پاسکال بانی فاس/ترجمه: فرزانه سالمی
در زمان جنگ سرد، فرانسه را به عنوان وکیل مدافع غرب برای تأمین منافع جهان عرب میشناختند. عقل سلیم حکم میکند که این مناسبات خاص را نشأت گرفته از منافع اقتصادی و سیاسی فرانسه بدانیم؛ اما پاسکال بانی فاس معتقد است که انگیزههای فرانسه در این خصوص، پیچیدهتر از منافع اقتصادی و سیاسی است. دغدغههای استراتژیک فرانسه از سال 1967 میلادی تاکنون باعث نزدیکی مناسبات این کشور با جهان عرب بوده و البته مناسبات گرم فرانسه با کشورهای در حال توسعه جهان هم همواره برگ برنده استقلال موضع فرانسه از آمریکا به شمار آمده است. واقعیت اینجاست که تلاش طولانی مدت فرانسه برای رسیدن به «نفوذ» بینالمللی در این میان نقش فوقالعادهای ایفا کرده است.
با این وجود، از آنجا که مناسبات فرانسه با جهان عرب بیشتر بر دغدغههای استراتژیک متمرکز شده تا دغدغههای ایدئولوژیک؛ به نظر میرسد که این مناسبات همچنان به قوت خود باقی بمانند. اما رقابتهای ریاست جمهوری فرانسه بار دیگر این مسأله را مطرح کرده که آینده مناسبات پاریس با کشورهای عرب چه شکلی خواهد داشت؟
فرانسوا میتران رئیسجمهور سابق فرانسه شخصاً مناسبات خوبی با اسرائیل داشت؛ اما این مسأله باعث تغییر تعادل سیاست خارجی فرانسه در خاورمیانه نشد. وضعیت فعلی فرانسه اما کاملاً متفاوت است. دیدگاههایی که از سوی کاندیداهای ریاست جمهوری این کشور نسبت به جهان عرب مطرح شده است، حاکی از سرد شدن احتمالی روابط فرانسه با اعراب در سالهای آینده است. وقتی رئیسجمهور جدید فرانسه در ماه مه آینده میلادی زمام امور را در دست بگیرد، چشمها به سیاست او در این خصوص خیره خواهد ماند.
برخی از کارشناسان معتقدند که سیاست فرانسه در جهان عرب، «سیاست بازار در برابر نفت» بوده است. شاید تعبیر جالبی نباشد؛ اما بر اساس این نظریه، فرانسه تنها به دلایل اقتصادی و برای گسترش دستیابیاش به بازارهای جهان عرب، مناسبات خود با کشورهای عربی را حفظ کرده است.
اما این نکته را نیز نباید از یاد برد که شمار زیادی از ساکنان فرانسه مسلمان هستند و قطعاً منافع مشترکی با اعراب دارند. از جمعیت 62 میلیونی فرانسه، 5 میلیون نفر مسلمان هستند اما در سیاستهای فرانسه در قبال جهان عرب، توجه و تمرکز خاصی بر این اقلیت به چشم نمیخورد. با این ترتیب، به نظر میرسد که مناسبات فرانسه با جهان عرب، انگیزههای دیگری ـ مثل تأمین منافع استراتژیک ـ داشته باشد.
در زمان جمهوری چهارم ـ یعنی فاصله سالهای 1946 تا 1958 میلادی ـ بسیاری از ناظران معتقد بودند که فرانسه کشوری ضد عرب است. از سال 1954 میلادی، فرانسه وارد جنگ با ناسیونالیستهای الجزایر شده بود؛ و در سال 1956 میلادی نیز فرانسه، انگلیس و اسرائیل برای مقابله با ناسیونالیستهای عربی که میخواستند کنترل کانال سوئز را به دست بگیرند با هم متحد شدند. در آن زمان، فرانسه نزدیکترین متحد اسرائیل به شمار میآمد.
جنگ اعراب و اسرائیل در سال 1967 میلادی نیز نقطه عطفی در روابط فرانسه و اعراب بود. شارل دوگل در آن زمان اسرائیل را از بابت این جنگ سرزنش کرد و با وجود مخالفتهای داخلی، اتحاد فرانسه با اسرائیل را نقض نمود. وی پیشبینی کرد که اشغال اراضی فلسطینی مشکلات حادتری را در مناقشه اعراب و اسرائیل به وجود خواهد آورد و همینطور هم شد. موضع فرانسه در این خصوص عملاً از سال 1967 میلادی ثابت باقی ماند.
پس از جنگ سال 1973 میلادی و بروز بحران نفتی، مناسبات فرانسه با اعراب دستخوش تغییرات قابل توجهی شد؛ هم در حوزه مسائل اقتصادی و هم در تأمین منافع استراتژیک. واقعیت اینجاست که پاریس و جهان عرب، منافعی مکمل هم دارند. فرانسه کشوری از نیمکره غربی است که در اتحاد کمونیستی سابق، نقشی نداشته و از سوی دیگر، خواهان استقلال موضع خود در برابر آمریکاست.
اما دغدغههای فرانسه برای تأمین استراتژیک این کشور، اهمیت زیادی داشت. گسترش مناسبات فرانسه با کشورهای عربی راهی برای رهایی از سپاه سنگین آمریکا بود و در عین حال، فرانسه را قادر میساخت که با تقویت مناسبات خود با کشورهای در حال توسعه، اهرم دیپلماسی را به قدرت بیشتری به کار ببندد. اما انتخاب فرانسوا میتران به عنوان رئیسجمهور فرانسه در سالهای 1981 و 1988 میلادی، نگرانیهایی را در جهان عرب به وجود آورد. او را حامی اسرائیل میشناختند و اعراب هم گمان میکردند که دوره ریاست جمهوری او، بازگشتی به همان زمان جمهوری چهارم خواهد بود. این فکر تا حدودی درست و تا حدودی غلط بود!
میتران در واقع هم از اسرائیل حمایت کرد و هم از فلسطین. وی مدعی شد اسرائیل حق دارد در درون مرزهای تعیین شده بینالمللی از امنیت برخوردار باشد؛ اما در همین حال، میتران اولین رهبر دنیای غرب بود که از حقوق فلسطینیان برای داشتن کشور مستقل نیز حمایت کرد.
در دهه 1990 میلادی، فرانسه به شدت حمله عراق به کویت را محکوم کرد و پس از آنکه صدام حسین تمام پیشنهادات موجود برای برقراری صلح را رد کرد، وارد جنگ شد؛ و البته این تصمیم پس از تصویب قطعنامه شورای امنیت در خصوص تجاوز عراق گرفته شد.
فرانسه در سال 2003 میلادی نیز موضعی منطقی نسبت به سایر کشورهای غربی داشت. در آن سال، آمریکا برای حمله به عراق آماده میشد؛ و فرانسه در مقابل، رهبر جنبش ضد جنگ عراق بود. ژاک شیراک رئیسجمهور فرانسه معتقد بود که در چنان شرایطی ـ یعنی عدم وجود مدارک متقن در خصوص سلاحهای کشتار جمعی صدام حسین ـ نباید وارد جنگ شد، زیرا حتی شواهد کافی برای مرتبط کردن فعالیتهای القاعده با رژیم صدام حسین هم وجود نداشت.
ژاک شیراک در آن زمان به درستی تأکید داشت که این مسائل، در کنار تشدید مناقشه فلسطین و اسرائیل، تنها باعث بالا گرفتن اختلافها میان جهان اسلام و دنیای غرب خواهند شد و در واقع، هدیهای به القاعده خواهد بود.
سیاست فرانسه در جهان عرب را میتوان رویکردی کلاسیک خواند که منافع ملی، ملاحظات استراتژیک و مباحث ارزشی را با هم تلفیق کرده و نتیجه مثبتی به دست میدهد. این کشور به عنوان عضو دائم شورای امنیت سازمان ملل متحد، تمایل زیادی به اجرای قوانین و تعهدات بینالمللی نشان میدهد. تجربه فرانسه در الجزایر و باتلاق نظامی که در آن کشور ایجاد شد، فرانسه را به این درک رسانده که اشغال نظامی نمیتواند راهحل هیچ بحرانی باشد. به همین جهت هم هست که پاریس میخواهد خود را دارای نقشی مؤثر در جهان عرب قلمداد کند.
روی کار آمدن رئیسجمهور جدید فرانسه میتواند باب مباحث بیشتر در خصوص رویکرد سیاست خارجی فرانسه ـ به خصوص در خاورمیانه و جهان عرب ـ را بگشاید. اکنون کمتر صاحبنظری است که مناقشه اسرائیل و فلسطیبن را مهمترین مسأله در امنیت بینالمللی قلمداد نکند، و شاید به همین جهت است که فرانسه هم به این مسأله توجه زیادی نشان میدهد.
در میان کاندیداهای ریاست جمهوری فرانسه، فرانسوا بایرو ـ از احزاب میانهرو ـ دغدغه خاصی نسبت به فلسطینیان ندارد و حمایت خود را متوجه اسرائیل کرده است. البته او مشروعیت فلسطین در درون مرزهایش را به رسمیت میشناسد.
در حزب سوسیالیست فرانسه اما دو اردوگاه حامی فلسطین و حامی اسرائیل وجود دارد. سفر چند ماه پیش سگولن رویال نامزد این حزب به خاورمیانه میتوانست این خط تقارن را روشن کند، اما او در بیروت از اسرائیل انتقاد کرد و در بیتالمقدس حمایت خود را از اسرائیل ابراز نمود! و به همین جهت هر دو گروه حامی فلسطین و حامی اسرائیل در حزب سوسیالیست، امید خود را از دست دادند!
اما نیکلاس سارکوزی را عملاً میتوان حامی اسرائیل خواند. او بارها به اسرائیل سفر کرده ولی هرگز پا به سرزمینهای اشغالی فلسطین نگذاشته است. او حزبا… را عامل جنگ 33 روزه اسرائیل و لبنان میدانست و خلاصه، سارکوزی از محبوبیت زیادی در اسرائیل برخوردار است. با این وجود، اکثر صاحبنظران مسائل بینالمللی کاهش و سردی مناسبات فرانسه با جهان عرب در آینده نزدیک را دور از ذهن نمیدانند. فرانسه وکیل مدافع کدام طرف این مناقشه خواهد شد؟