تاریخ انتشار : ۰۳ دی ۱۳۸۶ - ۱۲:۵۸  ، 
کد خبر : ۲۰۶۷۲

8 یا 12


مهرداد خدیر

Mehrdadkhadir@yahoo.com

تحلیلی درباره آرای قالیباف برای ابقا در شهرداری تهران و آرایش جدید شورای شهر

شورای سوم شهر، محمدباقر قالیباف را در شهرداری تهران ابقا کرد. روند این انتخاب از آن رو حساس و مورد توجه شد که آشکار بود دولت احمدی‌نژاد رغبتی به تجدید انتخاب او در جایگاه شهردار تهران ندارد. همچنین از پیش روشن بود که سه عضو حامی دولت در شورا به قالیباف رای نخواهند داد. انتخاب آنان در وهله نخست هر که «غیر قالیباف» بود.

چهار عضو اصلاح‌طلب نیز در وضعیت عادی به گزینه‌های دیگر بی‌توجه نبودند. با این وصف و با کسر این هفت رای از کل آرای 15 گانه اعضای شورا قاعدتاً حامیان قالیباف باید 8 رای می‌داشتند و او نباید برای انتخاب دوباره دغدغه می‌داشت زیرا هشت رای یک حاشیه امنیت به حساب می‌آمد ضمن این که نظر اصلاح‌طلبان را نیز می‌توانست جلب کند. اما تصور هشت رای قطعی قالیباف در شورا یک پیش‌فرض و ساده‌انگاری اولیه بود. زیرا تنها 3 نفر از هشت عضوی که حامی او در شورا تصور می‌شدند باقی ماندند و طیف او به سرعت ترک برداشت و ریزش کرد. ابتدا چمران و شیبانی خود را ورای این تقسیم‌بندی‌ها دانستند. پس 8 رای به 6 رای تقلیل یافت.

رییس سازمان تربیت بدنی (نماینده دولت) دو عضو دیگر ـ حبیب کاشانی و حسن بیادی ـ را به عضویت در هیات مدیره باشگاه پرسپولیس منصوب کرد و در پی آن این دو نیز از جرگه حامیان قالیباف خارج شدند. بدین ترتیب 6 رای نیز به 4 رای ریزش کرد.

اینجا ترفند دیگری به کار آمد و «رسول خادم» را تشویق کردند تا خود، کاندیدای شهرداری تهران شود. رقابت خادم با قالیباف از آن اتفاقات عجیب بود. از یک طرف به این خاطر که خادم جوان مطلقاً سابقه کار اجرایی ندارد. هم او و هم برادر ناتنی‌اش قهرمان کشتی بوده‌اند و افتخاراتی نیز آفریده‌اند اما سابقه مدیریت کلان نداشته‌اند. (برادر او ـ امیررضا خادم ـ یک چند رییس فدراسیون کشتی بوده اما توفیق چندانی به دست نیاورد). از جانب دیگر خادم به عنوان حامی قالیباف وارد شورا شد و سودای شهرداری تهران و حذف قالیباف قدری «ناشناسانه» جلوه کرد.

اقدام اصول‌گرایان به کاندیدا کردن یک عضو شورا برای شهرداری تهران ادعای خدمت در هر سنگر را نیز زیر سوال برد. ضمن این که ماهیت کار شورا مانند مجلس، تقنینی است در حالی که شهرداری، کاری کاملاً اجرایی است. با این وصف پس از آن که تلاش برای مطرح کردن سعیدی‌کیا وزیر مسکن به نتیجه نرسید رسول خادم را کاندیدای شهرداری معرفی کردند.

با این سیاست، هم یک رای از حامیان قالیباف کاسته می‌شد و هم یک رای به طرف مقابل اضافه. زیرا معلوم بود که خادم به خودش رای می‌دهد که به اضافه سه عضو حامی احمدی‌نژاد و دو عضو تازه جذب شده به علاوه «مهدی چمران» به هفت رای می‌رسیدند. در این حالت کافی بود یکی از اصلاح‌طبلان نیز به خادم رای دهد یا این که نظر شیبانی را جلب کنند تا او با 8 رای شهردار تهران شود. سناریو به خوبی طراحی و انتخاب خادم هم کاملاً جالب شده بود.

وقتی معلوم شد که سه عضو حامی دولت قصد حمایت از خادم را دارند اصلاح‌طلبان هم در حمایت از قالیباف تردید نکردند. با این حال سابقه دوستی و همکاری مهدی چمران و عباس شیبانی از یک طرف و صبغه ورزشی هادی ساعی این امید را در میان اصول‌گرایان ایجاد کرده بود که حداقل یک رای اضافه و خادم شهردار تهران شود. رای‌گیری اولیه نیز همین امر را نشان می‌داد. شورای 15 نفری به پنج بخش تقسیم شده بود:

گروه اول «همفکران چمران» که قصد داشتند به پیوند خود با قالیباف پایان دهند. در این گروه خود چمران جای می‌گیرد که بی‌میل نیست پس از این به دولت راه یابد یا کاندیدای مجلس هشتم شود. دیگری رسول خادم است که پیشنهاد شهردار شدن، او را از حامیان شهرداری قالیباف خارج ساخت. سومی و چهارمی نیز همان دو عضو جدید هیأت مدیره باشگاه پرسپولیس هستند که پیش از این نظر مساعد دولت را با حکم رییس سازمان تربیت بدنی دریافت داشته بودند.

گروه دوم «اصلاح‌طلبان» حاضر در شورایند. آنها هیچ هم‌پوشانی با اصول‌گرایان حامی احمدی‌نژاد و چمران ندارند در حالی که با قالیباف دارند. این گروه شامل چهار چهره اصلاح‌طلب است: «احمد مسجدجامعی، محمدعلی نجفی، معصومه ابتکار و هادی ساعی».

گروه سوم سه عضو «حامی احمدی‌نژاد» هستند که اصرار داشتند قالیباف شهردار نشود. این سه عبارتند از: «خواهر رییس‌جمهور (پروین احمدی‌نژاد)، خسرو دانشجو (برادر استان‌دار تهران) و حمزه شکیب». گروه چهارم که در ابتدا بزرگ‌ تصور می‌شد همان «حامیان قالیباف‌»اند که به 3 نفر تقلیل یافتند: «مرتضی طلایی، معصومه‌ آباد و علیرضا دبیر». جمعاً این 4 گروه 14 نفر را در بر می‌گیرد و بخش پنجم تنها عباس شیبانی است که نمی‌توان عنوان گروه را به او داد.

ظهر روز چهارشنبه در شورای شهر رای‌گیری شد. 7 نفر به قالیباف رای دادند و 7 نفر هم به خادم. یک رای هم سفید بود (ممتنع). با توضیحات بالا روشن شده که 7 رای قالیباف چگونه به دست آمده است. سه رای متعلق به حامیان وفادار او (طلایی، دبیر و خانم آباد) بوده است. 4 رای نیز از آن اصلاح‌طلبان (مسجدجامعی، ابتکار، نجفی و ساعی). آنالیز 7 رای خادم نیز روشن است. سه رای حامیان احمدی‌نژاد به اضافه چهار نفر گروه چمران که خود خادم هم یکی از آنهاست. پس از آن مجدداً رای‌گیری شد. این بار عباس شیبانی به قالیباف رای داد و کفه را به سود او سنگین کرد و با 8 به 7 او شهردار شد.

اصول‌گرایان درون و بیرون شورا اما خیلی زود دریافتند که این 8 رای با آن 8 رای در شورای دوم تفاوت دارد. زیرا نصف این آرا متعلق به اصلاح‌طلبان است و رای واقعی قالیباف 4 بوده است. این به معنی آن بود که شهردار تهران وام‌دار اصلاح‌طلبان است در حالی که آنان مدعی آن هستند که اکثریت شورا در اختیار اصول‌گرایان است. پس از این بود که یک ساعت بعد از اعلام رسمی انتخاب محمدباقر قالیباف در جایگاه شهرداری تهران با 8 رای از سوی خبرگزاری دانشجویان ایران و بدون عدد از جانب خبرگزاری دولت ناگهان اعلام شد که او 12 رای داشته است!

ظاهراً برای آن که شهردار قالیباف وام‌دار و مدیون اصلاح‌طلبان نباشد، چهار عضو دیگر اضافه می‌شوند و در اعلام‌های رسمی هم تعداد آرای او از 8 به 12 ارتقا می‌یابد. در حالی که ریز هفت رای اول مشخص بود: 4 اصلاح‌طلب به اضافه سه عضو حامی او به علاوه شیبانی. اما چهار رای بعدی را چگونه می‌توان توجیه کرد؟ قطعاً سه نفر حامی احمدی‌نژاد (خواهرش، شکیب و دانشجو نبوده‌اند. پس چهار نفر دیگر بوده‌اند که از آنها ذیل نام «چمران» یاد شد. در این صورت باید بپذیریم که حتی خادم هم به خودش رای نداده است! حسن بیادی هم که گفته بود قالیباف تنها 30 درصد شانس دارد به او رای داده است. معلوم است خبر درست همان است که ابتدا اعلام شده بود. قالیباف با 8 رای (1+3+4) بر خادم که 7 رای (4+3) آورده بود چیره شد. منتها پس از آن دریافتند که نیمی از 8 رای از آن اصلاح‌طلبان است و در تاثیرگذاری از موضع اقلیت شورا خارج شده‌اند، در یک اقدام نمادین آن 4 عضو دیگر هم پیوستند. یا این که اینها همه از ابتدا صحنه‌سازی حامیان قالیباف بوده تا چهار عضو اصلاح‌طلب و سه عضو احمدی‌نژاد بر سر یک گزینه «غیر قالیباف» به توافق نرسند تا با تنها جذب یک رای موفق شوند. اما اصلاح‌طلبان به صراحت گفته بودند که با طیف و شخص قالیباف هم‌پوشانی دارند در حالی که با سه عضو حامی دولت نهم هیچ هم‌پوشانی ندارند.

با این وصف روشن می‌شود که نمی‌توان آرای آقای قالیباف را در مرحله اول 12 رای دانست. این را منطق ریاضی می‌گوید. «قطعاً» سه نفر به او رای ندادند. بنابراین باید 12 نفر باقی‌مانده «قطعاً» به او رای داده باشند در حالی که یکی از این 12 نفر «قطعاً» رسول خادم است که معلوم است به خودش رای داده است. [در مجلس پنجم مشروطه که فضا بر نمایندگان مستقل چون مدرس و مصدق تنگ شده بود در یک رای‌گیری پس از شمارش آرا میزان آرای مدرس، صفر اعلام می‌شود و او می‌پرسد: آرای دیگران هیچ، رای خودم به خودم چه شد؟!] اینجا نیز اگر بخواهیم داستان 12 رای را باور کنیم یا باید بپذیریم که رسول خادم، خودش هم به خودش رای نداده که منتفی است. یا این که از بین سه نفر (پروین احمدی‌نژاد، خسرو دانشجو و حمزه شکیب) یکی به قالیباف رای داده که با شناختی که از این سه داریم این هم منتفی است. بنابراین قضیه همان است که گفته شد.

چهار اصلاح‌طلب، سه قالیبافی و شیبانی آرای شهردار را رقم زدند و در مرحله بعد که انتخاب و برتری او قطعی و مسجل شده بود از 4 عضو طیف چمران نیز خواستند به او رای دهند یا این که از بیرون شورا از کل 7 نفر مخالف نیز خواسته شد آنها نیز رای دهند تا شهردار با اتفاق آرا انتخاب شود و از روی اجمال کامل منتها 4 نفر قبول کردند و سه نفر دیگر زیر بار نرفتند. مثل شورای دوم که 8 نفر زیر بار رفتند و 7 نفر نه. آْرایش کنونی شورای شهر بی‌گمان 1-3-3-4-4 است.

قالیباف نیز می‌داند که سه نفر قطعاً با او هستند. چهار نفر از روی مصلحت و ائتلاف نانوشته سیاسی. یکی هم از روی ملاحظاتی. سه نفر نیز قطعاً با او نیستند و چهار نفر سهم بیشتری از اصول‌گرایی می‌خواهند. با این همه، محمدباقر قالیباف اکنون پنجاه و هشتمین شهردار تهران است.

12 خرداد که بیاید نهاد مدرن شهرداری در ایران صد ساله می‌شود. البته ایرانیان قرن‌هاست که شهر، دارند اما یکصد سال پیش و در 12 خرداد 1286 و کمتر از یک سال پس از امضای فرمان مشروطه نخستین مجلس شورای ملی در ایران قانون بلدیه را تصویب کرد. [واژه‌های بلدیه، نظمیه و عدلیه با این که در ظاهراً عربی به نظر می‌رسند اما بر ساخته ایرانیان هستند. بلدیه به شهرداری، نظمیه به شهربانی و عدلیه به دادگستری گفته می‌شد و این معادل‌های بسیار گویا و بجا و رسا را بعدها فرهنگستان زبان و ادب فارسی وضع کرد.]

در بند اول قانون بلدیه آمده بود: «مقصود اصلی از تاسیس بلدیه حفظ منافع شهرها و ایفای حوایج اهالی شهرنشین است.» اکنون اما و پس از یکصد سال «حوایج اهالی شهرنشین» بسیار متنوع شده است و شهرداری عهده‌دار ساختمان و خیابان و روزنامه و فرهنگ‌سرا هم هست. همچنین بهداشت شهر و حوزه‌های متعدد دیگر و البته اینها همه میراث غلامحسین کرباسچی است که نگاه عمومی به شهرداری را تغییر داد.

او دو کار اصلی انجام داد: یکی این که منابع جدید مالی برای شهرداری تهران تعریف کرد تا متکی به بودجه دولتی نباشد. به جای عوارض سنتی نیز انواع و اقسام درآمدها را ایجاد کرد که مشهورترین و البته مورد انتقادترین آنها «فروش تراکم» است. این اصطلاح در عمل به این معنا تعبیر و تفسیر شد که شهرداری خود را مالک «هوای» تهران دانست و این «هوا» را به نام «تراکم» فروخت. اینگونه شد که در کنار ساختمان 3 طبقه برج 10 طبقه برکشید زیرا پول 7 طبقه بیشتر را پرداخته بودند و این اشکوب‌های تازه در واقع همان هوایی بود که فروخته شد. (پنجره خانه‌ام را که می‌گشودم رشته کوه البرز خودنمایی می‌کرد و اکنون برج تهران جلوه‌گری می‌کند و شگفتا که این برج‌ها نه تنها هیچ باری از مشکل مسکن تهران را به مقصد نرساند بلکه با انبوه خودرو که پیرامون آن تردد می‌کنند مشکل ترافیک را هم افزون‌تر ساخته‌اند. جایی خواندم که از تخریب باغ‌های شمیران و ساخت برج‌ها در یک سال 70 میلیارد تومان نصیب منطقه یک شهرداری به بهای تخریب باغ‌ها حاصل آمده است و تاریخ بعدها خواهد نوشت که چه قدر مردمی باید قدرناشناس باشند و بدسلیقه که با طبیعت و محیط زندگی خود چنین کنند. البته مطلقاً منظور این نیست که سیاست‌های کرباسچی به تنهایی مقصر شناخته شود. دلایلی دیگر هم دارد که از گزارش سیاسی هفتگی بیرون می‌افتد.)

کار دوم شهردار کرباسچی این بود که ذهنیت عمومی نسبت به گستره فعالیت‌های شهرداری را تغییر دهد. نرده‌ها را برداشت، گل کاشت. بر جدول کنار خیابان‌ها رنگ نشست و آب در فواره‌های میدان‌ها به رقص آمد. فرهنگ‌سرا ساخته شد و روزنامه‌ای به روی پیش‌خوان رفت که تماماً رنگی بود و برای اولین بار رانندگان اتوبوس‌ها نیز روزنامه در دست دیده شدند. شهرداری نیز تنها مسوول جمع‌آوری زباله شناخته نمی‌شد و شهروندان احساس می‌کردند همه نیازهای زندگی شهری آنان به نوعی با شهرداری مرتبط است.

سال اول انقلاب شخصی در فرودگاه مهرآباد دستور داده بود به جای چمن که به اعتقاد او هیچ خاصیتی نداشت یونجه بکارند! دیگری نیز در کلاس درس دانشگاه از کاشت درخت چنار در دو سوی خیابان ولی‌عصر (که آن هنگام، مصدق خوانده می‌شد) انتقاد کرده بود که «چنار» چه خاصیتی دارد؟ وقتی نه میوه می‌دهد و نه موارد دیگر! اما ناگهان فضای سبز از تجمل خارج شد و شهرداری آن را به مقوله‌ای ضروری و در دسترس همه بدل ساخت.

اکنون نیز قالیباف بار دیگر در حالی به شهرداری تهران در خیابان بهشت می‌رود که همچون کرباسچی این بخت را یافته که دولت او در شهرداری مستعجل نباشد. اتفاقاً تاثیرگذارترین شهرداران همان‌ها بوده‌اند که زمانی بیش از دو سه سال یافته‌اند و این امر در بین نزدیک به 60 شهردار این سال‌ها نادر است.

این مقدمه‌ها از آن رو نیست که در باب شهرداری گفته شود که جای آن در گزارشی اجتماعی هم می‌تواند باشد بلکه از این روست که شهرداری تهران اتفاقاً مسوولیتی است سیاسی و محمدباقر قالیباف نیز چهره‌ای سیاسی شده است. هنگامی که برخی از اعضای شورای شهر و شخص حسن بیادی برای شهردار شرط گذاشتند که نباید بخواهد در سال 88 هم کاندیدای ریاست جمهوری شود معصومه ابتکار یادآور شد: «رطب خورده منع رطب چون کند؟!»

دو سال پیش و در چنین روزهایی محمود احمدی‌نژاد بدون آن که از شهرداری تهران استعفا کند در رقابت‌های انتخاباتی حاضر شد: سیاسی‌ترین کار ممکن. این روزها اما می‌شنویم که قالیباف نباید کاندیدا شود. البته اگر این نگرانی از باب مدیریت شهری در سه چهار ماه انتخابات یا پاره‌ای رفتارهای تبلیغاتی در ماه‌های منتهی به آن یا شائبه برخی از هزینه‌ها باشد درست است و شورا می‌‌تواند بلافاصله پس از اعلام کاندیداتوری شهردار را کنار بگذارد و دیگری را برگزیند. تا همین جا قالیباف که در ایام انتخابات به رقابت با هر 4 نامزد اصلاح‌طلب پرداخته بود توانسته رفتار متفاوتی بروز دهد.

برخی بر این باورند که تحلیل آرای انتخابات ریاست جمهوری در سال 84 به صرف علایق و سوابق سیاسی نادرست است و معتقدند به رغم تصور عمومی 20 میلیون رای خاتمی تکرار اما خرد شد. 5 میلیون رای به خاتمی که به خاطر توسعه اقتصادی و سیاسی بود به نام هاشمی رفسنجانی ریخته شد. 5 میلیون رای که برای وجه روحانی و تعلق او به چپ سنتی بود. متوجه مهدی کروبی شد. 4 میلیون رای که از سوی پایگاه اجتماعی جلب کرده بود به حساب قالیباف منظور گردید. زیرا نزد مردم عادی قالیباف بیش از آن که یک سردار سابق سپاه و کاندیدایی اصول‌گرا باشد، خلبانی با چشم‌های سبز بود که به پوشش و ظاهر خود اهمیت می‌داد و به پوشش و ظاهر جوانان کاری نداشت و از این رو یکی از مهمترین پوسترهای تبلیغاتی او تصویر فوتبال‌دوستان با چهره‌های رنگ شده بود. چهار میلیون رای روشنفکری و حزبی دکتر معین را نیز که منظور کنیم و به اینها آرای مهرعلیزاده را نیز بیفزاییم تقریباً همان 20 میلیون رای خاتمی حاصل می‌آید که نشان می‌دهد خاتمی توانسته بود ویژگی‌های مختلف را در خود جمع کند ولی آرای او پس از خودش به 5 دلیل مختلف بین 5 کاندیدا فارغ از اینکه در ادبیات سیاسی اصلاح‌طلب خوانده شوند یا اصول‌گرا توزیع شد و نتیجه این شکاف و پراکندگی آرا به سود محمود احمدی‌نژاد تمام شد.

احتمالاً همین توجه به پایگاه اجتماعی اصلاح‌طلبان بود که قالیباف را در چند روز آخر از کاندیدای اصلی اصول‌گرایان بودن خارج ساخت و در محافل داخلی‌شان احمدی‌نژاد را به جای وی قرار دادند. در میان صفاتی که مقام رهبری برای رییس‌جمهور بعدی در سال 84 برشمرده بودند یکی هم «جوانی» بود اما در تبلیغات شهری در دوران شهرداری احمدی‌نژاد این صفت ذکر نمی‌شد شاید به این خاطر که قالیباف متولد سال 1340 و چهار سال کوچک‌تر از محمود احمدی‌نژاد است. در ایام انتخابات اصلاح‌طلبان که درون خود چهار نامزد را در حال رقابت می‌دیدند (هاشمی، کروبی، معین و مهرعلیزاده)، در بیرون رقیب اصلی را محمدباقر قالیباف می‌پنداشتند و درباره به قدرت رسیدن نظامیان هشدار می‌دادند. این در حالی بود که محسن رضایی هم هنوز از کاندیداتوری انصراف نداده بود و عملاً رقابت درون گروهی اصلاح‌طلبان و همه آنها با دو فرمانده سابق سپاه فضا را برای احمدی‌نژاد آماده ساخت تا در شهرستان‌های دورتر و با پخش برگه‌های کپی شده در میان طبقات تهی‌دست جامعه که احساس سرخوردگی می‌کردند از یک سو و نیروهای متشکل که در جست‌و‌جوی باز تولید ادبیات سال‌های صدر انقلاب بودند پایگاهی به دست آورد. تنها دو سال پس از آن روزها چهار عضو اصلاح‌طلب شورا گزینه‌ای جز قالیباف ندارند تا این جمله چرچیل را که قوام نیز در ایران بسیار به کار می‌برد تکرار کنیم که «در سیاست، دوست و دشمن دایمی معنی ندارد. تنها منافع دایمی وجود دارد».

°°°

روزی که هاشمی رفسنجانی در حاشیه دیدار از بیمارستان نور درباره بازداشت حسین موسویان گفت به زودی حقیقت روشن می‌شود معلوم بود که دوران زندان معاون پژوهشی مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام به درازا  نمی‌کشد. چنین نیز شد و با این که عضو سابق تیم مذاکرات هسته‌ای با اتهام سنگین جاسوسی بازداشت شده بود و چند سایت حامی دولت نیز مدام در این تنور می‌دمیدند و قبل از هر محاکمه یا اعتراف یا حتی اعلام رسمی مقامات از او یک مجرم و جاسوس اجنبی ساختند با قرار وثیقه بیرون آمد در حالی که می‌دانیم اتهام جاسوسی سنگین‌تر از آن است که شخص را با قرار آزاد کنند. چه این اتهام ثابت شود و چه او را تبرئه کنند نام حسین موسویان یادآور چند چهره دیگر است که در تاریخ جمهوری اسلامی به اتهام جاسوسی روانه زندان شدند و البته سرنوشت‌های جداگانه یافتند. نخستین آنان، عباس امیرانتظام سخنگوی دولت موقت مهندس بازرگان در سال 58 است که پس از تلاش برای انحلال مجلس خبرگان بررسی پیش‌نویس قانون اساسی به منظور جلوگیری از تصویب اصل ولایت فقیه در قانون اساسی جمهوری اسلامی، بازرگان او را از معرکه دور کرد و به سفارت ایران در کشورهای اسکاندیناوی فرستاد. اما اشغال سفارت آمریکا قرائت برخی اسناد که به دست جوانان فاتح افتاده بود، نام امیرانتظام را دوباره مطرح ساخت و به تهران فرا خوانده شد و پس از آن به زندان افتاد. او رسماً همچنان زندانی است در حالی که برای معالجه بیشتر اوقات در بیرون زندان به سر می‌برد و معلوم نیست چرا شمار سال‌های زندان او ـ در حالی که در بیرون مداوا می‌شود ـ فزونی می‌گیرد و یک رکورد منفی ثبت می‌شود؟ امیرانتظام هیچ‌گاه اتهام خود را نپذیرفته و خواستار تجدید دادگاه است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات