تاریخ انتشار : ۱۹ آذر ۱۳۸۶ - ۰۹:۴۷  ، 
کد خبر : ۲۰۶۴۸
در گفت‌وگو با دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی عنوان شد

غیبت فرهنگ در سیاست‌های اجرایی

اشاره‌: دوم اردیبهشت سالروز اعلام انقلاب فرهنگی (سال ۱۳۵۹) است. ستاد انقلاب فرهنگی که پس از تحولات ساختاری به شورای عالی انقلاب فرهنگی تغییر نام داد ده‌ها وظیفه بر عهده داشته و دارد که مهندسی فرهنگی کشور از جمله آخرین وظایف تعریف شده برای این نهاد در سال‌های اخیر است. گسترش و نفوذ فرهنگ اسلامی در جامعه، تحول دانشگاه‌ها و مراکز فرهنگی و هنری براساس فرهنگ اسلامی، ریشه کن کردن بی‌سوادی، سیاستگذاری و تصویب طرحهای مناسب برای گسترش روحیه تعهد و احساس مسوولیت فرهنگی در جامعه و... تنها بخشی از 28 وظیفه‌ای است که این شورا بر عهده دارد. و این نقش در جهان کنونی که در هم تنیدگی فرهنگی و تقابل و تهاجم فرهنگی بیش از هر زمان دیگر مورد توجه قرار گرفته بسیار پررنگ و مهم می‌نماید. درباره فعالیت‌های شورایعالی انقلاب فرهنگی و وضعیت فرهنگی کشور گفتگویی با دکتر محمدرضا مخبر دزفولی دبیر این شورا انجام داده‌ایم که می‌خوانید.

* ستاد انقلاب فرهنگی در سال 59 ایجاد شد. فکر می‌کنید شورای عالی انقلاب فرهنگی در تحقق اهداف خود موفق بوده است؟

** برای این که مشخص شود در 26 سال گذشته چه اتفاقی در حوزه علم و فرهنگ رخ داده و شورای عالی انقلاب فرهنگی در این میان چه نقشی ایفا کرده است، ابتدا باید شرایطی که انقلاب در آن شکل گرفت را بررسی کنیم. هدف انقلاب اسلامی در شرایطی که نارسایی‌ها و کاستی‌های زیادی در همه زمینه‌ها وجود داشت استقرار یک نظام اسلامی مبتنی بر ارزشهای انسانی و الهی بود. پس از شکل‌گیری این نظام لازم بود که همه ارکان و اجزای این نظام مطابق با آرمان‌های آن ساماندهی شود. از بخشهای مهمی که  لازم بود با این نظام هماهنگ باشد مجموعه آموزش، علم، تحقیق و فرهنگ کشور بود.

وقتی من از فرهنگ سخن می‌گویم هم مسائل فرهنگ عمومی و هم موضوعات مرتبط با آموزش مورد نظرم است؛ البته شروع انقلاب فرهنگی از منظر علم و تحقیق بود زیرا پیش از انقلاب کشوری بودیم که با وجود داشتن صاحب نظران و افرادی با ضریب هوشی بالا و پیشینه تمدنی برجسته جزو کشورهای عقب‌ مانده تلقی می‌شدیم و دانشگاه‌های پیش از انقلاب دانشگاه‌های مولد و پویا نبودند و حرکت رو به جلوی جامعه را سبب نمی‌شدند و بهره‌مندی جامعه ایرانی از پتانسیل‌های آموزشی و علمی بسیار پایین بود. در دنیا وقتی که می‌خواهند کشورها را از نظر سطح توسعه تقسیم‌بندی کنند وضع آنها را از نظر آموزشی، بهداشتی و ... بررسی می‌کنند.

در پیش از انقلاب اگرچه کشور از ثروت سرشاری برخوردار بود ولی قشر محدودی از آن بهره می‌بردند. آموزش و دانشگاه محدود به اقشار خاصی بود و رشته‌ها و ظرفیت‌ها محدود بودند. از این رو بحث تولید علم و استفاده از هوش و توان ایرانی بسیار کم بود. اگرچه ممکن است جرقه‌هایی زده شده باشد اما انقلاب بنیان‌های وابستگی را قطع کرد و دانشگاه‌های کشور نیز باید خود را با این شرایط تطبیق می‌دادند. مبانی‌ای که در دانشگاه‌ها تدریس می‌شد برگرفته از آرمان‌های ملت نبود و از سوی دیگر در ابتدای انقلاب دانشگاه به کانون جریان‌های ضدانقلاب تبدیل شده بود و دانشگاه کارکرد یک اتاق جنگ را داشت و بحث علم  تحقیق تعطیل شده بود.

در این شرایط لازم بود که دانشگاه‌ها برای دستیابی به اهداف جدید تحول پیدا کنند. برای ایجاد این تحول انقلاب فرهنگی شکل گرفت تا دانشگاه‌ها در خدمت توسعه علم و تحقیق در کشور قرار گیرند. من به همه کسانی که مدعی‌اند انقلاب فرهنگی جهتگیری سیاسی و غیرعلمی داشته است متذکر می‌شوم که مهمترین فعالیت‌هایی که پس از انقلاب پیگیری شد فعالیت‌های علمی و پژوهشی بود. بلافاصله پس از انقلاب فرهنگ مجموعه نظامهای آموزشی طراحی شد و استادان دلسوزی که کشور را ترک نکردند هسته‌های آموزشی را در رشته‌های مختلف  تشکیل دادند. این موارد باعث تحول علمی در کشور شد و گسترش کیفی و کمی آموزش عالی را موجب گردید. در ابتدای انقلاب 180 هزار دانشجو در کل دانشگاه‌های کشور تحصیل می‌کردند ولی این تعداد اکنون به 3 میلیون دانشجو افزایش پیدا کرده است. تعداد اعضای هیات علمی در حال حاضر به بیش از 50 هزار نفر رسیده و بیش از 8 برابر شده است.

* برخی عقیده دارند که انقلاب فرهنگی باعث کنار گذاشتن عده‌ای از استادان شد.

** باید بگویم کسانی که به خدمت در کشور علاقه‌مند بودند در دانشگاه باقی ماندند و به جوانان این مرز و بوم خدمت کردند. باید دست این استادان را بوسید. به همین دلیل این استادان حق بزرگی در کشور دارند. امروز در کمتر رشته‌ای ما مقطع کارشناسی ارشد و دکتری نداریم. امروز بیش از 5 هزار دانشجوی دکتری در کشور مشغول به تحصیل هستند. ما در پیش از انقلاب از پزشکان هندی برای طبابت استفاده می‌کردیم ولی اکنون ما خدمات پزشکی به کشورهای دیگر صادر می‌کنیم. این تحولات به دلیل انقلاب فرهنگی رخ داد. امام(ره) در دیدار با شورایعالی انقلاب فرهنگی فرموده بودند: جنگ تمام می‌شود و آنچه مهم و حساس است دانشگاه است و امروز دوراندیشی امام(ره) بیش از هر زمان دیگری جلوه‌گر است. همه دستاوردهای درخشان ما در زمینه‌های توسعه کمی و کیفی دانشگاه‌ها، تولیدات علمی و نوآوری‌ها و خوداتکایی‌های‌ مختلف همه دستاوردهای انقلاب فرهنگی است.

* ما در خصوص و توسعه دانشگاه‌ها موفقیت‌های چشمگیری داشته‌ایم ولی حوزه مدیریت فرهنگی در همه این سالها خالی بوده است و در استراتژی فرهنگی کاستی‌هایی وجود دارد؛ آیا این انتقاد را قبول دارید؟

** ما از نظر سیاستگذاری مشکلی نداریم. مشکلی که وجود داشته اجرا نشدن سیاست‌های مصوب بوده است. دولتهای گذشته از نظر وجود مسائل و مشکلات اقتصادی که یا از رژیم گذشته باقی‌مانده بود یا خساراتی که از تهاجم رژیم بعث متوجه کشور شد ضروری دیدند بیشتر به زیرساختهای اقتصادی مورد نیاز برای توسعه کشور بپردازند و به حوزه فرهنگ کمتر توجه کرده‌اند. ما در سال 71 اصول و سیاست‌های فرهنگی جمهوری اسلامی ایران را در شورایعالی انقلاب فرهنگی مصوب و ابلاغ کردیم ولی در حوزه اجرا کمتر احساس می‌شود. این یکی از اشکالات ما در حوزه فرهنگ است.

اگر ما فرهنگ را به معنای ارزشها، رفتارها، اخلاقیات و خصوصیات اجتماعی بدانیم مشاهده می‌کنیم که جامعه ما نسبت به بسیاری از کشورها از نظر توجه به اخلاقیات و کرامات انسانی جامعه‌ای پیشرو است اگرچه بعضی بزهکاری‌ها و تخلفات صورت می‌گیرد که مناسب یک جامعه اسلامی نیست ولی ما در مجموع وضعیت قابل قبولی داریم هر چند با وضع مطلوب فاصله وجود دارد.

ما به آرمانی به نام اسلام معتقد هستیم که این آرمان دارای مبانی و اصولی است که انسانی نمونه را تربیت می‌کند. برای رسیدن به این هدف باید مدیریتی انسجام یافته شکل بگیرد.

* این مدیریت انسجام یافته چگونه محقق می‌شود؟

** در یک دوره طولانی ما به دلیل توجه و تمرکزی که روی دانشگاه‌ها داشتیم از ایجاد ساختاری انسجام یافته برای مدیریت فرهنگی غفلت کردیم، اگرچه حرکتهای پراکنده‌ای در خصوص مدیریت فرهنگی انجام گرفته است ولی چون به صورت مجموعه‌ای به هم پیوسته در نظر گرفته نشده بود و نقش هر بخش یا هر ارگان در مدیریت کلان فرهنگی مشخص نشده بود بعضا ساختارها و بخشهای مختلفی در حوزه فرهنگ شکل گرفته که ممکن است در بعضی موارد موازی با هم باشند یا اهداف هم را خنثی کنند. به همین دلیل احتیاج به یک متولی که کار مدیریت فرهنگی را انجام دهد احساس می‌شد به همین دلیل از چندی پیش موضوع مهندسی فرهنگی از سوی رهبر معظم انقلاب مطرح شد.

* البته مهندسی فرهنگی فقط محدود به مدیریت فرهنگی نیست.

** کاملا همین‌طور است. در اصل یک بخش مهندسی فرهنگی مربوط به انسجام بخشیدن به ساختارهای فرهنگی و دستگاه‌هاست ولی بخش مهمتر آن نرم‌افزاری است که معطوف به تدارک آرمان‌های مطلوب و طراحی راههایی برای رسیدن به این آرمان‌هاست. این موضوع نیاز به یک برنامه‌ریزی دارد که به نظر می‌رسد انجام نشده است.

* مهندسی فرهنگی چه رویکردهایی را پی می‌گیرد؟

** مهندسی فرهنگی باید در دو مرحله صورت گیرد. در مرحله اول رویکردهای سند چشم‌انداز 20 ساله را پی می‌گیریم. براساس سند چشم‌انداز ما باید به جایگاه اول علم و فناوری در سطح منطقه دست یابیم و در مرحله دوم باید هدف ما تربیت انسان‌های خلاق، ایثارگر، انقلابی و دلسوز برای بشریت باشد که این موضوع با برنامه‌ریزی محقق می‌شود. اگر ما بتوانیم در موضوع مهندسی فرهنگی بخش فرهنگ عمومی را آن گونه طراحی کنیم که ارزشهای والای دین تبدیل به رفتارها و هنجارهای اجتماعی شوند آنگاه شاهد خواهیم بود که این انسان مظهر صداقت، امانتداری، خدمت‌رسانی، قانون‌پذیری، وجدان کاری و... است. اگر ما بتوانیم ارزش را تبدیل به رفتار کنیم در آن صورت می‌توانیم براساس شاخصها وضعیت جامعه را ارزیابی کنیم. ما در شورایعالی انقلاب فرهنگی در پی عملیاتی کردن مهندسی فرهنگی هستیم و در این جهت درصدد تعامل با نخبگان و ایجاد گروه‌های پژوهشی و گفتمان‌سازی هستیم. اگر این کار انجام نشود هنجارهای منفی مسلط می‌شوند و این اتفاقی است که در تهاجم فرهنگی رخ می‌دهد زیرا فرهنگ یک موضوع سیال و جریان‌‌دار است. اگر ما منفعل عمل کنیم هنجارهای منفی غلبه پیدا می‌کند بنابراین ما برای مقابله با تهاجم فرهنگی نیازمند مهندسی فرهنگی هستیم.

* به نظر می‌رسد در روزگاری که به عصر جهانی شدن معروف شده است، حفظ هویت ملی بیش از هر زمان دیگری مورد نیاز است در این میان چگونه می‌توان با جریان غلبه فرهنگی مقابله کرد؟

** امروزه جهانی شدن بر همه ملتهای جهان تاثیر گذاشته است. حتی کشورهای غربی نیز احساس خطر می‌کنند و از این که هنجارها و باورهایشان مغلوب یک هنجار غالب شود می‌ترسند و نمودهای مختلف آن در کنفرانس‌های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و ورزشی مشخص است. اروپایی‌ها می‌کوشند ارزش‌های اروپایی را در مقابل ارزشهای آمریکایی مطرح کنند. امروز 2 جریان مهم غلبه فرهنگی وجود دارد؛ یکی جریان غلبه ارزشهای غربی و دیگری جریان غلبه ارزشهای خاص آمریکایی است.

امروزه آمریکایی‌ها می‌خواهند جهان را آمریکاییزه کند که این ایده در قالب نظم نوین جهانی مطرح می‌شود. در این روند اگر ما درست عمل نکنیم مغلوب فرهنگ غربی می‌شویم زیرا دریچه‌های فرهنگی باز هستند. به همین دلیل ما برای مقابله با تهاجم فرهنگی نیازمند تجهیز خود هستیم.

* برای تجهیز خود چه اقداماتی باید انجام دهیم؟

** ما ملتی هستیم که به ایرانی بودن خود افتخار می‌کنیم و از انسجام بالای هویتی برخوردار هستیم البته جریان‌هایی هستند که می‌خواهند هویت ما را تضعیف کنند و خودباوری ما را کمرنگ کنند ولی ملت ما از هویتی ریشه‌دار برخوردار است که تضعیف آن بسادگی امکان‌پذیر نیست و این نقطه قوت کشور است.

هرگاه ملت احساس خطر کرده است به صورت منسجم در مقابل جریان‌های خارجی موضع واحد گرفته است. موضوعاتی نظیر تسخیر لانه جاسوسی، جنگ تحمیلی، حمایت از دستیابی به انرژی صلح‌آمیز هسته‌ای، نمادهایی از این همبستگی هستند. از سوی دیگر برای حفظ هویت خود باید به سمت توانمند شدن گام برداریم. دستیابی به داروی ایدز، پیوند نخاع سلولهای بنیادی و ... موجب توانمند شدن و ایجاد غرور ملی و تقویت هویت می‌شود. در این صورت ما به ملتی تاثیرگذار و الگوساز برای دیگر ملتها تبدیل می‌شویم کما این که هم اکنون نیز در بسیاری از زمینه‌ها ملت ما یک ملتی نمونه در سطح جهانی محسوب می‌شود.

* یکی از ایرادات مطرح این است که ما تاکنون نقش فرهنگ را در توسعه و پیشرفت کشور به درستی تبیین نکرده‌ایم! به بیان دیگر ما در بحث توسعه خیلی سخت افزاری فکر کرده‌ایم و تصورمان این بوده که با ساخت کارخانه فولاد و ماشین به توسعه می‌رسیم. این در حالی است که متخصصات علوم اجتماعی معتقدند یک کشور هنگامی به توسعه دست می‌یابد که ملتش دارای روحیه کار جمعی، خودباوری، وجدان کاری و از خودگذشتگی باشد. آیا این ایراد را قبول دارید؟

** متاسفانه همین طور است. من معتقدم با وجود این که مسوولان کشور نگاه فرهنگی و صبغه فرهنگی دارند ولی در برنامه‌های 5 ساله اقتصادی و اجتماعی، برنامه‌ریزی فرهنگی در اولویت آخر قرار می‌گیرد. در حالی که برنامه‌ریزی فرهنگی باید در اولویت اول قرار گیرد و الگوی توسعه مبتنی بر نگرشهای فرهنگی تدوین شود.

اگر این اتفاق رخ دهد کشور مسیر توسعه را با سرعتی دو چندان طی می‌کند. از سوی دیگر در غیاب نگرشهای فرهنگی و انسانی همه چیز به کالا تبدیل می‌شود و نقش انسان تا سطح چرخ دنده‌های ماشین تولید افول می‌کند. یک کشور هنگامی به توسعه دست می‌یابد که فرهنگ توسعه در آن کشور نهادینه شود.

* بین اقتصاد و فرهنگ رابطه مناسبی برقرار نیست و نوعی شکاف میان آنها دیده می‌شود. فکر نمی‌کنید که شورایعالی انقلاب فرهنگی باید برای حل چنین مشکلاتی اقداماتی انجام دهد؟

** تاکنون در کشور بحث بررسی تعامل فرهنگ و صنعت در نوبت دستور شورایعالی انقلاب فرهنگی است. وقتی می‌خواهیم مجموعه صنعتی عظیمی مانند عسلویه را راه اندازی کنیم باید برای آن بخش فرهنگی تدارک دیده شود. این درست نیست که ما فقط به نیازهای مادی نیروی انسانی پاسخ دهیم بلکه باید به همه نیازهای روحی، روانی و معنوی آنها نیز پاسخ گفته شود. در الگوی توسعه فرهنگی به همه نیازهای انسان پاسخ گفته می‌شود اما تا وقتی الگوی توسعه مبتنی بر فرهنگ نباشد توسعه همه جانبه به وجود نخواهد آمد. براساس نگرشهای مهندسی فرهنگی مدیران اجرایی باید نگاه فرهنگی داشته باشند. به انسانیت انسان‌ها احترام بگذارند. در این صورت است که صنعت نیز بازدهی دوچندان پیدا می‌کند زیرا صنعت هنگامی توسعه می‌یابد که خلاقیت انسان‌ها فرصت بروز پیدا کند و برای این که خلاقیت انسان شکوفا شود باید به همه نیازهای او پاسخ شود.

* با وجود پیشرفت‌های ملی هنوز هیچکدام از دانشگاه‌های ما در فهرست 500 دانشگاه برتر جهان قرار ندارند. به عنوان دبیر شورایعالی انقلاب فرهنگی فکری این موضوع دلایل سیاسی دارد یا عوامل دیگری مطرح است؟

** در شورایعالی انقلاب فرهنگی مطالعه مفصلی درباره رتبه‌بندی دانشگاه‌ها در دنیا صورت گرفته است.

ما نباید فراموش کنیم که قدیمی‌ترین دانشگاه ما یعنی دانشگاه تهران فقط 70 سال قدمت دارد ولی دانشگاه‌های کشورهای غربی بیش از 300 تا 400 سال است که تاسیس شده‌اند. بنابراین یک پیشینه چند قرنی پشتوانه دانشگاه‌های غربی است. البته تعدادی از دانشگاه‌های کشورهای جهان سوم هم در این فهرست قرار دارند. یکی از مراکزی که رتبه‌بندی دانشگاه‌ها را انجام می‌دهد دانشگاه شانگهای چین است. یکی از معیارهای رتبه‌بندی دانشگاه شانگهای جوایز نوبلی است که دانشگاه‌ها کسب کرده‌اند و ناگفته پیداست که نقش عوامل سیاسی در اهدای جایزه نوبل بسیار پررنگ است. رتبه‌بندی فعلی دانشگاه‌ها متناسب با نیازهای غرب صورت می‌گیرد ولی اگر این رتبه‌بندی به گونه‌ای دیگر صورت می‌گرفت آنگاه ما شاهد حضور دانشگاه‌های بیشتری از کشورهای در حال توسعه در این فهرست بودیم. بسیاری از دانشگاه‌های آمریکا در این فهرست قرار دارند ولی جای دانشگاه‌های ایتالیا و اسپانیا که دانشگاه‌های معتبری هستند نیز در این فهرست خالی است. این موضوع نشان می‌دهد که این فهرست‌ها با توجه به معیارهای غربی بویژه معیارهای آمریکایی تهیه می‌شود. اما ما باید به سمتی پیش برویم که دانشگاه‌های ما در رده معتبرترین دانشگاه‌های جهان قرار گیرند. به این منظور ما دو هدف را پی می‌گیریم. هدف اول این که ما بیشترین دانشگاه را در فهرست 100 دانشگاه اول کشورهای اسلامی داشته‌باشیم.

اگرچه براساس آمار سازمان کنفرانس اسلامی اکنون نیز دانشگاه صنعتی شریف رتبه اول را در میان دانشگاه‌های جهان اسلام در اختیار دارد ولی ما باید تعداد دانشگاه‌های خود را در این فهرست افزایش دهیم و جای کشور ترکیه را که در حال حاضر بیشترین تعداد دانشگاه را دارد بگیریم.

در این فهرست ما رتبه دوم را داریم. از سوی دیگر ما در پی نمایه‌سازی و مستندسازی تولیدات علمی دانشمندان خود هستیم و در نظر داریم آن را به جهان اسلام تعمیم دهیم و هدف دوم هم این است که ما در فهرست 500 دانشگاه برتر جهان قرار بگیریم. اگر پشتیبانی مناسب از تحقیق و پژوهش صورت بگیرد چنین موضوعی دور از دسترس نیست. براساس برنامه 5 ساله باید سهم تحقیق و پژوهش و 3 درصد درآمد ناخالص ملی افزایش پیدا کند. اگر این پیش‌بینی محقق شود ما شاهد جهش علمی خواهیم بود. از سوی دیگر اعتبارات پژوهشی باید به صورت مناسب توزیع شود و به همه نیازها پاسخ داده شود. اکنون به بعضی موارد توجه ویژه می‌شود و بعضی از رشته‌ها نادیده گرفته می‌شوند که این رویه باید با در نظر گرفتن اولویت‌ها اصلاح شود.

البته تا امروز نیز توفیقات بزرگی حاصل شده است. امسال بیش از 6 هزار مقاله ISI از محققان ایرانی به چاپ رسیده است اما باید بدانیم که توانایی دانشمندان ایرانی بیش از این است و ما باید زمینه بروز خلاقیت‌ها و نوآوری‌های پژوهشگران را فراهم کنیم. به نظر می‌رسد که در دانشگاه هم نوعی بی‌توجهی به رشته‌های علوم انسانی که زیربنای توسعه فرهنگی هستند صورت می‌گیرد که آمارها هم این مساله را تایید می‌کند. به عنوان مثال کمترین میزان مقالات ISI مربوط به علوم انسانی است. این که ما در علوم انسانی مقاله ISI کم داریم چند دلیل دارد. دلیل اول این که محققان علوم انسانی ما بیشتر مقالات خود را به زبان فارسی منتشر می‌کنند که این یک نقض است و باید جبران شود، زیرا ما صاحبنظران بسیاری در علوم انسانی داریم که با توجه به مبانی فکری و ارزشی ما حرفهای بسیاری برای جهان معاصر دارند. از سوی دیگر ما باید تعداد مجلاتی را که به زبانهای دیگر چاپ می‌کنیم افزایش دهیم چون ما در این خصوص صاحب صلاحیت هستیم.

این که از متخصصان علوم اجتماعی و دینی ما برای تدریس در دانشگاه‌های اروپایی دعوت می‌شود نشان می‌دهد که ما از قابلیت‌های بالایی برخوردار هستیم و از همه مهمتر این که باید تعامل اندیشمندان علوم انسانی ما با اندیشمندان کشورهای دیگر که می‌تواند موجب اثرگذاری بیشتری روی ما شود، گسترده‌تر شود.*

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات