تاریخ انتشار : ۰۳ اسفند ۱۳۸۹ - ۱۲:۰۷  ، 
کد خبر : ۲۰۶۵۰۸

درباره متن‌شناسی


حسین شیخ‌الاسلامی
1ـ در برخورد با هر متنی دو رویکرد قابل تصور است: «کشف» و «خواندن». آنچه در این مقاله کشف خوانده می‌شود، شامل هر رویکردی است که متن را نه به عنوان «نشانه» که به عنوان «علامت» و یا «دال طبیعی» بررسی کند و در بررسی متن سعی در دستیابی به واقعیت‌های فرامتنی و با بیرون متنی دارد و در مقابل خواندن هر رویکردی به متن است که در برخورد با آن سعی در دستیابی به نیت مؤلف را دارد.
2ـ کشف مختص به متون نشانه‌ای نیست، بلکه در یک کلام می‌توان آن را شالوده روش علوم تجربی دانست، شناخت روابط عٍلی و معلولی و رسیدن از معلول به علت و تلقی هر پدیده به عنوان «معلول» و در عین حال «دال» مجموعه‌ای از شرایط پیشین و سعی در جهت شناخت آنان تا حد ممکن. اما در مقابل، خواندن مختص به متن است. در واقع تلقی مجموعه‌ای از پدیده‌ها به عنوان نشانه و قائل شدن به نیت نشانه‌گذار و سعی در پی بردن به قصد نشانه‌گذار ماهیت جدیدی برای متن می‌سازد که آن را ابژه‌ای از نظر ماهوی متفاوت با دیگر ابژه‌های شناخت می‌سازد و امکان جدیدی از حیث‌التفاوت برای متن می‌سازد.
3ـ پس متن به عنوان نشانه و رویکرد خاص آن به عنوان خوانش و تأویل رویکرد ما را به متن ویژه می‌سازد.
4ـ خواندن، قواعد خاص خود را دارد که در مورد انواع مختلف متن (خبر، گزارش، داستان، شعر) با هم تفاوت‌های خاصی دارند. می‌توانیم هر یک از مجموعه قواعدی را که پیرامون یک نوع خاص متن شکل گرفته‌اند «استراتژی خواندن» بنامیم.
5ـ این نکته که ما با استراتژی‌های بی‌شمار خواندن روبروییم انکارپذیر نیست. همین‌طور این بحث که ممکن است در هر لحظه استراتژی جدیدی ابداع شود؛ و نیز این که می‌تواند استراتژی‌هایی وجود داشته باشد که تنها یک نفر مورد استفاده قرار دهد، اما تذکر این نکته نیز ضروری است که همه استراتژی‌ها برای خواندن وضع شده‌اند و خواندن طبق تعریفی که این مقاله به آن پای‌بند است در ماهیت خود سعی در پی بردن به نیت مؤلف دارد.
6ـ بنا بر آنچه گفتیم، بدیهی است که در تعریف هر متن یا نوشتار باید نوع استراتژی خواندن نیز لحاظ شود، بنابراین یک متن ثابت (از لحاظ فیزیکی) می‌تواند دو و یا حتی بیش از آن تعریف داشته باشد، زیرا با هر استراتژی که اتخاذ گردد، تعریف و نوع آن (در معنای منطقی‌اش) نیز دچار تغییر و تحول می‌شود.
7ـ براساس تقسیم‌بندی‌ای کلان، دو رویکرد کلی را می‌توان با متن بازشناسی کرد، رویکرد هرمنوتیکی همیشه قائل به معنای نهایی متن بوده و اگر چه همیشه این معنای نهایی را به مؤلف استناد نمی‌دهد، اما تلاش می‌کند به این معنای نهایی نزدیک شود و قواعد خواندن را بازشناسی کند. رویکرد دوم که غالباً مورد استفاده ساختارگرایان (بارت و فوکو)، پسا ساختارگرایان (دریدا) و پسا مدرنیست‌ها (بودریار) قرار گرفته است و می‌توان آن را «آزاد از معنا» نامید. خارج از هر قاعده‌ای و دقیقاً با همین ادعا دست به استخراج معننا از متن می‌زند و هر مسیر خاص دلالتی را که می‌خواهد، خارج از قواعد، مطرح می‌کند.
8ـ آیا نمی‌توان همان‌گونه که ویتگنشتاین از «بازی‌های زبانی» و قواعد آنها سخن گفت از «بازی‌های خوانشی» سخن گفت و قائل به وجود آنها با قواعد خاص خود شد؟ آیا این «بازی‌های خوانشی» همان «استراتژی‌های خواندن» نیستند؟ در این صورت تکلیف بازی‌های خوانشی انفرادی نیز روشن خواهد شد (ر.ک.ویتگنشتاین، پژوهش‌های فلسفی، قطعات مربوط به بازی‌های زبانی انفرادی).
9ـ دو رویکردی که ذکر شد علاوه بر تفاوت‌های فراوان، اشتراکاتی نیز دارند. اولین نقطه اشتراک، حذف مؤلف به عنوان تعیین کننده معنای نهایی متن است که در هر دو طیف دیده می‌شود (هیدگر و گادامر از یک‌سو و دریدا، بارت و بودریار از سوی دیگر).
10ـ اما حذف مؤلف به چند معناست؟ آیا به معنای حذف معنای نهایی از متن است؟ اینجا اختلاف دو گروه مشخص می‌شود. جواب هر منوتیست‌ها با این سؤال منفی است، آنان با تلاش برای کشف قواعد خواندن سعی می‌کنند این فرآیند تبدیل نشانه به معنا را قاعده‌مند کرده و دست کم به معنای نهایی متن، نزدیک شوند. پیروان رویکرد «آزاد از معنا» بالعکس به جستجو در متن می‌پردازند و با زیر پا گذاشتن هر قاعده‌ای، معناهای جدید از متن استخراج می‌کنند (ر.ک. قرائت شالوده‌شکنانه در مبدأ از نیچه).
11ـ هیچ‌یک از افراد دو گروه، متن را با تعریفی که در این مقاله شده نمی‌خوانند، یعنی در جستجوی نیت مؤلف نیستند و این نقطه اشتراک دوم آنان است.
12ـ کریستوفرنوریس در کتابش در مورد دریدا (شالوده‌شکنی) می‌نویسد: «نوشته‌های او متکی بر این پنداشت‌اند که شیوه‌های تحلیل متکی بر فن بیان که تا کنون عمدتاً در مورد متون ادبی به کار گرفته شده‌اند، در واقع قابلیت بی چون و چرایی برای قرائت هرگونه گفتمان، از جمله گفتمان فلسفه دارند.» (ص30).
به نظر می‌رسد دریدا، کاملاً نسبت به استراتژی‌های مختلف خواندن (بازی‌های خوانشی متفاوت) بی‌اعتنا است و بند بالا تلاش او را در جهت ارجحیت دادن یک بازی خوانشی بر بازی‌ای دیگر نشان می‌دهد.
13ـ آیا دریدا، درست مانند اسلافش که بی‌رحمانه تمسخرشان می‌کند قائل به یک فراخوانش (بازی خوانشی ادبیات) نیست؟
14ـ این رویکرد (همانند رویکرد گروه مقابل) هم فراروی از متن و هم فروکاهش متن محسوب می‌شود. دریدا، بودریار و همفکرانشان، از یک‌سو از این جهت که متن‌ را نه درون رابطه بین نویسنده و خواننده، بلکه چونان پدیده‌ای مستقل می‌بینند در واقع به نوعی معنای متن را گسترش می‌دهند و متن را که اساساً در قالب قراردادی نیمه اجتماعی تعریف شده است، (امری اعتباری است) به پدیده‌ای مستقل با اعتبار ذاتی تبدیل می‌کنند و از سوی دیگر از آنجا که ویژگی ذاتی متن (خواندن) را نادیده می‌شمارند متن را تا حد یک ابژه خاص (علمی و یا حتی ادبی) فرو می‌کاهند و ویژگی خاص آن را که اساس ماهیتش محسوب می‌شود، حذف می‌کنند.
15ـ به یاد داشته باشیم که نیت مؤلف و استناد معنای مستخرج از متن به مؤلف و چه ممیز خواندن با فعالیت‌های دیگر در برخورد با متن است.
16ـ براساس آنچه گفته شد اینجا نیاز به مطالعه درباره متن و بررسی انواع متون، ضروری به نظر می‌رسد. البته گفتیم که ماهیت هر متن از دو عامل عینیّت متن (ویژگی فیزیکی) و نوع خوانش تشکیل می‌شود، بدیهی است که این انواع قابل احصاء نخواهند بود، اما کاربرد این مطالعات آنجا مشخص می‌شود که در صورت وجود آن، می‌توان خواندن را از کشف، به صورت عینی متمایز ساخت و طبیعتاً آنچه در حیطه نظریه‌پردازی ادبی و گفتمان فلسفه زبان (و یا نوشتار) طبقه‌بندی می‌شود باید رویکرد خوانشی به متن داشته باشد و نه رویکرد کشف (که متعلق به حیطه علوم تجربی است). می‌توانیم چنین مطالعاتی را «متن‌شناسی» بنامیم.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات