باراک اوباما، رئیسجمهور آمریکا ضمن تشریح سیاستهای واشنگتن در عراق و افغانستان، بر برخی ناکامیهای آشکار و شکستهای محسوس واشنگتن اشاره کرد و برای توجیه تصمیمات خود ادعا کرد گویا دیپلماسی واشنگتن شاهد موفقیتهائی هم بوده است و چشم انداز روشنی درباره آینده در پیش رو قرار دارد. بیان همین ادعاهای تکراری، بی پایه و نادرست، باعث شده است که بسیاری از رسانههای آمریکائی و اروپائی به نقد سیاستهای دوران اوباما در سطح جهانی بپردازند و نشانههائی از شکست و ناکامی واشنگتن را به رخ بکشند. خوبست ما هم با نگاهی اجمالی به روند تحولات جهانی، بدون هیچگونه پیشداوری به جمعبندی عملکرد واشنگتن در سالهای اخیر بپردازیم تا بهتر دریابیم که آیا واقعاً چشم ا نداز روشنی در برابر دیپلماسی آمریکا وجود دارد یا آنکه اوباما هم دقیقاً مثل رؤسای جمهور سابق و اسبق آمریکا دروغ گفته است؟ در این زمینه لازم است نیم نگاهی به کانونهای بحران داشته باشیم و عملکرد، کارنامه و برنامههای واشنگتن را مرور کنیم.
* افغانستان: بوش کوچک ادعا میکرد که خواستار پایان دادن به حکومت تروریستی طالبان است و میخواهد مردم افغانستان و منطقه را از شر طالبان و القاعده خلاص کند. او میگفت افغانستان را "مطابق الگوی ژاپن" خواهد ساخت و آسایش، رفاه، امنیت و توسعه را به افغانستان هدیه میکند. اکنون حدود 10 سال از آن وعدهها میگذرد و ناامنی، ویرانی، فقر، تروریسم و قاچاق مواد مخدر جزو هدایای آمریکا به ملت مظلوم افغانستان هستند. تقریباً بدون استثنا تمامی مقامات ارشد پنتاگون و ارتش آمریکا از تحقق یک پیروزی در این کشور نومید شدهاند و حتی متحدین آمریکا در ناتو هم کمترین امیدی به پایان این بحران عظیم ندارند. با اینهمه اوباما همواره خواستار اعزام نیروی بیشتر و تخصیص بودجههای افزونتر برای جنگ در افغانستان است. جناح رقیب اوباما هم از شکست سخن میگویند اما وی را مسئول ناکامیها و شکست معرفی میکنند ولی حتی نشانههای ناکامی و شکست در تمامی دوران بوش هم کاملاً به چشم میخورد. اوباما هم نتوانست معجزه کند و با شعار تغییر، سرنوشت این طرح بدفرجام را متحول سازد.
* عراق - سرزمین عراق دومین باتلاقی است که ماشین جنگی آمریکا در آن گرفتار شده است. قرار بود عراق را آمریکا به "بهشت دمکراسی خاورمیانه" مبدل کند و میگفت مردم عراق شایسته حکومتی بهتر از بعثیها و صدام هستند. ولی پرونده سیاه آمریکا در عراق به حدی شرم آور است که حتی خروج از این باتلاق هم برای مقامات ارشد آمریکا یک آرزوی دست نیافتنی به نظر میآید. تقریباً هیچ یک از خواستهها و برنامههای واشنگتن در عراق عملی نشد و حتی زمینهای برای تحقق آن در آینده هم به چشم نمیخورد. طیف عظیم ویرانیها، کشتارها و شرارتی که اشغالگران عراق به ارمغان آوردهاند، ملت عراق را به شدت سرخورده کرده و بر نفرت عظیم آنها علیه اشغالگران افزوده است. علاوه بر این، گزارشات رسمی نشان میدهد که مردم مظلوم عراق در این مدت همچون "موش آزمایشگاهی" در معرض آزمایش سلاحهای جدید بیولژیک، شیمیائی و اتمی آمریکا قرار داشتهاند و انواع سلاحهای میکربی و اتمی با کمک اورانیوم رقیق شده علیه آنها مورد آزمایش قرار گرفته که اکنون پروندههای فراوانی از تولد کودکان ناقص الخلقه و عجیب الخلقه وجود دارد. در عین حال میزان ابتلا به بیماریهای صعب العلاج همچون انواع سرطان بیشتر شده که ناشی از استفاده از سلاحهای ممنوعه توسط اشغالگران در جریان این "نسل کشی" عظیم در عراق است. در واقع آمریکا و متحدینش را میتوان تحت عنوان "جنایتکاران جنگی" به دادگاههای بینالمللی کشاند و محاکمه نمود. این درحالیست که واشنگتن حتی نتوانست اهداف سیاسی - تبلیغاتی خود را محقق کند و عناصر مورد نظر خود را در عراق به حاکمیت و اقتدار برساند. علاوه بر این، هم در عراق و هم در افغانستان، بعثیها و طالبان، همچنان جدیترین اکترناتیو مورد نظر آمریکا برای بازگشت به قدرت محسوب میشوند. این بدان معنی است که ابعاد شکست و ناکامی واشنگتن و متحدینش به حدی است که احیای اوضاع گذشته، "بهترین گزینه" برای آمریکا محسوب میشود.
* فلسطین اشغالی - شکست کامل سیاستهای خاورمیانهای واشنگتن، بویژه در فلسطین اشغالی ابعاد آشکارتری به خود گرفته است. با وجود وابستگی شدید صهیونیستها به آمریکا، در هیچ دورهای از تاریخ موجودیت صهیونیستها، دستگاه دیپلماسی آمریکا تا این اندازه حتی نزد صهیونیستها بی آبرو، منفعل و ناتوان جلوه گر نشده است. گاهی فاصله زمانی موضع گیری و تغییر موضع آمریکا در قبال مسائل فلسطین حتی به یک روز هم نمیرسد. این بدان معنی است که اوباما و دستیارانش در موضع قدرت و تصمیمگیری نیستند و مهرههای بی اختیاری محسوب میشوند که اوج ناتوانی از رفتار و گفتارشان به وضوح قابل درک است. اگر بوش کوچک برای مانور سیاسی هم که شده، اجلاس "آناپولیس" را برپا کرد و سران برخی کشورها را در زیر یک سقف گردهم آورد، اوباما حتی قادر به انجام این مانورهای ظاهری هم نیست و به شدت احساس ناکامی و شکست و ناتوانی میکند.
* بلاتکلیفی در برابر روسیه و چین - اوباما و دستیارانش در صحنه مناسبات جهانی در برابر چین و روسیه نیز به طرز آشکاری ناتوان و بلاتکلیف ظاهر شده است. وی برای امضای پیمان "استارت 2" طرح استقرار سپر دفاع موشکی در لهستان را به حال تعلیق در آورد ولی اکنون قرار است این طرح اجرا شود. پیمان "استارت 2" را با "دیمتری مدودف" به امضا رساند ولی اکنون در کنگره آمریکا، جمهوریخواهان با ایجاد موانع جدی در مسیر تصویب آن، مسکو را تحریک میکنند تا آنکه تمامی دستاوردهای نیم بند اوباما را یکسره "بی اعتبار" معرفی کند و تهدید نماید از پیمان استارت 2 خارج میشود و موشکهای بالستیک "اسکندر" را در پشت مرزهای ناتو مستقر میکند.
سیاستهای تحریک آمیز آمریکا در آسیای جنوب شرقی چین را در موقع تقابل قرار داده است. مقامات پکن اخیراً مانورهای نظامی آمریکا و متحدینش را نه فقط علیه "پیونگ یانگ"که قویاً علیه چین ارزیابی کردهاند. شکنندگی این سیاستها بر ابهامات افزوده و ابعاد بحران را از کره شمالی به کل منطقه گسترش داده است. البته جناح جنگ افروز آمریکا از این فرصتها بیشترین بهرهها را بردهاند و میبرند ولی آمریکای اوباما قرار بود چهرهای جدید و متفاوت را از دیپلماسی جهانی خود عرضه کند که در این زمینه به شدت ناکام بوده و هست.
* واگرائی متحدین از آمریکا - در آستانه انتخابات ریاست جمهوری آمریکا، 27 وزیر خارجه از کشورهای متحد واشنگتن به رئیسجمهور آینده توصیه کردند که سیاستهای روشن و قابل اعتمادی را در پیش بگیرد و به رفتار غیرقابل پیش بینی کاخ سفید خاتمه دهد. اوباما ابتدا ادعا میکرد خواستار تحقق چنین سیاست و برنامهای که نه تنها نزد متحدین واشنگتن، که حتی در قبال سایر کشورها نیز به "اعتمادسازی" منجر شود. امروزه اوباما پس از 2 سال تلاش و ادعا، در مسیری گام بردارد که باعث واگرائی روزافزون متحدین واشنگتن شده و آنها با تلخکامی احساس میکنند که هرچه بیشتر به اوباما اعتماد کرده اند، بیشتر زیان دیدهاند و به شدت پشیمانند. چرا که: الف: آمریکا هنوز هم در هیچ یک از طرحها و برنامههای خود با متحدینش مشورت نمیکند و دقیقاً در مسیری گام بر میدارد که متحدینش را به دنبال خود بکشاند و آنها را در مقابل عمل انجام شده قرار دهد.
ب: هم ژاپن و کره در آسیای جنوب شرقی و هم متحدین اروپائی "ناتو" خواستار توقف و مهار "نظامی گرمی" هستند ولی واشنگتن با دامن زدن عمدی به بحرانها سعی دارد این خواستهها را نادیده بگیرد. درخواستهای رسمی و همیشگی ژاپن برای خروج نظامیان آمریکائی از پایگاه هوائی "فوتنها" و جزیره اوکیناوا و همچنین درخواست متحدین اروپائی "نانو" برای خروج سلاحهای اتمی از اروپا تعمداً مورد بی اعتنائی آمریکا قرار گرفته است و همین امر به واگرائی و بی اعتمادی متحدین در قبال آمریکا دامن زده است.
ج: متحدین واشنگتن خواستار کاهش نقش "ناتو" هستند ولی واشنگتن قویاً خواستار گشترش ناتو و حتی تعریف "استراتژی تهاجمی" برای آنست که متحدین خواستار آن نیستند و به اهداف آشکارو نهان آمریکا با تردید مینگرند.
د: آمریکا برخی متحدینش را به راحتی کنار گذاشته و با چرخش 180 درجهای به سوی رقبای منطقهای آنها متمایل شده است. تهاجم سیاسی - تبلیغاتی و حتی نظامی آمریکا علیه پاکستان و مغازله با هند بمنظور تامین اهداف بعدی، بیثباتی واشنگتن در سیاستگذاریهای کاخ سفید را برملا میکند که سرآغاز رویگردانی از آمریکاست.
هـ: افشاگریهای "ویکی لیکس" اگرچه یک راهبرد جدید سیاسی - تبلیغاتی آمریکا را بنمایش در میآورد، لکن به روند بی اعتمادی دوست و دشمن به واشنگتن را طوری تشدید کرده که دیگر غیرقابل مهار بنظر میرسد.
در یک کلام، دیپلماسی جهانی آمریکا همچون کشتی به گل نشستهای است که دیروز سردرگم، امروز منفعل و فردا غیرقابل اعتمادتر از امروز تلقی میشود.