تاریخ انتشار : ۲۳ بهمن ۱۳۸۹ - ۰۹:۱۷  ، 
کد خبر : ۲۰۶۲۳۲

آمریکا، از جمهوری تا امپراتوری

ترجمه: امداد توران / نویسنده مارک کوپر(مجله لاویکلی، 3ژوئیه 2002) اشاره: «گورویدال»، نویسنده مشهور آمریکایی، چند دهه است که به عنوان یک فرد مخالف خط مشی نهادهای حاکم این کشور شهرت دارد. وی استدلال می کند که از مدت ها پیش نظام جمهوری آمریکا به «امپراتوری» تغییر شکل داده و به ناچار برای بقای خود پارامترهای مرتبط با یک امپراتوری را باید اعمال نماید تا از فروپاشی محفوظ بماند. سرویس خارجی کیهان

شاید گور ویدال، آخرین طرفدار جمهوری کوچکتر ]از امپراطوری[ در آمریکا باشد. وی که اکنون 76 سال دارد، عمر خود را در راه نقد امیال استعماری آمریکا سپری کرده است و با نوشتن دو جین داستان و صدها مقاله به طور جنجالی استدلال کرده که ایالات متحده باید به ریشه های جفرسونی خود برگردد و دخالت بیجا در امور ملت های دیگر را متوقف کند.
رشته ای که مطالب پرفروش ترین کتاب آخر ویدال -مجموع مقالاتی که بعد از 11 سپتامبر تحت عنوان «جنگ دائم برای صلح دائم» منتشر شد- را به یکدیگر پیوند می دهد، این سؤال است که: چگونه تا این حد منفور شده ایم؟ ویدال، در مقام پاسخ به این سؤال در یک عنوان فرعی، فرض می کند که ما حق نداریم زیاد به این موضوع فکر کنیم که انگیزه مرتکبان دو حمله بزرگ تروریستی در تاریخ ما، یعنی بمب گذاری در شهر اکلاهما در سال 1995 و انهدام برج های دوقلو در سپتامبر سال گذشته، چه بوده است.
ویدال می نویسد: «یکی از قوانین فیزیک (که وقتی اخیراً به کتاب ها مراجعه کردم، باز مطرح بود) این است که در طبیعت، هیچ کنشی بدون واکنش نیست. به نظر می رسد که همین امر در باره طبیعت انسان، یعنی تاریخ، صدق می کند. «کنشی» که ویدال بدان اشاره می کند، عبارت است از تفرعن امپراطوری آمریکا در خارج از مرز (که یک جدول 20صفحه ای، 200 ماجراجویی نظامی برون مرزی آمریکا از پایان جنگ جهانی دوم را به تصویر کشیده است) و حکومت پلیسی نوپا در داخل.
شاید برخی سخن مزبور را به معنی القاء این نظر تلقی کنند که آمریکا موجب وقوع حادثه 11سپتامبر شده است. از این رو وقتی که [در] هالیوود هیلز (خانه ای که حفظ کرده است، گرچه همچنان بیشتر وقت خود را در ایتالیا می گذراند) با ویدال ملاقات کردم، اولین سؤالم این بود:
* آیا شما می خواهید استدلال کنید که 3000 غیر نظامی کشته شده در 11 سپتامبر به نوعی مستحق این سرنوشت بوده اند؟
** من فکر نمی کنم که ما، یعنی مردم آمریکا، مستحق این حادثه بودیم. همینطور مامستحق دولت هایی که طی 40 سال گذشته داشته ایم نبوده ایم. دولت های ما با رفتارهایی که در سرتاسر جهان داشته اند، این وضع را بر سر ما آورده اند.
من در کتاب جدیدم فهرستی آورده ام که به خواننده نشان می دهد ما چقدر مشغول بوده ایم. متأسفانه ما از نیویورک تایمز و منابع رسمی دیگر فقط اطلاعات غلط دریافت کرده ایم. آمریکایی ها هیچ تصوری از میزان شرارت دولتشان ندارند. تعداد حملات نظامی بی دلیل آمریکا علیه کشورهای دیگر از سال 1948-1947 بیش از 250 مورد است. اینها حملات مهمی هستند؛ در همه جا، از پاناما گرفته تا ایران. حتی این فهرست هم کامل نیست و شامل جاهایی مثل شیلی نمی شود، چرا که در آنجا سازمان سیا عملیات انجام داده است. من صرفاً در صدد ارائه حملات نظامی بوده ام.
در باره این امور چیزی به مردم آمریکا گفته نمی شود. یا اینکه به ایشان گفته می شود که علت حمله مااین بود که: «نوریه گا» (Noriega)، مرکز ترافیک کل مواد مخدر جهان است و ما باید از شر او خلاص شویم. از این رو، در حین کار، برخی از پانامایی ها را می کشیم؛ در واقع تعداد زیادی را کشته ایم. ما نیروی هوایی خود را به کار گرفتیم. پاناما نیروی هوایی نداشت. به نظر درست می آمد که نیروی هوایی خودمان را مشغول ویران کردن ساختمان ها کنیم و سپس رهبر پانامایی ها، یعنی نوریه گا را که قبلاً مرد سیا بود و مخفیانه به ایالات متحده خدمت کرده بود، دستگیر نماییم. ما او را دستگیر کردیم و در یک دادگاه آمریکایی که صلاحیت قانونی نداشت، محاکمه و زندانی کردیم؛ بدون اینکه کسی از علت آن خبر داشته باشد. فرض بر این بود که با این کار، تجارت مواد مخدر پایان یابد، زیرا این او بود که، توسط نیویورک تایمز و دیگر مطبوعات وابسته به امپراطور، چهره ای دیوآسا برایش ترسیم شده بود.
به عبارت دقیق تر، دولت از ساده دلی یا بی خبری نسبی مردم آمریکا سوءاستفاده می کند. شاید به همین علت است که از جنگ جهانی دوم به بعد، جغرافی به صورت جدی تدریس نمی شود تا مردم ازاینکه در کجا داریم ویرانی ایجاد می کنیم بی خبر بمانند؛ چون انرون (Enron) می خواهد این ویرانی ایجاد شود. یا اینکه یونوکال (Unocal)، شرکت بزرگ خط لوله نفتی می خواهد در جایی آتش جنگ برافروخته شود.
اما مردم کشورهایی که بمب های ما بر سرشان ریخته می شود، دچار خشم می شوند؛ مردم افغانستان با واقعه 11سپتامبر در کشور ما ارتباطی ندارند. اما عربستان سعودی ارتباط داشت؛ به نظر می رسد که اسامه در این کار دست داشته باشد. ولی واقعاً نمی دانیم. منظورم این است که وقتی به افغانستان رفتیم تا آنجا را کنترل و تخریب کنیم، از ژنرالی که فرماندهی را به عهده داشت، سؤال شد برای پیدا کردن اسامه بن لادن چقدر وقت لازم است؟ و ژنرال فرمانده که تا حدودی متعجب می نمود، گفت:
«خوب، ما برای این کار به اینجا نیامده ایم». اوه نه! پس این همه برای چه بود؟ برای این بود که طالبان مردم خیلی خیلی بدی هستند و رفتار خیلی بدی با زنان دارند، دیدید! آنها به دنبال حقوق زنان نیستند، و ما در اینجا به شدت به دنبال حقوق زنان هستیم، و لازم است که در این باره با بوش همراهی کنیم، زیرا او در صدد است که آن گونی های کرباسی را از سر زنان بردارد. خوب، این ]اقدام نظامی[ برای آن ]احقاق حقوق زنان[ نبود.
در واقع این امر به چنگ اندازی ملوکانه به منابع انرژی مربوط است، نکته ای که هیچ کجا در حال حاضر به شما گفته نمی شود. تاکنون، خلیج فارس منبع عمده نفت وارداتی ما بوده است. ما به افغانستان رفتیم، ]اما[ نه برای دستگیری اسامه و انتقام گیری، رفتن ما به افغانستان تا حدودی برای این بود که طالبان- که ما خود، آنها را بر سر کار آوردیم- خیلی بی کله و بی منطق شده بودند و یونوکال، شرکت کالیفرنیا، برای انتقال نفت منطقه دریای خزر که غنی ترین ذخایر نفتی در جهان است، قراردادی در زمینه احداث خطوط لوله با طالبان منعقد کرده بود. آنها در نظر داشتند که نفت را از طریق خط لوله از افغانستان به پاکستان منتقل کنند و از آنجا با کشتی حمل نمایند، که قاعدتا سود بسیاری در برداشت. هر شرکت بزرگی که می توانست از این فرصت استفاده کند، ثروت کلانی به جیب می زد. شما می بینید که همه این شرکت ها به بوش یا چنی یا رامسفلد یا فردی در شورای نفت و گاز که به همراه پنتاگون بر ایالات متحده فرمان می رانند، مربوط می شود.
ما برنامه ریزی کرده بودیم که در اکتبر، افغانستان را اشغال کنیم، ولی اسامه، یا هر کسی که در سپتامبر به ما ضربه زد، در حمله پیشدستی کرد. آنها می دانستند که ما درصدد رفتن به آنجا بودیم. و این اخطاری بود برای غافلگیر کردن ما.
در چنین زمینه ای می توان فهمید که چرا اولین کار بوش بعد از حمله به آمریکا این بود که با سناتور داشل تماس بگیرد و از او بخواهد که تحقیقی را که هر کشور دیگر ]در این قبیل موارد[ انجام می دهد، به انجام نرساند. وقتی که به پیرل هاربور حمله شد، در عرض 20 دقیقه، سنا و کاخ سفید فورا کمیته مشترکی تشکیل دادند. روزولت پیشدستی کرد، زیرا او از علت حمله به ما خبر داشت، از این رو کمیته خاص خود را تشکیل داد. اما این دفعه قرار نبود که چنین اقداماتی صورت گیرد و تاکنون صورت نگرفته است.
با وجود این، حتی اگر کسی فهرست مداخله های نظامی آمریکا را در کتاب شما بخواند و نتیجه بگیرد که دولت ایالات متحده، حقیقتا به تعبیری که از جای دیگری اقتباس شده، «منبع شر» است، آیا نمی توان تصور کرد که شاید «نیروهای شر» دیگری هم وجود داشته باشند؟ آیا نمی توان، به عنوان مثال، نیروهای تاریک اندیش دینی را تصور کرد که مستقل از ما عمل می کنند و می توانند، درست به این دلیل که آنها هم شر هستند، به ما آسیب برسانند.
بله، اما شما گروه اشتباهی را انتخاب کرده اید. شما یکی از ثروتمندترین خاندان های جهان یعنی خاندان بن لادن را انتخاب کرده اید. آنها به خاندان سلطنتی عربستان سعودی، که ما را اغوا کرده اند که همچون محافظان ایشان در برابر مردم خودشان عمل کنیم، خیلی نزدیک هستند. از این رو ما با موجود قدرتمندی روبه رو هستیم، البته اگر اسامه باشد.
این حقیقت ندارد که افرادی مثال او ناگهانی به وجود آمده باشند. همانطور که می دانید معمولا آمریکایی ها فکر می کنند که ما میلیاردها ]دلار[ کمک خارجی می دهیم، در حالی که ما در میان کشورهای توسعه یافته کمترین میزان کمک خارجی را داریم. و بیشتر آنچه که می دهیم، به اسرائیل و اندکی به مصر می رسد.
وقتی که سیا آماده حمله به دولت آربنز ]در سال 1954[ می شد، من در گواتمالا بودم. آربنز رئیس جمهوری بود که به گونه ای دموکراتیک انتخاب شده بود، و کمی هم سوسیالیست بود. دولت او درآمدی نداشت. بزرگترین منبع درآمد این دولت «شرکت میوه ایالات متحده» بود. از این رو آربنز، کمترین مالیات را بر موز وضع کرد. در نتیجه هنری کابت لاج در سنا بلند شد و گفت: کمونیست ها گواتمالا را قبضه کرده اند و ما باید اقدام کنیم. او بر روی آیزنهاور تأثیر گذاشت و او سیا را اعزام کرد و ایشان دولت گواتمالا را ساقط کردند. ما یک دیکتاتور نظامی را بر سر کار آوردیم و از آن به بعد چیزی جز کشت وکشتار در کار نبود.
حال، اگر من یک گواتمالایی بودم و می توانستم چیزی بر سر کسی در واشنگتن یا هر جایی که آمریکاییها هستند، بیندازیم، وسوسه می شدم که این کار را عملی کنم. مخصوصا اگر کل خانواده ام را از دست داده بودم و می دیدم که کشورم متلاشی شده و دلیل آن هم این بود که «شرکت میوه ایالات متحده» نمی خواست مالیات بپردازد. این است شیوه کار ما ]آمریکاییها[ و این است علت اینکه تا این حد منفور شده ایم.
* شما چند دهه است به خاطر تضعیف آزادی های مدنی و تبدیل ایالات متحده از جمهوری به آنچه شما امپراطوری می نامید، ابراز اندوه و تأسف می کنید.آیا پیامدهای حادثه 11سپتامبر، از قبیل ارائه لایحه میهن پرستی ایالات متحده آمریکا صرفا ما را بیشتر به طرف پایین جاده سوق داده است یا اینکه اینها، در واقع نوعی نقطه عطف تاریخی هستند؟
** قانون دوم ترمودینامیک همیشه حاکم است: همه چیز رو به پائین می رود؛ همین طور است؛ لایحه حقوق بشر ما، شورای دولتی فعلی و...، که مسئولیت امور ما را برعهده دارند، و به طور قانونی انتخاب شده اند (بلکه به کمک دیوان عالی و برای حفظ منافع لابی های نفت و گاز و دفاع بر ما سلطه پیدا کرده اند) ابتدا از حادثه اکلاهاما و اکنون از حادثه 11 سپتامبر برای تضعیف بیشتر امور بهره جسته اند.
اما راجع به حادثه اکلاهاما و تیم مک وی، خوب، او هم برای انجام کار کثیف خود دلایلی داشته است. میلیون ها آمریکایی با استدلال کلی او موافق هستند، گرچه، فکر می کنم، هیچ کس موافق نیست که کشتن کودکان یک ارزش باشد. بله، ولی مردم آمریکا ذاتاً می دانند که چه وقت دولت از کنترل خارج شده است؛ همان گونه که در مسأله واکو و روبی ریج رخ داد.
هرکس که در 50 سال گذشته به ریاست جمهوری انتخاب شده، به زیان دولت فدرال کار کرده است. از این رو دولت باید بفهمد که نه فقط مورد نفرت خارجی ها است که کشورشان را ویران کرده ایم، بلکه مورد نفرت آمریکایی هایی نیز است که زندگیشان متلاشی شده است.
کل جنبش میهن پرستی در ایالات متحده بر این پایه استوار بود که مردم، مزارع خانوادگی خود را رها کنند یا اینکه از والدین یا اجدادشان بخواهند که این مزارع را رها کنند.
میلیون ها شهروند ناراضی آمریکایی وجود داشتند که این نحوه تخلیه مکان را دوست نداشتند و جایی را هم سراغ نداشتند که در آن کارشان رونق بگیرد. آنها می توانند برده شوند. یا پنبه بچینند یا هر کار نامناسب جدیدی را که وجود داشت انجام دهند. اما قرار نیست که آنها، آنگونه که ریچارد نیکسون گفت، «سهمی در این کار داشته باشند».
* باوجود این به نظر می رسد که آمریکایی ها کاملاً مستعد نوعی]سیاست[ «دشمن- کلوب- ماه» شووینیستی اند (خاک پرستی) که از واشنگتن نشأت می گیرد. شما می گویید میلیون ها آمریکایی از دولت فدرال متنفراند، اما چیزی که در حدود 75درصد آمریکایی ها می گویند از جورج دبلیو بوش مخصوصاً در قضیه جنگ حمایت می کنند.
** امیدواریم که شما این ارقام را باور نکنید. آیا شما نمی دانید که چطور درنظرسنجی ها تقلب می شود؟ خیلی ساده است. بعد از 11 سپتامبر کشور حقیقتاً شوکه و وحشت زده شده است. ]بوش[ قدری رقص جنگ راه می اندازد و درباره محور شرارت و همه کشورهایی که در صدد تعقیب آنها است، صحبت می کند. او با تبسمی حاکی از رضایت درباره اینکه این کار چقدر وقت لازم دارد، صحبت می کند. زیرا این یعنی میلیاردها و تریلیون ها دلار برای پنتاگون و دوستان نفتی اش و این یعنی محدود کردن آزادی های ما، از این رو برای او خیلی هیجان انگیز است. او دقیقاً در خارج عکس العمل نشان می دهد و افغانستان را بمباران می کند. خوب، احتمال داشت که دانمارک را بمباران کند؛ دانمارک هم ربطی به حادثه 11 سپتامبر نداشت، همانطور که افغانستان ربط نداشت، لااقل افغانی ها ربطی نداشتند.
* پس سؤال همچنان باقی است، آیا شما در کنار رئیس جمهور استوار ایستاده اید؟ آیا وقتی که او از ما دفاع می کند، در کنار او هستید؟
** بالاخره آنها خواهند فهمید.
* آنها یعنی چه کسانی؟ مردم آمریکا؟
** بله، مردم آمریکا. این سؤال های فوری از ایشان پرسیده می شود. شما با او ]بوش[ موافقید؟ اوه بله، بله- اوه بله، او هم شهرهای به نظر مشکوک را در آنجا ویران کرد.
این بدان معنا است که ایشان او را دوست دارند؟ این حرف را از من داشته باشید. او درحالی که غیرمحبوب ترین رئیس جمهور است، منصب خود را ترک خواهد گفت. شورای حاکم ویرانی زیادی به بار آورده است. آنها، به محض اینکه به ما حمله شد، به طرز مشکوکی کاملاً برای «قانون میهن پرستی» آماده بودند. آماده بودند که قرار احضار زندانی به دادگاه، رعایت مراحل قانونی، امتیاز مربوط به موکل جهت عدم افشا، جلوگیری از افشای مکاتبه و ارتباطات بین او و وکیل مربوطه، را ملغی کنند؛ آنها آماده بودند. یعنی اینکه از قبل حکومت پلیسی خود را تدارک دیده بودند. شما امروز در جایی یک هواپیما را بربایید، ناگهان خود را در دست حکومت پلیسی خودکامه خواهید دید.
* آیا نمی خواهید به هنگام پرواز از چنین حمایتی برخوردار باشید؟
** هشیار بودن یک چیز ]دیگر[است، و ما می خواهیم که هواپیماهای ما نسبت به حملات تروریستی هشیار باشند. اما این ]حمله تروریستی [ مایه خوشحالی ایشان، یعنی دولت فدرال است. فعلاً آنها همه را گیج کرده اند.
* اجازه دهید که به یکی از موضوعات مورد توجه شما بپردازیم، یعنی رسانه های آمریکا. بعضی معتقدند که عملکرد رسانه ها بعد از 11 سپتامبر بهتر از معمول بوده است. به گمانم شما این را قبول ندارید.
** نه من قبول ندارم. من بخشی از سال را در ایتالیا زندگی می کنم. من با مطالعه مطبوعات انگلیس، فرانسه و ایتالیا اطلاعات بیشتری درباره آنچه در خاورمیانه رخ می دهد، کسب می کنم اینجا ]آمریکا[ همه چیز تحریف می شود. منظورم این است که در تلویزیون می بینیم که بوش در کنگره رقص جنگ به راه انداخته... در مورد «شرورها» و «محور شرارت» ایران، عراق و کره شمالی. من به نظرم رسید که او حتی معنای واژه محور را نمی داند. کسی این را به او یاد داده است. مطبوعات حتی در این باره به سراغ او نرفتند. این تقریباً احمقانه ترین سخنی است که ممکن است کسی بگوید. سپس او حدود یک دو جین از کشورهای دیگر را مطرح می کند که شاید در آنها «مردم شرور»ی وجود داشته باشند که علیه ما «اقدامات تروریستی» مرتکب شوند. اقدام تروریستی چیست؟ هر آنچه او فکر می کند اقدام تروریستی است، اقدام تروریستی محسوب می شود. و ما درصدد تعقیب ایشان هستیم. زیرا ما خیر هستیم و آنها شر. و ما «درصدد هستیم که آنها را گیر بیندازیم».
هرکس که بتواند بلند شود وخطاب به مردم آمریکا چنین سخنانی ایراد کند، خودش احمق نیست، ولی ما را احمق فرض کرده است. ] ولی[ ما احمق نیستیم. ما مرعوب شده ایم. ما توسط اطلاعات غلط رسانه ها، ارائه چهره ای مخدوش و تحریف شده از جهان، و مالیات های کمرشکنی که از این ماشین جنگی دائمی حمایت می کند،مرعوب شده ایم. ما نماینده نداریم. فقط شرکت ها در کنگره نماینده دارند. به همین دلیل است که تنها 24 درصد آمریکایی ها به جورج دبلیو بوش رأی داده اند.
* می دانم که خوشتان نمی آید که بحث را به سطح اشخاص بکشانیم. اما مرا یک لحظه عفو کنید. جورج دبلیو بوش، چطور؟
** منظورتان جورج دبلیو. بوش، سردسته تشویق کنندگان است. این تنها کار به یادماندنی است که او در زندگی خود انجام داده است. او در یک تیم بیس بال مسئولیتی داشت.
* مالک آن تیم شد...؟
** بله، مالک شد، آن را با پول رجال دیگر، یعنی پول رجال نفتی خرید. از این رو او هیچ گاه واقعاً کار نکرده و استعداد کمی برای یادگرفتن از خود نشان داده است. آنهایی که وی را برای ریاست جمهوری کاندیدا کردند، و دیوان عالی که به پیروزی وی قطعیت بخشید، به همان اندازه اقدامی موهن انجام داده اند که جرج پدر انجام داد و کلارنس توماس را برای تصدی دیوان عالی منصوب کرد. سپس انتخاب کوایل توسط او به عنوان معاون نشان از این بی احترامی نسبت به مردم آمریکا داشت. این فرد به همان اندازه برای این منصب بی صلاحیت بود که بوش پدر برای منصب ریاست جمهوری. زیرا همان طور که ریچارد نیکسون به هنگام انتخاب شدن بوش به یکی از دوستان من گفته بود، ] در حالیکه ویدال لحن نیکسون را تقلید می کرد[ «او فردی بی مقدار است، کاملاً بی مقدار، هیچ نیست. او یک جور آدمی است که به کارها گماشته می شود.»
از این رو توهینی که توسط دو بوش به مردم آمریکا شده، واضح تر از توهین همه رئیس جمهورهای قبلی است. هرچند اکثر ایشان همین اهانت را داشته اند. اما در مورد مخفی کردن آن باهوش تر بودند.
* آیا باید ایالات متحده نیروهای نظامی اش را از همه جا جمع کند و به خانه اش برگردد؟
** بله. بدون استثنا. ما پلیس جهان نیستیم. حتی ما نمی توانیم ایالات متحده را کنترل نماییم؛ به جز اینکه پول مردم را بدزدیم و به طور معمول به آنها خسارت وارد کنیم. پلیس، غالباً، و به درستی، در اکثر نقاط کشور ما دشمن تلقی می شود. فکر می کنم وقت آن است که امپراطوری را جمع کنیم. امپراطوری به نفع هیچ کس نیست. امپراطوری برای ما تریلیون ها دلار هزینه داشته است. این امر باعث می شود که احساس کنم بساط امپراطوری به خودی خود در حال برچیده شدن است، زیرا پول کافی برای اداره آن باقی نمانده است.
* شما خود را یکی از آخرین مدافعان جمهوری آمریکا در برابر امپراطوری آمریکا می دانید، آیا هنوز شما متحدانی دارید؟ منظورم این است که ما در کشورمان واقعاً یک اپوزیسیون معتبر نداریم، این طور نیست؟
** گاهی احساس می کنم که آخرین مدافع جمهوری هستم. بسیاری از اذهان حقوقی از لایحه حقوق بشر حمایت می کنند، اما چندان جدی به نظر نمی آیند.
منظورم این است که، بعد از 11 سپتامبر، همین که این قوانین سخت گیرانه و واقعاً مستبدانه یکی پس از دیگری وضع شد، در کشور خفقان ایجاد شده است.
* پس راه چاره چیست؟ در دهه 80 شما به نوع جدیدی از کنوانسیون قانون اساسی مردمی دعوت کردید. آیا هنوز فکر می کنید راه حل همین است؟
** خوب، این کمترین خون ریزی را در پی دارد. چون مشکلی بزرگ پیش خواهد آمد. احمق ها گردهم آمدند تا متمم بودجه متعادل را بیابند، و موافقت اکثر ایالات را هم برای کنوانسیون قانون اساسی جلب کردند.
سناتور سام اروین، که اکنون فوت شده، تحقیق کرده بود که در چنین کنوانسیونی چه اتفاقی خواهد افتاد، و ظاهراً همه چیز در دسترس همه قرار می گرفت. وقتی که ما یعنی مردم جمع شویم، آنگونه که قانون اساسی ملزم می کند، قادر به انجام هر کاری خواهیم بود، ما می توانیم کل قوه مجریه، قضائیه و کنگره را کنار بزنیم.البته لیبرال ها کندترین و احمق ترین هستند، زیرا منافع خود را تشخیص نمی دهند. جناح راست افراد بدی هستند، اما می دانند که چه می خواهند؛ پول همه را.
آنها می دانند که سیاهان و اقلیت ها را دوست ندارند. آنها دوست دارند که هرکسی را در خیابان تیغ بزنند. اما وقتی که شما می دانید که چه می خواهید، موضع شما از کسانی که فقط می توانند بگویند: «اوه نه، نباید این کار را بکنی»، قوی تر خواهد بود. اینکه ما باید آزادی بیان داشته باشیم، آزادی بیان برای چه؟ برای اینکه با نیویورک تایمز موافق باشیم؟ لیبرال ها همیشه می گویند: «اگر کنوانسیون قانون اساسی ایجاد شود،لایحه حقوق بشر را ] از قانون اساسی[ بیرون می کشند». اما قبلاً این کار انجام شده! لایحه حقوق بشری در کار نیست. بخش ناچیزی از آن باقی مانده است. از این رو، اگر معلوم شود که آنها، «آنهای» معروف اکثریت مردم آمریکا هستند و خواهان لایحه حقوق بشر نیستند، در این صورت من خواهم گفت، بگذار از شر آن خلاص شویم، بگذار آن را از پنجره به دور بیندازیم. اگر خواهان آن نباشید، آن را نخواهید داشت. (نخواستن نداشتن است).

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات