شریعتی، هویت ایرانی، وضعیت امروز
همانگونه که میدانید گاه در برخی نوشته ها وگفتارها از وجود بحران هویت در جامعه کنونی ایران سخن به میان میآید. البته اگر منظور بحران هویت اجتماعی باشد این بحث درست است . اما وجود بحران هویت ملی چندان درست نیست. به نظر من جامعه ایرانی از آگاهی نسبی نسبت به هویت ملی برخوردار است و خود را قبل از هرچیز ایرانی تعریف میکند وحاضرنیست عناصر دیگر هویتی را، همچون مذهب یا محلیگرایی در برابر ایرانیت خود قرار دهد.
گذشته از این پس از گذشت حدود 24 سال از انقلاب اسلامی و بی توجهی نسبت به عنصر ملی هویت ایرانی و تکیه یکجانبه برجنبه مذهبی آن (همچنانکه نظام سیاسی سابق برعنصر باستانی آن تکیه میکرد) باعث نوعی واکنش آگاهانه از سوی جامعه ایرانی شده است در حال حاضر شاهد نوعی رویکرد استقبال آمیز به سوی ایرانیت هستیم واین را میتوان درمیان دانشجویان واقشار تحصیل کرده از گرایشات گوناگون دید.
استقبال عموم از کتابهای مربوط به تاریخ ایران باستان فرهنگ و تمدن ایرانی نیز گویای همین نکته است . با این همه در سطح رسمی یعنی در نظام آموزشی و رسانه های رسمی در برخی محافل و مراکز مذهبی این بی توجهی وگاه بی مهری نسبت به عنصر ایرانیت در هویت ایرانی دیده میشود. رویکرد بخش اعظم جامعه ایرانی به عنصر ایرانیت و هویت ملی، واکنشی سیاسی به همین افراط گرایی یکسونگرانه است.
در نهایت درمیان نخبگان و نه در سطح جامعه ومردم، چند گرایش عمده هویتی "کاهش گرا" (یعنی کاستن هویت فراگیر ایرانی به یکی از عناصر آن) دیده میشود که به نظر اینجانب گرچه در اقلیت هستند، اما میتوانند برای هویت ایرانی بسیار زیان آور باشند. چهار گرایش عمده سیاسی اجتماعی در این راستا قابل تشخیص است.
1ـ گرایش هویتی متمایل به تاُکید برعنصر مذهبی به زیان عنصر ملی ایرانی وتلاش آن جهت حذف یاکمرنگ کردن هرچه بیش عنصر ایرانیت.
این گرایش اسلام را در برابر ایرانیت قرار میدهد وتعریفی از هویت ایرانی ارائه میدهد که صرفا" جنبه مذهبی دارد وبه این دلیل تقریبا" به لحاظ تاریخی غیر واقعی است و دچار نوعی کاهش گرایی (Reductionism) میشود.
2ـ گرایش دیگری هم دیده میشود که هم در داخل و هم خارج ایران وجود دارد و نوعی واکنش به گرایش نخست است. این گرایش هویت ایرانی را در برابر عنصر مذهبی (اسلامی) قرار میدهد و به نوعی منکر اهمیت عنصر مذهب در هویت ایرانی است. این گرایش بیشتر بر باستان گرایی ایرانی تاُکید میکند و بدین خاطر همانند گرایش نخست، تعریف فراگیری از هویت ایرانی ارائه نمی دهد و در دام کاهش گرایش گرفتار آمده است.
3ـ گرایش دیگری که در سالهای اخیر در برخی محافل روشنفکری به ویژه روشنفکران مذهبی متمایل به جناح موسوم به "چپ" اصلاح طلب یا دوم خردادی به ویژه تحصیلکردگان یا دانشجویان دوره های بالای رشته های علوم اجتماعی به چشم میخورد. این گرایش تحت تاُثیر برخی مکاتب جدید علوم اجتماعی نظیر پست مدرنیسم و روشنفکران و نویسندگان پست مدرن، پست مارکسیسم (نظیر دریدا ولاکلائو و دیگران) طرفدار شالوده شکنی (Deconstruction) در جامعه و گفتمانهای موجود بوده و از این رو به هویت ایرانی به عنوان یک مجموعه کلی نگر نگاه میکند و در پی شالوده شکنی آن هستند تلاش این گروه که فاقد بینش تاریخی و ملی هستند و با مطالعه چند اثر از نوشته های نویسندگان فوق الذکر شیفته جان باخته آنها شدهاند.
آن است که با ارائه طرحهای عملی برای تمرکززدایی از ایران تشویق حرکت های قوم گرایانه و محلی گرا، باورهای خود را به مرحله عمل درآورند. این گرایش که متاُسفانه در شالوده های دولتی حکومتی و مراکز تحقیقاتی و حتی در رده های بالای اجرایی کشور دارای نفوذ است، فاقد بینش " جامعه شناسی تاریخی " و جایگاه خاص هر جامعه در نظام جهانی است و به آسانی شیفته بحث هایی شده است که برای اروپا و غرب مناسبت دارد، اما برای جامعه ما ویرانگر است و شالوده های ملی ایران، نظیر تمامیت ارضی و هویت ملی و وحدت ملی را دچار تزلزل میکند.
این گرایش که من آن را نوعی غرب زدگی نوین مینامم اعتقادی به هویت ملی و هویت ملی ایرانی ندارد و دچار نوعی توهم و سردرگمی سیاسی روشنفکری شده است. این گروه گاه نیز مرعوب بحث هایی نظیر جهانی شدن (globalization) و مفروضه های نادرست آن همچون از میان رفتن هویت های ملی شده و براین باور هستند که دیگر بحث هویت ملی محلی از اعراب ندارد.
4ـ گرایش دیگری هم که در سالهای اخیر در گوشه و کنار کشور، البته در سطح کوچک ولی در صورت تداوم و رشد بسیار زیان آور دیده میشود. پدیدهای است که من به آن به عنوان "شوینیسم قومی" اشاره میکنم. این گرایش که گاه در ایدئولوژیها و حرکت های سیاسی معاصر ضدایرانی "پان ترکیسم" و "پان عربیسم" جلوه گر میشود، با هویت ملی ایرانی سردشمنی دارد، و در پی رواج قومگرایی است. این گرایش گرچه به خاطر مخالفت خود را به هویت ملی ایرانی تحت لوای مبارزه با شوینیسم و نژادپرستی پنهان میکند اما به واقع خود بشدت نژاد گرا است و گرفتار پدیده " شوینیسم " اما از نوع قوم گرایانه آن.
این جریان که دارای تشکیلات سازمانی و ارگانهای مطبوعاتی محلی خاص خود است گاه با نیروهای فراملی ضدایرانی نیز ارتباطاتی دارد و در پی خودمختاری محلی و در صورت امکان تجزیه ایران است.
وظیفه ایران دوستان و مسلمانان میهن پرست این است که در برابر این نگرش های کاهش گرایانه و یا مخالف هویت ایرانی، به بازیابی و بازسازی هویت فراگیر ملی ایرانی که در برگیرنده تمامی عناصر هویتی جامعه ایرانی، نظیر ایرانیت و اسلامیت و سایرعناصر است بزنند و احساس میهن پرستی و ایمان معنوی را در میان جوانان گسترش دهند. خوشبختانه همانگونه که پیش از این اشاره کردم، بخش اعظم جامعه ایران خواستار این نوع رهیافت هویتی برای ایرانیان هستند و گرایشهای چهارگانه کاهش گرا و ضد ایرانی بالا، جایگاه چندانی در میان جامعه ندارند.
شریعتی یکی از کسانی است که هویت ایرانی را در مفهوم فراگیر آن مدنظر داشت و در نوشته ها و زندگی خود در پس احیای آن بود.
از آنجا که اعتقاد به مذهب به عنوان یک نیروی معنوی و نه یک ابزار سیاسی قدرتماُبانه در جامعه ما در سطح گسترده وجود دارد و با توجه به محبوبیتی که هنوز شریعتی در میان خوانندگان ایرانی به طور عام و معتقدان به مذهب به طور خاص دارد، معرفی رهیافت او به هویت ایرانی میتواند تا حدی در جاانداختن هویت فراگیر ایرانی موثر واقع شود. گرچه برخی از نوشته ها و گفتارهای شریعتی مناسبت تاریخی خود را ممکن است تا حدی از دست داده باشد اما ابعاد دیگر آن و به ویژه نگرش او به هویت و ناسیونالیسم ایرانی موضوعی است مناسب با اوضاع کنونی و آینده جامعه ایرانی. نوشته های او پیرامون این مساُله گرچه محدود و ناتمام مانده است اما میتواند کمک خوبی برای آغاز بحث جدی درباره مساُله هویت ایرانی باشد.