دکتر محمدصادق کوشکی
در الگوی ولایت فقیه، بر خلاف تمام الگوهای رایج در فضای سیاسی جهان، جامعه به دو بخش بالا و پایین و به بیان دیگر رأس و قاعده هرم تبدیل نمیشود؛ به این معنا که ولی فقیه با مردم و در میان مردم است و برای آنان فعالیت میکند؛ در واقع فاصلهای میان ولی فقیه و مردم وجود ندارد. این مردم هستند که آزادانه به اطاعت از رهبری تن میسپارند؛ مردم هدفی را که ولی فقیه مشخص و تعیین کرده است، فهمیده، درک و انتخاب کردهاند، از این رو تصمیم میگیرند تا از آن پیروی کنند و در این مسیر نیز با همکاری و همراهی با ولی فقیه پیش میروند.
عامل مطلوب در مدل ولایت فقیه این است که داناترین و عاملترین فرد جامعه به دین، در غیاب معصوم، حرکت آگاهانه و انتخابی جامعه به سوی الگوی مطلوب که کسب رضایت خداوند متعال است را بر عهده بگیرد؛ افراد جامعه نیز هر یک به اندازه فهم خود، این پدیده را درک و انتخاب میکنند و آگاهانه ولی فقیه را در مسیر تعالی همراهی میکنند. بر همین اساس حقیقتاً فاصلهای میان ولی فقیه و مردم وجود ندارد؛ نسبت ولی فقیه با مردم را میتوان به نسبت یک پدر دلسوز با فرزندانش تعبیر کرد؛ از این رو هدف ولی فقیه این است که مردم روز به روز، رشد و تعالی بیشتری داشته باشند، دین را بهتر درک کرده و همچنین به دین با کیفیت بیشتری عمل کنند.
سرانجام الگوی ولایت فقیه، مسیری است که قرآن تعیین کرده است: «نجعلهم الائمه و نجعلهم الوارثین» یعنی در پایان تاریخ بشر، مستضعفان وارثان زمین میشوند؛ به بیان دیگر مستضعفان به حدی رشد و تلاش میکنند که فاصله آنان با ولی فقیه خود به کوتاهترین حد ممکن برسد و خودشان در موضع امامت قرار بگیرند؛ یعنی حد رشد برای آنان محدود نیست. نظام ولایی نظامی است که تلاش میکند بستر مناسب برای رشد و تعالی مردم در جامعه را فراهم کند؛ نظام ولایت فقیه بر دو عنصر اساسی آگاهی و انتخاب بنا شده است؛ طبیعی است این نظام با خواست مردم تشکیل میشود و با خواست مردم ادامه مییابد.
همچنین چنانچه به هر دلیلی مردم نخواستند، نفهمیدند و یا اراده نکردند؛ بالاجبار نظام ولایت فقیه به کار خود ادامه نمیدهد؛ مانند الگویی که اما حسن مجتبی (ع) داشتند، یعنی زمانی که مردم نخواستند، حضرت فرمودند: «من هم شما را وادار به چیزی نمیکنم که مایل به آن نباشید.»
از آنجا که نظام ولایت فقیه با خواست و اراده مردم شکل گرفته و تداوم مییابد؛ پس ولایت فقیه با جمهوریت ارتباط مستقیمی دارد و آن را نقض نمیکند. ولی فقیه کسی است که به مردم دستور نمیدهد، بلکه با بصیرتی که دارد افقهای مطلوب دینی را به مردم نشان میدهد و راه رسیدن به آن را نیز ارائه میکند؛ سپس این خود مردم هستند که انتخابگر هستند و این مسیر را طی میکنند؛ مقولهای که در جریانات بعد از انتخابات دهم ریاست جمهوری به خوبی آن را مشاهده و لمس کردیم.
با این تفاسیر در یک نگاه کلی، ولی فقیه، یک راهنما است؛ بر این اساس در چنین فضایی، خالصترین و نابترین نمونه جمهوریت شکل میگیرد، به این دلیل که ولی فقیه کسی نیست که بر آمده از آرای مردم باشد، بلکه ولی فقیه کسی است برگزیده شده از سوی عقول مردم است. یعنی عقل مردم دینداری که میخواهند به سوی الگوهای مطلوب دینی حرکت کنند، به این نتیجه میرسند که باید راهنما در این مسیر کسی باشد که دین را بهتر از سایر مردم بشناسد و بهتر و مطلوبتر از دیگران به آن عمل کند؛ به شخصی با این شرایط، ولی فقیه گفته میشود.بر همین اساس، در نظامهای رایج جمهوری، ممکن است رهبران مردم برگزیده تبلیغات یا صحنهسازیهای سیاسی و بازیهای سیاسی باشند، اما ولی فقیه بر خلاف این جریان، برگزیده عقل مردم است و نه برگزیده صندوقهای رأی. نابترین شکل جمهوری، تحقق اراده خداداد انسان است؛ ارادهای که به تعبیر قرآن کریم: "انا هدیناه سبیل، اما شاکرا و اما کفورا" جمهوریت به معنای ناب دینی خود، صرفا در نظام ولایی قابل تحقق است. اگر منظور از جمهوریت، دموکراسی باشد؛ دموکراسی با جامعه ولایی نسبتی ندارد، اما اگر منظور از جمهوریت، بر اساس نص قرآن کریم، تحقق قدرت اراده و انتخاب انسان باشد، این فقط در نظام ولایی امکانپذیر است.نظام ولایت فقیه برای دفاع از حقوق مردم تشکیل میشود؛ همانطور که حضرت امام خمینی (ره) فرمودهاند: «من آمدهام تا کرامت و بزرگواری شما را حفظ کنم»
در باور دینی ما، انسانها به حقوق خداداد خود دست پیدا نمیکنند، مگر اینکه یک حاکم اصلح و نظامی مشروع و صالح داشته باشند؛ در عصر غیبت امام معصوم، ما به ازای خارجی حکومت صالح و نظام مشروع، حکومت ولایت فقیه است. بر همین اساس، اگر تمامی حکومت دینی و نظام ولایی از صدر تا ذیل آن درک شود، این نتیجه حاصل میشود که فلسفه، راهبرد و نتایج برپایی چنین حکومتی، حفظ حقوق مردم است، نه فقط حقوق مادی و سیاسی، بلکه از حقوق معنوی و الهی انسانها تا حقوقی که در مراتب پایین تر و نازلتر به حقوق مادی یا سیاسی انسانها ختم میشود. مکانیسم ولایت فقیه برای صیانت از حقوق حقه و مشروع مردم، علم، آگاهی و انتخاب آگاهانه است؛ به این مضمون که ولی فقیه کسی است که به واسطه تسلط و اشراف بیشتر بر دین، به این مقام میرسد.نخستین گام عملی ولی فقیه نیز این است مردم را با دین و با حقوقی که خداوند به آنان اعطا کرده است، آشنا کند؛ چنانچه این حقوق به خوبی و به طور دقیق برای مردم معرفی شود، ولی فقیه در گام بعدی تلاش میکند تا روشهایی که دین برای شناساندن حقوق مردم به آنان و شیوههای دستیابی به آن پیشبینی کرده است را معرفی کند. ولی فقیه همچنین تلاش میکند تکالیف مرتبط با حقوق حقه مردم را به آنان بشناساند؛ مکانیسم ولایت فقیه برای آشنا کردن مردم با سه عرصه دین، حقوق و تکالیف، آگاهی بخشی و روشنگری مردم است. راهبرد ولایت فقیه در مرحله بعد، وا نهادن انسانها به اراده و انتخاب خودشان است؛ یعنی مردم پس از درک و شناختن حقوق خود، بر اساس میزان اراده و تمایلی که دارند تلاش کنند تا از طریق روشهای مشروع به حقوق مشروع و حقه خود دست یابند.