این مدعی مبارزه با امپریالیسم به رغم گذشت قریب دو دهه از آن زمان و آشکار شدن ماهیت منافقین، گروهک فدائیان خلق و توده ای ها هنوز هم توضیح دقیقی درباره علت دفاع اینگونه از آنها و متهم کردن حضرت امام نداده است. برای خواننده کنجکاو، هنوز هم این پرسش مطرح است که آیا این دفاع غلط حاصل کج فهمی و عدم اطلاع و فهم درست از اوضاع و حوادث است یا با نوعی غرض ورزی و عناد با انقلاب اسلامی آمیخته است؟
در همین مصاحبه خبرنگار می گوید: «من تعجب می کنم که چطور این سؤال برای شما (دولتآبادی) و خیلی از مردم ایران به وجود آمده، چون انگار امام خمینی، مسئله را از بعدی دیگر نگاه می کنند چراکه همین چند روز پیش در سخنرانی شان اعلام کردند که امیداوریم افرادی را که معتقد به شعائر اسلامی نیستند کنار بگذاریم» و دولت آبادی پاسخ می دهد:
«ایشان (امام خمینی) قبلاً چنین نظری نداشتند و این نظرات عملاً مغایر وحدت کلمه و وحدت عمل است»
وی همچنین درباره این نظر خبرنگار که «از طرف آقای بهشتی نیز مسئله عدم شرکت افرادی که معتقد به شعائر اسلامی نیستند، در مجلس خبرگان مطرح شده است» با گرایش نشان دادن به لائیسم می گوید:
«من خیلی متأسفم که ایشان چنین موضعی را مدعی شده اند ولی اگر همین مجلس خبرگان قدمی باشد در جهت کوتاه کردن دست امپریالیسم می توان خاموش ماند. . . اما به استنباط من طرح چنین مسائلی واقعاً باعث نگرانی است. این نکته باید با واقع بینی ادارک بشود که ما ایرانی هستیم، قبل از هر آئینی ما ایرانی هستیم.»(12)
همین آقای مدعی مبارزه با امپریالیسم آنگاه که بحث به صدور انقلاب اسلامی ختم می شود، ناگهان به خاطر همان مشکلی که با انقلاب اسلامی دارد، محافظه کار می شود و با نوعی گرایش به استکبار شوروی می گوید:
«نظریه صدور انقلاب دیری است که با شکست مواجه شده است. . . حمله تبلیغاتی و احتمالاً عملی به افغانستان یکی از آرزوهای محافل امریکایی است که امیدوار است بتواند در این زمینه از وجهه اسلام در ایران بهرهبرداری کند. خوشبختانه روحانیت مترقی ایران به این امر واقف است بنابراین نمیتوان یک کاسه گفت حمایت روحانیون از وقایع افغانستان، بلکه باید تفکیک کرد و گفت بخشی از روحانیت که آن هم امیدوارم حمایت از فئودالها و خانها و ستمگران افغانستان نباشد. »(13)
به عبارت دیگر آنجا که کار مبارزه با سلطه جویی به محدوده استیلای شوروی کمونیستی می رسد، انقلابی پرخاشگر مورد بحث ما که حتی انقلاب اسلامی را هم به خاطر چپ نبودن برنمی تابد و مدعی یکه و تنهای مبارزه امپریالیسم، با تغییر موضع 180 درجه ای، حمایت از جهاد اسلامی افغانستان را با حمایت از فئودال های و خوانین یکی می کند!
بااین همه سوابق چپ روی، دولت آبادی حدود یک دهه بعد انجام سفرهای مکرر به آمریکا را در دستور کار قرار می دهد و در جمع محافل ضدانقلاب حاضر می شود و ادعا می کند که هیج نسبتی با مارکسیسم نداشته است:
«در کنفرانسی در آمریکا کسی پیش من آمد و پرسید با توجه به تغییرات مهم جهانی به خصوص در اردوگاه سوسیالیسم نظریات خود را چگونه توجه میکنید. . . گفتم در هیچ فرصتی تئوریسین هیچ گروهی چه رادیکال چه محافظه کار و چه میانه رو نبوده ام و علاقه ای هم به آن نداشته ام و صد البته شکر خدا ندارم هم. من ادامه معقول و متعادل خود هستم [!] و ادامه خود بودم ربطی به اردوگاه سوسیالیسم و لایه پیشروی کاپیتالیسم ندارد. »(14)
و باز در ادامه همین چند گانگی شخصیت و بی صداقتی است که در نامه کذایی به حجت الاسلام والمسلمین خاتمی به بهانه تبریک انتخاب وی به ریاست جمهوری در مرداد 1376 به جای اینکه از بن بست تو در توی ذهن ورفتار خویش بگوید، جمهوری اسلامی را مورد طعنه قرار می دهد و می نویسد:
«. . . . برخی در این گمانند و گویند خاتمی خوش بیاری (شانس) ارباب ذوق و قلم و فرهنگ است اما من عقیده جزاین دارم. بل چنین میاندیشیدهام و میاندیشم نیز که حجتالاسلام و المسلمین سید محمد خاتمی در نخستین وپسین گامها نیز شانس جمهوری اسلامی ایران است و به جهت قرار و استمرار در لزوم مدارای حکومت با مردم. . . چه دشوار است سیمای امید یک ملت شدن راهی چه دشوار و کاری چه سترگ شما برابر روی خود دارید. به راستی در تنهایی خودخوف نمی کنید از پندار اینکه انبوه مردمان نجات و ناجی خود را در سیمای شما می جویند؟ چگونه این پلگره کورگشوده خواهد شد و چگونه و با کدام روش ها شما خواهید توانست در عمل به مردم بقبولانید که خاتمی بس نمای و تجلی ایشان است و اینکه سرانجام خود مردم می باید ناجی خود باشند؟ آیا شما چنین خواهید کرد؟ نمی دانم! اما کو چاره جزامید!»
وی البته چند ماه بعد یعنی بهمن 1376 علت طرد و انزوای روشنفکران لائیک را این گونه توضیح می دهد:
«جریان حاکم به اعتباری که روشنفکر را غیرمذهبی می انگاشت یک دیواری کشید و گفت روشنفکرها آن سوی دیوار باشند. البته علت قدری عمیق تر از ظاهر بود در سالهای قبل از انقلاب جامعه روشنفکری عمدتاً جانبداری گروه های انقلابی شده بود که اصطلاحاً در سنخ انقلاب اسلامی نبودند. عده ای از روشنفکران به آن گروهها پیوسته بودند و بنابراین مورد اعتماد نظام نبودند که سهل است که در مقابل نظام قرارداده شدند و سپس آن چه که اتفاق افتد و دانیم پیش آمد. پس به لحاظ سیاسی روشنفکران، مورد اعتماد جمهوری اسلامی نبودند. »(15)
نکته دیگری که در کارنامه این مدعی انقلابی گری و مبارزه با امپریالیسم به ثبت رسیده است، دفاع سؤال برانگیز وی از روزنامه صهیونیستی «آیندگان» در همان بحبوحه پس از پیروزی انقلاب بود. (16) دولت آبادی تاکنون توضیح نداده که اگر ضدامپریالیسم بود، چگونه از روزنامه ای که ماهیت و بودجه و گردانندگانش صهیونیستی بودند دفاع می کرد. در مقاله ای از دولت آبادی در این باره می خوانیم:
«حمله به روزنامه آیندگان یا هر روزنامه آزادیخواه دیگر، نشانه پکری دولت و انقلاب اسلامی. . . یا به عبارتی نشانه دستپاچگی دولتی است که برچسب انقلاب بر پیشانی خود دارد، ولی بشدت محافظه کار است. فقط بستن روزنامه آیندگان نشانه ماهیت چنین دولتی نیست. طرز برگزاری انتخابات به اصطلاح دموکراتیک]!![ خودش نشانه بارزتری از این بی تفاوتی این دولت و حساسیت نورسیدگان است. آخر چگونه ممکن است توقع واقع بینی از سرشت هایی داشت که عمری با پندار مطلق گذرانده اند. »(17)
درباره رفتار ضد ملی برخی طیف های مدعی روشنفکری برسرموضوع هشت سال دفاع مقدس ملت ایران نیز دروغپردازی، مظلوم نمایی و تحریف صورت مسئله تکرار می شود.
وی در مصاحبه با روزنامه سلام و در پاسخ به این سئوال که چرا روشنفکران در جریان جنگ تحمیلی مشارکت نکردند؟ ادعا می کند:
«. . . به نظر من هرکس تا آنجایی که توانست کار خودش را کرد. درسال آغاز جنگ که دبیرسندیکای تئاتر بودم، یک درخواست نوشتم و در روزنامه اطلاعات چاپ کردم که ما (سندیکای تئاتر) دوازده نمایش آماده داریم برای اینکه ببریم و در جبهه اجرا کنیم و بچههای رزمنده ببینند اگر شما به من جواب دادید، کسی هم جواب داد. بنابراین نه این بود که روشنفکر نیامد، روشنفکر را کنار زدند، جریان حاکم به اعتباری که روشنفکر را غیرمذهبی میانگاشت، یک دیواری کشید و گفت روشنفکرها آن سوی دیوار باشند. . . »(18)
وی درادامه به جای توضیح، دفاع یا انتقاد از عملکرد خیانت بار برخی روشنفکران برسردفاع مقدس که رفتار سنگ اندازانه آنها در جریان پیروزی انقلاب را دوباره تداعی می کرد، به تحریف صورت مسئله می پردازد و برای تبرئه آنان این گونه از حیثیت و غیرت ملت مسلمان ایران خرج می کند:
«این که گفتید اگر دفاع نبود و عراقی ها آمده بودند این مملکت را گرفته بودند دیگر چیزی باقی نمیماند تا کسی بتواند چیزکی بنویسد، به چند جهت کم لطفی است که می فرمایید. اولاً ایران کشور ملت ایران است نه مثلاً چاه آب ابوغراص در صحرا. پس نه فقط عراق بلکه ارباب های نوع عراق هم با توجه به شناختی که از روحیه مردم ما دارند به خاطرشان هم خطور نمی کند که روزی بیایند و ایران را مثلاً تصرف کنند. دیگر اینکه کنایه می زنید که امثال من کنار مانده بودیم تاعربها بیایند، این هم کم لطفی دیگری است. چون شاهد بودم باتوجه به ایدئولوژیک بودن جبهه بسیاری از هم میهنان من و شما روی به آداب و مناسک اسلامی و تظاهرات شرعی آوردند تا بتوانند در دفاع از سرزمین و مردم کشورشان سهیم باشند. بسیاری انگها به ملت ما زده اند اما انگ بیغیرتی را نباید اجازه داد که زده شود. مردم ما هیچ کم نگذاشته اند در دفاع از سرزمین. با توجه به چنین روحیه ای فرض غلبه عراق برایران توهمی بود که حتی یک لحظه نیز به ذهن شخص من و ذهن جمعی مردم ما نرسید. »(19)
چه پاسخ صادقانه ای! مگر ملت ایران متهمند که دولت آبادی از آنها بخواهد دفاع کند. آری حتی آنها که خیلی بر سر دینداری هم سفت و سخت نبودند، احساس مسئولیت کردند و برای دفاع به حرکت آمدند و جبهه، آنها را به قله های اسلامیت و انسانیت رساند اما روشنفکران نق بزن و منفی باف و پرادعا و کم عمل چه؟ راستی مگر جنبیدن استکبار و ابرقدرتها در آستین عراق شوخی بود و مگر جز این است که آنها صد کیلومتر از خاک ایران را در چند هفته به تصرف در آوردند؟ آیا در همان مقطع مدعیان روشنفکری جز به خالی کردن دل مردم و دامن زدن به اختلاف، بدبین کردن افکار عمومی به نظام، گسترش غائله ها و تجزیه طلبی ها و. . . همت گماشته بودند؟ آقای دولت آبادی چرا حاضر نیست از عملکرد چپ ها و راست های امریکایی و امثال منافقین و نهضتی ها و. . . در آن مقطع بگوید و برای فرار از پاسخگویی، مدعی می شود ملت متهم به بی غیرتی شده اند؟!
درست به خاطر همین نگرش معیوب است که می بینیم طی دهه 70 جناب محمود دولت آبادی، مشتری ثابت مجامع ضد انقلابی متمایل به واشنگتن در کشورهایی چون آلمان و امریکا می شود و این مقطعی است که حضرات همگی ماسک انقلابیگری را از میخ سکولاریسم و دموکراسی و عناد با جمهوری اسلامی آویخته اند. دولت آبادی مارکسیست دوآتشه و انقلابی، و هم نشینی با سلطنت طلب ها و ضدانقلاب فراری که با بودجه آمریکایی ها ارتزاق می کنند؟
پس از خاموش شدن غریو گلوله ها در جبهه نظامی و پایان گرفتن جنگ تحمیلی و با آغاز تهاجم فرهنگی، جریان روشنفکری معاند هم فعال می شود. از این زمان به بعد است که دولت آبادی را در خیل راهیان سفر از این کشور به آن کشور و از این قاره به آن قاره می بینیم و مشاهده می کنیم که وی به عنوان نویسنده سر از این کنفرانس در اروپا در می آورد و یا میهمان و سخنران آن سمینار در آمریکا می شود.
اگر به آرشیو و مدارک و شواهد موجود مراجعه کنیم، می بینیم که رسانه های غربی، حجم وسیعی از برنامه های خود را مصروف مطرح کردن عناصری چون دولت آبادی کرده اند. روزنامه ها و مجلات ضد انقلابی در اروپا و امریکا نیز استقبال وسیعی از دولت آبادی کردند. مجله «پر»ارگان بنیادپر که با حمایت مالی صهیونیستهای آمریکایی و بهائیان سرمایه دار و گریخته از ایران تاسیس شده است، همچنین فصلنامه های «ایران نامه» و «ره آورد» در شمار اینگونه نشریات در آمریکا هستند.
میزبانان دولت آبادی در امریکا او را به شهرهای مختلف در ایالات گوناگون این کشور برده و برای او جلسات سخنرانی و پرسش و پاس ترتیب داده اند. هما سرشار نویسنده صهیونیست و مسئول برگزاری مسابقات دختر شایسته در دوران پهلوی در ایران، پا به پای او به چند شهر رفته و گزارشی مفصل با عنوان سفری دور آمریکا با محمود دولت آبادی تهیه و در مجله «ره آورد» که از سوی حسن شهباز جاسوس بازنشسته اداره اطلاعات امریکا در ایران و رییس اسبق کلوپ روتاری رنجوپارک منتشر می شود، چاپ کرده است. او در این گزارش می نویسد:
«. . . محمود دولت آبادی را برای اولین بار در روز جمعه پنجم آوریل در شهر آن آربور، ایالت میشگان دیدم. . . طی چند هفته ای که دولت آبادی در امریکا بود به شهرهای مختلف سفرکرد، . . . در آخرین نشست رسمی اش در دانشگاه کلمبیا با دولت آبادی دیگری روبرو شدیم که کمترین شباهتی با دولت آبادی روزهای اول نداشت. . . و با شادی دریافتم که ما ایرانی های مقیم امریکا توانستیم با گرمای وجود خود، یخ های محکم دفاعی او را آب کنیم ودولت آبادی را از بندنجات دهیم. . . »(20)
دولت آبادی همچنین از عناصری بود که بیانیه معروف 134 نفری که نظام جمهوری اسلامی را متهم به نقض حق نویسندگی و بیان می ساخت، امضأ کرده بود:
«. . . ما نویسنده ایم یعنی احساس و تخیل و اندیشه و تحقیق خود را به اشکال مختلف می نویسیم و منتشر می کنیم. حق طبیعی و اجتماعی و مدنی ماست که نوشته مان اعم از شعر یا داستان، نمایشنامه یا فیلمنامه، تحقیق یا نقد و نیزترجمه آثار دیگر نویسندگان جهان آزادانه و بی هیچ مانعی به دست مخاطبان برسد. ایجاد مانع در راه نشر این آثار به هر بهانه ای در صلاحیت هیچ کس یا هیچ نهادی نیست. . . »
رونوشت این اعلامیه برای کلیه مطبوعات داخلی وانجمن جهانی قلم ارسال شد و در پی صدور آن خبرگزاریها و محافل تبلیغاتی غرب، جنجال وسیعی را علیه سانسور و خفقان در جمهوری اسلامی ایران به راه انداختند. این اعلامیه در تاریخ 23/7/1373 صادرشد.
دولت آبادی از طریق محافلی چون «سیرا» که زیرنظر عناصر مرتبط با سیاستمداران امریکایی کهنه کار اداره می شود، با مهره های ضدانقلاب از قبیل «محمودعنایت»، «نسیم خاکسار»، «محمود گودرزی»، «محسن یلفانی»، «بیژن اسدی پور»، «ناصررحمانی نژاد» و. . . ارتباط برقرار کرده است و با این همه، جالب اینجاست که در بهمن 1377 از آقای عطأالله مهاجرانی وزیر ارشاد وقت لوح زرین بیست سال ادبیات داستانی را به مناسبت بیستمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی دریافت کرد تا به هم پیوستگی حلقه های جریان شبیخون فرهنگی آشکارتر شود.
امثال دولت آبادی پس از تجربه های تلخ ناکامی و شکست دربرابر تعهدملت ایران به انقلاب اسلامی، اینک مدعی اند که فقط نویسنده اند و از سیاست بیزار اما مگر می توان کارنامه قطور چنددهه عناد با انقلاب و جمهوری اسلامی، حمایت از منافقین، دوگانگی در برابر استکبار و میل به مهره های نشاندار آمریکا را در پناه نویسندگی و داستان پردازی و صورتک ادبی پنهان کرد؟