تاریخ انتشار : ۲۳ بهمن ۱۳۸۹ - ۰۹:۲۶  ، 
کد خبر : ۲۰۶۲۵۴

آسیب‌شناسی اصلاحات در ایران


ضیقم ارجنکی
معمولا رفت و آمد دولتها و حکومتها در طول تاریخ و سراسر دنیا با همه تفاوتها و انگیزه ها , یک وجه مشترک دارد و آن اینست که آنان که می آیند با شعار آزادی وارد می شوند و آنان که خارج می شوند متهم به استبداد و مخالفت با مردم می شوند. فرآیند دیگر که در تغییر و تحولات اجتماعی صورت می گیرد , ورود واژه های جدید به محاورات و ادبیات سیاسی و اجتماعی جوامع است که هر دوره ای متناسب با حال آن دوره اتفاق می افتد. در کشور ما هم ورود واژه های جدید در مرحله اول بعد از انقلاب اسلامی و در مرحله دوم بعد از جنگ و در مرحله سوم بعد از خرداد 76 اتفاق افتاد. در دو مرحله نخست , واژه ها موجب چالش بین نخبگان و تفکرهای مختلف به صورت جدی نشد; به عبارتی برداشت از واژه ها تقریبا نزدیک به هم بود اما بعد از خرداد 76 واژه های وارد شده در ادبیات سیاسی و اجتماعی جامعه شامل سه دسته اساسی است :
1 ـ واژه های همه گیر : این دسته برای همه افراد و صاحب نظران معنای واحدی دارد یا حداقل از چنان قوامی برخوردارند که جدال بر سر مفاهیم آن چندان جایگاهی ندارد.
2 ـ واژه های دگرناگیر : این واژه ها بیشتر توسط اندیشمندان و تئوری پردازان احزاب حاکم و سران آنان استفاده می شود که مفهوم آن مانند تیغ دو لب می باشد یعنی دو تفسیر و دو برداشت که هر دو هم به نوعی می تواند منطقی باشد از آن برداشت می شود. مانند اصلاحات , جامعه مدنی , آزادی اندیشه , تحمل مخالف , تشنج زدایی و...
3 ـ واژه های نقیضین : در این مرحله واژه ها طوری ترکیب می شوند که یک واژه بومی و یک واژه وارداتی در کنار هم قرار گیرد که قرار گرفتن این واژه ها حالت طنز به خود می گیرد مانند « دیکتاتوری صالحان » . آیا وجه مشترکی بین صالح و دیکتاتوری وجود دارد ! مصداق دیگری که می توان نام برد; واژه ای است که در سخنرانی آغاجری در همدان بکار برده شده است « اومانیزم الهی » , در حالی که همه می دانند اومانیزم (انسان محوری ) به جای خدامحوری می نشیند و تلفیق این دو کلمه یک انحراف تاریخی در ادبیات معاصر است یا مثل دیگر « پروتستانیسم اسلامی » است . در صورتی که همه می دانند پروتستان یک موضوع یک بار تکرار شده در اروپاست و متناسب با قواره مسیحیت است و دلایل آن , بهشت فروشی پاپها و ارتباط با خدا از طریق اسقفها و دخالت کلیسا در همه شئونات فردی بوده است .
مرحوم « جلال آل احمد » که از روشنفکران معاصر به حساب می آید در خصوص تطبیق اسلام و تشیع یا مسیحیت و مکتب پروتستان جمله زیبایی دارند : « دومین پشتوانه روشنفکران در معارضه با روحانیت , قیام مارتین لوتر در مبارزه با مسیحیت بود در آلمان , و اعتراض او نسبت به رهبر پاپ رم که منجر به نوعی تجدیدنظر اساسی شده در همه مدعیات مسیحیت آن وقت , ما اینجا گمان می کردیم که در حوزه تشیع نیز می توان لوتربازی درآورد » .
لذا همانطور که مرحوم جلال آل احمد متذکر می شود مکتب شیعه و اسلام طوری نیست که بشود در آن « لوتربازی درآورد » و واژه « پروتستانیزم اسلامی » همه تلفیقی ناموزون و انحرافی است .
بعد از دوم خرداد واژه ها یکی پس از دیگری روانه جامعه شد و هر کدام پس از مدتی از مد افتاد و یک حالت دلزدگی و گنگ برجای گذاشت . این جملات و مفاهیم که در یک پروسه دو سه ساله وارد ادبیات جامعه شدند بسیار فراوانند که مهمترین آنان « جامعه مدنی » , « پلورالیسم دینی » , « حاکمیت دوگانه » , « قانون گرایی » , « نافرمانی مدنی » , « بازدارندگی فعال » , « گرانیگاه » , « فشار از پایین چانه زنی از بالا » , « دموکراسی تمام عیار » , « اصلاحات » و... می باشد. در این مبحث درصددیم که منصفانه و آسیب شناسانه بدون نگرش سیاسی و از زاویه اجتماعی به آسیبهای اصلاحات مطرح شده بپردازیم .
بعد از اینکه واژه « اصلاحات » طرح شد , در تعریف و تبیین و حیطه و چهارچوب آن صحبتی به میان نیامد و در مقابل این سئوال که « منظور از اصلاحات چیست » حداکثر جواب نامحدود و غیرعلمی که می شنیدیم این بود که « آقا اصلاحات آن چیزی است که مردم می خواهند » .
در نظر سنجی هایی که دولت وبرخی وزارت خانه ها انجام دادند و رئیس جمهور نیز در سال 1381 به آن اشاره کرده , بیش از 50 درصد مردم همیشه معیشت و مسائل اقتصادی را اولویت خود می دانند که برخی باز این جمله را تکرار کردند که شعار دوم خرداد مسائل اقتصادی نبود. بالاخره نامفهوم بودن این واژه و برداشتهای متفاوتی که از آن می شد باعث شد رهبر معظم انقلاب در دو مرحله در سال 79 موضوع را تبیین کردند و اصلاحات در شوروی سابق و سرنوشت آن را در تاریخ 79,4,19 در حضور کل کارگزاران نظام گوشزد کردند و در مرحله ای دیگر در خطبه های نمازجمعه , اصلاحات را دو نوع دانستند : 1 ـ اصلاحات انقلابی و اسلامی 2 ـ اصلاحات آمریکایی ; و مصادیق هر کدام را عنوان فرمود و در نهایت اصلاح را در مقابل فساد دانستند و ضمن تایید آن , بر انجام چنین اصلاحاتی پای فشردند. اما هنوز از سوی طرفداران و تئوری پردازان جبهه اصلاحات تعریف دقیق و تمامی از آن نشده است . محورهایی که به عنوان آسیب شناسی اصلاحات می توان ذکر کرد و در پژوهشهای علمی و اجتماعی نیز منطقی و مستدل به نظر می رسد را می توان در محورهای زیر خلاصه نمود :
1 ـ ابهام در مفهوم اصلاحات: اصلاح از نظر لغوی می تواند معادل جابجا کردن , کم کردن , جداسازی , زیاد کردن , تغییر دادن , تقویت و نو کردن باشد. اما از نگاه سیاسی ـ اجتماعی , جبهه اصلاحات به جهت متنوع بودن افکار موجود در آن , مصداق « هر کسی از ظن خود شد یار من » می باشد. به طور کلی می توان دیدگاههای اصلاح طلبان را به ترتیب اهتمام و اعتقاد آنان به نظام اسلامی به شرح ذیل ذکر نمود.
دسته اول : اصلاح برخی روشهای اجتماعی و روابط در سیاست خارجی و اصلاح روشهای تعامل حاکمیت و مردم .
دسته دوم : اصلاح برخی از برداشتها از قانون اساسی مانند تفسیرهای شورای نگهبان .
دسته سوم : استفاده از تمامی ظرفیتهای قانون اساسی .
دسته چهارم : اصلاح برخی اصول قانون اساسی .
دسته پنجم : تغییر کلیت قانون اساسی و حذف اصل ولایت فقیه .
دسته ششم : تغییر ماهیت دینی حکومت (تغییر حکومت دینی و جایگزین شدن حکومت دموکراسی سکولار).
شاید برخی نیروهای ارزشی درون اصلاحات از انتصاب بندهای آخر این تقسیم بندی بر ما خرده بگیرند یا کلا در رد آن برآیند که پیشاپیش به آنها متذکر می شویم این برداشت و دسته بندی به خاطر عدم شفافیت مرزها و عدم طرد مخالفین نظام اسلامی از لایه های انتهایی جبهه دوم خرداد است و اگر مرزها شفاف می شد شاید نگرش ها هم اصلاح می گشت .
2 ـ توجه به الگوهای بیرونی: در این فرآیند اصلاحات , برخی تئوری پردازها درصددند تا کپی روش و منش مارتین لوتر و نظریه های پوپر , راسل , هگل , روسو و... را عینا در ایران اسلامی پیاده کنند در صورتی که فرآیند موجود در حکومت دینی و مذهب اسلام و تشیع از جهت ساختار و ماهیت , هیچ شباهتی به مسیحیت قبل از رنسانس ندارد و این الگوگیری و تطبیق که مصداق آن در سخنرانی هاشم آغاجری در همدان بسیار مشهود بود , یکی از چالشهای اساسی و نزاع فکری در داخل نظام محسوب می شود. ضعف نخبگان در اندیشه بومی و عدم توانایی تئوری سازی با تکیه بر اندیشه بومی یکی دیگر از آسیبهای جدی اصلاحات در این بخش به حساب می آید.
3ـ تک‌بعدی بودن اصلاحات: اصلاحات باید با تعریف دقیق و مشخص فراگیر و عام باشد و تمام شئونات اقتصادی و اجتماعی , سیاسی , فرهنگی را در برگیرد و به وضع موجود و داشته های فعلی و شیوه های منطقی گذار توجه کند. در کشور ما اصلاحات با شعار « توسعه سیاسی » شروع و تداوم آن علیرغم تذکرات بزرگان به همین سمت و سو روانه شد و مجلس اصلاحات بیشتر به اصلاح قوانین مجالس قبلی رو آورد که جنبه سیاسی داشت و ابعاد اقتصادی و اجتماعی برنامه مستدل و محکمی که متناسب با ساختار زندگی مادی و اجتماعی مردم باشد تدوین نشد و در بعد فرهنگی , افراطهایی در خروج از فرهنگ بومی و سنتی جامعه صورت گرفت که بارها موجب اعتراض بخشهایی ازجامعه و خصوصا متدینین شد.
4 ـ نداشتن برنامه: این مقوله بارها از سوی نیروهای درون جبهه اصلاحات هم تذکر داده شده که باید با برنامه حرکت کرد و غایت و افق آنچه باید انجام شود را باید دید. شرح وظایف و چارچوبی ایجاد نشد که آگاهی از آن , باعث اطمینان و آرامش مخالفین گردد; چه از نظر زمان بندی , چه از جهت مقولات قابل اصلاح و نسبت آنان با قانون اساسی و سیاستهای کلی نظام بحثی به میان نیامد.
5 ـ افراط و تفریط: اصلاحات باید در یک فرآیند تدریجی و طولانی و با حوصله صورت گیرد نظیر اصلاحات اقتصادی و اجتماعی که در چین اتفاق افتاد. برخی اصلاح طلبان می خواهند راه صد ساله را یک شبه طی کنند و تاب و تحمل از دست داده اند. لذا بعضی مواقع به دیواره های خطوط قرمز نظام برخورد می کنند و تصمیم و عزم جدی در مخالفت با سیاستهای کلی نظام را پیش می گیرند. جز مردم ندانستن راهپیمایان روز 22 بهمن و روز قدس توسط مزروعی که منجر به آبستراکسیون در مجلس شد , می تواند مصداق عینی این موضوع لحاظ گردد. القا ناکارآمدی نظام و طرح حاکمیت دوگانه و خروج از حاکمیت , عجله در رسیدن به اصلاحات تعریف نشده مانند حذف 1600 مدیر طی نه ماه در وزارت کشور مصداق دیگر این افراط گریهاست .
6 ـ تحریف اندیشه دینی: وارد کردن اصلاحات به حوزه دین و اندیشه دینی و مسلط نبودن طراحان این روش به مبانی دینی اسلام و فقه , یکی از چالشهای اساسی امروز جامعه ما است . محترم شمردن همه قرائتها از دین (پلورالیسم دینی ) اسلام (نه سلایق ) و حق ندانستن هیچ قرائتی از دین یا حق دانستن همه قرائتها از دین باعث شد که عده ای در انتخاب قرائتی که کمال اخروی رادر پی خواهد داشت دچار تردید شوند و نوعی بی هویتی را در پیش گیرند و این بی هویتی , آسیب جدی به نسلهای سوم وبعد از آن وارد می کنند. به تعبیر دیگر محترم شمردن قرائتهای مختلف از دین همان سکولاریزم و فردی نمودن دین و جمع نمودن آن از حوزه های اجتماعی و سیاسی را به دنبال خواهد داشت . البته برخی افراد مانند سروش پا را از برداشت های مختلف از دین و اختلاف در فهم دین فراتر گذاشته و خواستار اصلاح اصل دین هستند. « بسط تجربه نبوی » و ادعای تداوم وحی و نبوت و ادعای وجود تناقض در قرآن از نظریه های ایشان می باشد که این تفکر در بین اصلاح طلبان مانند اکبر گنجی و... طرفدارانی دارد. ضعف نخبگان در اندیشه دینی و سوق به مدلهای خارجی مقوله دیگری است که در این مختصر نمی گنجد.
7 ـ رخنه‌پذیری حاکمیت: عدم اعتقاد به شفافیت مرزهای نیروهای داخل وخارج نظام باعث شد که برخی جریانات ضدانقلاب و مخالف نظام بتواند در برخی حرکتهای سیاسی داخل کشور اثرگذار باشد. برخی حرکتهای غیرقانونی مانند حرکتهای روزهای 20 و 21 و 22 تیرماه 78 , چاپ برخی مقالات ضد انقلاب در روزنامه های داخلی مانند مقاله باقرزاده علیه قصاص در روزنامه نشاط , گرفتن هدیه و پاداش از سازمان حقوق بشر با دلایلی که برای این تشویق اعلام شد و اعترافات پورزند مصداق دیگر این رخنه پذیری است .
8 ـ چالشگری نخبگان: نخبگان جامعه خصوصا بخش سیاسی و اجتماعی آنان به جای هدایت عامه مردم و ایفای نقش هدایتگری , بعضا به روشهای عوام پسندانه و حرکت های توده ای برای استفاده ابزاری و رسیدن به مقاصد روی می آورند. سعید حجاریان از بارزترین تئوریسینهای اصلاحات بعد از انتخابات ریاست جمهوری 1380 اعلام کرد که : « پوپولیسم (عوام گرایی ) بس است و باید به نخبه پروری روی بیاوریم . » یعنی اینکه پوپولیسم در آستانه انتخابات را لازم می دانند و بعد از آن, خیر.
در جای دیگری ایشان جنبش دانشجویی را « حرف مفت » می خواند و بعد از استفاده از دانشجویان در انتخابات , به دانشجویان پیشنهاد می کند بروید کار تئوریک بکنید. از همه مهمتر تئوری فشار از پائین (عوام گرایی ) و چانه زنی از بالا که در قامت یک اپوسیوزیون می توان چنین تئوریهایی را ارائه کرد از نظرات جهت دهندگان اصلاحات است . بی سر دانستن اصلاحات نیز نوعی مخالفت با برجسته نمودن صاحبان اصلاحات و نوعی عوام گرایی دیگر است .
9 ـ بخشی از اصلاح‌طلبان در نقش اپوزیسیون: وقتی پای سخنان برخی اصلاح طلبان می نشینیم و گوش فرامی دهیم حملات آنان متوجه نظام و حاکمیت است و بعضی مواقع به ندرت می توان تفاوتی بین نگرشها و دیدگاههای آنان با مخالفین نظام پیدا کرد. نطقهای قبل از دستور , تیتر بعضی از روزنامه ها و گفتار بعضی افراد حتی در رده های بالای مسئولیتی حکایت از قهر آلوده بودن مطالب و سخنان دارد. اگر حاکمیت را یکپارچه ببینیم , معلوم نیست افرادی که باید مدافع نظام باشد یا حداقل عملکرد نظام را منصفانه نقد کنند یا دفاع کنند صرفا اظهار مخالفت می کنند و برای این مخالفت خود هیچ هزینه ای هم نمی پردازند و بین اصول و فروع نظام هیچ حد و مرزی را قائل نیستند.
نتیجه: از نگاه بیرونی به بخش افراطی اصلاحات و با مطالعه گفتار و سخنان برخی از نظریه پردازان مانند حجاریان , گنجی , علوی تبار , سروش , عبدی , کدیور , آغاجری و... می توان به این نتیجه رسید که تغییر نظام اسلامی یا ایجاد رفرم در آن را در سه مرحله طرح ریزی نموده اند و نحوه وارد شدن به این سه مرحله متفاوت است : یک دسته معتقدند باید از مرحله اول شروع کرد و تدریجا سه مرحله را طی نمود و برخی معتقدند مستقیما سراغ هر کدام از مراحل رفته و همان مرحله را به پایان رساند و پدافند نمایند. در اینجا به صورت تحلیلی به این سه گام می پردازیم :
مرحله اول , شروع اصلاحات مدنظر در داخل نظام :
در این مرحله مطالعه تمام ظرفیتها و پیگیری آن مدنظر است . اصول قانون اساسی از جهت عملکردی دو دسته اند :
الف ـ بالفعل
ب ـ بالقوه .
بالفعل اصولی هستند که همیشه نیاز به اجرای آن است و هیچ موقع بدون آنان نمی شود جامعه را اداره کرد. مثل قوانین قضایی , ارائه خدمات اجتماعی . اما بعضی اصول بالقوه اند و زمینه ای برای اجرای آنان نیست یا شرایط لازم فراهم نیست مگر در موارد بسیار نادر یا شاید در طول تاریخ هم یک بار اتفاق نیفتد مثلا فوت رئیس جمهور یا بازنگری یا استعفا رئیس جمهور و...
بعضی اصول نیز هستند که مطابق با ذائقه سیاسیون حاکم در هر زمان می تواند اجرا شود یا نشود مثل اصل 59 یا اصل .142 لذا در این مرحله اصلاح طلبان افراطی درصدد تن دادن به قانون اساسی با شرایط زیرند.
1 ـ1 ـ برداشتن گامهای بلندتری در اجرای قانون اساسی مانند پیگیری و اجرای اصل .59
2 ـ1 ـ اعمال نظارت فردی نسبت به ارکان نظام و نقدهای قداست شکنانه و مغرضانه (نامه های سازگارا و شعله سعدی و...).
3 ـ1 ـ گسترش دامنه رقابتهای مسالمت آمیز .
4 ـ1 ـ تلاش برای گیر نکردن در شعار قانون گرایی (به تعبیر علوی تبار).
5 ـ1 ـ معرفی جریان مقابل اصلاحات با دو مشخصه و تخریب آنان . معرفی یک گروه به عنوان افراد منافع طلب و گروه دوم که بر ایدوئولوژی پای می فشارند را به داشتن تفسیر غلط و متحجرانه از اسلام متهم کنند. مبارزه با دسته دوم را با فعالیتهای فرهنگی درازمدت میسر می دانند.
6 ـ1 ـ مفهوم سازی و نهادینه کردن مفاهیم جدید : حجاریان معتقد است سکولاریسم را بدون توجه به مفاهیم دینی اگر ارائه دهیم , شکست می خورد. سروش در کیان معتقد بود دوره چهارم روشنفکری در ایران تکیه بر مفاهیم دینی هم دارد و معتقد است اگر مفاهیم دینی را کلا حذف نمائیم مفاهیم جدید جذب نمی شوند.
همچنین اخیرا سروش معتقد است حاکمیت باید به دو صورت نقد شود :
با نگاه عقلانیت اعتزالی که کنایه ای به شیعه است .
از زاویه اخلاقی حکومت را نقد کردن ; مثلا بگوییم حکومت اسلامی در اجرای نهج البلاغه چه کرده است . در این صورت حاکمیت با دو مشکل روبرو خواهد شد.
الف ـ در حوزه تئوریک که نهایتا تن به دموکراسی بدون قید دینی می دهد.
ب ـ ناکارآمدی تبلیغ شده علیه نظام را به حساب ماهیت اعتقادی حاکمان گذاشتن ; در این صورت زمینه برای ورود به مرحله دوم فراهم می شود.
مرحله دوم , گذار تدریجی به سمت حکومت غیردینی :
1 ـ2 ـ نهادینه کردن شعار حاکمیت دوگانه در میان مدت و کوتاه مدت . در این صورت حداقل 50 درصد مردم که با یک نوع از این دو نوع حاکمیت موافقند با ما خواهند بود و 50 درصد کرسی ها تضمین شده است .
2 ـ2 ـ ثبت شعارهای مردم سالاری به سبک فعلی و عدم بازگشت به سبک قبل از دوم خرداد.
3 ـ2 ـ گسترش نهادهای مدنی و ایجاد موسسات و انجمن های غیردولتی و در صورت امکان ایالتی کردن کشور و استانی کردن انتخابات مجلس به منظور تحقق شعار فتح سنگر به سنگر و کاهش قدرت و اقتدار حاکمیت .
4 ـ2 ـ تلاش برای تغییر روش گفتمان غالب فعلی و تغییر گفتمان فعلی با مسئولین عالی نظام . اهداف عینی در این مرحله از نگاه طراحان به شرح ذیل است :
الف ـ مبارزه با رقابت ستیزی (نظیر حملات به شورای نگهبان ).
ب ـ محو نگرش امنیتی به نخبگان فرهنگ .
ج ـ کاهش قدرت در هرم حاکمیت .
د ـ ایجاد نگرش مثبت بر ایرانیان خارج از کشور.
مرحله سوم , آمدن به میدان به صورت واضع و شفاف جهت ایجاد حکومت غیردینی :
در این مرحله شعار و اهداف و منش افرادی که قبلا درون حاکمیت بوده اند و افرادی که از اول درون حاکمیت نبوده اند یکی است . مصادیق این مرحله کتاب مانیفست جمهوری خواهی اکبر گنجی با عنوان « جمهوری تمام عیار » و سخنان دیگر معتقدین به جدایی دین از سیاست مانند شعله سعدی , از یک سو و اپوزیسیون داخل کشور مانند ملی ـ مذهبی ها از سوی دیگر و تمام گروههای مخالف نظام خارج از کشور به عنوان ضلع سوم یک مثلث , هدف مشترکی را دنبال می کند. اینجاست که می طلبد نیروهای مومن به انقلاب و نظام و خط امام خطوط خود را با این دسته کاملا مشخص نمایند و آنان را طرد نمایند زیرا مجریان این مرحله , حامیانی نظیر کشورهایی که کمر به سرنگونی انقلاب اسلامی بسته اند و مشغول فعالیت و تست راههای مختلف نفوذ هستند. البته این مرحله در صورتی که نظام همچون گذشته با قوام و مقتدر باشد حسنی هم دارد و آن غربال افراطیون و خروج آنان از میدان و معرفی آنان به مردم است .

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات