اصول ثابت و متغیر سیاست آمریکا
دوحزب بزرگ <جمهوری خواه > و <دمکرات > در ایالات متحده آمریکا زمام امور را به صورت پیاپی در دست می گیرند. بدین صورت که باسرکار آمدن هرکدام ازاین دوحزب ,کابینه آمریکابه کلی تغییرمی کند.گرچه اختلافات اساسی درسیاستها و رویکردهای این دوحزب ازمیان رفته اما معمولادرپی تغییرحکومت آمریکا سیاستها نیز تغییر می یابدو شخصیت رئیس جمهور وکابینه وی وهمچنین رویکردهای سیاسی واقتصادی و اجتماعی آنان به صورت چشمگیری درسیاستهای کلی حکومت آمریکا انعکاس می یابد.به نظرمی رسدکه اتخاذ سیاستهای مربوط به تامین اجتماعی , مالیات وسیاستهای اقتصادی ,تاثیربسزایی درمیزان موفقیت نامزدهای انتخاباتی داردوبه عنوان عاملی سرنوشت ساز در برنده شدن درانتخابات قلمدادمی شود.
اما در رابطه باسیاست خارجی آمریکا بایدگفت که تابع مصالح جوهری آن کشوراست وهرگونه تحول سیاسی در چارچوب تثبیت این مصالح در جهان صورت می گیرد. همچنین این سیاستها بستگی به نوع سیاست داخلی جامعه آمریکا و میزان تاثیر گروههای فشاردارد.
سیاست بین المللی آمریکابرپایه مصالح متعددی استوار است که مهمترین آن تثبیت جایگاه جهانی آمریکا و ماندن برچرخه رهبری جهان می باشد. بدین صورت که سیاست بین المللی آمریکا در راستای محافظت برتک قطبی ماندن این کشور و تسلط برسیاست و اقتصادجهانی وحفظ برتری نظامی خوداز طریق توانمندیهای دفاعی ونظامی است که ازاین راه ضمن تضمین سیطره خودبرجهان ,قدرتهای نظامی کشورهای بزرگ جهانی رانیزکنارمی گذارد.
منافع چهارگانه آمریکا در منطقه خاورمیانه
1- نفت : خاورمیانه وبه خصوص کشورهای خلیج فارس منبع اصلی تامین نفت آمریکاوهمچنین شریان حیاتی فعالیت اقتصادجهانی آمریکابه شمار می روند.باتوجه به اینکه آمریکادارای جمعیتی بیش از6درصدازجمعیت جهان است اماحدود30%ازنفت جهان رامصرف می کند.بایدگفت که نفت کالایی جهانی است که بیشترین رواج راداردودرعهدصلح هیچگونه جانشینی برای آن نیست ودرزمان جنگ نیزازاهمیت استراتژیکی خاصی برخورداراست .
2- گذرگاههای آبی : اگر ترکیه رامستثنی بکنیم منطقه خاورمیانه پراهمیت ترین گذرگاههای آبی جهان ازجمله دریای مدیترانه ,دریای سرخ و خلیج فارس رادرخودجای داده است .مواردمزبوربراهمیت این منطقه از لحاظ نظامی ,اقتصادی واستراتژیک افزوده است .بیشترین راه تجارتی نفت همین گذرگاههای آبی می باشند.
3- حفاظت ازاسرائیل : پاسداری ازامنیت رژیم صهیونیستی وبرتری آن درعرصه های مختلف به اعتبار اینکه رژیم صهیونیستی پایگاه پیشروغرب در منطقه خاورمیانه به شمارمی آید.این امر(پاسداری ازاسرائیل )به خصوص پس ازاینکه امریکارهبری استعمارغربی رادر جهان ازانگلستان گرفت ,نمود بیشتری یافت .
4- بازارخاورمیانه : اهمیت منطقه به خصوص کشورهای خلیج فارس به عنوان بازاری برای کالاهای آمریکایی که عصرصنعتی آمریکا را تضمین می کند و همچنین منطقه خاورمیانه به عنوان بزرگترین واردکننده سلاحهای آمریکایی به شمار می رود, که صنایع متعدداین منطقه ازجمله صنایع مادر, تبدیلی وتکنولوژیکی باواردات سلاح آمریکایی مرتبط است .
درکل سیاستهای پایدارآمریکادرمنطقه براین مصالح استواراست که مهمترین آن عبارتنداز:
1- برقراری پیمانهای استراتژیک درمنطقه برای پشتیبانی ازمصالح خود وکمک به شکوفایی آن که به عنوان پایگاه پیشر وآمریکا در منطقه باشد. بیشترین کشوری که درمنطقه برای ایالات متحده حائزاهمیت است ,اسرائیل می باشد.بااین وجود امریکا برادامه رابطه بامصروکمک به آن کشورکه تقریبامساوی باکمک آمریکابه رژیم صهیونیستی است ,تاکیدمی ورزد,به گونه ای که ماندن مصردرچرخه کشورهای هم پیمان آمریکا,سیاست منطقه ای آمریکاراتضمین می کند.
2- تضمین آزادی دریانوردی کشتیهای جنگی وتجاری آمریکادر گذرگاههای آبی ,البته این یکی ازتوجیهات حضورنیروهای آمریکا درآبهای خلیج فارس ودریای سرخ ازهنگام جنگ عراق وایران بود.
3- تضمین نظم وامنیت درمنطقه ,بدین صورت که جنگ عربی صهیونیستی به جنگی منطقه ای وفراگیر تبدیل نشود,چراکه مصالح حیاتی آمریکارا در منطقه به خطرمی اندازد.
سیاستهای مقطعی ومتغیرآمریکانیزبه وسایل وشیوه هاوبعضی راهکارهاومیزان تاثیرآن درتحقق بخشیدن مصالح حیاتی ویامصالح جزئی مرتبط با آن ,بستگی دارد.درهمین راستافشارهای اقتصادی ,سیاسی ونظامی را برای دستیابی به اهداف معین ,بکار می گیرد. همچنین اقدامات سیاسی و تاکتیک خاص مذاکرات دوجانبه مربوط به مسائل مختلف برحسب صلاحدید گروهی که دردولت آمریکا بحران خاورمیانه را اداره می کند,صورت می گیرد.
تفاوت سیاست خاورمیانهای آمریکا در دوران بوش و کلینتون
دخالت حکومت آمریکا در منازعات عربی و اسرائیلی دردوره ریاست جمهوری کلینتون بسیار واضح بودبه نحوی که روندسازش درراس برنامه های سیاست خارجی آمریکادر منطقه قرارگرفت وکلیه توافقات سیاسی بانظارت و سرپرستی کلینتون وکابینه اش به امضارسید. این تلاشها در نشست <کمپ دیوید2> نمود بیشتری یافت و کلینتون تمام تلاش خودرادراین راستابه انجام رساند.
طی چندسال گذشته ایالات متحده آمریکا کلیه راهکارها را برای تحمیل روندسازش که به بخشی ازدرگیری عربی صهیونیستی پایان می داد,بکار گرفت .امااین تلاشهاحتی بادخالت مستقیم کلینتون هم مثمر ثمر واقع نشد و تنها به توافقات جزئی که رنگ وبوی امنیتی داشت ,انجامید. این اقدامات با شروع انتفاضه اقصی وانتخاب شارون به بن بست رسید و امکان رسیدن به توافق کلی بی نتیجه ماند.
درچنین شرایطی <بوش پسر> به عنوان رئیس جمهور جدید آمریکا انتخاب شد و با استفاده ازتجربه حکومت کلینتون ,اقدام به تثبیت پایه های حکومت آمریکا در خاورمیانه به خصوص دررابطه بامنازعات عربی صهیونیستی نمود.
عملکردحکومت جدیدآمریکادربرخوردباتحولات سیاسی منطقه خاورمیانه در ابتدا دچار نوعی سردرگمی بودبه نحوی که درسخنان افراد حکومت جدیدتضادهایی در خصوص بحرانها و رخدادهای سیاسی به چشم می خورد. به ویژه این تناقض گویی هادرسخنان <دیگ چنی > معاون بوش و <پاول > وزیرامورخارجه نمود بیشتری داشت .باوجود این گونه مسائل , حکومت آمریکارفته رفته به دنبال تلاش شخصیتهای متخصص در امور خاورمیانه برای تحقق بخشیدن به اینگونه سیاستها, آشکارتر می شد.بدین صورت که برای یک فرد ناظر و تحلیل گرروشن می شودکه سیاستهای جوهری واساسی مربوط به مواضع طرفهای درگیر ادامه دارد و تنها تغییراتی جزئی در سیاستهای کلینتون در برخورد با بحرانهای منطقه صورت گرفته است .
ویژگیهای سیاستهای دولت بوش در منطقه
1- اعتبار رژیم صهیونیستی به عنوان اولین گرانیگاه تضمین مصالح منطقه ای ایالات متحده آمریکا و همکاری نظری وعملی آمریکا با این رژیم , هسته اصلی سیاستهای آمریکا در منطقه خاورمیانه قلمداد می شودبه همین خاطر این رابطه (امریکا با رژیم صهیونیستی ) باید تحت هیچ شرایطی تیره نشود و رابطه با هرگونه طرف عربی به سطح آن نرسد.
2- کاستن از دخالت مستقیم آمریکا در بحرانهای منطقه و تفهیم دوطرف مبنی بر اینکه مصالح ایالات متحده در راه حل نهایی میان دوطرف محدود بوده و اینکه مداخله حقیقی آمریکا بر دو اصل زیر استوار است :
الف- درخواست دوطرف برای مداخله آمریکا از طریق ارائه راهکار و یا اینکه مذاکره با مسئولیت دوطرف صورت گیرد و آمریکا به عنوان طرف ثالثی درآن مطرح نباشد.
ب- تعهد دو طرف برای پذیرش طرحهایی که حکومت آمریکا ارائه می کند.
3- دورنگه داشتن نهاد ریاست جمهوری از برخورد با بحران خاورمیانه , اکتفا به وزارت خارجه برای پرداختن به این امر, فعال نمودن سازمان جاسوسی سیا و به شکل عمومی کاهش تعداد کارمندان آمریکایی که بحرانهای خاورمیانه را مورد بررسی و ارزیابی قرار می دهند.
4- تلاش فراوان برای تبدیل نشدن بحرانهابه جنگ منطقه ای ,فشاربر طرفهای درگیربرای یافتن راه حل ,فشار همه جانبه برای متوقف نمودن بحران امنیتی درفلسطین و بازگرداندن دوطرف به پای میز مذاکرات .
5- ادامه تلاش کشورهای هم پیمان عربی آمریکابرای ارائه راهکارهای سیاسی جهت رفع خصومت گرچه بی فایده هم باشدزیرادرصورت وجودخلا سیاسی درمنطقه ,بحرانهای دیگری ایجادمی شود.
6- ادامه فشاربرتشکیلات خودگردان برای ازسرگیری گفتگوهای امنیتی وبازگشت به پای میزمذاکرات به اعتباراینکه تنهاراه موجودبرای اداره جنگ بارژیم صهیونیستی می باشد.
7- وارد آوردن فشار بر سوریه برای آرام سازی جبهه جنوب لبنان و مهار تحرکات حزب الله ,حمایت مطلق ازاقدامات صهیونیستهاعلیه سوریه و لبنان درپاسخ به حملات احتمالی حزب الله .
8- تمایزمیان فرآینددرگیری عربی صهیونیستی با روند روابط با کشورهای خلیج فارس در راستای تامین منافع نفتی آمریکادر جزیره العرب ,به اعتبار اینکه این دومنطقه استراتژیک هرکدام دارای سیاستها وبرنامه های خاص خود است و نبایستی باهم درآمیخته شود.
9- ادامه فشار بر کشورهای خارج از سیطره آمریکا و در راس آنها ایران , عراق ,سوریه وسودان
ویژگیهای سیاست آمریکا در برخورد با بحران منطقه
باتوجه به سیاستهای عمومی مزبور, شاخصهای سیاست حکومت جدید آمریکا در موارد زیرخلاصه می شود:
1- افزایش فشار بر تشکیلات خودگردان به صورت علنی وسری برای از سرگیری مذاکرات امنیتی ,به نفع مصالح رژیم صهیونیستی .
ازمظاهراین سیاست آمریکامی توان به مواردزیراشاره کرد:
الف- مسئولیت اوضاع کنونی رابه صورت مستقیم متوجه تشکیلات کرده وازوی خواسته همه تلاشهای خودرابرای متوقف نمودن انتفاضه و بازگشت به میز مذاکرات مبذول دارد.
ب- تحریک برخی کشورهای عربی برای وارد آوردن فشار بر تشکیلات خودگردان برای آرام سازی ریشه ای اوضاع کنونی .
ج- ابراز تنفر کنگره آمریکا از حکومت خودگردان و متهم کردن آن به تروریسم و تهدید به گذاشتن لکه ننگ تروریسم برساف و ممانعت از کمکهای آمریکابه این تشکیلات .
2- مجبورکردن تشکیلات خودگردان به امضای توافق نامه هاوتلاش برای خفقان سیاسی انتفاضه ,کاهش سقف درخواستهای انتفاضه از استقلال و آزادی به مسائل حاشیه ای ,برخورد با بحران به عنوان مشکلی امنیتی که نیازمندراهکارمناسب می باشد.
3- تلاش برای محروم کردن طرف فلسطینی از منبع اصلی قدرت خویش (مقاومت )و بازگرداندن آن به پای میزم ذاکرات ,به خاطرناکامی خشونت در تحقق اهداف سیاسی ,این درحالی است که اکنون تشکیلات خودگردان بیش از پیش دچار ضعف شده است .
4- یافتن راه حل بدون اینکه رژیم صهیونیستی درمحافل بین المللی به خصوص شورای امنیت محکوم گرددوبه قطعنامه های قانونی شورای امنیت ملزم شود.
5- ناکام گذاشتن هرگونه تلاش ویاتحرک بین المللی که بدون توجه به مطالبات صهیونیستها صورت گیرد. شایان ذکر است که درهمین راستا طرح ناظران بین المللی علیرغم اینکه در شورای امنیت به تصویب رسید باشکست مواجه شد.
6- ادامه حمایت آشکارسیاسی ,تبلیغاتی و نظامی از رژیم صهیونیستی علیرغم کلیه جنایاتی که درحق ملت فلسطین مرتکب می شود.
7- کاهش سطح کارمندان ناظربراداره بحران ازوزیرخارجه به معاون وی <ولیم پرز> وحتی تامعاون پرز <دیفیدساترفیلد>که برخواست آمریکا مبنی بربی اعتنایی به بحران منطقه تاکیددارد.وهمچنین کنترل بحران ازطریق سازمان اطلاعاتی <سیا> تااینکه به جنگی منطقه ای نیانجامد.
8- مجال دادن به اتحادیه اروپاوکشورهای اروپایی عضو<ناتو>برای ایفای نقش سیاسی خودجهت کمک به ماموریت سیاسی آمریکا در منطقه ,به نحوی که درخدمت سیاست آمریکا و مصالح <صهیونیستها> باشد.
9- استفاده آمریکا از اهرمهای فشار داخلی چند کشور عربی ,به گونه ای که مطابق مطالبات سیاسی آمریکاتحریک شوند.
موضع جهان عرب درمقابل سیاستهای آمریکا
موضع جهان عرب درقبال آمریکا در چند عامل مهم خلاصه می شودکه مهمترین آنهاعبارتنداز:
1- انعکاس و آثار جنگ دوم خلیج فارس برهمبستگی جهان عرب ;که حضور نظامی مداوم آمریکا در منطقه رابه دنبال داشت که این خودپیامدهای سیاسی واقتصادی ونظامی به همراه دارد.
2- اولویت دادن به منافع دوجانبه باایالات متحده ,بیشتر دولتهای عربی روابط و مصالح شخصی را بر وظایف ملی خود مقدم می داردبه خصوص کشورهایی که کمکهای اقتصادی و تسهیلات گمرکی دریافت می کنندو یا اینکه از حمایت مستقیم نظامی آمریکا برخوردارند.
3- التزام برخی از کشورهای عربی به انجام وظیفه محوله خوددرچارچوب مصالح منطقه ای آمریکابه خصوص کشورهائی که ایالات متحده آمریکا آنها را کشورهای میانه رونامیده است .
4- ترس کشورهای عربی ازبازشدن پرونده های سیاه داخلی خودودرپی آن ایجادهرج و مرج ,اتهاماتی چون تروریسم ,بردگی وهمچنین مسائلی که آمریکائیها می توانندآن رابهانه ای برای دخالت درامورداخلی این کشورها قرار دهند وتحت فشار قرار گرفتن برحسب اولویتهای کاری آمریکا,در نتیجه این کشورها خود را اسیر این قضایا وپرونده هامی بینند.
5- ناتوانی نهادهای عربی در مقابله بارژیم صهیونیستی و آمریکا, این مساله بخصوص پس از اینکه عربها خود را گرفتار صلح استراتژیک عربی برای حل نزاع کردند, به علت عدم یکپارچگی جهان عرب وضعف التزام ملی بیشتر نمود یافته است .
عوامل مزبور مستقیما ابر عملکرد جهان عرب در رویاروی با سیاستهای آمریکا در منطقه تاثیر گذاشته و جهان عرب را در برخورد با حکومت آمریکا دچارنوعی فلج وناتوانی کرده است .از مظاهر این عجز و ناتوانی می توان به موارد زیر اشاره کرد:
1- خودداری از محکوم کردن مواضع آمریکا و اکتفا به فراخوانی آمریکابه اتخاذ سیاست بی طرفانه درقبال اسرائیل .
2- درخواست ازایالات متحده برای مداخله جهت متوقف کردن تجاوزات اسرائیل علیه ملت فلسطین .
3- درخواست ازایالات متحده برای انجام مسئولیت سیاسی واخلاقی بین المللی خوددرقبال سیاست سرکوبگرانه رژیم صهیونیستی علیه فلسطینیان .
4- ارسال گروههای عربی برای تبیین موضع جهان عرب درباره اوضاع جاری و خواهش از آمریکا برای حل نزاع ودرگیری .
5- خودداری ازهرگونه اقدامی جهت تهدیدمصالح ایالات متحده درمنطقه خاورمیانه به خصوص خودداری ازبکارگیری سلاح نفت .
6- بعضی ازکشورهای عربی وروئسای آن باداشتن رابطه بارژیم صهیونیستی ایفای نقش می کنند,به نحوی که هیچ گونه خلاسیاسی که برسطح درگیری موجود بیافزاید, احساس نمی شود و حتی برخی اقدامات صورت گرفته عربی برای نشستن پای میزمذاکرات در این راستابوده است .
موضع تشکیلات خودگردان در برابر سیاستهای آمریکا
موضعگیری تشکیلات خودگردان فلسطین با موضعگیری کشورهای عربی علیرغم اختلافات نسبی وتاکتیکی میان آنهاوبرخی رویکردهای سیاسی حکومت خودگردان تقریبا ازیک منبع سرچشمه می گیردوآن هراس از آمریکاست .مهمترین عوامل موثر در موضعگیری تشکیلات خودگردان فلسطین عبارتنداز:
1- پنداشتن آمریکابه عنوان کارگردان اصلی <اسلو> و اینکه 99%اوراق برنده دست اوست .
2- تصوراینکه متهم شدن تشکیلات خودگردان به عدم مشروعیت سیاسی از طرف آمریکابه مثابه پایان موافقت نامه <اسلو>است .
3- ضرورت هماهنگی بااقدامات سیاسی امنیتی آمریکابه خاطردوپیش فرض مذکور.
4- سیاستهای شخصی تعدادی ازرهبران تشکیلات خودگردان که آینده خودرا درگروارتباط باآمریکامی دانندوبرای آنهاتفاوتی نداردکه این ارتباط یک نوع وظیفه اطلاعات رسانی باشد!جالب توجه اینکه حمایت از آمریکاو برنامه های او,به شکل رقابت وجنگ داخلی درمیان رهبران تشکیلات خودگردان و ساف (درصورت نبودن عرفات ویابرکناری او) درآمده است .در این راستا می توان سفرهای شخصی سیاسی وامنیتی اعضای تشکیلات خودگردان به ایالات متحده آمریکارا ارزیابی کرد. براساس اطلاعات فاش شده 6نفر از وزرای تشکیلات خودگردان و 11نفر ازاعضای مجلس قانون گذاری , حقوق فصلی از سازمان جاسوسی آمریکا <سیا> دریافت می کنند.
5- اصرارتشکیلات خودگردان برادامه خط مشی <اسلو>به عنوان استراتژی مهم وحساس وحضورطرف بین المللی برای کمک دررسیدن به راهکارهای سیاسی وضمانت اجرایی توافقات صورت گرفته .
6- تسلیم دربرابرجانبداری آمریکاازرژیم صهیونیستی ویکه تازی اودر عرصه بین المللی .
مواردمزبوربه صورت اجمالی برموضعگیری تشکیلات خودگردان و رویکردهای سیاسی آن سایه افکنده ودرمواردمتعددی خودرانشان داده است که به آن اشاره می شود:
1- ادامه برخوردمثبت بانقش سیاسی امنیتی آمریکادرمنطقه :این رویکرد تشکیلات خودگردان ممکن است یاازروی رغبت وعلاقه باشدویابه خاطر تسلیم شدن دربرابرفشارهای سیاسی واقتصادی آمریکا.
2- درخواست پی درپی وخواهش ازآمریکابرای ایفای نقش وحتی کشاندن آن به گرداب بحران ,به اعتباراینکه آمریکایگانه کشوری است که می تواندبر رژیم صهیونیستی فشارآورد.
3- محکوم نکردن مواضع آمریکا در حمایت از سیاستهای سرکوبگرانه رژیم صهیونیستی :علیرغم اینکه حمایت آمریکا از اشغالگران نامحدود وبه هرشیوه ممکن صورت می گیرد,اما تشکیلات خودگردان برادامه رابطه وهمکاری با حکومت آمریکا پافشاری می کند. درواقع این موضع دوگانه تشکیلات خودگردان ازطرفی برای راضی نگه داشتن ملت فلسطین وازطرف دیگربرای حفظ رابطه باآمریکامی باشد.
4- تلاش برای ترغیب کشورهای دیگرمانندروسیه ,اتحادیه اروپا واخیرا چین برای ایفای نقش در روند سازش وشکستن انحصارطلبی آمریکادرمساله خاورمیانه ;البته این رویکردتشکیلات خودگردان به خاطرفشارآوردن بر حکومت آمریکا برای بازگشت فعالانه به روندسازش درمنطقه به خصوص پس ازاینکه سیاست خارجی آمریکادرمحافل بین المللی فرازونشیب های داشته است ,می باشد.
5- واداشتن برخی کشورهای عربی به میانجیگری باحکومت آمریکا:این موضع تشکیلات خودگردان ازطرفی برای فعال نمودن نقش خودوازطرف دیگربرای تبیین موضع خودبه آمریکائیهاویااینکه به خاطرعرضه پیشنهادات به آمریکائیهاجهت خروج ازبحران موجودمی باشدکه تشکیلات خودگردان وطرفهای ذی ربط وهمپیمانان آمریکادرمنطقه گرفتارآن شده اند.
دلخوشی بی سرانجام :
سخنان بوش درحمایت مطلق ازرژیم صهیونیستی درواقع بیانگر این مطلب است که تعلق بوش به لابی صهیونی که به رقیب انتخاباتیش <ال گور> کمک کرد,شدیدتر است .در اینجا باید گفت که اعتمادبه سیاست جانبدارانه و یک طرفه آمریکا کاری ناصواب وغیرمنطقی است وهمچنین تلاش برای کشاندن آن کشوربه منطقه به مصلحت فلسطینیان وکشورهای عربی نیست . چنانچه دردوره کلینتون وبوش پدرهم این مساله ثابت شد.می توان نتیجه گرفت که بحران خاورمیانه آنگونه که به عوامل دیگری مرتبط است ,به حکومت ,حزب وشخص رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا ارتباط ندارد. مهمترین این عوامل عبارتنداز:
1- اهمیت مصالح استراتژی وحیاتی آمریکا در منطقه ودر راس آن تامین امنیت وموجودیت رژیم صهیونیستی :باتوجه به اینکه این رژیم دست پرورده استعمار غرب وحفظ موجودیت آن در گرو حمایت مطلق غرب می باشد, ایالات متحده آمریکاپس ازجنگ جهانی دوم که رهبری جهان رادردست گرفت ,به اعتبار اینکه رژیم صهیونیستی پایگاه نظامی وفرهنگی غرب در منطقه خاورمیانه است ,مهمترین مسئولیت خود را حفظ امنیت وموجودیت این رژیم قرارداده است .
2- قانون ونظام انتخابات آمریکادست گروههای مختلف فشاربه خصوص لابی صهیونی را در تاثیرگذاری برسیاستهای آمریکابازگذاشته است ,دو عامل اساسی که منبع توانمندی وقدرت لابی صهیونی آمریکایی به شمارمی روندعبارتنداز:
الف- توانایی مالی واقتصادی دربازارهای مالی وعمران <وال استریت > وشرکتهای بزرگ صنایع جنگی ,تکنولوژیک وبانکداری وهمچنین گستردگی منابع درآمدی تبلیغاتی درعرصه های مختلف ,ارتباطات و تولیدات سمعی و بصری وسینمایی .
ب- فعالیت این گروه دربالاترین هرم حکومتی آمریکایعنی <کاخ سفید> ودرمراکزمختلف تصمیم گیری .البته شیوه عملکرداین گروه به گونه ای است که نمی توان به وضوح آن رادرموافقت نامه های خاورمیانه ملاحظه کرد.
3- تئوری نظام سیاسی آمریکابرمعادلات متعددی استواراست و مجموعه مصالح وفشارهاهمه به عنوان وسیله ای برای حفظ سیطره وتاثیر بر رهبران سیاسی می باشد. توازن مصالح طرفهای ذی صلاح و گروههای تاثیرگذار ازعوامل موثربرنظام سیاسی آمریکا قلمداد می شود.دراین میان لابی صهیونی ,تعادل نظام سیاسی آمریکا را به خاطربرتری که بر دیگر گروههای فشاردارد, برهم زده است .می توان گفت که این مسائل برعدم وجودلابی عربی تاثیرگذار درایالات متحده دامن زده است .به همین خاطرمی بینم که کنگره آمریکا طی چندماه گذشته تصمیمات ولایحه های زیادی رادرحمایت مطلق ازرژیم صهیونیستی ومحکومیت تشکیلات خودگردان به تصویب رساندکه در این میان تنهایک نماینده کنگره به آن رای مثبت نداد.
باتوجه به آنچه بیان شدو دیگر مواردی که مجال برای گفتن آن نیست بایدگفت که درگرداب سیاست آمریکا افتادن ,استراتژی غیرعقلایی و نادرست است ودر حقیقت بازی با آینده وسرنوشت ملت فلسطین می باشدکه هیچ نفعی دربر ندارد. با در نظرگرفتن موارد مزبور بایستی تعامل با آمریکا براساس 5 اصل زیر صورت گیرد:
1- بی اعنایی به نقش آمریکا در منطقه وتحریم سیاستهای آن .اقتضای آن هم عدم پاسخگویی وبرخوردمثبت باسیاستهاواقدامات آمریکادر خاورمیانه می باشد.
2- تاکیدعملی براین نکته که تضمین مصالح منطقه ای وجهانی ایالات متحده هرگز در گرو حمایت از رژیم صهیونیستی نیست .
3- تبیین حقیقت آنچه درفلسطین می گذرد و خطر رژیم صهیونیستی به عنوان عامل دائمی تهدیدکننده امنیت ومنافع آمریکا از طریق فعال نمودن نهادهای عربی وایجاد همبستگی میان آنها.
4- تکیه بربرنامه های مقاومت واستراتژیک ملت فلسطین ,جهان عرب و اسلام وتوسعه توانمندیهای امت اسلام ,صرف نظر از اقدامات سازشکارانه ای که به عنوان نقطه ضعف اساسی ,سبب ازهم پاشیدگی جهان اسلام می شود.
5- احیاکمیته تحریم کالاهای آمریکایی و تلاش برای تولیدکالاهای جایگزین ملی .
خلاصه گفتار اینکه باید باحکومت آمریکابه عنوان شریک رژیم صهیونیستی و محافظ آن درمنطقه ,برخورد کرد. و بایستی کلیه سیاستهاو برنامه های کاری براین اساس پایه ریزی شود وبر فهم حقیقی اوضاع سیاسی و اجتماعی ودینی جامعه آمریکاو شناخت منافع وسیاستهای منطقه ای وجهانی آن استوارباشد.
دفترحماس در تهران