تاریخ انتشار : ۰۴ اسفند ۱۳۸۹ - ۰۸:۴۲  ، 
کد خبر : ۲۰۶۵۳۱
گفتگو با عباس کیارستمی

زیبایی‌های آفریقا زشتی‌ها را می‌پوشاند

مترجم: کوروش فخرطاولی مقدمه: روزنامه فرانسوی اومانیته، به مناسبت اکران عمومی «آ.ب.ث. آفریقا» در فرانسه، گفتگویی با عباس کیارستمی، «سینماگر بزرگ ایرانی» انجام داده است که برگردان خلاصه‌ای از آن تقدیم می‌شود.

* میشل لوویو: دوربین کوچک DV [دیجیتال] یا آفریقا: کشف بزرگ شما در سفر به قاره سیاه کدامست؟
** عباس کیارستمی: آفریقا، اما من همچنین می‌خواهم از دوربین کوچک دیجیتال هم حرف بزنم، ما دو تا از این دوربین‌ها را با خودمان بردیم، می‌توانم به شما بگویم که انگار دو تا خودکار برای نت‌برداری با خودمان برده بودیم. وقتی به ایران برگشتیم، به این نتیجه رسیدیم که تصاویر فیلم‌برداری شده برای تبدیل شدن به یک فیلم به اندازه کافی غنی و جذاب هستند. من فکر می‌کنم این نوع دوربین‌ها توانایی‌های زیادی دارند که البته من نتوانستم از همه آنها استفاده کنم؛ مثل این می‌ماند که یک نقاش بخواهد با یک رنگ تازه کار کند، تقریباً هر علاقه‌مندی به سینما که سررشته‌ای از این کار داشته باشد، با این دوربین می‌تواند احساس «سینماگر» بودن داشته باشد. من اغلب به نسل جدید که از این پیشرفت‌های فنی نمی‌تواند بهره‌مند باشد، غبطه می‌خورم.
* به نظر شما این دوربین جدید آدم را به طرف کشف اشیاء و محیط نمی‌کشاند؟
** من به تازگی فیلم‌برداری فیلمی را با همین دوربین تمام کرده‌ام و اکنون درحال انجام کارهای بعدی آن هستم. باید به شما بگویم همه کسانی که در فیلم من بازی کرده‌اند، فکر می‌کنند که من آن را کارگردانی نکرده‌ام؛ آنها فکر کرده‌اند که فیلم‌برداری همان آزمایش‌ها و تکرارها بوده است. من شنیده‌ام که در مورد وزنه‌برداران می‌گویند آنها به هنگام مسابقه هرگز به حداکثر قدرتشان نمی‌رسند، زیرا تحت فشار روانی قرار دارند. دلم می‌خواهد که فاصله بین بازیگران و کارگردان به حداقل برسد. توی این ماجرا، من دنبال رابطه بین هنرمند و اثرش هستم. در بسیاری از هنرها، این رابطه فوری و بی‌واسطه است و فقط در سینماست که ابزار و امکانات، همچنین افراد، خیلی مهم و اثرگذار هستند. این دوربین‌های کوچک رابطه‌ای صمیمی‌تر، درونی‌تر و نزدیک‌تر بین هنرمند و اثر را ممکن می‌سازد. در فیلم آینده‌ام پلان‌هایی داریم که ده، سیزده و حتی هجده دقیقه؟ طول می‌کشد.
* در «آ.ب.ث. آفریقا» شما لحظاتی ممتد در سیاهی فیلم گرفته‌اید. با دیدن این پلان‌ها به یاد «انسان آتلانتیک» مارگریت دوراس افتادم، اما این تصاویر در فیلم شما بکر است؛ حالتی که نزد سینماگران تجربی نمی‌بینم.
** در سیاهی هیچ چیز نیست و همه چیز هست. برای من سیاهی تخیل هم هست. یادم می‌آید چهل سال پیش نمایش‌های رادیویی که گوش می‌کردم، چراغ‌ها را خاموش می‌کردم و موقعیت‌ها و حتی چهره‌های بازیگران را در ذهنم شکل می‌دادم. این کار تخیل ما را ورزیده می‌کند.
* یک چیز خیلی تکان‌دهنده در زوم‌بک اول فیلم هست. این اولین برخورد شما با آفریقاست، با دیدن این صحنه احساس می‌کنیم شما می‌خواهید به ما بگویید اگر دوربینم کوچک است، در عوض آفریقا بزرگ است؛ نوعی احساس ناتوانی در برابر ناشناخته‌ها.
** بله. من در این شرایط است که سبکی را خیلی دوست دارم.
این خیلی مهم است که شما یک همکار سبک‌وزن دوربین DV من داشته باشید که کارتان را تحت تأثیر قرار دهد.
این دوربین نوعی فراغ بال برایم فراهم کرده بود و این فراغت به رابطه من با مردمی که از آنها فیلم می‌گرفتم نیز سرایت پیدا کرد.
وقتی شما با یک گروه کار می‌کنید، نگاه سوژه‌های فیلم‌برداری بر روی اعضای مختلف گروه پخش می‌شود، اما با دوربین کوچک، آنها مستقیماً در چشمان شما نگاه می‌کنند.
* چه احساسی از سرزمین بیماری مثل آفریقا دارید؟
** آدم آنجا کاملاً تحت تأثیر قرار می‌گیرد. ما در آغاز دارو مصرف کردیم تا دچار بیماری نشویم. من تنها زیبایی‌های آنجا را می‌دیدم، زیرا روی زشتی‌ها را پوشانده بودند. این درسی بود که من از آفریقا گرفتم و دوست دارم که در همه کشورهای متمدن این‌گونه باشد که درد و بدبختی درونی شود. اینکه چشم به روی فجایع ببندیم! در آفریقا شما زشتی‌ها و فجایع را نمی‌بینید: کودک مرده در بیمارستان در پارچه‌ای پیچیده و با دوچرخه از محل دور می‌شود. این نشان می‌دهد که در آنجا چقدر درست با مرگ برخورد می‌شود. واقعاً سفری بیادماندنی داشتم!

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات