ترجمه: محمدعلی فیروزآبادی
آن خودروی تویوتا در نقطهای بالاتر از اسکله توقف کرده است و نور سفید آفتاب چشمها را آزار میدهد. اینجا جزیره سیرا است و در مقابل آن صخرهها ویلای آخرین حاکم یمن جنوبی قرار دارد و به قول ناصر التعوید: «تنها رئیسجمهور مشروع». برخی بر این عقیدهاند که باغ بهشت در اینجا قرار داشته است. و آن پایین همان مکانی است که افراد القاعده در اکتبر سال 2000 طی یک حمله با بمب 17 سرباز آمریکایی را به قتل رساندند.
و در اینجا بود که همه چیز شروع شد. تعوید به شهر باز میگردد. این راننده تویوتا برای استتار ریشی شبیه به ریش بنلادن گذاشته است و میگوید: «به این صورت به چشم نمیآیم.» در حال حاضر و در شهر عدن اکثر مردم با احتیاط حرف میزنند و به نوعی تظاهر به آنچه نیستند، میکنند و به قول تعوید: «اکنون ما صاحب کشوری اشغال شده هستیم.»
ناصر التعوید سرتیپ سابق نیروی هوایی است؛ مردی خوشقیافه، درستکار و آماده برای رزم که البته یونیفورم و سرباز ندارد. این مرد 53 ساله همراه با خانوادهاش در خانهای سیمانی در کنار بندر زندگی میکند و حال از ملاقاتی با اعضای جنبش باز میگردد؛ جنبشی به نام «حراک». هواداران حراک 20 سال پس از اتحاد یمن خواهان تجزیه دوباره این کشور به دو قسمت هستند، یعنی بازگشت به زمانی که یمن از دو کشور مستقل میان دریای سرخ و خلیج عدن تشکیل میشد.
یمن شمالی کشوری مذهبی به شمار میآمد و در همان حال یمن جنوبی کشوری سوسیالیستی و متحد مسکو محسوب میشد. رهبر حراک یعنی همان آخرین مرد قدرتمند یمن جنوبی «علی سالم البید» دیگر در آن کاخ واقع بر صخرههای بندر زندگی نمیکند و اکنون در تبعید به سر میبرد.
سالها بود که کسی توجه زیادی به یمن نشان نمیداد تا آنکه آن تروریست آموزشدیده در یمن در دسامبر 2009 با بمبی که در لباس زیرش مخفی کرده بود آن پرواز اقیانوس آتلانتیک را مورد تهدید قرار داد و دو هفته پیش آن بستههای حاوی مواد منفجره از مبداء یمن در آن هواپیماهای باری کشف شد. پس از این رویداد بود که وزیر خارجه یمن خطاب به دیگر کشورها گفت: «این حملات طراحی شده از یک نظر برای ما یک برکت به شمار میآید زیرا به این وسیله زنگ خطری برای جهان به صدا درآمد.» بیتردید با نگاهی مثبت به این رویداد میتوان چنین سخنی بر زبان آورد.
در کنفرانس کارشناسان تروریسم از یمن به عنوان پایگاه و اقامتگاه اصلی القاعده یاد شد و این در حالی است که پیش از این از افغانستان به عنوان محل اقامت افراد القاعده یاد میشد. از ژانویه 2009 یعنی از همان زمانی که شبکه بنلادن پیکارجویان خود در عربستان سعودی و یمن را تحت عنوان «القاعده شبهجزیره» عرب به اصطلاح در یکجا گرد آورد، عملیاتهای شرورانه این سازمان از داخل یمن صورت میگیرد. سازمانهای اطلاعاتی شمار افراد این گروه را اندک و در حدود هزار نفر برآورد میکنند اما این گروه به همان نسبت با انگیزه و حرفهای هستند. در میان این گروه، زندانیان سابق گوانتانامو، پیکارجویانی از عربستان سعودی و یمنیهای از تبعید بازگشته نیز دیده میشوند.
در کشورهای یاد شده بیشمار بنیادگرای متعصب وجود دارد و القاعده به راحتی از میان آنها سربازگیری میکند. علاوه بر آن بیابانها و مناطق کوهستانی جنوب یمن هم هرگونه عملیاتی را برای ارتش با دشواری مواجه میسازد. یمن جنوبی سابق که در واقع بخش بزرگی از این کشور را دربر میگیرد منطقهای است پر از فقر و ناامیدی و خشم علیه شمال کشور و همین مساله خطرات بزرگی را به همراه دارد.
در منطقه زیبای عدن هنوز هم یادگارهایی از دوران حکومت سوسیالیستی دیده میشود. عدن به نوعی یادآور روستوک و وایمار آلمان بعد از اتحاد مجدد است، زمانی که آلمان غربی در سال 1990 الیت سیاسی قدیمی را کنار زد و تنها به تغییر نام خیابانها بسنده کرد اما هیچ پولی برای بازسازی آن شهرها هزینه نشد.
تعوید میگوید: «اتحاد یمن برای ما ارمغانی جز فقر و وابستگی نداشت.» به گفته وی برای هر کارمندی در جنوب یک به اصطلاح جاسوس از شمال گمارده شد و این افراد در کوچکترین امور خصوصی جنوبیها دخالت میکنند: «این فرهنگی است که از شمال به ما تحمیل شد. اگرچه این مردم در اتومبیل مینشینند و امروزی نشان میدهند اما هنوز هم این جامعه قبیلهای است که از بالا حکومت میکند.» و این لحن تلخ مردی است که بهترین روزهای عدن را دیده است.
البته این بهترین روزها شاید چندان با واقعیت همخوانی نداشته باشد. اگرچه جمهوری سوسیالیستی سابق یمن جنوبی در برخی موارد آزادیهایی ظاهری را برای شهروندان قائل بود اما کمونیستها آموزهها و نوشتههای لنین را به مثابه کتاب مقدس میپرستیدند و به مردم تحمیل میکردند. حتی در یک مورد و در جریان نبردهای ایدئولوژیک در عرض چند روز هزاران انسان کشته شدند. زمانی دیگر حکومت با از کار انداختن سیستمهای خنککننده خانههای واقع در خیایان اصلی عدن، مردم را در گرمای وحشتناک تابستان به آستانه مرگ کشاند.
امروزه در خیابانهای عدن مردانی در حالی که خنجرهای خمیده به کمر بستهاند و پشت شلوارهایشان به صورتی بارز ورم کرده است، در رفت و آمد هستند و گویی توپهای پینگپنگ در پشت شلوارها حمل میکنند. اما این برآمدگی توپ پینگپنگ نیست و چیزی به نام کات است. برگهای کات در کشورهای همسایه از جمله مواد مخدر به شمار میآید و خرید و فروش آن ممنوع است اما کات در یمن به اندازه آدامس رواج دارد و معمولاً از آن به نام موشک روسی یاد میشود.
در مرتفعترین و قدیمیترین قسمت شهر ساختمان مهر و موم شدهای قرار دارد که زمانی دفتر تجاری بود و «آرتو رمبو» شاعر فرانسوی از سال 1880 در آن کار میکرد و به تجارت قهوه و ادویه و اسلحه مشغول بود. ریمباو پس از بازگشت به فرانسه چنین نوشت: «گرمای وحشتناک دریای سرخ آزاردهنده است. عدن هم در نوع خود یک کوه آتشفشان است که تنفس در آن به سختی صورت میگیرد.» آن خانه امروز از اغیار خالی شده و درهای آن مهر و موم و روی شیشههای آن را غبار گرفته است.
در شهر عدن حتی یک کتابفروشی که کتابهایی به غیر از آموزههای ویژه و حکومتی در آن باشد، وجود ندارد. زنان بدون نقاب و روبنده حق رفت و آمد در خیابانها را ندارند و این شهر بندری امروزه شهری خالی از زنان به نظر میآید. تعوید یا همان ژنرال سابق میگوید: «اینجا دیگر سرزمین ما نیست. ما خواهان همان سرزمین خودمان هستیم. اگر دولت صنعا کوتاه بیاید ما هم خواهیم توانست حرف بزنیم.»
اما دولت صنعا به هیچ عنوان اهل کوتاه آمدن نیست. تعوید ادعا میکند حراک به هیچ عنوان جنبشی مسلحانه به شمار نمیآید اما این قدرت را دارد که حملات را سازماندهی کند و اگر مورد حمله قرار گیرد از خود دفاع کند. این در حالی است که در همین تابستان گذشته حملات زیادی علیه پاسگاههای پلیس در عدن و زنگبار که در 50 کیلومتری شرق عدن قرار دارد، صورت گرفت.
جداییطلبان دولت صنعا را متهم میکنند که برای بدنام کردن مقاومت جنوبیها از القاعده استفاده میکند: «ما به هیچ عنوان رابطهای با القاعده نداریم. شمالیها هم همین اتهام را به جنوبیها وارد میکنند تا بتوانند علیه ما بجنگند و آمریکاییها هم از این وضعیت خشنود هستند.»
ناصر التعوید قسم میخورد که نهادهای اطلاعاتی ـ امنیتی شمال در حمله به پاسگاههای پلیس مشارکت داشتهاند اما مدارک موجود حکایت از این دارد که آن حملات کار القاعده شبه جزیره عرب بوده است. تعوید تویوتایش را در نزدیکی یک ساختمان سه طبقه دوران استعمار پارک میکند؛ ساختمانی که زمانی هتل کرسنت نام داشت. الیزابت دوم، ملکه انگلستان، زمانی یک شب در این هتل اقامت کرده بود. تعوید میگوید: «ما متوجه شدیم که انور ال اولاکی هم در این هتل بوده است.»
اولاکی همان مظنون به عملیات تروریستی و مربی القاعده است که تابعیت آمریکا را دارد و امروزه از وی به عنوان طراح احتمالی آن بمبهای پستی یاد میشود و به قول تعوید: «او یک سال پیش همین جا نشسته بود و در کمال آرامش چای مینوشید». هتل کرسنت سابق امروزه مقر پلیس مخفی یمن است.
القاعده شبه جزیره عرب خواهان سقوط رژیمهای منطقه و برقراری یک تئوکراسی طبق الگوی طالبان است. فرماندهی یگانهای این گروه بر عهده مردی کوچک اندام با 150 سانتیمتر قد قرار دارد که زمانی منشی شخصی بن لادن بود؛ مردی به نام «نصیر الوحیشی» ملقب به ابوبصیر. او در سال 2006 همراه با 22 زندانی دیگر از زندان به شدت محافظت شده صنعا فرار کرد.
پرزیدنت صالح رئیسجمهور یمن در ژانویه 2009 طی پیامی برای پیکارجویان القاعده به آنها وعده آزادی از زندان و سفر به سومالی و عربستان سعودی را داد و از قرار معلوم 20 تا 60 عضو بلندپایه القاعده وعدههای او را پذیرفته بودند اما فرمانده ریزنقش القاعده شبه جزیره یعنی همان ابوبصیر به شدت از قبول این پیشنهادات سر باز زد.
این نسل جدید القاعده خواهان جنگی تمام عیار هستند و برای سقوط دولت صنعا تلاش میکنند. آنها نه تعلق خاطری به گذشته جنوب و نه علاقهای به رژیم شمال دارند. اولاکی ریاست و رهبری امور تبلیغاتی این گروه را برعهده دارد و از آنجایی که پدرش زمانی وزیر کشاورزی و امروز نماینده پرنفوذ پارلمان به حساب میآید، میتوان قبول کرد دولت یمن از محل اقامت این عضو بلند پایه القاعده به خوبی آگاه است.
اما این دولت تا حد امکان از عملیات آمریکا علیه اولاکی جلوگیری میکرد. از نظر دولت تنها یک حمله هواپیماهای بیسرنشین به قبیله اولاکی کافی است تا جبهه جدیدی در شرق ایجاد شود. با این حال هفته پیش دادگاه غیابی اولاکی تشکیل شد و اتهام وی فراخوان برای قتل خارجیان بود. در ماه ژوئن او را هنگام معامله سلاح مشاهده کردند و به گفته یکی از منابع اطلاعاتی: «او را دستگیر کردیم و با اعمال نفوذ بزرگان قبیله اولاکی تنها به زندانی کوتاهمدت در یمن محکوم شد».
امروزه تقریباً هیچ شانسی برای حل و فصل مسالمتآمیز این مشکلات وجود ندارد و آن بستههای پستی حاوی بمب، یافتن راهحلی سیاسی را دشوارتر کرده است. در میان گروههای موجود در شبکه القاعده هیچ کس به اندازه افراد القاعده شبه جزیره عرب برای ساختن بمبهای پستی تبحر ندارد و افراد این گروه به مراتب حرفهایتر از کادرهای قدیمی عمل میکنند. خوشبینی در این مورد که بتوان این افراد را از نیل به هدف بازداشت نیز خیالی خام و مخاطرهبرانگیز است.
تصاویر پرزیدنت علی عبدالله صالح روی همه دیوارهای صنعا دیده میشود. صنعا همان پایتخت افسانهای با برجهای گلی به سبک دوران رنسانس است و با دیدن این تصاویر روی آن دیوارها گویی شاهد رقابتهای انتخاباتی در دوران قرون وسطی هستیم. صالح از سال 1978 بر سر قدرت است. او در آغاز کار رئیسجمهور یمن شمالی بود و پس از اتحاد مجدد یمن بر همه خاک این کشور تسلط پیدا کرد. چهره این حاکم در آن عکسها جدی و البته غالباً مهربان به نظر میرسد. احتمالاً اینگونه تصاویر از یکسو باید حامل اقتدار و از سوی دیگر نشانهای از خواست وی مبنی بر تلطیف چهره خود باشد.
پرزیدنت صالح به وسیله شبکهای درهم تنیده از حامیان خود حکومت میکند. منتقدان میگویند وی از دشمنی میان قبایل به نفع خود سوءاستفاده میکند و دشمنان خود را میخرد و برای حفظ قدرت حاضر است حتی با رادیکالترین و بنیادگراترین گروهها هم معامله کند. اما از زمان کاهش شدید درآمدهای نفتی این کشور حفظ چنین سیستمی کار چندان سادهای نیست.
کم نیستند آن کسانی که عقیده دارند هیچ آلترناتیوی برای این رئیسجمهور وجود ندارد و حتی آمریکا و کشورهای همسایه هم ظاهراً این دیدگاه را میپذیرند. کشور یمن از لحاظ ژئوپولتیک چنان در معرض خطر است که کسی حاضر به ریسک کردن در مورد آن نیست. ژنرال آمریکایی «جیمز ماتیس» چندی پیش در برابر سناتورهای آمریکایی گفت: «همکاری با صالح خوب است و ما باید روابط نزدیک خود با یمنیها را حفظ کنیم اما بحرانها، القاعده و شورشیان محلی دولت و نظامیان یمن را به ستوه آوردهاند.»
میتوان از صالح به عنوان رئیسجمهوری به اصطلاح از اینجا مانده و از آنجا رانده، یاد کرد. او هم به اسلامگرایان و هم به سران قبایل نیاز دارد اما بیش از همه محتاج به آمریکاست. وابستگی او به ایالات متحده به اندازهای است که برای خوشایند واشنگتن نام خیابان ایران را در منطقه سفارتنشین صنعا تغییر داد و آن خیابان اکنون نام دیگری دارد.
«نییل الفاکح» در وزارتخانه تحت امر خود تلاش بیسابقهای را برای اعاده حیثیت کشورش آغاز کرده است. او که وزیر امور گردشگری است، میگوید: «آن معدود توریستهایی هم که به اینجا میآیند ربوده و گاه کشته میشوند.» و البته این حقیقت دارد، اما آیا این مرد میخواهد با چنین پیشزمینهای برای جلب توریست تبلیغ کند؟ او عقیده دارد کشورش در آینده یک بهشت واقعی برای توریستهای اروپایی خواهد شد و سپس بروشورهای زیبایی را روی میز پخش میکند و میگوید: «البته این اتفاق بلافاصله بعد از پایان کابوس در شمال و جنوب میافتد.»
ظاهراً جناب وزیر کابوس شرق را فراموش کرده است؛ همان جایی که در مارس 2009 هواداران جوان القاعده چهار توریست کرهای و راهنمای آنان را با انفجار بمب به قتل رساندند. آن توریستهای کرهای برای عکسبرداری از غروب آفتاب به شهر گلی شیبام آمده بودند. آقای وزیر از یاد برده است که در غرب این کشور نیز دزدهای دریایی با آن قایقهای تندرو دست به چه اعمالی میزنند. اما به هر حال برعهده داشتن وزارت گردشگری یمن کار دشواری است. گوشه به گوشه این کشور به بحران دچار است.
در شمال یعنی در مناطق مرزی یمن با عربستان سعودی، شبه نظامیان حوسی از سالها پیش دست به شورش برداشته و خواهان براندازی نظام حاکم هستند. در جنوب هم شورشیان هر روز آشکارتر از دیروز خواهان تجزیه دوباره یمن هستند. علاوه بر آن 800 هزار سومالیایی به دلیل جنگ داخلی در کشورشان به یمن پناه آوردهاند و کسی از هویت آنها اطلاع دقیق ندارد.
در ماه آوریل «راشد العلیمی» معاون رئیسجمهور در امور دفاعی میزبان گروهی از خبرنگاران بود. جناب معاون مرد کوچک اندامی است با موهایی کم پشت که از شهرت منفی کشورش در جهان گله داشت. او زمانی گفته بود: «رسانهها در مورد القاعده اغراق میکنند.» العلیمی میگفت دولت یک برنامه به اصطلاح بازپروری برای هزاران پیکارجوی قدیمی که در دهه 80 به افغانستان رفته بودند. دارد و سپس ادعا کرد: «هیچ خطری از سوی القاعده متوجه توریستها نیست. اینها همه ساخته و پرداخته رسانههاست و هیچ پایه و اساسی ندارد.» بلافاصله بعد از این صحبتهای العلیمی چراغهای سالن رسانههای دولت خاموش شد، البته این از همان خاموشیهای همیشگی و روزمره در یمن بود.
فقر همچون غباری بر خیابانهای صنعای زیبا خودنمایی میکند. کودکان پابرهنه بطریهای پلاستیکی را از مقابل دیوارهای گلی تحت حفاظت یونسکو به دنبال خود میکشند. بودجه یمن در سال 2009 بالغ بر 9 میلیارد دلار میشد و این مبلغ کمتر از دو برابر پولی است که آلمانیها هر سال برای سگهایشان هزینه میکنند. وزارتخانههای یمن سال پیش هزینههای خود را به نصف تقلیل دادند.
براساس یکی از تحقیقات صورت گرفته یمن اولین کشوری خواهد بود که ذخایر آبی آن به اتمام خواهد رسید. 80 درصد آب موجود به زمینهای کشاورزی فرو میرود؛ همان زمینهایی که محل کشت کات است. ذخایر نفتی و گازی هم بسیار سریعتر و زودتر از آنکه زیرساختهای این «بهشت» ساخته شود به پایان خواهد رسید.
بخش بزرگی از جمعیت 23 میلیون نفری یمن در 150 هزار دهکده پراکنده هستند و به نوعی در میان کوهها و بیابانها از جهان دور افتادهاند. بخشهای گستردهای از کشور نیز از جاده و خیابان استاندارد برخوردار نبوده و در آن مناطق از آب سالم و برق خبری نیست. قانون فقط و فقط از سوی سران قبایل وضع میشود و اگرچه رئیس دولت بر نظام قبیلهای تکیه دارد اما کارگزاران وی غالباً افرادی نالایق و فاسد هستند.
ادموند هال سفیر سابق ایالات متحده در صنعا میگوید: «یمن نیاز فوری به دیپلماسی دارد که البته فاقد آن است. ما القاعده را به حال خود رها کردیم در حالی که این القاعده است که نقش اصلی را در آنجا ایفا میکند.» واشنگتن وعده 250 میلیون دلار کمک مالی تا سال 2011 را داده است اما برخی بر این عقیدهاند که چنین اقدامی از مشکلات یمن نمیکاهد و دلیل اصلی اینکه این کشور 21 سال پس از اتحاد تا به این حد از هم گسسته به نظر میآید، شخص صالح است.
صالح در 17 جولای امسال طی مراسمی پرهزینه و مجلل سی و دومین سالگرد حکومت خود را جشن گرفت و طی یک سخنرانی مهیج گفت: «ما آماده تشکیل دولتی ملی متشکل از همه طیفهای سیاسی هستیم تا به این صورت در زمان مقرر انتخابات را برگزار کنیم.» انتخابات ریاست جمهوری یمن طبق قانون باید در آوریل 2011 برگزار شود اما پرزیدنت صالح بعد از آن سخنرانی هرگز اشارهای به انتخابات نکرد.
سه شنبه دو هفته پیش ارتش البته بیشتر به صورت نمایشی عملیات گستردهای را علیه القاعده شبه جزیره عرب آغاز کرد. ظاهراً رئیسجمهور یمن میداند که دیگر نمیتواند برای خوشایند قبایل دست به عمل بزند زیرا آن بمبهای پستی معضلی بزرگ به حساب میآیند. صالح باید به آمریکا، عربستان سعودی و بقیه دنیا ثابت کند که به تنهایی قادر به عمل است و چارهای جز آن ندارد که مغز متفکر و عاملان و سازندگان آن حملات ناکام را به سرعت شناسایی و بازداشت کند.
البته عملیات نظامی در استانهای جنوبی آبیجان و شبوآ از ماه آگوست کلید خورده بود. در آن زمان اولاکی مانند همیشه جسورانه اعلام کرد: «از این پس تنها خون و سرهای بریده شده میان ما حکم میکند. و این حالت تا زمانی که صالح مستبد پادویی آمریکاها را میکند و آمریکا جنگی صلیبی علیه اسلام را فرماندهی میکند، ادامه خواهد داشت.» در ماه سپتامبر لیست سیاهی در خیابانهای زنگبار پخش شد که در آن 55 افسر ارتش با ذکر نام تهدید به مرگ شده بودند.
شهرهای لودار و حوتا حداقل دو بار شاهد درگیری مستقیم میان نیروهای دولتی با القاعده بودهاند. نیروهای ارتش حوزههای مشکوک را محاصره کردند و ساکنان آن مناطق را بیرون راندند. سپس همه آن مناطق زیر آتش توپ و خمپاره قرار گرفت. با وجود آنکه افراد القاعده موفق به فرار از این مهلکه شدند اما ماموران اطلاعاتی آمریکا این عملیات را موفق ارزیابی میکنند.
رژیم صنعا با این لشکرکشی هدف دیگری نیز دارد که همان تضعیف جداییطلبان جنوب است. ارتش در پی تحکیم مواضع خود در استانهاست و هر انتقادی حمله به جنگ مقدس علیه ترور تلقی میشود اما رهبری حراک چنین تبلیغاتی را جدی نمیگیرد و به نوعی اینگونه تبلیغات کار را برای آنها آسان میکند. دبیرکل حراک در استان شبوآ در پایان ماه سپتامبر اعلام کرد ارتش راههای ورودی شهر را مسدود کرده است و در عین حال گفت همه این اقدامات تبلیغاتی با هدف «یافتن بهانهای برای تسلط بر جنوب» صورت میگیرد.
آن تویوتا مقابل ساختمانی زشت در شهر عدن توقف میکند. روی تابلوی بالای در ورودی نوشته شده است: «مرکز تحقیقات حقوق بشر». مدیر این مرکز میگوید: «رئیسجمهور به شدت از سوی آمریکا، اروپا و کشورهای خلیج فارس تحت فشار است.» سپس برای ادامه بحث ما را به گاراژی خارج از ساختمان میبرد که در آن 16 مرد سالخورده حضور دارند. آنها پابرهنه هستند و لباس مناسبی به تن ندارند و به آرامی برگهای کات را از شاخههای آن جدا میکنند. تلویزیون روشن است و مسابقات تنیس را پخش میکند.
این محفل یکی از آن به اصطلاح محافل کات است که دموکراسی یمنی در آن تمرین میشود! کمتر کسی باور میکند که این مردان در حال جویدن کات همان نخبگان سابق یمن هستند. اما واقعیت این است که آنها وزرای سابق، مدیران دانشگاه، دیپلماتها و استانداران جمهوری دموکراتیک یمن بودند؛ همان جمهوری که در سال 1990 فرو پاشید. برخی از آنها به زبان آلمانی صحبت میکنند و از دوران اقامتشان در شهرهای درسدن و کارل مارکس آلمان شرقی سابق میگویند.
در دوران حکومت سوسیالیستی به غیر از پنجشنبهها و جمعهها مصرف کات ممنوع بود. اما حال همان کسانی که آن قانون را وضع کرده بودند خود معتاد به این ماده هستند و ادعا میکنند: «مصرف کات روح را به تحرک وا میدارد.» در این محفل در مورد آینده و گذشته صحبت میشود و نمایندگانی از ناصریستهای چپگرا و بعثیها گرفته تا پراگماتیستها و حتی حزب اسلامگرا در آن حضور دارند و به گفته یکی از حاضران: «در حال حاضر تنها اسلامگرایان هستند که میتوانند رئیسجمهور را به تمرکززدایی از قدرت وادار کنند».
شاید همه این حرفها حاصل تاثیر آرامبخش برگهای کات باشد اما به هر حال کمتر کسی به احتمال وقوع جنگ داخلی میان شمال و جنوب اعتقاد دارد. به گفته آن شاعر یعنی ماجد برکات: «ما تنها با تکیه بر خود نمیتوانیم به چیزهای زیادی برسیم. متاسفانه تضادهای میان ما جنوبیها هم یک واقعیت است. چارچوب مناسب برای اداره کشور یک دولت فدرال طبق الگوی بلژیک یا چکسلواکی سابق است». به این ترتیب طرحهایی تهیه و البته آن جبهههای ایدئولوژیک قدیمی احیا میشود. این عده تنها با تحقیر از این دولت یاد میکنند اما مشکل و مساله یمن همچنان به قوت خود باقی است.