رابرت نپ Robert Knapp معتقد است که وجود ابهام (فقدان اطلاعات) پیرامون موضوعات مهم در بین گروههای متجانس، موجب رواج سریع شایعات میشود. وی، همانند محققان دیگری نظیر فورستر |Ojka| BβWA Ô |Forester|، شایعه را به منزله یکی از روشهای عملیات روانی مینگرد که توسط طرفهای دیگر برای تضعیف طرف مقابل، به کار گرفته میشود.
سه موضوع مشترک تنفر، ترس و امید، در تمامی شایعات وجود دارد. شایعاتی که از نفرت، نشات میگیرند، از تعصبات و بیزاریهای مردم بهره میبرند. شایعاتی که از ترس مردم بهره میگیرند، تهدیدی با عنوان موضوع اصلی خود دارند و بر پایه ترس مخاطبان از رویدادهای آینده و پیشبینی بدترین وضعیت بنا شدهاند. شایعات نوع سوم، بر امید و آرزوی مخاطبان به تغییر مطلوب رویدادها مبتنی هستند. شایعات مبتنی بر امید، ممکن است مخاطبان را به سرنگونی رهبرشان نیز ترغیب نماید.
بهر میزان که افراد نسبت به شایعاتی که با آن مواجه میشوند، حساسیت بیشتری نشان دهند، از آمادگی بیشتری برای انتقال آن به صورتهای مختلف و با انگیزههای متفاوت برخوردار میشوند و بالطبع، حساسیت افراد مختلف، زمانی نسبت به شایعهای افزایش مییابد که بیشتر از دیگران، در نگرانی، تشویش و اضطراب به سر برده و از امنیت روانی لازم و رضایتمندی درونی، بهرهمند نباشند. طبیعیترین روش اشاعه خبری ساختگی و شایعه، تکرار آن است. هر قدر که شایعهای را خواسته و ناخواسته و با هر نیت و انگیزهای، ولو همراه با موضع ناباوری خود تکرار کنیم، اشاعه بیشتری پیدا میکند.
در غالب موارد، تکرار یک شایعه از طرف افراد مختلف و منابع انسانی گوناگون و با زبانهای متفاوت و انگیزههای متنوع، باورهای عامه را نسبت به آن تقویت میکند و به تدریج، شایعه اولیه در مجامع اجتماعی ویرایش، تصفیه، تعدیل و تکمیل شده و انتقال مییابد. غالبا، جرقهای که فتیله انفجاری آشوب را روشن میکند، شایعهای آتشین و فتنهانگیز است. در این شرایط، دامنه خشونتها و خرابکاریهای بیهدف، آنچنان شدید است که جز با خشونت متقابل، نمیتوان مانع از ادامه آن شد. با بروز و گسترش آشوب، بازار شایعات باز هم داغتر میشود. شایعات این مرحله، همانند فریادهای بیماری هستند که به بیماری پاینک (هراس شدید) مبتلا شده است.
در مرحله پس از سر گذراندن آشوب، شایعات، اغلب موضوعاتی نظیر دستگیریهای دسته جمعی، اعدامهای فراگیر و نظایر آن را دربر میگیرند. این نوع شایعات، حاکی از آن هستند که آشوبکنندگان و سران فتنه، بیم آن دارند که گرفتار ماموران امنیتی شوند. اما، نباید فراموش کرد که شایعات این مرحله، کمتر آتشین هستند و با تحلیل محتوای آنها، میتوان که به ماهیت ترس و هراس نشردهندگان آنها پی برد.
امروزه، رسانهها نقش مهمی در ایجاد و گسترش شایعات دارند و در مواقع بحران، نقش رسانهها، به عنوان منابع خبری، میتواند در کنترل یا تشدید بحران موثر باشد. در پیدایش شایعه، دو شرط اصلی وجود دارد: اول آنکه موضوع شایعه، برای گوینده و شنونده اهمیت داشته باشد و دوم آنکه وقایع حقیقی، در هالهای از ابهام واقع شوند.
از جمله تاثیرات شایعات در مواقع بحران و غیر آن، کارکرد عملیات روانی آنها است. عملیات روانی را میتوان، به کارگیری تواناییهای بشری برای کنترل شناخت، آگاهیها و تصورات مردمی مشخص و از پیش هدف قرار گرفته شده، تعریف کرد. این توانایی در وجه کلی، در سه استعداد زیر خلاصه میشود:
الف) استعداد کنترل آگاهیها و تصورات مردم (مدیریت ادراک)
ب) استعداد مقابله با تواناییهای سایر دولتها در زمینه کنترل آگاهیها و تصورات مردمی
ج) استعداد مقابله با تواناییهای گروهها و افراد داخلی که از طریق کنترل آگاهیها و تصورات مردمی، تهدیدات امنیتی و اقتصادی، به وجود میآورند.
دولتهای خارجی، این کارها را با به کارگیری تبلیغات انجام میدهند که روی دیگر عملیات روانی است. عملیات روانی و تبلیغات، همچون همه جنگها و کشمکشهای دیگر، از دو جنبه سختافزاری و نرمافزاری، برخوردار است. عمق تخریبی عملیات روانی نسبت به جنگ نظامی، بسیار بیشتر است. همان طور که در آیه شریفه ((الفتنه اکبر من القتل)) تصریح شده است، جنگ روانی از قتل و کشتار، کشندهتر است.
ترکش جنگ نظامی بر جسم مینشیند. ولی، ترکش عملیات روانی، بر افکار و اطلاعات مینشیند. گلولههای جنگ نظامی، گوشت، پوست و استخوان را هدف قرار میدهد. ولی، گلولههای عملیات روانی، تعلقات را نابود میکند. عمق تخریب عملیات روانی، آنچنان گسترده است که تعهدها را نابود میکند و انسان بیتعهد، به هر سمت و سویی کشیده میشود و میتواند که طعمه هر صیادی شود.
قویترین ترفند عملیات روانی که در افکار عمومی میتوان از آن استفاده کرد، ملزم ساختن رقیب به رعایت اصول و قوانین وضع شده خود است. به این معنا که هر گروه یا حزبی برای خود قوانینی تدوین و تصویب میکند یا خود را به اصولی پایبند میداند، در اینگونه مواقع احتمال خارج شدن از قوانین و اصول، خیلی زیاد است و این فرصت خوبی است که از رقیب خواست تا به تعهدات خود عمل کند. در بیشتر مواقع، در چارچوب قرار دادن رقیب، باعث کندی یا اخلال در عملکرد تدافعی رقیب میشود.
چنین شرایطی، بهترین زمان برای وارد ساختن ضربه آخر است. برای نمونه میتوان به حربه عملیات روانی متکی بر اصل حقوق بشر، اشاره کرد. مدعیان حقوق بشر، از یک دستاویز برای الزام رقباء به رعایت آن، حداکثر بهره را میبرند. حال آنکه هیچگاه، خود به آن اعتقاد یا التزامی اساسی ندارند.
بیتردید، فناوریهای اطلاعاتی و ارتباطاتی، یکی از ابزارهای عملیات روانی در سطح بینالمللی است. فناوری ارتباطات، این امکان را به بازیگران عرصه سیاسی داده است تا میدان مانور خود را تا دورترین سطوح بینالمللی گسترش دهند و از طریق این نبرد ارتباطی، منافع ملی خود را تامین کنند. در واقع، امروزه، هر پیامی که از مرزهای ملی به سطوح بینالمللی ارسال میشود، حکم سفیری پر قدرت و نامرئی را دارد که تمامی راههای صعبالعبور را در ثانیهها میپیماید و موریانهوار، علائق و منافع دیگران و رقباء را تخریب میکند. این امر، به معنای افزایش قدرت نرم دولت فرستنده پیام است.
رسانهها از جمله ابزارهای نوین در ایجاد و گسترش جنگ روانی هستند. جنگ روانی، اغلب از طریق تبلیغ یا حرکت ایدئولوژیک که بر استراتژیها و تاکتیکهای دقیق، مبتنی است، هدایت و راهبری میشود. سلاحهایی که در چنین جنگی روانی، به کار میروند عبارتند از: تلوزیون، فیلم، شبکههای اجتماعی، تظاهرات خیابانی، شعارها، روزنامهها، مجلههای عوامپسند و کنفرانسهای خبری که بر تفکر و عواطف نخبگان فکری یا عامه مردم تاثیر شگرفی میگذارند.
ناگفته نیست که هدف اصلی جنگ روانی، پیروزی بر قلبها و اندیشهها است. جنگ روانی میخواهد که در ذهن مخاطب خود، نوعی رفتار و اندیشه کلیشهای ایجاد و باور فرد را نسبت به نظام ارزشهای خویش، تخریب کند. این، همان مفهوم اساسی جنگ و قدرت سیاسی است.