سعدالله زارعی
«تروریزم» و «اشغالگری» دو مفهوم مرتبط با یکدیگرند از یک سو اشغالگران برای درهم شکستن مقاومت مردمی که کشورشان تحت اشغال است، دست به شناسایی عناصرمحوری مقاومت می زنند و تلاش می کنند تا با از میان برداشتن آنان راه خود را هموار نمایند از سوی دیگر توسل اشغالگران به عملیات ترور واکنش طبیعی طرف مقابل را در پی دارد یعنی جامعه هدف متقابلا برای سرکوب ماشین ترور وارد میدان می شود و از اشغالگران و تروریست ها قربانی می گیرد. بنابراین تا زمانی که اشغالگری وجود دارد تروریزم و عملیات های تلافی جویانه هم وجود خواهد داشت.
یک وجه دیگر تروریزم، تلاش اشغالگران برای استفاده از موقعیت ها و روش های غیرقانونی و غیراخلاقی است. اشغالگر از همه ظرفیت نظامی، امنیتی، اطلاعاتی، حقوقی، دیپلماتیک و همکاری های بین المللی و منطقه ای برای نیل به مقصود خود بهره می برد اما در بسیاری از مواقع، طرف مقابل از میدان به در نمی رود و همه این ابزارها برای به زانو در آوردن او کافی نیست از این رو اشغالگر به استفاده از موقعیت ها و روش های قانونی و اخلاقی بسنده نمی کند و به «جنگ کثیف» روی می آورد. جنگ کثیف اولین بار در جریان ترورهای سازمان یافته سالهای 1355 تا، 1362 آرژانتین بر سر زبانها افتاد اقدامی بود که آمریکایی ها به همراه رژیم وابسته به خود در آرژانتین طراحی کردند و با تشکیل جوخه های مرگ شبه نظامیان یعنی تروریست ها- علیه «پرونیست ها»- چپ گراها- به راه انداخته و طی 8-7 سال حداقل 30 هزار نفر را به قتل رساندند.
نگاهی به تاریخ سیاسی 100 سال اخیر به ما می گوید تروریزم معمولاً جنبه شخصیتی، قومی، مذهبی، طایفه ای و... نداشته است و همواره جنبه «سازمان یافته»، «برخوردار از حمایت یک یا چند قدرت» داشته و طی دو دهه اخیر به این مؤلفه ها چند مؤلفه دیگر هم افزوده شده اند مثل برخورداری از حمایت های اطلاعاتی، رسانه ای، دیپلماتیک و حفاظتی.
در فاصله سالهای 1324 تاکنون جهان وجوه مختلف تروریزم را تجربه کرده است در سالهای 1324 تا 1370- یعنی دوران حاکمیت نظام دو قطبی- تروریزم کاملا از سازمان مشخصی برخوردار بوده و بعنوان بخشی از فعالیت سازمان های جاسوسی در نظر گرفته شده است در این برهه از زمان سازمانهای CiA، KGB، Mi6 و... بسیاری از مخالفان خود از جمله رهبران مخالف یا رژیم های مخالف را از طریق توسل به اقدامات ناامن ساز از بین برده اند. واژگونی رژیم های چپ در آمریکای لاتین و به قتل رساندن رهبران پرونیست یا ساندنیست بخشی از این اقدامات بوده است که تعداد آن از سقوط چندین رژیم- شیلی 2135، آرژانتین 4133 و...- و کشته شدن هزاران نفر فراتر رفته است.
بعد از فروپاشی نظام دو قطبی در سال 0137، آمریکایی ها از «جنگ کثیف» به عنوان یک عامل مهم در سقوط بلوک شرق یاد کرده و بر استفاده وسیع تر از آن تاکید کردند شعار «هر که با ما نیست، بر ماست» که بعدها به طور رسمی توسط جرج دبلیوبوش به رسانه ها راه یافت، در دستگاه دیپلماسی، اطلاعاتی و عملیاتی آمریکا مهمترین راهبرد مواجهه با مخالفان آمریکا از آغاز فروپاشی بلوک شرق بود. در دوره ریاست جمهوری بیل کلینتون- سالهای 2199 تا 0200- عناصری نظیر مارتین ایندایک، مایکل لدین، تام کیسی و... عملیات های ترور را لازمه عاری سازی جهان از خشونت ارزیابی می کردند. محصول عملیات تروریستی در این دوره از میان برداشته شدن صدها نفر از مخالفان آمریکا و رژیم صهیونیستی در جاهای مختلف دنیا بود. اسرائیلی ها در این دوره آزادانه و با اعلام قبلی به ترور رهبران فلسطینی در تونس، اردن، سوریه و... می پرداختند و سازمان سیا صدها نفر از فعالان ضدآمریکایی را از طریق شلیک یا مسموم کردن و یا مبتلا کردن به سرطان از میان برداشت. در دوره جرج بوش، عملیات های تروریستی از پشتوانه قدرت نظامی- اشغالگری- هم برخوردار گردید آمریکایی ها در عراق در کنار یگان های متعدد نظامی، نزدیک به 015 هزار نیروی غیررسمی- ذیل عناوین شرکت هایی نظیر Black water- وارد این کشور کردند در حالیکه همه آنان مسلح بودند و به هر کجا که می خواستند می رفتند و هر کس را بازداشت یا به قتل می رساندند تعداد عراقی هایی که توسط این جوخه ها ترور شده اند از مرز چند صد هزار نفر گذشته است هیچگاه آمریکایی ها خود را درباره این تروریست ها و اقداماتشان پاسخگو ندانسته اند! تا پایان دوره بوش اقدامات فراوان تروریستی در کشورهای عراق، یمن، افغانستان و پاکستان به وقوع پیوستند و همه می دانستند که دستگاه رسمی نظامی امنیتی آمریکا و انگلیس پشت این ترورها قرار دارند. بعد از پایان دوره بوش، تروریزم با همان حجم و با برخورداری از همه روش ها استمرار پیدا کرد ادامه فعالیت زندان بزرگ گوانتانامو و سلب همه حقوق زندانیان، نمونه واضح تداوم سیاست هاست. جالب تر این است که هفته گذشته در جلسه رسمی F.D.D، یکی از اتاق های عملیاتی آمریکا که ذیل نام دروغین اتاق فکر فعالیت می کند. یک مقام رسمی آمریکایی با صراحت گفت: «دست نیروهای اطلاعاتی و امنیتی ما باید برای مهار مخالفان باز باشد و آنان هرگز نباید به خاطر اقداماتی که انجام می دهند مورد سؤال، سرزنش و یا پیگرد واقع شوند چرا که آنان کاری را می کنند که منافع ملی و امنیت ملی ما آمریکایی ها اقتضا می کند.»
درباره تروریزم ملاحظاتی وجود دارد:
1-تروریسم در منطقه خاورمیانه و یا بهتر بگوئیم در آسیای غربی به موضوعی مشترک تبدیل گردیده است. اگر درست نگاه کنیم می بینیم که همه اجزاء این منطقه، مشکل مهم سیاست خارجی آمریکا هستند یعنی اگر در سالهای آغازین دهه 0198 فقط ایران برای آمریکا مشکل ساز بود اینک، اکثریت این کشورها به طور بالفعل و بقیه بصورت بالقوه مشکل آمریکاست.
2-تقریباً همه کشورهای آسیای غربی به تنهایی توانایی آن را دارند که معارضان مسلح خود را مهار نمایند برای این کار هم سازمان های قوی اطلاعاتی و هم سازمان قوی عملیاتی دارند اما چرا این جریان نه تنها به کنترل درنیامده بلکه گسترش هم یافته اند. این معمایی است که تنها با نگاه به «قرارگاه های پشتیبان» قابل حل است. مثالها و موارد زیر می توانند این موضوع را توضیح دهند.
3-سال گذشته دو روزنامه «ایندیپندنت» و «واشنگتن پست» دو گزارش جداگانه را در صفحات خود درج کردند نقطه مشترک دو گزارش مزبور این بود که: «ما به پایگاه سلیمانیه عراق- مقر حدود 000/01 نظامی آمریکایی- رفتیم، در اطراف این پایگاه نیروهای پژاک را در حالی که سلاح بر دوش داشتند و معلوم بود که از حمایت و پشتیبانی نیروهای ما برخوردارند، مشاهده کردیم.»
4- عبدالمالک ریگی سرکرده معدوم یک گروهک تروریستی، عازم بیشکک بود تا در پادگان تحت اختیار آمریکایی ها مستقر شود. بعدها خود ریگی فاش کرد که قرار بود در این پادگان عملیات علیه مردم در شرق کشور را با استفاده از حمایت اطلاعاتی، نظامی و مالی آمریکایی ها برنامه ریزی، مدیریت و پشتیبانی نماید.
5- تروریزم در عراق طی سال های اخیر از طریق رژیم های کاملا وابسته به آمریکا- عربستان و اردن- تغذیه و مدیریت شده است. اخیراً دولت اردن مدعی شد به گروه تروریستی حارث الضاری هشدار داده است که انجام هرگونه اقدام تروریستی و استفاده از خاک اردن علیه عراق ممنوع است و به این وسیله خواسته است به دولت جدید عراق بگوید سیاست ما از امروز مقابله با تروریست هاست این موضوع ضمن آن که اعتراف صریح مقامات اردنی در دست داشتن در عملیات ترور در سال های اخیر علیه مردم مظلوم عراق است، در عین حال نوعی قدرت نمایی هم به حساب می آید یعنی اینک دولت امان از دولت جدید نوری مالکی می خواهد که به پاس توقف عملیات از مرزهای شرقی اردن علیه عراق باید امتیازاتی به اردن بدهد و حال آن که اردن و عربستان ممکن است به ناچار و تحت شرایط فعلی از اعزام تروریست به داخل عراق امتناع بورزند ولی تردیدی نیست که آنان به طور اصولی این سیاست را کنار نمی گذارند. چون آن را تنها راه نفوذ خود در عراق به حساب می آورند.
6- با بررسی وضعیت عملیات های تروریستی کاملا مشخص است که عملیات های ترور از سازمان یافتگی فراوانی برخوردار است. عملیات ترور یک نفر یا یک گروه علیه نفر یا گروه دیگر از سوی هیچ کس پذیرفته نمی شود و از این رو تا زمانی که ترور توسط یک یا چند نفر- با هر انگیزه ای- صورت می گیرد، خشکاندن ریشه های آن بسیار ساده است و یک یگان محدود اطلاعاتی و نظامی قادر به ختم کردن آن هستند. اما ترورهایی که در تبلیغات دروغین به عنوان اقدامات عدالتخواهانه یا مساوات طلبانه و یا اقدامات مذهبی و یا جدایی طلبی صورت می گیرد به هیچ وجه در اندازه اقدام به قتل توسط یک گروه نیست. برای آن که یک کشتار از مردم در یک نقطه گرفته شود چندین ماه تلویزیون ها و رادیوهایی که تابعیت مدیران آن برای همه روشن است شروع به تبلیغات علیه کسانی که قرار است در آینده به قتل برسند می کنند، پس از انجام عملیات تروریستی همان رسانه ها بار دیگر آن اقدامات را مبارزه ای سیاسی برای استیفای حقوق تضعیف شده مرتکبین به قتل معرفی می کنند. نکته دیگر این است که زمان و مکان و نحوه عملیات را قبلا سرویس های اطلاعاتی به گروه تروریست ارائه داده و پس از انجام عملیات ترور، اقدام کنندگان را تحت پوشش حفاظتی قرار داده و مانع تعقیب آنان از سوی حکومتی که شهروندانش قربانی شده اند، می شوند. این موضوعی است که در کلیه ترورهای سال های اخیر به دفعات دیده شده است.
با این وصف کاملا واضح است که تروریزم در منطقه ما به عنوان بخش مکمل اشغالگری عمل می کند و برچیده شدن بساط تروریزم کاملا به برچیده شدن بساط نظامی- امنیتی اشغالگران از منطقه بستگی دارد. در عین حال با توجه به چنین رابطه ای می توان با کمک کشورهای منطقه، از یک سو تمهیدات مشترکی را برای دفع این دو از منطقه توافق نمود و از سوی دیگر با قاطعیت بیشتر برای مقابله با عملیات ترور وارد میدان شد.