با اینکه روابط دیپلماتیک موجود بین تل آویو و دهلی نو به کمتر از ده سال پیش بازمیگردد، این دو رژیم، کلاف پیچیدهای از روابط را بین خود تنیدهاند. که در زمینه نظامی برجستهتر به نظر میآید.
با یک سال تاخیر، درسال 1326 و در سال 1327 که، هند و اسرائیل از خرابههای امپراتوری بریتانیا به وجود آمدند. روند این به وجود آمدن در پس درگیرهای شدید جدایی طلبانه بود. این دو کشور درگیر منازعات پیچیدهای شده بودند که بیوقفه با درگیریهای مسلحانه همراه بود. با این وجود، این شباهتها باعث ایجاد هیچگونه نزدیکی خاصی بین این دو کشور نشد. بلکه بلعکس.
به گزارش لوموند بعد از دهه 20، روسای جنبش ملیگرای هند و اعراب فلسطین بر ضد امپریالیسم بریتانیا با یکدیگر متحد شدند، و با خواست صهیونیستها برای تشکیل دولت یهود به مبارزه برخاستند. هند به طرح جداسازی فلسطین در مجمع عمومی سازمان ملل، در سال 1326، رای منفی داد، و تنها در سال 1339 بود که اسرائیل را به رسمیت شناخت. تا دهه 80 هند به اتحاد خود با کشورهای عربی هم در جنبش غیر متعهدها و هم در سازمان ملل ادامه داد، و به دفاع از حقوق فلسطینیان برای داشتن دولتی مستقل پرداخت.
مثلث استراتژیک هند، اسرائیل، آمریکا
این ژست سیاسی از پیش زمینههای فکری برخوردار بود. هند از همسو شدن کشورهای مسلمان در جهت حاکمیت پاکستان بر سر کشمیر میترسید. از جمله عوامل دیگری که در این جریان دخیل بود، میتوان به مسئله امنیت انرژی اشاره کرد. دهلی نو نسبت به تامین نفت خود وابستگی زیادی به کشورهای خاور نزدیک داشت. به علاوه، این کشور برای متعادل کردن تراز پرداختهایش تا سالهای 80 و اوایل سال 1990 (1)، بر روی پولی حساب باز کرده بود که اتباع هندی از کار در کشورهای خلیج فارس میفرستادند.
با این حال، در طول چندین دهه، گسل موجود بین هند و اسرائیل کاسته شد. از اوایل سالهای دهه 60، این دو کشور ارتباطهای مخفیانهای را در زمینههای نظامی و اطلاعاتی با یکدیگر برقرار کردند. بدین ترتیب در درگیری بین هند و چین در سال 1341، و پس از آن با پاکستان (در سالهای 1344 و 1350) اسرائیل خود را آماده کمک به ارتش هند یافت. در سال 1357 وزیر دفاع، موشه دایان، حتی دیداری مخفیانه از هند را ترتیب داد، تا در طی آن همکاری محتملی را پایهریزی کند. بالاخره در سال 1371، دهلی نو روابط دیپلماتیک رسمی خود با تل آویو را پایهگذاری کرد. شرایط بینالمللی به تسهیل این تصمیم کمک کرد. این شرایط شامل پایان جنگ سرد و کنفرانس مادرید در اکتبر 1370 در مورد خاورمیانه بود که دورنمایی از صلح را نشان میداد. اما یکی دیگر از عوامل دخیل در این تصمیم، ناکامی از سیاستهایی بود که تا آن زمان اتخاذ شده بود. بدین معنی که نه تنها هند هیچگاه نتوانست نفوذ پاکستان در کشورهای عربی را خنثی کند، بلکه برعکس بارها شاهد بود که سازمان کنفرانس اسلامی (OCI) قطعنامههایی را علیه موضعگیری هند در مورد کشمیر صادر کند.
اگر حزب کنگره (چپ میانه) حزبی است که روابط دیپلماتیک با اسرائیل را ایجاد کرد، باید گفت که حزب تندرو هندوستان، حزب مردم هند (Bharatiya Janata Party, BJP)، وقتی که به قدرت رسید (بین 1377 و 1395)، به این مشارکت سرعت بخشید و این روابط را معنادار کرد. حزب مردم هند اگر با کشورهای مسلمان دشمن نباشد قطعا نسبت به آنها شکاک است، و بدون هیچ تردیدی آشکارا همسویی خود با تل آویو را ابراز داشته است. باید تایید کرد که در رابطه با سیاست داخلی، این حزب هیچگاه خود را در تنگنای نظر اقلیت مسلمان هند نمیدید. گزارهای که در مورد حزب کنگره صدق نمیکند. فضای بعد از 11 سپتامبر بیشتر به تقویت این رابطه جدید کمک کرد، زیرا که دولت ائتلافی حزب مردم هند، به حمایت از نظراتی پرداخت که به دنبال تشکیل جبهه کشورهای دموکراسی لیبرال در برابر تهدیدات تروریستی اسلامگرا بودند. و اگر به دنبال نمادی برای این جریان باشیم میتوان به دعوت این حزب از آریل شارون، نخست وزیر، اشاره کرد که در سال 82، برای برگزاری سالگرد... حملات 11 سپتامبر در آمریکا به آنجا سفر کرده بود.
این بینش سیاسی به رویای یک مثلث استراتژیک میان اسرائیل، هند و ایالات متحده (2) انجامید. این بینش برای اولین بار در سال 82توسط براجش میشرا مطرح شد که در آن زمان مشاور امنیت ملی بود. وی در مراسم شامی که سالیانه در انجمن یهودیان آمریکا (American Jewish Committee (AJC برگزار میشود گفت: "در اینجا موضوع اصلی ما این است که به طور جمعی یادآور وحشت ناشی از تروریسم باشیم و اتحاد جوامع آزادی را جشن بگیریم که در مبارزه با این معضل درگیر هستند. ایالات متحده آمریکا، هند و اسرائیل هر سه مورد هدف تروریسم واقع شدهاند. این سه کشور باید به طور مشترک در مقابل این پدیده هولناک که تروریسم دوران مدرن است، بایستند(3)." در ادامه، بحثهایی مابین نمایندگان سه دولت، به ویژه در مورد مسائل دفاعی و ضد تروریستی صورت گرفت. این در حالی بود که در پشت صحنه، پیوند بیچون چرایی بین گروههای فشار طرفدار هند و طرفداران اسرائیل در واشنگتن صورت میگرفت.
سر کار آمدن حزب کنگره در سال 83، به شکل دولتی ائتلافی، بعد ایدئولوژیک جریان را نرمتر کرد؛ اما در اصل موضوع به پایه اصلی روابط اسرائیل و هند خدشهای وارد نشد. و این بدین دلیل بود که این روابط به زمینههای دفاعی و امنیتی بر میگشتند که از اولویت برخوردار بودند. قطع یقین این روابط چند گانگی خود را شاهد بود و در بخشهای کشاورزی، جهانگردی، علوم و فناوری همکاریهایی بوجود آمد. با اینکه هند بسیار به صنعت الماس وابسته است (تقریبا 50 درصد حجم مجموع واردات و صادرات موجود بین دو کشور در (4)، مبادلات تجاری از 200 میلیون دلار در سال 71 به 4 میلیارد دلار در سال 87 رسید. با این اوصاف، دفاع در قلب همکاریها باقی مانده است.
بقای صنعت اسلحه سازی اسرائیل به صادرات آن وابسته است. تا پایان سال جاری دهه 90، صادرات اسلحه غالبا به چین بود. اما وتو آمریکا نسبت به انتقال فنآوری حساس به پکن، تل آویو را مجبور کرد که به بازارهای دیگر از جمله هند روی بیاورد. این تغییر رویکرد پرثمر بود زیرا که این مسئله در زمانی رخ داد که رونق اقتصادی سرانجام به دهلی نو این اجازه را میدادکه به تامین مالی نیازهای (چشم گیر) خود در زمینه دفاعی بپردازد. هند به نوبه خود به دنبال تامینکنندگان جدید بود. تولید کنندگان تجهیزات اصلی در روسیه فقط قسمتی از فضای خالی شریک سابق هند، یعنی اتحاد جماهیر شوروی را پر میکردند(در بسیاری از صنایع نظامی خطوط تولید اتحاد جماهیر شوروی برچیده شد و یا بعد از سال 1370 برای همیشه مختل شد). بالاخره آمریکا خود را به هند نزدیک کرد که این امر انتقال فن آوری را تسهیل نمود.
رادارهای فالکون اسرائیلی - سیستمهای ردیابی که توسط Israel Aerospace Industry برای نیروی هوایی هند طراحی شدهاند (5) - مثال خوبی در این زمینه محسوب میشود. در سال 79 واشنگتن فروش این رادارها را به چین ممنوع کرده بود که در این زمان اجازه فروش آنها به هند را صادر کرد. دهلی نو از این تجربه نتیجه روشنی را دریافتٍ: ایجاد روابط حسنه با اسرائیل به او اجازه دسترسی به فن آوریهای پیشرفتهایی را میداد که ایالات متحده تمایلی به صادرات آن نداشت.
تل آویو در عرض یک دهه خود را به عنوان اولین تامینکننده تسلیحات به هند مطرح کرد. هندی که دیگر به اولین بازار صادرات اسرائیل تبدیل شده بود. حجم قراردادها در طی ده سال گذشته حدود 10 میلیارد دلار برآورد شده است (6). انعطاف پذیری و سرعت عمل نقاط قوت اسرائیل محسوب میشوند. اسرائیل انعطاف پذیری دارد زیرا که این کشور خود را به آسانی با خصوصیات ارتش هند منطبق ساخته است که اکثر تجهیزات آن ریشه روسی-شوروی دارد. در نتیجه این جریان، قراردادهایی برای نوسازی تجهیزات روس بسته شد. تجهیزاتی مانند تانک،ناو هواپیمابر، هلیکوپتر و هواپیمای جنگنده که همگی به تجهیزات الکترونیکی اسرائیل مجهز هستند.اسرائیل سرعت عمل دارد، زیرا به تامین اضطراری مهمات برای ارتش هند پرداخت که با پاکستان بر سر کشمیر، در سال 78وارد تنش شد. این تنش به "بحران کارجیل" معروف است (7).
همکاریهای صنعتی در دو بخش عمده متمرکز شده است: رادارهای نظارت و هواپیماهای خودکار از یک طرف، و سیستمهای موشکی از طرف دیگر. برای موارد اول، قراردادی به ارزش 1/1 میلیارد دلار برای فروش سه فالکن در سال 83 منعقد شد.
همکاری در مورد موشکهای باراک، با قراردادی به ارزش 270 میلیون دلار برای فروش یک سیستم پدافند دریایی در سال 80 آغاز شد. این همکاری در سال 85 به اوج خود رسید. این زمان مصادف بود با وقتی که این دو کشور تصمیم به تولید مشترک نسل جدیدی از این موشک گرفتند. اسرائیل بعد از اینکه خود را درگیر انتقال فنآوری کرد، در شرایط رقابت با روسها قرار گرفت، که آنها نیز به طور مشترک با هند درگیر تولید موشکهای کروز بودند. سرانجام، در سال 86، هر دو کشور پیش نویس قراردادی به ارزش 5/2 میلیارد برای توسعه یک سامانه ضد هوایی براساس باراک را اعلام کردند. اما این بار این سامانه برای ارتش هوایی و زمینی در نظر گرفته شده بود. یکی دیگر از زمینههای همکاری تصاویر ماهوارهای است. در ژانویه 87، هند از طرف اسرائیل به راه اندازی آخرین نسل ماهواره جاسوسی پرداخت که میتوانست اطلاعاتی را در مورد تاسیسات راهبردی ایران ارائه دهد. هند در آوریل 88 ماهواره دیگری را اینبار از طرف خود پرتاب کرد که ضرورتها و الزامات پس از حملات بمبئی (مومبای) موجب این مسئله شد. این حملات صد و هفتاد کشته داشت و خبر از شکاف عمیقی در زمینه نظارت کشور میداد. هند همچنان در فضای "بعد از بمبئی" چندین رادار اسرائیلی را به ارزش 600 میلیون دلار خریداری کرد، تا سامانه امنیتی خود را در طول ساحل غربی تقویت کند.
شکی نیست که اسرائیل برای کمک به تلاشهای هند در رابطه با تمهیدات امنیتی کشور در موقعیت ممتازی قرار دارد و به طور کلی، این موقعیت اجازه تعمیق روابطی را میدهد که قبل ازاین نیز در زمینه مبارزه با تروریسم نزدیک بود. اسرائیلیها به ساخت حصاری در طول خط کنترل با پاکستان کمک کردهاند. بدین گونه که آنها سیستمهای نظارتی مختلفی را برای جلوگیری از نفوذ شبه نظامیان اسلامی ارائه کردهاند و بویژه اینکه اسرائیلیها از معدود مداخلهکنندگان خارجی هستند که در صحنه عملیات در کشمیر ظاهر شدند.
تا به امروز، دهلی نو، همچون تمام "جامعه بین الملل" از تاسیس یک کشور مستقل و پایدار فلسطینی حمایت کرده است. اما در طی بحرانهای پیدرپی که میان اسرائیل و همسایگانش درگرفت، دیپلماسی هند توانست از راههای فرعی به بالاترین منافع خود دست پیدا کند. رویکرد هند در جداسازی روابط دوجانبه از فراز و نشیبهای خاور میانه تعریف میشود. به عبارت دیگر تلاش در جهت حفظ همکاری با اسرائیل است، در حالی که از دشمن شدن با کشورهای عربی نیز پرهیز میشود. از این رو، اظهارات رسمی دو پهلویی از این سیاست ناشی میشود، که گویا برای خوش خدمتی است و به طور متناوب، هم حملات تروریستی ضد اسرائیل و هم خشونت "تلافی جویانه" را کورکورانه محکوم میکند. علاوه بر این موضوع، دیپلوماسی هند به شکاف بزرگ دیپلوماتیک علاقه پیدا کرد. زیرا در ابتدای سالهای79، این کشور در حالی که به اسرائیل نزدیک میشد به گسترش روابط با ایران پرداخت. بدین ترتیب، قبل از پذیرفتن آقای آریل شارون، در سپتامبر 81، دهلی در ژانویه همان سال، پذیرای پرزیدنت محمد خاتمی بود. به صورتی کم و بیش متناقض، ایجاد روابط حسنه با اسرائیل، به هند اهرم جدیدی را در سیاست خاورمیانهاش داد. حمایت هند دیگر به اندازه گذشته آنقدرها اطمینان بخش نبود، و دولتهای منطقه یادگرفتند که منافع خود را در اولویت قرار دهند.
سیاست دهلی نو در جنگ لبنان
اگر رابطه با اسرائیل تمرین ظریفی بود، بیشتر به خاطر دلایل داخلی بود تا خارجی. زیرا باید حساسیت اقلیت مسلمان (14 درصد جمعیت) مدیریت میشد. همچنین باید احزاب سیاسی حاشیهای چپ را به حساب آورد که وارثان سنت ضد امپریالیسم هستند، و در برابر هر گونه سیاستی که آشکارا از اسرائیل حمایت کند بسیج میشوند. بنابراین سیاستگذاران هندی در گسترش همکاری با اسرائیل ترجیح دادند پنهان کاری پیشه کنند.
مسلما پیروی از این خط در زمان بحران سختتر است. برای مثال جنگ لبنان در سال 85 سردرگمی دهلی نو را به تصویر کشید، که در ابتدا مردد به محکوم کردن اعمال اسرائیل پرداخت، قبل از اینکه تحت فشار احزاب کمونیست و رایدهندگان مسلمان لحن خود را تندتر کند. در نهایت مجلس هند با اکثریت آرا قطعنامهای را به تصویب رساند که این خشونت را محکوم میکرد. دوگانگی هند در مورد خاورمیانه پر از درسهای فراوان است. در سطحی از دیپلماسی، این دوگانگی از قطبیتی قابل پیشبینی حاصل میشود که بین مدافعان وضعیت سنتی و طرفدار اعراب، و هواداران همکاری با اسرائیل وجود دارد. اما بسیار ظریفتر آناست که این دوگانگی تنشی داخلی را آشکار میکند. تنشی موجود بین مدیریت اقلیتی صد و شصت میلیون نفره که هند را تبدیل به سومین دولت مسلمان در دنیا میکند، و شیفتگی پنهان هند از واکنش سریع اسرائیل. روشهایی که بعضیهادر دهلی وسوسه خواهند شد تا بر ضد جنبشهای تروریستی مستقر در پاکستان به کار گیرند.