تاریخ انتشار : ۰۴ آبان ۱۳۹۱ - ۰۹:۲۷  ، 
کد خبر : ۲۰۶۵۲۸

محمود دولت‌آبادی (بخش دوم)


دولت آبادی به دلیل پیوندهایش با مارکسیسم، هیچ گونه اعتقادی به حکومت اسلامی نداشت و از همان ابتدای آغاز تحرکات مبارزاتی مردم ایران و در هنگام اوج گیری انقلاب اسلامی در سال 1357 که او برای سخنرانی به دانشکده ها و مجامع مختلف می رفت، تلاش هایش را برای تبلیغ علیه انقلاب اسلامی متمرکز می کرد. وی دوران اوج گیری انقلاب اسلامی را نه دوره ای درخشان که به آزادی ملت مسلمان ایران ختم می شد، بلکه برشی خطرناک از تاریخ اجتماعی ایران می دانست و در شرایطی که رژیم پهلوی به آخرین روزهای حیات و سقوط به زباله دانی تاریخ نزدیک می شد، می گفت:
«حقیقت امر این است که من برخلاف انبوهی که می پندارند در لحظه مطلوبی به سر می بریم، احساس می کنم که ما در برش خطرناکی از تاریخ اجتماعی - سیاسی ملی خود نفس می کشیم. گمان ندارم که این مطلبی باشد که فقط من به درک این رسیده باشم، نه چنین نیست. بی شک بسیاری دیگر، از جمله اندیشمندان سیاسی جامعه چه بسا زودتر به این درک رسیده اند.
اما فضای علمی جامعه که پیشاپیش به «نظر» و «نظریات» می تازد، برای اهل نظر ایجاد بیم کرده است. بیم از اینکه مبادا از حرکت عینی جامعه واپس بمانند و همین بیم از فضای عمومی و عملی جامعه، بسیاری از اندیشمندان ما را برآن داشته تا در نوعی بلاتکلیفی پذیرا و حتی ستایشگر نمودهای عینی و جاری جامعه باشند بی آنکه شهامت و صراحت آن را داشته باشند که جامعه را از خطرات احتمالی و از ریزش بهمن برگذرگاه آگاه کنند. . . » (5)
دولت آبادی در همین سخنرانی به تحلیل این موضوع می پردازد که در شرایط خاص ایران، امکان تشکیل دیکتاتوری پرولتاریا و حکومت کارگری وجود ندارد و برهمین اساس تمام راههایی که توسط مردم پیموده می شوند، به بیراهه ختم شده و به مقصد نمی رسند و به رهایی ملت ایران از چنگال استعمار و استثمار منتهی نمی گردند. او رهبری انقلاب اسلامی را با شاه و دیکتاتوری مقایسه می کند و می گوید:
«. . . مضحک ترین و درعین حال خطرناک ترین پدیده سیاسی امروز، همان تمایل عده ای به نشاندن دیکتاتوری به جای دیکتاتور دیگر است. . . »(6)
او طی سخنرانی در دانشگاه آزاد که چندماه مانده به پیروزی انقلاب اسلامی انجام گرفته، با بدبینی به انقلاب می نگرد چرا که معتقد است این انقلاب هدف و مقصدش دیکتاتوری پرولتاریا - کعبه آمال مارکسیسم - نیست:
«خوش باوری! این بیماری مردم جوامعی است که گوش به دروغ و دست به دهان و چشم به آسمان نگاه داشته، همچنان به دروغ سازان خوش خنده میدان می دهد که در همان مردم چون بازیچه بنگرند. . . برخی اندک از چپ را شاید باور براین است که ایران در آستانه انقلاب چپ قرار دارد. برخی دیگر- درست آنکه گفته شود جناحی -براین پندار است که از هم اکنون بر مسند حکومت دلخواه تکیه زده و سی میلیون مردم ایران را به زیر نگین و زیر نظر دارد اما واقعیت چه می گوید؟
تجربه نشان داده و اسناد تاریخی نیز گواهی می دهند که شرایط کنونی ایران نمی تواند دست به نقد یک حکومت انقلابی چپ منجر شود زیرا انقلاب چپ به رهبری هوشیارانه یک حزب نیرومند کارگری دهقانی همراه با پاره ای عناصر شریف روشنفکر می تواند آغاز شود و به فرجام برسد و چنین حزبی تنها با تکیه بر نیروی آگاه کارگران و دهقانان و توده مردم امکان پذیر خواهد بود.
اما واقعیت چیست؟ آیا در ایران ما احزاب و سازمان هایی هم که وجود دارند آیا دارای چنان ابعادی هستند که قدرت نظری و اجرایی چنین مهمی را داشته باشند؟ واقع بین اگر باشیم می بینیم که چنین نیست. در تاریخ چند ده ساله اخیر چنین توفیقی دست نداده است که نیروی چپ به گونه ای واحد و متشکل بتواند دوشادوش مردم دور از آسیب های مهیب به حرکت تدریجی خود ادامه دهد و در رشد متقابل، جریان تکاملی خود را طی کند. . . پس موضوع دیکتاتوری پرولتاریا بعید است در این برش خاص تاریخ ما مگر به صورت استثنای نادر به احتمال ضعیف قابل پیش بینی باشد. »(7)
وی با تخطئه رهبری بی نظیر امام خمینی، از سر اضطرار و با اکراه تن به نهضت می دهد:
«واقع بینانه نیست تصور شود که سی میلیون مردم ایران زیر یک آرمان خاص یکدل و یکزبان گردآمده باشند گرچه نیرو و نظری در عوام تفوّق قاطع داشته باشد. . . اختلاف طبقاتی و اختلاف منافع و در نتیجه اختلاف بنیانی آرمانی به جای خود باقی است و همین مانع از آن است که در شرایط کنونی، آرمانهای سیاسی یک جناح خاص بتواند جوابگوی آن باشد »(8)
دولت آبادی 4 ماه پس از این قضاوت بدبینانه و کراهت آمیز نسبت به نهضت اسلامی و در حالی که تنها 10 روز از پیروزی انقلاب می گذرد، طی مقاله ای، جریانی را طرفدار اصلاحات صرف مدنی می کند و به آنها می تازد و می کوشد ضمن نفی ضرورت مرزبندی با مارکسیست ها، آنها را در جبهه ضدامپریالیستی نشان دهد حال آنکه خود قبلاً از مارکسیست ها و چپ ها می خواسته به انقلاب دل خوش نکنند. وی در مقاله ای در روزنامه اطلاعات می نویسد:
«نمایندگان بورژوازی و خرده بورژوازی براین عقیده هستند که با جابجایی چند مهره در سطوح بالای رکن های اجتماعی نظام دیروز، انقلاب را به ثمر رسانده اند در حالی که نمایندگان طبقات دیگر اجتماع و احزاب و سازمان های کارگران و زحمتکشان را عقیده براین می تواند باشد وهست که جابجایی چند مهره در سطوح عالی اجتماعی و اعلام ختم جریان اگرچه خون شهیدان به آن ضمیمه شده باشد نه تنها به ثمر رسیدن انقلاب نیست، بلکه کوشش در متوقف کردن انقلاب است.
جابجایی مهره ها معنایش رفرم است و معنایش اصلاحات سیاسی است و پیداست که مردم ایران به خاطر رفرم سیاسی خون خود را ایثار نکرده اند. مردم ایران بر این نظر بودندکه در کار به انجام رساندن انقلاب هستند. . . مردم ایران به خاطر هدف های روشن و معین قیام کرده اند و از دولت هایی که سرنوشت مردم را درست می گیرند توقع دارند که این هدف های حقه را در همه وجوه آن رعایت کنند.
امپریالیست ها بدانند ما اگر بلوچیم و اگر کردیم، اگر گیلک و اگر ترکیم و اگرخوزی واگر لریم و اگر ترکمان و فارسیم و اگر سنی و اگر شیعه ایم، اگر مارکسیست و مسلمانیم در برابر دشمن یکی هستیم. یک تن، یک دست، یک زبان. امپریالیست غاصب بداند که نخواهد توانست تضاد عمده ملی ما را با خودش به سوی خود ما منحرف کند. »(9)
دولت آبادی همچنین مرداد 1358 در موضع منافقانه دیگری می کوشد حضرت امام را متأثر از جریان طرفدار امپریالیسم نشان دهد. او به دروغ ادعا می کند امثال وی طرفدار امام بوده اند:
«در میانجی مردم و امام یک نیروی مجهول ونیرومند رخنه کرده که دارد محور انقلاب را به راست متمایل می کند. این نیروی مجهول و نیرومند روز به روز دارد نقش تعیین کننده تری پیدا می کند و همین نیروی مجهول است که نظرات امام را به سود هدف های خودش توجیه می کند و اعتراضاتی را که متوجه خودش هست، به صورت ضدامام جلوه می دهد.
درگیری مردم ونیروهای مترقی با همین نیروی مجهول است اما همین نیرو کوشش می کند این درگیری را با امام جلوه بدهد در حالی که نخستین نیروهایی که مواضع ضدامپریالیستی و عدالت خواهی امام را پذیرفته، نیروهای مترقی جامعه بودند و هنوز هم موضع ضد امپریالیستی امام را تأیید می کنند و آماده دفاع از این موضع هستند اما به نظر می رسد همین نیروی مجهول و خطرناک به صورت مانعی در راه تفاهم امام با نیروهای مترقی درآمده است. »(10)
وی در ادامه همین مصاحبه با دفاع صریح از سازمان مجاهدین خلق (منافقین) ،گروهک فدائیان خلق و توده ای ها ادعا می کند که ارتجاع و امپریالیسم در حال توطئه علیه آنهاست.
«یورش به مجاهدین خلق یکی از کردارهای ضدخلقی همین نیروی گنگ و مجهول است. به جای اینکه مبارزه امام خمینی به پشتوانه ملت متوجه حکومت آمریکا و ایادی آمریکا بشود متوجه انقلابیون و نیروهای مترقی می شود. . . تا آنجا که دستگیرم شده اغلب سازمانهای سیاسی از جمله عمده ترین آنها مجاهدین، فدایی ها، توده ای ها، موضع ضدامپریالیستی امام خمینی را دقیقاً درک کرده اند و همیشه آماده بوده اند از آن دفاع بکنند با اینکه چنین سازمان هایی در عمل به اثبات رسانده اند که ضدامپریالیست و یار زحمتکشان و مستمندان هستند، هیچ نقشی درحاکمیت ملی ما ندارند، سهل است که دم به دم مورد بهتان و افترا و حمله هم قرار می گیرند. چرا چنین است؟. . . آیا باید پیروزی مجدد امپریالیسم و ارتجاع را باور کنیم. ؟»(11)

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات