* مهمترین چالشهایی را که اقتصاد ما هماکنون با آن دست به گریبان است بفرمائید؟
** اقتصاد ما هماکنون با سه چالش و شکاف مهم روبرو است. این سه مشکل تار و پود اقتصاد ما را در بر گرفته است. من به عنوان استاد دانشگاه و کسی که سالها است عمر خود را صرف تحقیق و پژوهش در زمینه مسائل اقتصادی کردهام به جرأت میگویم که اگر بنا باشد انقلاب ما بعد از گذشت دو دهه ضربه بخورد از این سه مشکل ضربه خواهد خورد. بیکاری، فقر و فساد سه هشدار دهنده جدی برای دولت و نظام ما درحال حاضر است. متأسفانه این سه مشکل از حدود ده تا دوازده سال پیش گریبان اقتصاد ما را گرفته است. قبل از این دوران نیز با مشکلات یاد شده دست به گریبان بودیم اما طی این مدت تشدید شده است. در گذشته اگر دزدی صورت میگرفت تنها مال افراد مورد تاراج قرار میگرفت اما امروز جان افراد نیز بخاطر مال آنها گرفته میشود. این مشکل مسئله سادهای نیست. وقتی به آمار عدم ایمنی و تعرضات جانی و مالی به مردم نگاه میکنید متوجه میشوید که با چه شرایط بدی روبرو هستیم. حل این معضلات نیازمند مردان کارآمدی است که برنامه مدونی برای حل آن در دست اجرا داشته باشند.
* ریشه این مشکلات را در چه میبینید؟
** بیبرنامهگی و نداشتن مدیریت لازم برای تکتک امور. نه در زمینه فرهنگی و نه در زمینه اقتصادی هیچ برنامه مدونی نداشتیم. مدیرانی را بر مسند کار گذاشتیم که تنها به حفظ وضع موجود اندیشیدند فکری برای حل مشکلات جامعه نداشتند. مدیرانی را بر مسند قدرت گذاشتیم که دیدگاه مشخصی نیز برای اداره امور نداشتند.
* اگر اجازه بدهید عملکرد دولتها را از ابتدا مورد بررسی قرار دهیم. دولت آقای موسوی را در عرصه اقتصاد چگونه ارزیابی میکنید؟ عملکرد ایشان در ایجاد معضلاتی که یاد کردید چقدر نقش داشتند؟
** شاید به نوعی بیانصافی باشد اگر عملکرد اقتصادی دولتهای مهندس موسوی، هاشمی و خاتمی را مقایسه کنیم.
* چرا؟
** چون شرایط دولتها فرق میکرد. مهندس موسوی از نظر من یکی از موفقترین مدیران اقتصادی است که تاکنون داشتهایم. شاید بتوان گفت جای ایشان در صحنه مدیریت جامعه خالی است. دولت ایشان زمانی شروع به کار کرد که اوج احساسات انقلابی جامعه بود. شرایط مدیریت در وضعیت انقلابی بسیار متفاوتتر از زمانههای دیگر است. جوش و خروش و عجله مردم برای سازندگی و تغییر نحوه عملکرد بر روند کار تأثیر میگذارد. علاوه بر این شرایط تحمیل جنگ و شرایط خاص آن زمان نیز از دیگر مواردی است که باید در تحلیلهای ما از دولت موسوی مورد توجه قرار گیرد. در زمان جنگ مقابل کشوری ایستاده بودیم که همه دنیا از او طرفداری میکرد. لذا مقایسه آن زمان با وضعیت فعلی به دور از انصاف خواهد بود. اما بهطور کلی مردم آن زمان راضیتر بودند از نظر وضعیت معیشتی نسبت به شرایط کنونی. اما باید پذیرفت که طی این زمان اقتصاد ما یک اقتصاد صددرصد دولتی بود. 95 درصد درآمد دولت از صدور نفت تأمین میشد، شرایط خاصی نیز بر جامعه حاکم بود. بخش خصوصی طی این زمان فعالیت خاصی نداشت. وجود اختلاف شدید نرخ ارز باعث شده بود تا عدهای سودجو نهایت استفاده را ببرند. وجود بازار سیاه از جمله موارد منفی آن زمان است. طی این دوره عدهای یک شبه به میلیاردها تومان دست پیدا کردند این آفتها را همه قبول دارند اما باید اذعان کرد چارهای جز عمل کردن به آن شکلی که آقای موسوی عمل کرد نبود دولت در شرایط خاص جنگی مجبور به کنترل و نظارت شدید بر فعالیتهای اقتصادی بود. دولت موظف بود کالاهای اساسی را به هر نحو برای مردم تهیه کند. این خود باعث شد تا برخی بیماریها بر اقتصاد ما تحمیل شود. هنوز هم این بیماریها وجود دارد. حتی میتوان گفت تشدید هم شده است اما در مجموع میتوان گفت پیشنهاد و تفکرات دولت آقای موسوی یک بینش مثبت و موفقی بوده است.
* تمرکز شدید دولت بر امور اقتصادی زمان دولت آقای موسوی را ناشی از جبر زمان دانستید فکر میکنید اگر ایشان هماکنون به ریاست جمهوری گمارده شوند در سیاستهای آن زمان خود تجدیدنظر کنند و به اقتصاد آزاد روی آورند؟
** مطمئناً ایشان شرایط زمانه را در نظر خواهند گرفت. زمانی که ایشان مسئول قوه مجریه بودند شرایط حکم میکرد به آنگونه عمل کنند. اما امروز آن شرایط تغییر کرده است. مردم آن زمان از نظر تفکرات اقتصادی و انتظارات با مردم نسل جدید و زمان حاضر فرق میکنند. من اطمینان دارم ایشان این تفاوتها را درک میکنند و اگر بنا باشد مجدداً برنامه اقتصادی ارائه دهد با توجه به ویژگیهای زمان این کار را خواهد کرد. شرایط جهانی امروز دیگر تفکرات اقتصاد متمرکز را قبول نخواهد کرد. دیگر هیچ کشوری در دنیا نمیتواند ادعا کند دولت به تنهایی میتواند تمام امور اقتصادی را با موفقیت انجام دهد. این واقعیتها را آقای موسوی درک میکنند. ایشان هم قائل به دخیل دانستن و مشارکت دادن مردم در انجام امور هستند.
* برنامههای دولت سازندگی را چگونه ارزیابی میکنید؟ نقش دولت آقای هاشمی در سه معضلی که بیان کردید چقدر است؟
** در زمان دولت آقای هاشمی وضعیت اقتصادی اجتماعی کشور تغییر کرد. آقای هاشمی مشکل اقتصادی کشور را تنها در یک چیز قلمداد کرد و برای نیل به آن تمام تلاش خود را معطوف کرد. تولید تنها دغدغه دولت سازندگی بود. ایشان تمام مشکل اقتصادی کشور را در کمبود تولید دید. نظر ایشان این بود که وظایفی را که دولت آقای موسوی به عهده گرفته بود دولت آقای هاشمی نمیتواند انجام دهد. لذا در صدد بر آمد تا بسیاری از این نقشها را به سایر بخشها واگذار کند. وقتی ایشان مشکل اصلی را در تولید دیدند سعی در تغییر قوانین و مقررات مربوطه برآمدند. نیاز بود تا در این زمینه شفافیت لازم ایجاد شود. سازمانهای تولیدی باید توان مانور داشته باشند. این تفکرات آقای هاشمی بود.
* آیا توانست در این زمینهها موفقیت داشته باشد؟
** بهطور کامل خیر، عملاً ایشان در زمینه تولید نتوانست موفقیت چندانی به دست آورد. زمانی که آقای هاشمی به ریاست جمهوری رسید یک تز جهانی را مطرح کرد. مسئولین اقتصادی ایشان نیز به سیاست تعدیل اعتقاد داشتند. سیاست تعدیل اقتصادی تفکری بود که از سال 1970 در جهان شکل گرفت بسیاری از کشورهای آسیای جنوب شرقی مثل تایوان، کره جنوبی، سنگاپور، هنگکنگ و غیره از طریق همین تفکر تعدیل به توسعه اقتصادی دست پیدا کردند. از طرف دیگر صندوق بینالمللی پول و بانک جهانی نیز مصر بر به اجرا در آمدن سیاست تعدیل در کشورهای جهان سوم بودند. طی دهه 60 نیز یکی از مسئولین اقتصاد در کشور پیشنهاد داد تا کره جنوبی به عنوان الگوی اقتصادی ما قرار گیرد. به دلیل آن که بافت اجتماعی و سیاسی این کشور با ما تفاوت داشت نتوانست الگویی مناسب برای کشور ما باشد لذا ناموفق ماند.
تا قبل از سال 1970 ما از تمام کشورهایی که هماکنون از ما بسیار جلوتر هستند وضعیت بهتری داشتیم اما این کشورها با اعمال درست سیاست تعدیل نتوانستند شرایطی به مراتب بهتر از ما ایجاد کنند. وضعیت ما با این کشورها همچون دو صد متری است که آنان سالها به پایان خط رسیدهاند اما ما هنوز استارت را هم نزدیم. وضعیت اقتصادی کره جنوبی و تایوان برای ما یک عقده شده است. این سؤال همواره برای ما مطرح بود که چگونه این کشورها توانستند به توسعه دست پیدا کنند اما ما نتوانستیم این مسائل همه و همه دست به دست هم داد و باعث شد تا دولت آقای هاشمی نیز در صدد برآید تا از طریق پیمودن همان راهی که کشورهای فوق توانسته بودند موفق شوند به موفقیت دست پیدا کند. فعالیت دولت ایشان شروع شد. اما نه تنها متوقف شدیم و توسعه پیدا نکردیم بلکه اختلاف طبقاتی شدیدی بر کشور ما حاکم شد.
نه تنها مشکل را نتوانستیم حل کنیم بلکه فشار اقتصادی را بر مردم بیشتر کردیم.
دلیل ناکامی ما چه بود چرا کشورهایی همچون کره و مالزی توانستند با سیاست تعدیل، ببرهای اقتصادی آسیا لقب بگیرند اما ما هنوز به قول شما استارت لازم را هم نزدیم.
پیاده کردن یک نظریه علمی در کشور مستلزم همخوانی و همآهنگی تمام ارکان جامعه است. نمیتوان تعدیل اقتصادی را پیاده کرد وقتی سیستم بانکی شما یک سیستم درستی است. تعدیل را اسماً پیاده کردیم اما در عمل این سیاست در کشور محقق نشد.
دولت همواره به سیستم بانکی بدهکار ماند. از سوی دیگر تمام اجزاء جامعه در خصوص تعدیل اقتصادی یک دل و یک زبان نبود. با اینکه دولت این شعار را مطرح کرد اما به دلیل تعدد مراکز تصمیمگیری و نبودن یک خطمشی مناسب نتوانست تعدیل اقتصادی توأم با موفقیت باشد. پیاده کردن تعدیل اقتصادی مستلزم همراه بودن همه اجزای جامعه است. این هماهنگی و همخوانی در کشور وجود نداشت. یک نمونه آن همانطور که بیان شد سیستم بانکی بود. سیستم بانکی کشور فوقالعاده نسبی و ناکارآمد است. این سیستم آمادگی لازم برای دمیدن روح و جان تازه به کالبد اقتصاد را نداشت و ندارد. حتی میتوان گفت متولیان اقتصادی کشور یک تعریف منطقی و علمی درست از تعدیل نداشتند. با وجود آن که رکن برنامه اقتصادی دولت هاشمی تعدیل بود اما تعریف علمی از آن ارائه نشد. طبق تعریف علمی تعدیل اقتصادی به مجموع اقدامات کوتاهمدت و بلندمدت اطلاق میشود که هدف آن ایجاد تعادل و توازن میان سیستمهای موجود در اقتصاد از قبیل تولید، توزیع و مصرف و تسریع نقش دولت میباشد. بنابراین تعدیل اقتصادی مجموعه اعمالی را در بر میگیرد که باعث همگونی و هماهنگی بین عرضه و تقاضا از یک سو و حفظ حقوق واقعی تولید کننده و مصرف کننده از سوی دیگر و ایجاد یک سیستم عادلانه توزیع منتهی شود. این یک تعریف علمی از تعدیل اقتصادی است. همانطور که میبینید برقراری توازن بین تولید و مصرف یکی از اهداف عمده تعدیل اقتصادی است نظر دولت آقای هاشمی این بود که در دولت قبلی توازن بین تولید و مصرف وجود نداشت لذا معتقد بود آن طرفی که توازن را بر هم زده است تقاضا میباشد. نظر آنان این بود که تقاضا در کشور ما تا حدودی کاذب است. استدلال آقایان بر کاذب بودن تقاضا نیز این بود که پایین بودن قیمت کالاها باعث شده بود تقاضا به صورت کاذب بالا برود. یارانههای پرداختی دولت علت عمده این مشکل بود. بهطور مثال پایین بودن قیمت نان باعث شده بود تا میزان مصرف آن تا حد بسیار زیادی بالا رود. دولت آقای هاشمی بر این عقیده بود که اگر مثلاً قیمت نان را از دو تومان به بیست تومان افزایش دهیم قطعاً میزان مصرف آن حتی کمتر از نصف خواهد شد. نظر دولت بر این بود که اگر یارانهها را برداریم قیمت واقعی خواهد شد و بهتبع آن تقاضا نیز یک تقاضای واقعی خواهد بود. یکی از دلایل مهم فشار بانک جهانی و صندوق بینالمللی پول برای برداشتن یارانهها همین دلیل بود. اما میبینید طی سال 80 قرار است یک هزار و بیست میلیارد تومان یارانه پرداخت کنیم. این مسأله نشان میدهد علیرغم آن که از زمان آقای هاشمی قرار بر حذف یارانه و واقعی شدن قیمت و تقاضا شد ولی نه تنها عملی نشد بلکه سال به سال افزایش پیدا کرد.
* فکر نمیکنید یکی از اهداف مهم دولت آقای هاشمی از حذف یارانهها پرداخت آن به تولید کننده بود. ایشان معتقد بود باید یارانه از مصرف کننده به تولید کننده داده شود تا از این طریق اقتصاد به سمت تولید و صنعتی شدن پیش رود به اعتقاد شما این تفکر اشتباهی است؟
** بله این قصد را داشت. بیان شما واقعیت دارد. هدف دولت حمایت بیشتر از مصرف کننده بود. اما باید توجه داشت که طبق ماده 43 قانون اساسی دولت موظف به حمایت از اقشار آسیبپذیر جامعه است. یکی از دلایلی که پرداخت یارانه تا کنون ادامه پیدا کرده است همین ماده است. اما دولت آقای هاشمی در آن زمان برای این که این ماده را نیز رعایت کرده باشد اعلام کرد من حاضرم یارانه را به صورت مستقیم پرداخت کنم. به همین خاطر دیدیم که طی یک دوره یارانه مستقیم مرغ و تخممرغ نیز پرداخت شد. مردم در آن زمان با ارائه شناسنامه یارانه خود را دریافت میکردند. اما در همان زمانی که قصد چنین کاری بود به دلیل ساختار نامناسب کشور جمعیت به 85 میلیون نفر رسید. 85 میلیون شناسنامه به بانکها مراجعه کرد و خواستار یارانه مستقیم شد. فساد زیادی در این زمینه صورت گرفت. سیستم بانکی نیز با حجم عظیمی از فعالیتهای بیمورد مواجه شد. لذا در همان مقطع این سیاست با شکست مواجه شد. اما در مجموع هدف دولت تعدیل تعیین قیمت براساس عرضه و تقاضا بود. هدف این بود که به جای آن که یک تولید کننده در کشور وجود داشته باشد ده تولید کننده وجود داشته باشد تا از طریق رقابت و ازدیاد تولید قیمتی مناسب برای کالاها و خدمات تعیین شود اما عملاً دولت نتوانست این هدف را محقق کند. تعداد تولید کنندگان آنقدر نشد که بتواند آن شرایط را بهوجود آورد. طی آن زمان دولت بهطور غیرمستقیم تقاضا را بالا برد. مردم را به مصرف زیاد سوق داد اما تولید معادل آن افزایش پیدا نکرد. روح مصرفگرایی در مردم تشدید شد اما به علت کهنه بودن ساختار تولید در کشور تولید معادل تقاضا بالا نرفت. فاصله بین تقاضا و تولید باعث شد تا با تورم لجامگسیختهای روبرو شویم. وجود تبلیغات و بازاریابی فراوان در زمان دولت آقای هاشمی نشانهای از بالا بردن تقاضا و مصرف در آن زمان است. آنان معتقد بودند به شرطی تولید بالا میرود که تقاضا بالا برود. در واقع مدیران آقای هاشمی معتقد بودند تقاضا باعث شکوفا شدن تولید میشود. نکته منفی دیگر این زمان عدم بالا رفتن درآمد مردم متناسب با تورم موجود در جامعه بود. موانع متعددی نیز بر سر راه تولید وجود داشت که اجازه نداد اهداف آقای هاشمی در زمینه اقتصاد محقق شود.
* توجه به ساختار زیربنای اقتصاد و اجرای پروژههای مادر از جمله موارد مورد مناقشه در خصوص دولت آقای هاشمی است در این خصوص چه نظری دارید. آیا عملکرد دولت ایشان در این زمینه موفقیتآمیز بود یا خیر؟
** یکی از مشکلاتی که در زمان دولت آقای هاشمی وجود داشت عدم در نظر گرفتن امکانات موجود در کشور بود. از ابتدای سال 68 تا پایان 73 رقمی در حدود 34452 طرح نیمه تمام به برنامه پنجساله دوم به ارث رسید. طرحهایی که باید در همان پنج سال اول به اتمام میرسید. در حقیقت دولت آقای هاشمی با یک دست چهار هندوانه برداشت. از برنامه پنجساله دوم رقمی در حدود 70340 پروژه نیمه تمام به برنامه سوم به ارث رسید. با یک حساب سرانگشتی متوجه میشوید که رقمی بالای صدهزار طرح نیمه تمام در کشور وجود داشت که دولت آقای خاتمی شروع به فعالیت کرد شرایط بهگونهای بود که برخی معتقد بودند برنامه پنجساله سوم را رها کنیم و تمام تلاش دولت را معطوف به تکمیل طرحهای نیمه تمام کنیم بسیاری از طرحهای نیمه تمام به دلیل طولانی شدن زمان اجرا، دیگر توجیه اقتصادی ندارد. آقای هاشمی با یک مدیریت آیندهنگر میتوانست بسیاری از مشکلات فعلی را مرتفع کند. ایشان باید در حد خود قدم برمیداشت زیرساختها را اصلاح میکرد اما نه در حد آرمانگرایانه دولتی که توان مالی و مدیریتی آن اجازه بسیاری از کارها را نمیدهد نباید به این کار اقدام کند ایشان باید بسیار آرامتر از این حرکت میکرد. این کارها باید در طولانی مدت صورت میگرفت. اشتباه بزرگ دیگری که در زمان دولت آقای هاشمی صورت گرفت آن بود که دولت ایشان میخواست به رشد اقتصادی معادل 8 درصد برسد اما با تحمل تورم 50 درصد ایشان میتوانست رشد اقتصادی 3 درصد با تورم 20 درصد را در نظر بگیرد. آقای هاشمی رشد بسیار بالایی را مد نظر قرار داد لذا تورم لجامگسیخته گریبان ما را گرفت. معقولتر آن بود که نیل به چنین نرخ بالای رشدی را در طولانیمدت مدنظر قرار میدادند تا تورم شکننده باعث آزار مردم نگردد. آقای هاشمی معتقد بود اگر میخواهیم آینده خوبی داشته باشیم باید تورم را تحمل کنیم اما من به عنوان یک کارشناس اقتصادی میخواهم این نصیحت را به آقای هاشمی و دولت ایشان بکنم که زمانی آینده خوبی خواهیم داشت که حال خوبی داشته باشیم. متأسفانه آقای هاشمی این اصل را مدنظر قرار نداد ایشان قصد داشت در کوتاهترین زمان به بالاترین رشد تولید ناخالص ملی دست پیدا کند اما نه تنها این رشد محقق نشد بلکه اختلاف طبقاتی شدیدی گریبان اقتصاد ما را گرفت. سه معظلی که من در ابتدا عرض کردم (فقر، فساد و بیکاری) تا حدود زیادی نتیجه بلندپروازیهای دولت آقای هاشمی است.
* عملکرد دولت آقای خاتمی را چگونه ارزیابی میکنید و نقش ایشان را در معضلات یاد شده تا چه حد میدانید؟
** آقای خاتمی با شعار بسیار زیبایی به صحنه آمدند. ایشان با شعار حفظ قانون اساسی پا به میدان گذاشتند. دیدگاه ایشان یک دیدگاه فرهنگی خوبی بود و مردم نیز به ایشان به واسطه همین شعارهای زیبا اعتماد کردند. اما مشکل کابینه آقای خاتمی مانع از آن شد تا بتواند نتیجه مناسبی بگیرد.
* کدام مشکل؟
** عدم تجانس و هماهنگی لازم در کابینه ایشان بزرگترین مشکل دولت بود. دولت آقای خاتمی با دیوانسالاری شدیدی روبرو بود. ساختار دولت آقای خاتمی یک ساختار هماهنگ نبود. بسیار مناسب بود که ایشان افرادی را برای کابینه انتخاب میکردند که از سلایق نزدیک به هم برخوردار بودند افراد کابینه آقای خاتمی در برخی موارد دقیقاً بر ضد هم عمل میکردند دو نفر که همدیگر را قبول نداشته باشند و دیدگاههای همدیگر را از پایه و اساس رد کنند چگونه میتوانند با هم کار کنند سپردن برنامهریزی و قلب اقتصاد به چنین افرادی یعنی با دست خود دولت را با مشکل روبرو کردن. آقای خاتمی لااقل باید در رأس سازمانهایی که متولی سیاستگذاری اقتصادی بودند افرادی با سیاست هماهنگ قرار میدادند. دولت آقای خاتمی در ابتدای شروع فعالیت خود سعی کرد با انتخاب افراد از جناحهای مختلف در اصل آنها را از خود راضی نگه دارد ایشان میخواستند با این اقدام به اصطلاح فراجناحی عمل کنند. تمام جناحهایی که در پیروزی آقای خاتمی نقش داشتند فکر میکردند از این سفرهای که پهن است باید بهرهای ببرند. نکته مهم و قابل توجه در این راستا، عدم در نظر گرفتن منافع عمومی جامعه بود. درست آن بود که منافع عمومی و ملی جامعه بر منافع جناحی و گروهی ترجیح داده میشود. دولت آقای خاتمی به دلیل ضعفهایی که بیان شد از کارآیی لازم در عرصه اقتصاد برخوردار نبود.
* به اعتقاد شما حتی اگر کابینه ایشان هم، با هم هماهنگ بود آقای خاتمی برنامه مشخص اقتصادی برای رفع معضلات موجود و نیل به اهداف توسعه اقتصادی داشت؟
** سؤال بسیار خوبی مطرح کردید. اصولاً آقای خاتمی تفکر اقتصادی نداشتند اما جای تعجب داشت که چرا با این که خود ایشان یک فرد اقتصادی نبودند و تجربه و تخصص لازم را نیز در این زمینه نداشتند اما از افراد مناسب در جهت پیشبرد اهداف اقتصادی دولتی استفاده نکردند. مسئولین اقتصادی دولت ایشان همان کسانی هستند که طی ده سال امتحان خود را پس دادهاند. انتخاب مجدد آنان با این ترکیب نامتجانس بسیار جای تعجب داشت نتیجه عملکرد گذشته کابینه اقتصادی دولت آقای خاتمی از متوسط به پایین بود. انتخاب این افراد بسیار جای تأمل داشت. خود آقای خاتمی نیز در یکی از نطقهای خود اعلام کردند که اقتصاد ایران از ابتدای انقلاب تا کنون هیچ برنامه اقتصادی نداشته است.
* شما به عنوان کارشناس اقتصادی این نظر را قبول دارید؟
** به هر حال این نظر رئیسجمهور است. اما باید گفت کشور ما در مقاطعی دارای برنامه اقتصادی بوده است در زمان آقای مهندس موسوی دارای برنامه اقتصادی بودیم. کاری به درست یا غلط بودن آن نداریم اما به هر حال دارای برنامه مشخص در زمینه اقتصاد بودیم. در زمان آقای هاشمی برنامه تعدیل اقتصادی را داشتیم که به غلط به مورد اجرا در آمد. در این خصوص برخی معتقدند اگر برنامهای غلط بود به این معنا است که اصلاً برنامهای نداشتهایم.
* اما اصولاً داشتن برنامه حتی غلط آن، بهتر از نداشتن برنامه خاص و بلاتکلیفی است چرا که در این صورت خسارت وارد آمده بسیار بیشتر از برنامه غلط داشتن است؟
** بله، این فرضیه درست است در واقع میتوان گفت برنامه غلط داشتن بهتر از بیبرنامهگی است این اصل یکی از فرمایشات حضرت علی(ع) است. ایشان معتقد بودند یک فرمانروای بد بهتر از آن است که جامعه اصلاً فرمانروا نداشته باشد.
این اصل از اصول و ارکان مدیریت اسلامی است. به نظر من گفتار درمانی خوب است. جامعه را آرام میکند. جامعهای که پر از تشنج است با گفتار درمانی آرام میشود. ولی این گفتار درمانی تنها در کوتاهمدت مؤثر است. و اگر در میانمدت و بلندمدت همراه عمل و کارآیی نباشد طبیعتاً ایجاد یأس میکند و به جرأت میتوان گفت این یأس و ناامیدی از شرایط قبل نیز شدیدتر خواهد بود. من متأسفم از این که بگویم نرخ رشد اقتصادی کشور قبل از انقلاب بیشتر از نرخ رشد آن طی سالهای گذشته است رشد اقتصادی ما طی آن زمان در آسیا مقام اول را داشت. یکی از اشتباهات دولتهای گذشته و دولت کنونی آن است که هدف را بر رشد GNP (تولید ناخالص ملی) قرار دادهاند. با پیشرفت اقتصاد و دست آوردهای جدید آن قرار دادن رشد تولید ناخالص ملی (GNP) دیگر جزو اهداف اصلی قرار نمیگیرد. کشورهای پیشرفته افزایش و رشد GNP را به عنوان رشد اقتصادی نمیپندارند. هدف اقتصاد در عصر حاضر بالا بردن رفاه جامعه است. تجارب تاریخی نشان داده که اگر رفاه جامعه را افزایش دهیم به رشد تولید ناخالص ملی نیز دست پیدا خواهیم کرد. ولی عکس این مسأله تا کنون صادق نبوده است. طی برخی سالها ما رشد ناخالص ملی را داشتهایم اما رفاه جامعه به دست نیامده است. بنابراین توصیه من و اکثر کارشناسان اقتصادی این است که اگر مدیران و مسئولین اقتصادی کشور هدف اصلی خود را بالا بردن رفاه عمومی قرار دهند مطمئناً به رشد اقتصادی نیز دست پیدا خواهند کرد به اعتقاد من این مردانی که درحال حاضر در رأس هرم سیاستگذاریهای اقتصادی کشور حضور دارند توان این که اقتصاد کشور را به سر منزل مقصود برسانند ندارند چون عملکرد گذشته آنان این مسأله را نشان میدهد. من امیدوارم دولت آینده از افرادی در کابینه اقتصادی خود استفاده کند که روحی تازه در کالبد اقتصادی کشور بدمند. افرادی که دیدگاههای نو داشته باشند. از همه مهمتر من امیدوارم دولت آینده یک دولت عملگرا باشد چرا که تنها راهحل معضلات فعلی در تمام بخشها داشتن اراده قوی توسط دولت و عمل به آنچه به آن اعتقاد دارد و برنامهریزی، کرده است.
* در مجموع و بهطور خلاصه عملکرد اقتصادی آقای خاتمی را چگونه ارزیابی میکنید؟
** بین مثبت و منفی دنیایی فاصله است عملکرد ایشان در این عرصه نه صددرصد مثبت و نه صددرصد منفی است اما با توجه به شواهد میتوان گفت عملکرد دولت در بسیاری از موارد متوسط به سمت پایین بوده است.
* نقش عوامل خارجی همچون جناح رقیب دولت را در عدم نتیجهگیری آن خصوصاً در عرصه اقتصاد چگونه ارزیابی میکنید؟
** به اعتقاد من شاید نوعی بهانهگیری و توصیه ناپختهای است که بگوییم رقیب سنگاندازی کرد و ما نتوانستیم برنامههای خود را پیش ببریم. مهمترین آفت و مشکل دولت ما در درون خودش است. دولت آقای خاتمی از نظر بافت درونی خود با مشکل روبرو است. افرادی که بتوانند دولت ایشان را لااقل در عرصه اقتصاد به سر منزل مقصود برسانند در بین کابینه دیده نمیشوند. عامل بیرونی هم بیتأثیر نبود اما نمیتوان آثار عوامل بازدارنده و سد راه دولت دانست. اگر دولت آقای خاتمی یک دولت عملگرا، مقتدر، هماهنگ و نزدیک به هم بود هر جناح و گروهی هم که سنگاندازی میکرد و با آن مخالفت مینمود نمیتوانست برای او مانع جدی به عمل آید. شما به کشوری همچون تایوان نگاه کنید این کشور از زمین و دریا و هوا مورد تحریم قرار گرفت تمام این راهها به روی این کشور بسته شده اما بالای 270 میلیارد دلار صادرات غیرنفتی این کشور بود. آیا از این محدودیت برای یک دولت بالاتر میتواند باشد؟ از این سنگاندازی بالاتر وجود دارد؟ به جرأت میتوانم بگویم یک هزارم فشاری که چین بر دولت تایوان وارد کرد بر دولت ما وارد نشد. باید صحبت رقیب را کنار گذاشت. دولت باید مردانه وارد میدان میشد. دولت باید منافع مردمی را که به او اعتماد کردند تأمین میکرد و مورد توجه قرار میداد. دولت آقای خاتمی نباید بهگونهای عمل کند که اعتماد مردم به مسئولین و دولت از بین برود.
* نقش مجلس را در رفع معضلات اقتصادی چگونه ارزیابی میکنید؟ آیا به مجلس فعلی جهت تحقق این هدف امیدوارید؟
** من طرح خاصی از مجلس ششم جهت حل معضلات اقتصادی ندیدهام من امیدوارم مجلس تفکرات اقتصادی را بر تفکرات سیاسی و جناحی ترجیح بدهد. مجلس باید مشخص کند مشکل اساسی مردم چیست؟ مشکل واقعی مردم منافع جناحی نیست، مشکل اصلی مردم بیکاری، فقر و فساد است. طی سال گذشته هیچ قدم اساسی برای رفع این سه معضل توسط مجلس برداشته نشده است. مجلس باید از نظرات کارشناسان و اهل فن در زمینه اقتصاد استفاده کند امیدواریم عملکرد مجلس طی سه سال آینده همچون یک سال گذشته نباشد. عملکرد مجلس نیز همچون دولت در عرصه اقتصاد متوسط به سمت پایین است.
* از اینکه وقت خود را در اختیار ما قرار دادید متشکرم.