*اهمیت و ضرورت بحث
یکی از مهمترین مسئله در جامعهشناسی بلکه در علوم اجتماعی، مسئله جامعهپذیری است. فرآیند بقا و ثبات اجتماعی هر جامعهای به این مهم بستگی دارد که نسل امروز چگونه اطلاعات و دادههای اجتماعی خود را به نسل فردا منتقل میسازند و آنان را برای حفظ نظم موجود اجتماعی تشویق و ترغیب مینمایند و به سخنی روشنتر و درست وادار و مجبور میسازند که آن چه را به عنوان تمدن و فرهنگ هر جامعه شناخته میشود و دستاورد نسلها و نیاکان است، اتخاذ کنند و بدان پایبند باشند و همان را به عنوان واسطه به نسلهای آینده منتقل سازند.
از این روست که جامعهپذیری دغدغه همه کسانی است که خواهان حفظ و بقای فرهنگی و نظم اجتماعی جامعه هستند. به نظر میرسد که دولتمردان و اهالی سیاست به این مهم دلبستگی بیشتری دارند و در این راه از دانشمندان علوم دیگر اجتماعی از جامعهشناسان تا روانشناسان بهره میگیرند تا به هدف خود برسند؛ زیرا حفظ نظم اجتماعی و فرهنگی که مشروعیت دولتها و حکومتها بدان وابسته است و برآورد هدف امنیت روحی و اجتماعی جامعه به حفظ سنتها و قوانین و فرهنگ آن است که تنها از طریق جامعه امکانپذیر است.
برای انتقال فرهنگی از نسلی به نسل دیگر در جوامع گذشته، حفظ سنتهای قبیلهای و تأکید و توبیخ و مجازات متخلفان امری ضروری بود و هر کس از سنتها و قوانین شفاهی و مکتوب جامعه عدول و تخلف میکرد به سختی مجازات و یا از جامعه طرد و یا از منطقه زیست خود رانده میشد. در جامعه امروز این مهم به مدارس و دانشگاهها و رسانههای جمعی به ویژه رادیو و تلویزیون سپرده شده است. اینها مهمترین ابزار قدرت دولتهاست؛ زیرا بدون آن هرگز نمیتوانند قدرت خود را حفظ و یا در جامعه تعمیم و گسترش دهند. اکنون مدارس و رسانهها با نفوذ در خلوتترین مراکز یعنی خانه، نه تنها به جامعهپذیری نسل نو کمک میکند بلکه در هدایت افکار و اندیشهها و حضور قویتر و جدیتر قدرت نیز یاری میرسانند.
* ارتباط جامعهپذیری با تقلید
مسئلهای که امروز با آن مواجهایم این پرسشی اساسی است که مسئله جامعهپذیری ارتباطی تنگاتنگ با مسئلهای به نام تقلید دارد. برای حفظ ارزشهای جامعه و انتقال فرهنگی از نسلی به نسل دیگر، بدون تأکید بر ابزار تقلید امکانپذیر نیست. از این رو، هر جامعه میکوشد تا نسل آینده خود را بر پایه سنتها و فرهنگهای خود بپروراند و آموزش دهد. بنابراین همواره بر نقش تقلید تأکید میشود و به روشهای مختلف و متنوع نسل آینده را به تقلید از شیوه و سنتهای نسل کنونی فرامیخوانند. تقلید از نیاکان به عنوان نخستین گام و مهمترین آنها برای حفظ جامعه و نظم ثابت و مستقر آن است که آرامش فردی و امنیت جمعی را تضمین میکند.
از سوی دیگر مسئله تقلید در نظر بسیاری از مردم تحصیلکرده (نه نخبگان و دانشمندان و یا توده مردم) امری مذموم و ناپسند است؛ زیرا در نظر این دسته از مردم، تقلدی موجبات عقبافتادگی جامعه را فراهم آورده و به خرافات و امور بیهوده و لغو در جامعه دامن میزند. به نظر میرسد که قرآن در بسیاری از آیات خود با این دسته همراه و همنواست و آنان را بر نکوهش اهل تقلید تشویق و ترغیب مینماید. در برابر این دسته نخبگان و دانشمندان به ویژه اندیشمندان علوم اجتماعی و انسانی بر مسئله تقلید و اهمیت آن پافشاری کرده و آن را عاملی مهم برای جامعهپذیری نسل آینده و آرامش روحی فردی و امنیت جمعی جامعه بر میشمارند و همگام و همراه با توده مردم بر حفظ سنتها از طریق تقلید تأکید میورزند. اکنون این پرسش خودنمایی میکند که آیا تقلید امری مفید و سازنده است و نه؟ نگره قرآن به مسئله تقلید چیست؟ آیا میتوان رهایی برای جمع معقول و مقبولی یافت تا هم تقلید تعدیل شود و هم جامعهپذیری از راه آن انجام پذیرد؟ نگره قرآن برای جمع میان آن دو چیست؟
*انواع تقلید
تقلید که به معنای چیزی را ملازم کسی یا شخصی قرار دادن و گردن نهادن به کاری است، در نگره قرآن با دو شکل مختلف روبهرو شده است؛ از سوی برخی از آیات بر درستی تقلید و پیروی از آن تأکید دارد و در برخی از آیات به شدت از تقلید نکوهش شده و اهل تقلید را سرزنش کرده است که راه عقل را نمیپیمایند.
به نظر میرسد که در نگاه قرآنی تقلید را میتوان به دوگونه اصلی دستهبندی کرد: تقلید پسندیده و تقلید ناپسند؛ ریشه این دستهبندی را میبایست در موضوعات و موارد و مصادیق آن جست. به این معنا که دستهبندی بر پایه موضوع تقلید انجام میگیرد. برخی از موضوعات چنان هستند که تقلید در آنها پسندیده و سزاوار است ولی در برخی دیگر باید از تقلید پرهیز کرد.
الف) تقلید پسندیده
با این همه امر تقلید زمانی پسندیده است که بر پایه مبانی عقلانی و یا عقلایی باشد. به سخنی دیگر تنها موضوعات موجب نمیشود که امر تقلید را پسندیده و یا مثبت سازد و یا به صورت امری ناپسند و منفی درآورد، بلکه آن چه معیار و ملاک اصلی در دستهبندی است، عقلانی و یا عقلایی بودن تقلید در آن موضوع و یا مورد است. در آیات قرآنی بر پایه این معیار کلی است که موضوعات و موارد دستهبندی شده است. در همه مواردی که قرآن، تقلید را بر پایه امور عقلانی و یا عقلایی نمییابد، اهل تقلید را سرزنش میکند.
برای شناخت مواردی که در آیات قرآن به عنوان تقلید پسندیده و ممدوح یاد شده است میتوان این معیار را شناسایی و ردگیری کرد. قرآن این ملاک را در آیات چندی چون آیه 170 سوره بقره و آیه 104 سوره مائده و آیه 43 سوره مریم بیان میکند.
برخی ملاک هدایتگری و علم را بدان افزودهاند و بر این باورند که در مواردی که علم و هدایت به راستی و حق نیز وجود دارد میتوان حکم به پسندیدگی تقلید نمود. باید گفت دو ملاک و معیار اخیر یعین علم و هدایت یافتگی را که در همین آیات نیز بیان شده است، میتوان به عنوان حکم عقل و یا عقلایی دستهبندی کرد. به سخن دیگر، هر جایی که عقل یا عقلا به جهت عاقل بودن حکم به پسندیدگی تقلید کنند، آن موارد میتوان مصداقی از تقلید مثبت و پسندیده باشد. هدایت یافتگی و حقجویی امر پسندیده در نزد عقلا است از این رو تقلید در این موضوع را نیز پسندیده مییابند. با این همه میتوان همه این سهگانه را به یگانه ای بازگشت داد و حکم عقل و عقلا را به عنوان حاکم و معیار درستی تقلید بر شمرد. تقلید در این بخش از آن رو درست و پسندیده است که تقلید از روی آگاهی و علم و عقل است و مصداق تقلید از اهل علم در رفتار و اندیشه و بینش هرگز به معنای تقلید صرف به شمار نمیآید؛ زیرا ریشه این تقلید حکم عقل و یا عقلاست و از مبنا و پایه درست و راستین برخوردار میباشد. در آیه شریفه 43 و 44 سوره نحل را از رجوع و پرسش از اهل ذکر و اهل علم در مواردی که دانش و علم بدان ندارند، سخن رفته است و به صورت آموزه دستوری مردمان را بدان سو و به کارگیری آن تشویق و ترغیب نموده است. این امر و فرمان به پرسشگری و در نتیجه تقلید و پیروی از آگاهان صادق از آن روست که عقل و عقلا آن را پسندیده میشمارند و در حقیقت دستور قرآن در این باره امری ارشادی به حکم عقل و عقلا در پیروی جاهل از عالم است که تقلیدی پسندیده و بر پایه معیارهای عقلانی و عقلایی میباشد. (المیزان ج 12 ص 259و نیز روح المعانی ج 8 جزء 14 ص 219)
در تمامی مواردی که قرآن سخن از تقلید مثبت و پسندیده به میان آورده است، ملاک و معیار عقلانی و عقلایی بودن را میتوان در آن جست. به سخنی دیگر، تقلید اگر امر پسندیده است با تحقق شرایطی است که آدمی باید آن را احراز نماید. از جمله این شرایط، تقلید آگاهانه و عالمانه و عاقلانه مقلدان است. مقلد باید خود به علم و عقل دریابد که این پیروی و ملازمت برپایه اصول و مبانی و عقلانی و عقلایی درست و صحیح است. شرط دیگر آن است که علم و عقل کسی که از او تقلید میشود احراز شود و سوم آن که تقلید در امور مشروع، معقول و یا مقبول عقلایی باشد. (آیات 104 سوره مائده، 170 سوره بقره، 43 و 44 سوره نحل و 7 سوره انبیا و غیر آن) قرآن میکوشد تا جامعه و امتی شاهد و نمونهای ایجاد کند که اسوه و الگوی جوامع دیگر باشد؛ از این رو برپایه اصول عقلایی و عقلانی، جامعه را هدایت و رهبری مینماید. بنابراین به جنبههایی چون علمگرایی و آگاهی بخشی و هدایتگری توجه و تاکید میورزد. حتی قرآن اصرار دارد که اگر قرار است که انسانی هلاک شود و یا جامعهای نابود گردد، این نیستی و نابودی میبایست با «دلیل و حجت» و بر پایه اصول عقلایی و عقلانی باشد و کسی به جهالت راه نیستی را نپیماید. از این رو بر مسالهای به نام حجت و برهان نهایی اهتمام شدیدی میورزد و میفرماید: لیهک من هلک عن بینه و یحیی من حی عن بینة؛ تا هر کس که میخواهد هلاک و نابود شود بر پایه دلیل روشن هلاک شود و هر کس که میخواهد زنده و پاینده بماند بر پایه دلیل روشن زنده بماند. (انفال آیه 42) از این که انسانی خود را بدون دلیل و به دور از عقلانیت و عقلائیت و تنها به جهت تقلید به هلاکت و نیستی بیافکند، سرزنش میکند و میفرماید: خود را به دستهایتان به هلاکت نیافکنید. (بقره آیه 195) تقلیدی که آدمی را به سوی گمراهی و نیستی در دنیا و عذاب اخروی سوق میدهد.
ب) تقلید ناپسند
اما تقلید مذموم و ناپسند، تقلیدی است که برخوردار از ملاک عقلی و عقلایی نباشد. اگر تقلید از نیاکان مذموم و ناپسند شمرده شده است تنها به علت فقدان شرایط تقلید صحیح و پسندیده است و گرنه اگر این ملاک در آنها یافت و رعایت شود، هرگز تقلید از نیاکان امری مذموم و ناپسند نخواهد بود. به این معنا که قرآن تنها مواردی از تقلید از نیاکان را مذموم و ناپسند بر میشمارد که این ملاک و شرایط آن رعایت نشده باشد. تقلیدهای که برخاسته از ریشههایی چون تعصب قومی و خانوادگی و قبیلهای باشد از نظر قرآن مذموم شمرده میشود؛ زیرا در این نوع تقلیدها، شرط عقلی و یا عقلایی که مقبولیت تقلید را ثابت کند وجود ندارد. از این رو در آیات بسیاری چنین تقلید را نکوهش کرده و اهل آن سزاوار دانسته است. (بقره آیه 170 و مائده آیه 104 و اعراف آیه 70 و 173 و یونس آیه 78 و دهها آیه دیگر)
برخی دیگر از تقلیدهای ناپسند دیگر چون برخاسته از جهل و نادانی (اعراف آیه 138 و کهف آیه 4و5) و یا رفاه و خوشگذارنی (زخرف آیه 23) و القائات شیطانی و تلقینات ابلیسی (بقره آیات 168 و 170 و لقمان آیه 21) است، امری ناپسند و مذموم شمرده شده است که ریشه همه آنها به اصل فقدان عقلانیت و یا عقلائیت برمیگردد.
نیتجه چنین تقلیدی جز هلاکت و نابودی (از اعراف آیات 65 تا 72) و خشم و انتقام الهی (زخرف آیات 23 و 25) پیروی از شیطان (لقمان آیه 21) عذاب در قیامت (بقره آیات 165 تا 167) چیزی نخواهد بود.
البته قرآن برای تقلید کورکورانه و غیرعقلانی و غیرعقلایی آثار و نتایج دیگری نیز بر شمرده است که میتوان به مانعیت در رشد یافتگی فردی و اجتماعی (بقره آیه 170 و آیات دیگر) خرافهگرایی، بدعتگرایی و پایبندی بیدلیل و غیرعلانی و عقلایی از سنتها (مائده آیه 103 و 104) حقناپذیری (یونس آیات 75 تا 78) استکبارورزی (یونس همان و قصص آیات 32 تا 39) توجیهگرایی (اعراف آیه 28) جمود و دوری از آزاداندیشی (بقره آیه 170 و انبیا آیات 53 و 67) فسادگرایی و دوری از اصلاحخواهی و اصلاحپذیری (هود آیات 87 و 88) و مخالفت با حق و حقیقت و پیامبران و هدایتگران و اصلاحطلبان (ابراهیم آیات 9 و 10 و مائده آیه 104 و آیات دیگر) اشاره کرد.
* جمعبندی و نتیجهگیری
در نگره قرآن به خوبی روشن میشود که علت و انگیزه مخالفت با تقلید، مخالفت تقلید با عقلانیت، عقلائیت و علم و دانش است. بنابراین اگر تقلید هماهنگ و هم گام و همراه با این اصول و مبانی باشد نه تنها مذموم و ناپسند نیست، بلکه امری است که بدان امر میشود و از مردمان خواسته میشود که از آن بهره جویند. از این جاست که میتوان به پرسش اصلی این نوشتار پاسخ داد که در نگره قرآنی، میتوان میان تقلید و جامعهپذیری و عقلانیت و عقلائیت جمع کرد، بدون آن که به فواید مثبت و آثار آن ضربهای وارد گردد.
بنابراین میتوان از تقلید به عنوان ابزاری کارآمد در راستای جامعهپذیری مفید و سازنده بهره جست به شرط آن که این ابزار به ابزاری برای دوری از عقلانیت و عقلائیت مردم و جامعه تبدیل نشود و مانع برای آزاداندیشی و علم و پژوهش و رشد و بالندگی جامعه و افراد آن نگردد. اصولا بیان اسوه و سفارش و دستور اکید به پیروی از آنان تنها در حوزه تقلید آگاهانه معنا و مفهوم مییابد. تقلید از الگوهای اندیشهای و رفتاری امری است که تربیت اسلامی را کامل میکند و فرهنگ اسلامی را به نسلهای دیگر منتقل میسازد. حضور نمونهها و سرمشقهای شایسته در زندگی به عنوان محرکهایی جهتدهنده و مثبت مورد تاکید قرآن است تا از حضور محرکهای بازدارنده و منفی بکاهد. قرآن بارها و نمونهها و اسوههای شایسته تاکید کرده و آن را به رخ انسانهای میکشد و یاد آنان را با واژگانی چون یاد کن. ... که ایشان افراد صالح و یا مومن و یا صادقی بودهاند به معنای انتقال فرهنگ بینشی و رفتاری آنان به نسل آینده است. معرفی و عرضه اسوهها از آن روست که راه تقلید آگاهانه گشوده شود و نسل آینده با پیروی از این مصادیق و تقلید از ایشان راه خود را به درستی بجوید و به راستی بپیماید.