«تولد در خانواده ای فئودال»
امیراسدالله علم در سال 1298 شمسی در شهرستان بیرجند به دنیا آمد. (1) پدرش محمدابراهیم خان، ملقب به شوکت الملک دوم، بزرگ ترین ثروتمند و فئودال منطقه خراسان و قاینات و سیستان و بلوچستان بود. تحصیلات ابتدایی را در زادگاهش و در کنار آموزگاران خصوصی گذراند و چندسالی هم به دبیرستان رفت. اما چون هیچ گونه استعداد و علاقه ای به درس خواندن نداشت، تحصیلات خود را نیمه کاره رها کرد و کناردست پدر به مشق ریاست و «خان بازی»! پرداخت. البته پدرش با اعمال نفوذ، نام او را در شمار دانش آموزان دانشسرای کشاورزی بیرجند نوشت و معلمین هم به اعتبار موقعیت اجتماعی پدر و خاندانش به او نمره قبولی دادند و به این ترتیب امیراسدالله علم بدون اینکه زحمت حضور در کلاس و مدرسه را به خود بدهد، به عنوان دیپلمه کشاورزی فارغ التحصیل گردید. (2) و به اعتبار همین دیپلم بود که او بعدها خود را فارغ التحصیل رشته کشاورزی از دانشگاه معرفی می کرد:
«. . . از تحصیلات این خان زاده متمول بیرجندی اطلاع صحیحی در دست نیست. احتمالاً تحصیلات او بیش از دیپلم کشاورزی ادامه نیافت؛ هر چند در بیوگرافی های رسمی از او با عنوان «مهندس کشاورزی» یاد کرده اند. . . »(3)
او در سال 1318 و در شرایطی که بیش از بیست سال نداشت با ملک تاج خانم، دختر دوم قوام الملک شیرازی پیوند زناشویی بست. (4) این وصلت موجب اتحاد بین دو خاندان ثروتمند و مقتدر در جنوب و شرق ایران شد؛ دو خاندانی که نسل اندر نسل به هواداری و نوکری انگلستان اشتهار داشتند.
پیشینه خاندان علم
امیراسدالله علم بسیار متفرعن و جاه طلب بود و ادعا داشت که پدران و اجدادش از دیرباز «حاکم» و «امیر» بوده اند. وی نسب خود را به طاهر ذوالیمینین می رساند و مدعی بود که از آن زمان فرمانروایی در خاندانش موروثی بوده است. (5)
براساس شواهد و مدارک تاریخی خاندان علم نام خود را از امیرعلم خان اول پسر اسماعیل خان خزیمه گرفته اند. اسماعیل خان خزیمه، یکی از سران سپاه ایران در اواخر سلطنت شاه تهماسب صفوی و اوایل اقتدار نادرشاه افشار بود که در سال 1144 هجری قمری به عنوان حاکم منطقه قاینات منصوب شد و مدت دو سال این مقام را برعهده داشت. (6)
امیرعلم خان اول از حکام سنگدل منطقه خراسان و شرق ایران بود که در ایام زوال و انقراض افشاریه، این قسمت از خاک ایران را به خاک و خون کشید و بسیاری از خوانین محلی را کشت و آوازه سفاکی خود را بر سر زبانها انداخت. او از امیران و فرماندهان سپاه نادرشاه بود و در توطئه کور کردن شاهرخ افشار دخالتی تام و تمام داشت و عاقبت جانش را نیز بر سر این توطئه گذاشت:
«. . . ]امیرعلم خان[ را دستگیر و به مشهد نزد شاهرخ شاه آوردند و چون شاهرخ مسبب اصلی کورکردن خود را امیرعلم خان می دانست، فوراً دستور داد که او را کور کردند. پس از اجرای این کار او را به نزد جعفرخان ]رییس ایل کرد میانلو که امیرعلم خان او را کور کرده بود[ روانه نمود و او را مختار نمود که هر قسم عملی و رفتاری که جایز و صلاح می داند نسبت به وی بجا آورد و انجام دهد. جعفرخان هم به سلیقه خود دستور داد که آنقدر به او چوب بزنند تا اینکه بمیرد و همین کار را کردند و [امیرعلم خان] در زیر چوب درگذشت. . . »(7)
خاندان علم از قدیم الایام در خدمت قدرتهای استعماری قرار داشتند و اجداد و پدر امیراسدالله علم از عوامل مستقیم و حافظ منافع دولت بریتانیا در شرق ایران بودند. وابستگی خاندان علم به دولت انگلستان، پیشینه ای دویست ساله دارد. این وابستگی در جریان جنگهای هرات شکلی علنی به خود گرفت واز آن زمان تا پایان زندگی امیراسدالله علم به همان صورت صریح و آشکار ادامه یافت.
اختلاف ایران و انگلستان برسر هرات در دو مرحله رخ داد. مرحله اول در زمان محمدشاه قاجار به سال 1253 هجری قمری(8) و دیگربار در سال 1273 هجری قمری به روزگار سلطنت ناصرالدین شاه قاجار. (9) در مرحله اول، زمانی که ایران هرات را به تصرف خود درآورد، دولت انگلستان که حاکمیت ایران بر هرات را تهدیدی برای کمپانی هند شرقی و مانعی در راه تحقق اهداف و برنامه های استعماری اش ارزیابی می کرد، بخشی از نیروی دریایی خود مستقر در اقیانوس هند را به آبهای ایران در خلیج فارس و دریای عمان آورد و با قایقهای توپدار به بندر بوشهر حمله برد و تهدید کرد که اگر دولت ایران دست از هرات برندارد، سرتاسر سواحل و مناطق جنوب ایران را اشغال خواهد کرد. در این میان دولت ایران که توان مقابله با این تهدید را نداشت، بناچار نیروهای خود را از هرات فراخواند.
دومین حمله ایران به هرات، درزمان ناصرالدین شاه قاجار اثرات، زیانبارتری با خود داشت. این بارهم پس از اینکه هرات- به عنوان بخش جدا افتاده خاک ایران - به تصرف نیروهای ایرانی درآمد، دولت انگلستان مجدداً همان سیاست قایقهای توپدار را در پیش گرفت و با شلیک چند توپ به بندر بوشهر، نیروی ایران را وادار به عقب نشینی از هرات کرد اما دولت انگلستان این بار به عقب نشینی ساده ایران از هرات قناعت ننمود، بلکه خواستار انعقاد معاهده ای رسمی دراین زمینه شد و سرانجام معاهده ننگین «پاریس» را به ایران تحمیل کرد. معاهده ننگین پاریس را فراماسونر معروف میرزا فرخ خان امین الدوله کاشی امضا کرد. معاهده ای که براساس آن دولت ایران برای همیشه از حق حاکمیت خود بر هرات چشم پوشید.
پس از جنگ هرات، دولت انگلستان برای حفظ مطامع استعماری خویش، توجه ویژه ای به شرق ایران مبذول داشت و کوشید تا حکام و عناصر متنفذ این منطقه از کشورمان را تحت کنترل همیشگی خویش بگیرد و به مدد آنان به اهداف استعماری خود جامه عمل بپوشاند.
منطقه قاینات هم مرز با منطقه هرات بود. از این روی دولت استعماری بریتانیا مراقبت خاص از این منطقه را در دستور کار خویش قرارداد و هیأت های متعددی را روانه این قسمت کرد و افرادی چون سرهنگ سی استوارت و سرهنگ یون اسمیت را به منطقه قاینات فرستاد.
سرهنگ استوارت پس از سفرهای متعدد به منطقه و دیدار و مذاکره با امیراسدالله خان ملقب به حسام الدوله، حاکم وقت قاینات، گزارش ویژه ای برای دولتمردان انگلیسی فرستاد. این گزارش مبنای تدوین استراتژی جدید استعماری بریتانیا در شرق ایران قرارگرفت. بهره برداری از آشفتگی های حکومت قاجار و تبدیل حکومت محلی قاین به مرکز ثقل سیاست بریتانیا و سودبردن از قدرت و نفوذ خاندان علم به عنوان حکام منطقه و اعتبار بخشیدن به این خاندان، اساس این استراتژی بود.
براساس این برنامه دولت انگلستان به صورت پنهانی با امیرعلم خان سوم (حشمت الملک)- که پس از اسدالله خان حسام الدوله به حکومت بیرجند و قاینات رسید- ارتباط برقرار کرد و او را برای ایجاد یک ارتش محلی تشویق نمود؛ ارتشی که قرار بود با پول و هزینه بریتانیا ایجاد شود، ولی زیرنظر امیرعلم خان سوم باشد و او به مدد این ارتش، عامل سرکوب مخالفان انگلستان در شرق ایران و مانعی در برابر هرگونه تجاوز به مرزهای هندوستان شود.
در سایه این حمایت، خاندان علم به قدرتی بی رقیب در خراسان و قاینات و ناحیه سیستان و بلوچستان مبدل گردید و اندک اندک به صورت یک حکومت خودمختار درآمد. پس از چندی حکومت مرکزی ایران این نقش امیرعلم خان را به رسمیت شناخت و ناصرالدین شاه قاجار، امیرعلم خان حشمت الملک حاکم منطقه قاینات را به مقام و منصب امیرتومانی ارتقا داد.
پس از امیرعلم خان حشمت الملک، پسر بزرگش محمداسماعیل (شوکت الملک اول) به حکومت قاینات رسید و پس از مرگ او که در سال 1323 قمری رخ داد، سرپرستی این خاندان و حکومت شرق ایران به برادرش امیرابراهیم خان (شوکت الملک دوم) پدر امیراسدالله علم رسید.
پدر امیراسدالله علم در زمان بسیار حساسی به امارت قاین و شرق ایران دست یافت و جنگ جهانی اول و وقوع انقلاب کمونیستی در روسیه تزاری به نقش او اهمیتی مضاعف بخشید. در همین ایام با حمایت شوکت الملک دوم نیروهای انگلیسی به فرماندهی ژنرال ماله سن به منطقه خراسان وارد شدند تا امنیت هندوستان را در برابر هجوم ها و حوادث احتمالی حفظ کنند.
سرکلارمونت اسکرین جاسوس نامدار انگلیسی که مدتها در این منطقه حضور داشت، در خاطرات خود شوکت الملک علم را می ستاید و ضمن تجلیل از وی می نویسد:
«. . . تا زمانی که در ایران یک یا دو مرد نظیر شوکت الملک و جود دارد نباید نسبت به این سرزمین ناامید شد. . . »(10)