علی هنری
از آن زمان که آموزههای اصلاحطلبی و ترقیخواهی از غرب وارد ایران شد و روشنفکران ایرانی با این اندیشهها آشنا شدند، فصل تازهای در ارتباط اصلاحطلبان و روشنفکران که سودای تغییرات مطلوب در نظام اداره کشور را در سر داشتند با ساخت قدرت، گشوده شد و پرسش بر سر چگونگی این ارتباط و هدف آن بحثبرانگیز شد. در دورهای جنبش مشروطهخواهی با خواست قانون اساسی، مجلس و عدلیه، ساختار قدرت را از درون و بیرون تحتتاثیر قرار میدهد و قدرت تا آن زمان افسار گسیخته حاکمیت را در چارچوب خواستهای نمایندگان ملت و قانون اساسی محدود میکند و در زمانی نه خیلی دور از آن، حاکمیت مطلقه خودسر رضاشاهی میدان را از همه کوشندگان راه اصلاحات میرباید و برای به دست آوردن قدرتی نامحدود کمر به حذف تمامی ترقیخواهان میبندد. در این صحنه منازعات و تعاملات، اصلاحطلبان راهکارهای گوناگونی برای پیشبرد خواستهای خود برمیگزینند؛ در میان طیف کسانی که فاصله خود را از قدرت حداکثر مینمایند (یا حرکتهای قهری و ستیزهجویانه پیش میگیرند یا به کنج خلوت خود روی میآورند که در ساختار قدرت هر دو عموماً از صحنه اثرگذاری بر سیاست حذف و یا محو میشوند) و دیگرانی که آنقدر در قدرت فرو میروند که شناسایی آنان از قدرت دشوار مینماید و هالهای از ارادهشان بیشتر به چشم نمیآید طیف وسیعی قرار میگیرند که با راهکارهای بهنگام و معقولانه میتوانند سالیان دراز در تحولات اصلاحی نقشآفرین باشند. این گروه هنگامی که به واسطه اراده مردم یا به سبب تضعیف قدرت حاکمه مجالی برای حضور در قدرت فراهم مییابند، تغییرات را در ساخت قدرت براساس اصول اصلاحی و بدون تخطی از آن اصول از درون پی میجویند و گاههایی که حاکمیت متصلب و قدرتمدار اجازه حرکت اصلاحی را در ساختار سلب مینماید روی به جامعه آورده و اثرگذاری بر نظام قدرت را با فشار حرکتهای اجتماعی ادامه میدهند تا آن جا که میتوانند حاکمیت را در ابعاد مختلف به خواست مردم به کرنش وادارند و قدرتمندان حقیقی را وادارند با اصلاحات همراه گردند. این در نظر داشتن توامان دو راهکار به ظاهر متضاد توسط این گروه از روشنفکران و اصلاحطلبان، ذهن را به جستوجوی محور دیگری برای کوششهای آنان هدایت مینماید.
از دیگر سو در تمام این فراز و نشیبها چگونگی رابطه اصلاحطلبان جامعه و قدرتمداران حاکمیت با میزان شکاف دولت ـ ملت نیز قیاسپذیر است. تفوق اراده یکی بر دیگری و راهکار پیش گرفته هر یک در ابعاد این شکاف اثر مستقیم داشته است. هر چه قدرت سلب شود و اصلاحطلبان منکوب این اراده گردند این شکاف عمیقتر و بارزتر مینماید و هر زمان حاکمیت زمینه را برای حضور اندیشههای مخالف و متکثر بازتر گذاشته است و حاصل آن پیشروی اصلاحات در جهت تغییر ساختارهای بوروکراتیک و مشارکت سیاسی بوده است، این شکاف کمرنگتر شده است.
در این رهگذر شخصیتها و جریانهایی به واسطه ویژگیها با شاخصههایشان و اثرگذاری بر تحولات مثبت از جایگاه ویژه و درخور بحثی برخوردار بودهاند و در تاریخ سیاسی ایران ماندگار گشتهاند. راز ماندگاری آنان را میتوان در ویژگیهای اخلاقی و شخصیتی، بینش و کنش آنها جستوجو کرد.
در این میان نام مصدق و نحله فکری و جریان سیاسی که به واسطه کوششهای او تقویت شد از این خصوصیت به شکل شایستهای برخوردار است به طوری که توجه بسیاری از صاحبنظران و روشنفکران و جامعه آرمانگرا و دغدغهمند و حتی افراد عادی را به خود معطوف داشته است.
بدیهی است ارزیابی و یا شکافتن ابعاد مختلف رویکرد سیاسی، شخصیت اجتماعی و... فردی چنین بزرگ از توان یک مقاله خارج است ولی در این نوشتار برآنیم گوشههایی از آنچه که در مقدمه اشاره رفت را با کنش سیاسی مصدق مقایسه نماییم، چرا که در رابطه مصدق (نماینده ملت) و ساخت قدرت (حاکمیت خودکامه) دغدغه ترمیم شکاف دولت ـ ملت به وضوح به چشم میآید.
دغدغه شکاف دولت ـ ملت
برای ورود به بحث، نظری به اندیشه او در اصلاحطلبی میافکنیم و در پی با مرور کنشهای سیاسی او رفتار او در ارتباط با قدرت را به بررسی مینشینیم.
مصدق خود در آغازین سالهای تشکیل جبهه ملی در نامهای از احمدآباد به آن سازمان مینویسد:
منظور آزادیخواهان ایران این است که با ایجاد حکومت مردم بر مردم بدون بروز حادثه نامطلوب و از راه قانون و صلح در اوضاع مملکت اصلاحاتی به نفع مملکت و ملت شود و نفاق و شقاق دولت و ملت از میان برود و مصائب و آلام مردم از فقر و فاقه و جهل و بیماری و گرسنگی و برهنگی بیش از این مقدمات فنای ملت را فراهم نکند. 1
با نگاهی به این مطلب ارزشمند درمییابیم، دغدغههای اجتماعی و آزادیخواهانهاش برآمده از میهندوستی و ملتپرستی او چاره را در دگرگون کردن ساختار قدرت و ایجاد حکومت مردم بر بنیان اراده مردم میبیند که این تحولات به از بین رفتن شکاف دولت ـ ملت میانجامد و این هدف با روشی مسالمتآمیز و قانونی بر مبنای جایگزینی سازش با ستیز تعریف میشود.
و در ادامه همان نامه آشتی دولت و ملت را بار دیگر توصیه مینماید: امیدوارم که قوای حاکمه ایران از گذشته دور و نزدیک مخصوصاً از انتخابات اخیر تهران عبرت گرفته و برای یک بار هم که شده با مردم از در صصلح و آشتی درآیند و مطمئن باشند هر کسی قدمی به نفع آزادی و تامین حقوق مردم برداشته، ملت هوشیار و حقشناس ایران از جان و دل از او پشتیبانی کرد. 2
نگرش پیش گفته در جریان منتسب به مصدق تسری دارد چنانچه همین طرز تفکر را در اندیشههای دکتر صدیقی وزیر توانمند و از کارآمدترین اعضای هر دو کابینه دکتر مصدق میتوان یافت. صدیقی در میتینگ جلالیه جبهه ملی دوم در سال 1340 خطاب به مردم میگوید: «دموکراسی با بهرهمندی افراد از حقوق و آزادیها قوت میگیرد و به تشخیص ما برای ایرانیان کنونی با توجه به اوضاع کشور و جهان محکمترین و سنجیدهترین حکومتها، حکومت ملی است؛ حکومتی که نظم و قانون در آن موجود و جاری و در خارج و داخل کشور مورد اعتماد و احترام باشند، حکومتی که شایسته یک ملت کهنسال و با فرهنگ تواند بود. بر اثر اشتباهات حکومتها دولت و ملت از یکدیگر جدا شدهاند، دولت مزاحم ملت و ملت کارشکن دولت است که مجلس واقعاً ملی میتواند این شکاف را از میان بردارد و رابطی بجا و مفید باشد. آشنایی با دموکراسی نیازمند پرورش و آموزش است. تاکنون دولتها در این کار قصور کردهاند. » 3
به عبارت دیگر در اندیشه مصدق و یاران و همفکران او، دستیابی به حکومتی دموکراتیک (حکومت مردم بر مردم) و قانونمدار، با احترام به حقوق و آزادیهای فردی امکانپذیر است و عدم پذیرش تکثر دیدگاهها و اندیشهها و رعایت نکردن مدارا و تساهل از سوی دولتها شکاف میان دولت و ملت را گسترده کرده است و همانا پذیرش دیدگاههای گوناگون مردم از سوی دولت در قالب مجلسی به معنای واقعی ملی پیش شرط آشتی دولت ـ ملت است که در این صورت بهرهمندی از زیستی سرافراز برای باشندگان ایران متصور خواهد بود.
مصدق عملگرا
اصول بنیادین فکری و عملی مصدق مشخص و معین است که به مبنای آن نظری افکندیم و میتوان با بررسی کارنامه او در همه سالیان عمر سیاسیاش پایبندی به آنها را بازیافت ولی شاخصه آن شاید کوشش در جهت پر کردن شکاف میان ملت ـ دولت است که این امر را در همسویی نگرش جامعه و حاکمیت برای تغییرات اصلاحطلبانه پی میجوید. او برای پیشبرد چنین هدفی بسته به شرایط و زمان کنشهای متفاوتی را پی گرفته است که ارتباط او با ساخت قدرت بر این محور معنا مییابد. همانطور که او خود به کمیته سازمان دانشجویان جبهه ملی یادآوری میکند چون که مبارزه هر آن به صورتی در میآید که رهبری جبهه ملی باید تجدیدنظر کند و آنی غفلت ننماید، نحوه مبارزه با توجه به شرایط برگزیده میشود. 4 رابطه با حاکمیت و ساختار قدرت که موضوع این نوشتار است نیز در برهههای متفاوت، گوناگون است ولی شاید بتوان به جرات چارچوب خاصی برای آن تعیین کرد که همان اصل پیش گفته است.
هدف مصدق پیشبرد اصلاحات در کشور بود. در این راه نه تنها دستیابی به جایگاههای دولتی تنها راه و گزینه پیشبرد اصلاحات دیده نمیشد بلکه از آن سو حضور در ساخت قدرت نیز امری غیرقابل پذیرش نبود. مصدق بسته به شرایط با توجه به خدشهدار نشدن اصول خود راهی را برمیگزید که امکان پیشبرد اصلاحات در آن بیشتر متصور باشد. در پذیرش نخستوزیری نیز چنین دیدگاهی قابل مشاهده است. مصدق در نخستین پیامش به مردم به عنوان نخستوزیر که از رادیو پخش شد، میگوید: هیچوقت تصور نمیکردم با ضعف مزاجی که دارم چنین کار خطیری را قبول کنم. قضیه نفت سبب شد که این بار گران را به دوش بکشم 5 و در خاطرات خود مینویسد: موافقت من هم روی این نظر بود که طرح نمایندگان راجع به ملی شدن صنعت نفت از بین نرود و در مجلس تصویب شود. چنانچه آقای سیدضیاء نخستوزیر میشد دیگر مجلس نمیگذاشت تا من بتوانم موضوع را تعقیب کنم. 6
مصدق در پذیرش نمایندگی مردم در مجلس نیز بر اصول خویش استوار است هر جا که وکیل را نماینده واقعی مردم میداند وکالت را میپذیرد و هر جا که نمایندگی تبدیل به دستنشاندگی میشود دیگر از آن رویگردان است. تا دوره ششم مجلس شورای ملی که مصدق با حضور در آن از منافع ملت دفاع میکرد مجلس شکلی نسبتاً مستقل داشت. ولی پس از آن دیگر حضور مصدق به شکلگیری مجلسی توانا در مخالفت با ساختار قدرت و انتخاباتی رقابتی و آزاد مشروط شد.
پایبندی به اصول در پذیرش منصب دولتی
مصدق اولین کوششهای خود را در خدمت به مردم و پیگیری اصلاحات بوروکراتیک در زمان نخستوزیری مستوفی الممالک و در وزارت مالیه وثوقالدوله در کمیسیون تطبیق حوالجات که مرکب از پنج عضو به انتخاب مجلس شورای ملی بود آغازید. او خود در رابطه با کارش میگوید: من هیچ نمیخواستم از عضویت کمیسیون تطبیق حوالجات که شغلی بود ملی و آزاد دست بکشم و متصدی کاری شوم که استقلالم از دست رود. 7 مصدق ملی بودن کار که به خدمت به مردم معطوف است و آزاد بودن آنکه تحت نفوذ دیوانسالاران وابسته به قدرت نبوده است را ویژگی این کار ارزیابی میکند و اینچنین تا جایی که در این سمت از او کار مفیدی ساخته بود 8 به این شغل ادامه میدهد. پس از آن است که روانه معاونت مالیه میشود. او درباره زمان نسبتاً طولانی که عهدهدار این شغل بود مینویسد: هر وزیری که میآمد نه من میتوانستم به واسطه قدردانی مردم از کار کنار بروم نه وزیر میتوانست با من کار نکند و با نظریات من موافقت ننماید. هر کس وزیر میشد مرا به کار دعوت میکرد. من هم حاضر میشدم با کسانی که هم فکر و همسلیقه نبودم کار کنم چون که فکر و سلیقه آنها در کار اثری نداشت و افکار عمومی پشتیبان من بود. 9 ولی این را نمیتوان دلیل بر آن دانست که مصدق در هر شرایطی و با هر کسی کار میکرد. او در واکنش به دعوت عبدالحسین میرزا فرمانفرما ـ که پس از مستوفی الممالک مامور تشکیل دولت شده بود ـ برای پست وزارت مینویسد: از این نظر که با رویه سیاسی او مخالف بودم در آن دولت شرکت ننمودم. 10 این رویه بارها تکرار میشود. در دولت وثوقالدوله نیز، هنگامی که وزیر مالیه برای تشکیل مجدد اداره تشخیص عایدات و جلوگیری از خسارات او را دعوت به کار میکند چون نمیخواست در آن دولت کاری قبول کند موافقت خود را موکول به استخاره کرد 11 و هیچگاه پاسخی به آن دعوت نداد. در منصب ایلات فارس نیز آن چه مصدق را بر آن داشت از سمت خود استعفا دهد، اعتقاد به ایستادگی بر روی اصول بود. او چون حاضر نمیشد با دولتی (دولت سیدضیاء) که روی منافع خارجی تشکیل شده بود بسازد و با دخالت خارجی در امور مملکت کوچکترین موافقتی نماید پس چاره را در استعفا دید. 12 در نامهای به صولهالدوله قشقایی مینویسد: از بدو تشکیل کابینه، اینجانب مطلقا با مرکز مخابره تلگرافی و مکاتبه ننموده و اعمال این هیات [دولت] را برخلاف مصالح مملکت میدانم. 13 مصدق در نبودن احزاب مهم و موثر در مملکت 14، پیشبرد افکار اصلاحی خود را در حضور در مناصب دولتی میسرتر مییافت و تمام زحمات را برای اینکه بتواند به اتکای مردم خدمتی بکند تحمل میکرد 15 و البته در این بین با هرکسی در هر طبقه و هر صنفی که بود روی مصالح مملکت مبارزه میکرد 16 . با این نگرش میتوان برعهده داشتن والیگری فارس و آذربایجان را در کارنامه مناصب دولتی او ارزیابی کرد.
پرهیز از پذیرش مسوولیت بدون قدرت
نکته دیگری که در مناصب حکومتی و دولتی مصدق قابل توجه است، دوری از قرار گرفتن در موقعیت «مسوولیت بدون قدرت» است. در وزارت مالیه زمانی که عوامل دیگری را در مشکلات دخیل میبیند که خارج از اراده اوست و نشات گرفته از قدرتهای حقیقی دیگری است که مسوولیتی برعهده ندارند او ادامه کار را به مصلحت نمیبیند. در این باره مصدق به شکلی شفاف می نویسد: «چون که وزرا در کار دوام نداشتند و مردم مرا که عضو دائمی آن وزارت شده بودم مسوول میدانستند به این لحاظ صلاح دیدم... استعفا بدهم و گریبان خود را از یک مسوولیت اخلاقی خلاص کنم. » 17 این مورد در پذیرش منصب ایلات آذربایجان در ماههای پایانی سال 1300 نیز به چشم میخورد. شرط مصدق برای پذیرش این مسوولیت در اختیار داشتن قدرت لازم است. مصدق این موضوع را چنین روایت میکند: اعتمادالسلطنه وزیر پست و تلگراف دولت مشیرالدوله راجع به انتصابم به آن ایالت با من وارد مذاکره گردید و نتیجه مذاکرات این شد در فارس که از من کاری پیشرفت نمود از این جهت بود که قوای انتظامی زیرنظر شخص خود من اداره میشد، ولی در آذربایجان که قوا زیرنظر فرمانده لشکر است و تا امری از وزارت جنگ نرسد کاری صورت نخواهد گرفت از من چه کاری ممکن است برآید. که هیچ تصور نمیشد دولت با نظریاتم موافقت کند و وسایل کارم را به طوری که لازم بود در این ماموریت فراهم نماید.18 و با پذیرش دولت، مصدق والی آذربایجان شد و زمانی که وزارت جنگ امریهای که به نام مصدق صادر کرده بود را یک طرفه الغا نمود مصدق نیز ماموریت خود را پایان یافته تلقی مینماید و استعفا میکند. 19
شرکت یا عدم شرکت مساله این نیست
شرکت و یا عدم شرکت در انتخابات در دیدگاه مصدق هر دو به یک اندازه قابل تصور و راهگشاست. نه همواره شرکت مدنظر است و نه همیشه عدم شرکت. همانطور که در برهههای یأس و کنارهگیری در انتخابات را خالی گذاردن میدان برای بدخواهان تلقی میکند و کسانی را که به آینده خود و کشور علاقه دارند را توصیه به شرکت در انتخابات میکند 20 در زمان و شرایطی دیگر با تاکید بر وظیفه هر فرد برای گام برداشتن در راه آزادی و استقلال وطن فراهم شدن انتخابات آزاد را شرط شرکت در انتخابات اعلام میکند: «تشخیص انتخابات آزاد کاری است بس مشکل و هیاتی لازم است تشکیل بشود با ملاحظه احوال و اطراف آن را پیشگویی کند و تکلیف افراد علاقهمند در شرکت و یا عدم شرکت معلوم بدارد. » 21 آن چه در این اندیشه مبنا و حائز اهمیت قرار میگیرد همسویی و همزونی خواست اصلاحطلبانه در میان دولت و ملت است. بر این باور است که مصدق پس از درج مقالهای از یک سناتور در یکی از روزنامهها در دفاع از قانون انتخابات مجلس خطاب به او مینویسد: امیدوارم با پشتیبانی افکار اشخاصی مثل جنابعالی و فداکاری ملت حساس ایران، مجلسین سنا و شورای ملی بتوانند تصمیمی که در صلاح ملک و ملت گرفتهاند هر چه زودتر عملی کنند... ما نمایندگان جبهه ملی با احساسات پاک شما رجال خیرخواه امیدواریم و یقین داریم که نظریات خیرخواهانه ما همیشه مورد حمایت شما واقع خواهد شد. 22 شاید دستیابی به وضعیتی که نماینده سنای برگزیده شاه با شعارهای اصلاحطلبانه او و جریان جبهه ملی همراه میشود و از خواستهای جامعه اثرپذیر میگردد برای مصدق خوشایندتر از تکیه زدن خود او بر صندلی مجلسین بوده است. چرا که در چنین حالت و وضعیتی نزدیکی ملت و دولت و سازش میان این دو بیشتر دستیافتنی است. مصدق برای حضور یا عدم حضور خودش در مجلس نیز در نامه به یکی از خوانندگان روزنامه باختر امروز چنین مینویسد: مبارزه را نمیبایست منحصر به رفتن و گفتن نمود بلکه ترک فعل هم یکی از اقسام مبارزه و گاهی ممکن است از آن نتیجه مطلوب گرفته شود... دوباره به مجلس میروم و ماموریت خود را با حال کسالت و ناتوان تا آنجا که ممکن باشد انجام میدهم، اگر باز پیشامدی کرد، همینطور عمل میکنم [مجدد در مجلس شرکت نمیکنم]. 23
چکیده
آنچه از یادآوری موارد پیش گفته فراچنگ میآید این است که مصدق در راه پیشبرد اصلاحات سیاسی و اجتماعی در کشور که آن را در دستیابی آشتی و صلح در میان دولت و ملت میداند، رفتاری عملگرایانه در پیش داشته است. اما این نگرش چنین نبوده است که از هر ابزاری برای رسیدن به هدف استفاده نماید. خدشهدار نشدن اصول اخلاقی، اجتماعی و سیاسی نکتهای است که همواره مدنظر او بوده است. چنین است که در به دست گرفتن مناصب دولتی و یا کوشش برای دستیابی به جایگاهی در ساخت قدرت شرایط و محیط پیرامون و شکل تکیه زدن به آن منصب را در نظر داشته است و تحت هر شرایط و با قبول هر وضعیتی تن به قبول مسوولیت نمیدهد. مسوولیت را بدون در اختیار داشتن قدرت پذیرا نبوده است چرا که خود را پاسخگوی مردم میدانسته است و همچنین با قبول چنین وضعی، گروهی را در موقعیت برخورداری از قدرت فاقد مسوولیت قرار نمیداده است. با چنین باورهایی در رقابتهایی انتخاباتی نگاهی معطوف به بهدستگیری قدرت نداشته و کوشش او در اثرگذاری بر قدرت بوده است این اثرگذاری یا با ورود به ساخت قدرت تامین میگردد یا اگر چنین امکانی وجود ندارد با حضور در جامعه و تقویت نهادهایی که بتوانند خواست خود را بر قدرت تحمیل نمایند فراچنگ میآید. مصدق بر مبنای اعتقاد به مسالمتآمیز بودن کوششهای اصلاحی بر این باور بوده است که اراده باید در قدرت شکل گیرد ولی این قدرت باید قدرتی حقیقی باشد.
با پشتیبانی نیروی مردمی میتوان بخشی از واجدان قدرت حقیقی را به تعاملات سیاسی با نمایندگان واقعی مردم در احزاب و نهادهای جامعه مدنی وادار کرد و پیوندی میان حکومتگران و جامعه برقرار نماید. بنابراین توانایی اثرگذاری بر قدرت بیشتر از تکیه زدن بر جایگاه قدرت اهمیت مییافت. کوشش مصدق در جهت ترمیم شکاف ملت ـ دولت نیز او را به سوی به کارگیری راهکارهایی هدایت مینمود که تعامل با قدرت بیشتر میسر باشد تا دولت و ملت را به سازشی در جهت ترقی نزدیک نماید. ولی آنچنان که گفتیم شرایطی برای نزدیکی با قدرت براساس اصول خود همواره مدنظر میداشت.
به هر حال مصدق اصلاحطلبی بود بیبدیل که آرزوی شکلگیری حاکمیتی ملی در ایران داشت و سودای قدرت محدود حکومت، نظام سیاسی کارآمد، نوسازی فرهنگی، آزادی بیان و اندیشه و قلم، قانونمداری در همه عرصهها، در سر میپروراند که این همه را در چارچوب فکری مشخص و در عمل با انعطافپذیری پی میجست.