیدرو یا جان لاک و کندور سه تعبیر و تفسیر کنند.
3ـ در درون مدرنیته غربی، جریانهای گوناگون و تجربههای متنوعی وجود داشته که نمیتوان گوناگونی آن را نادیده گرفت. تجربههای ویژه فرانسوی (کاتولیک)، آلمانی (پروتستان)، انگلیسی (انگلیکان)، روسی (ارتدوکس) و وضعیت خاص آنها باعث شده است که هر یک تعریف خاص خود را از این اصطلاحات و از جمله سکولاریسم داشته باشند. رویکرد تقلیلگرایانه به چنین مجموعهای، ادراک معنا و مفهوم سکولاریسم را دچار چنددستگی و آشفتگی میکند.
4ـ هر یک از این تجربهها، در عین حال، تجربههای بسیط، ایستا و فاقد تاریخمندی نبوده است، بلکه در پرتو تاریخ و تحولات چند صدساله، ادراکات و دلالتهای متحول و پویایی را از مفهوم سکولاریسم و دیگر مفاهیم بازتاب میبخشند. اگر چنین صفات و خودویژگیهایی را که به سویۀ میهمان تعلق دارد، با خود ویژگی و صفات متعلق به سویۀ میزبان گرد آوریم، اسباب و علل اختلاف و آشفتگی در ترجمه و تعبیر سکولاریسم باز هم آشکارتر خواهد شد. نخست آنکه با ترجمه یک اصطلاح و انتقال آن از فرهنگی به فرهنگ دیگر، رسوبات و بقایایی از ساختار فرهنگی سابق حمل شده و در معادلگذاری جدید وارد میشود. دوم آنکه تجربه ملل و اقوام غیر غربی و از جمله مسلمانان و اعراب در قبال غرب و فرآیند صورتبندیها و مراحل سکولاریسم متفاوت بوده است، چرا که سکولاریزاسیون نه یک امر واقع ناشی از واقعیتهای تاریخی و اجتماعی آنان، بلکه محصول تجربه غربی و تأثیرگذاری آن (چه بهگونهای غیر کلنیالیستی و چه به صورت کلینالیستی و مستعمراتی) بر آنها بوده است. به این دلایل است که امروز در جوامع مسلمان و عرب حتی واژه و ترجمه یکسان و مشترکی از اصطلاح دیده نمیشود. در ایران برخی سکولاریسم و سکولاریزاسیون را به عرفیگرایی و عرفی شدن، برخی به دینجدایی و جدایشپذیری دینی، بعضی به عقلانیت و عقلانی شدن، گروهی به دنیویت و دنیویگرایی و عدهای نیز حتی به دینستیزی، الحاد و الحادی شدن تعبیر یا ترجمه کردهاند. معادلهایی هم که مترجمان و نویسندگان دنیای عرب در برابر اصطلاح سکولاریسم گذاشتهاند، عبارت است از العِلمانیه (علمگرایی)، العًلمانیه مشتق از عًلًم یا عالم به معنای ناسوت و عالمگرایی در برابر لاهوتگرایی، (الدنیویه) اعتقاد به اینکه چیزی جز زندگی دنیوی وجود ندارد، دنیاگرایی و (الزمنیّه)، به معنای آن که همه پدیدهها زمانمند و محدود است و هیچ امر فرازمانی، ازلی و ابدی یا وراء مادی وجود ندارد. برخی نیز به جای سکولاریسم و سکولاریست معادلهای فرانسوی لائیسته و لائیک را به کار بردهاند. برخی از نویسندگان و متفکران جهان سوم، سکولاریزاسیون را در معنای مدرنیزاسیون و وسترنیزاسیون (غربی) به کار برده و گروهی نیز ماتریالیسم را با سکولاریسم مترادف گرفتهاند و فرد سکولاریست را به عنوان فردی بیدین، ملحد و ضداخلاق و پیرو اباحیگری معرفی کردهاند. امری که به هیچوجه مورد قبول کسانی که تلقی همدلانهای از سکولاریسم دارند، قرار نگرفته، بلکه اینان کوشیدهاند تا میان دینداری و سکولاریسم همچون دینداری و دموکراسی نوعی تلائم و هماهنگی برقرار ساخته و حتی به اینکه خود را «دیندار سکولار» بنامند، مباهات میورزند.
نمونۀ چنین موافقتها و مخالفتهایی با سکولاریسم و نسبت آن با دینداری، در چند سال اخیر در ایران نیز رخ نموده، بهگونهای که برخی از روشنفکران که متصف به صفت دینی هم هستند، آشکارا یکی از رسالتهای خود را سکولار کردن جامعه و حتی دین میدانند و به دیدۀ یک پروژه فرهنگی، اجتماعی و سیاسی در آن مینگرند. رجوع به برخی فرهنگنامههای تخصصی، در رشتههای مختلف علوم انسانی، نشان میدهد که اینگونه قاموسها، کوشیدهاند تا معانی مشخصتر و محصلی را در ربط با قلمرو پژوهشی و آکادمیک، عرضه دارند. از جمله این اصطلاحنامهها یا دیکسیونرها، دیکسیونر یا فرهنگ اصطلاحات جامعهشناسی مدرن Dictionary of Modern Sociology تألیف توماس فوردهالت (Thomas Ford Hout) است. در این فرهنگ معانی زیر برای «سکولار» ذکر شده است:
1ـ دنیایی، غیرمعنوی و غیردینی که نقیض «مقدس» است.
2ـ هر چه که بهطور بنیادی و محض عقلانی و منفعتجویانه است،
3ـ گاهی سکولار به معنای آلوده یا غیرمقدس به کار میرود. در اینجا غیرمقدس دلالت بر ضددینی دارد.
4ـ گاهی به معنای محدود شدن عقاید سنتی در مرحلهای خاص است. شش کاربرد سکولاریزاسیون در علوم اجتماعی عبارتند از:
1ـ عقبنشینی دین و از دست رفتن نفوذ و اقتدار نهادها و چهرههای حاکم دینی، 2ـ توجه به زندگی مادی کنونی به جای امید بستن به آینده معنوی، 3ـ جدایی جامعه از دین، 4ـ واگذاری و کارکردهای دینی به نهادهای غیردولتی، 5ـ زدودن هرگونه تقدیس یا امر مقدس از جهان، 6ـ قرار گرفتن جامعه سکولار به جای جامعه مقدس و الهی. «قداستزدایی از همه چیز» تعریف دیگری از سکولاریزاسیون است که در برخی اصطلاحنامه تخصصی و جامعهشناختی آمده است.