استریکر مک گوایر/ ترجمه: سونا انزابینژاد
بلر تقریبا یک دهه تمام از اروپا پشتیبانی کرد. او رهبری دگرگونکننده و از معدود سیاستمداران ادامهدهنده سنت تاچر و دوگل به شمار میرفت. هر چند هرگز آن طور که بسیاری امیدوار بودند یک اروپایی پرشور و متعصب نبود. با این حال وقتی که او از نخستوزیری انگلیس اعلام کنارهگیری کرد بلافاصله این پرسش مطرح شد که چه کسی در اروپا جای او را پر خواهد کرد؟
به احتمال زیاد فرد جانشین او گوردون براون نخواهد بود، دستکم نه به این زودی. تجربه دردناک عراق، انگلیسیها را دچار چنان بدبینی نسبت به دولت کرده است که براون باید تمام انرژی خود را صرف تلاش برای بازسازی این آسیب کند.
از رئیسجمهوری جدید فرانسه هم انتظار نمیرود نقش چندان قدرتمندی را در مسائل اروپا ایفا کند. پیشبینی میشود فرانسه تا مدتی درگیر مشکلات اقتصادی متعدد و بحرانهای هویت ملیاش باشد. رومانو پرودی و خوزه لوئیس رودریگز زاپاترو، رهبران ایتالیا و اسپانیا هم قدرتهای متوسطی به شمار میروند که مشکلات داخلی خود را دارند.
اینجاست که زمان برخاستن صدراعظم آلمان، آنگلا مرکل، به عنوان قهرمان اروپا فرا میرسد. او نسبت به هلموت کهل پدر یگانگی اروپا، دخترکی بیش نیست. اما حتی کهل هم به دلیل مجموعه عواملی که وجود داشت نتوانست نقشی را که مرکل 52 ساله در حال به دست گرفتن آن است ایفا کند؛ اولین رهبر واقعا پان اروپایی آلمان. او از سال 2005 که به عنوان صدراعظم انتخاب شد به سرعت در قد و قامت این مقام قرار گرفت. او هدایتکننده یکی از دورانهای رشد اقتصادی فوقالعاده سریع در این کشور شد که برخی به آن دومین معجزه صنعتی پس از دوره طلایی دهه 60 لقب دادند.
او همپیمانی بین آلمان و فرانسه را که به طور سنتی پیش برنده اتحادیه اروپا بود دوباره تقویت کرد و موجب شد روزبهروز نقش و اهمیت برلین در تصمیمگیریهای این اتحادیه بیشتر از پاریس شود.
اقدام مهم مرکل در توافق در مورد بودجه معروفش برای اتحادیه اروپا درست یک ماه پس از به قدرت رسیدن از مهمترین نشانههای این رویکرد بود. او همچنین تغییراتی در روابط بیدردسر بین آلمان و روسیه که نتیجه مستقیم روش گرهارد شرودر صدراعظم پیشین بود، به وجود آورد.
از همه مهمتر او روابط کشورش با آمریکا را چنان بازسازی کرد که برلین به عنوان مبدا گفتگوهای آمریکا در مورد مسائل اروپا حتی از لندن هم پیشی گرفت و حتی چند تن از مقامات ارشد دولت انگلیس هم این موضوع را تصدیق کردهاند.
به نظر میرسد این مقامات انگلیسی با نظر هفتهنامه اشپیگل که مرکل یک تونیبلر جدید است، هم عقیدهاند.
زمانی که آنگلا مرکل در اوایل ماه می برای شرکت در نشست سالانه آمریکا و اروپا به واشنگتن رفته بود با همان استقبالی از سوی بوش مواجه شد که با بلر میشد. اما شباهتهای مرکل به بلر صرفا نمایشی نیست.
به گفته یک مشاور که به هر دو آنها نزدیک است مرکل آگاهانه مواردی را از بلر اقتباس کرده است.
مرکل نیز همانند بلر متقاعد شده بود که رقابت و تقابل با آمریکا به شیوهای که فرانسه در پیش گرفت به بنبست میانجامد. چه مساله مورد بحث سیاستهای خاورمیانه باشد و چه تجارت یا تغییرات آب و هوا، او معتقد است که هیچ کاری بدون شراکت با آمریکا انجام نمیشود. با این حال شرایط مرکل تفاوتهای آشکاری هم با بلر دارد.
نخست اینکه او زمانی به قدرت رسید که دوره ریاستجمهوری بوش رو به پایان است. بوش در آلمان نیز محبوبتر از انگلیس نیست، ولی وجهه مرکل از اتحاد با بوش آسیب کمتری دیده است. نه تنها برای اینکه مردم آلمان میدانند که بوش به زودی میرود بلکه از آن جهت که جنگ عراق که مرکل پیش از به قدرت رسیدن از آن حمایت کرده بود به عنوان یک مساله عمده جهانی در حال کمرنگ شدن است و شاید مهمتر از همه اینکه اتحادی که مرکل تلاش میکند با آمریکا ایجاد کند بیش از هر چیز اقتصادی است.
این همان هدفی است که یکی از مشاوران مرکل «بازار اقتصادی مشترک بزرگتر» مینامد و براساس آن اروپا و آمریکا تلاش میکنند مزایای اقتصادی را که اروپا در اثر حذف موانع تجاری و هماهنگ کردن رژیمهای تنظیمی اقتصادی به دست آورد، تکرار کنند. همچنین مرکل برخلاف بلر به دنبال سیاست خارجی براساس تفکری همانند مبلغی مذهبی نیست، او به جای تاکید بر مفاهیم انتزاعی مانند «جنگ علیه تروریسم» به مسائل علمی، تجاری و اقتصادی توجه نشان میدهد. بنابراین در حالی که بلر به صورت چهرهای شکستخورده و محزون از قدرت کنار میرود، مرکل از آمار 70 درصدی موافقانش لذت میبرد. تمایل مرکل به نزدیک شدن با آمریکا به نوعی تحت تاثیر زندگی شخصی او نیز هست؛ یک فیزیکدان اهل آلمان شرقی که فعالیت سیاسی خود را پس از فروریختن دیوار برلین در سال 1989 آغاز کرد.
سخان اخیر او به مناسبت پنجاهمین سالگرد معاهدات رم که منشا تولد اروپای مدرن بود و در آن از «قدرت آزادی» سخن گفت و تاکید کرد هرگز هیچ چیز نمیتواند سر راه آن قرار گیرد کاملا رنگ و بوی آمریکایی داشت.
این مساله همچنین پیوستگی خاص او به اعضای جدید اتحادیه اروپا که از کشورهای تحت تسلط بلوک شرق بودند و سردی آشکار او نسبت به رئیسجمهور روسیه ولادیمیر پوتین را توضیح میدهد. او میگوید: «در واقع آلمان به اندازهای که با آمریکا ارزشهای مشترک دارد با روسیه ندارد.» این مساله در تقابل شدید با شیوه گرهارد شرودر صدراعظم پیشین آلمان است که روابط گرمی با روسیه داشت و از پوتین به عنوان فردی کاملا دموکرات تمجید میکرد. مرکل سالهای جوانی خود را در آلمان شرقی به یاد میآورد که وقتی او در جنبش نوپای حقوق مدنی این کشور فعالیت میکرد به نوشته اشپیگل، پوتین افسر سازمان جاسوسی روسیه «کگب» در دفتر کارش در سدن در حال سوزاندن پروندههای جاسوسی بود.
جدا از زندگی شخصی، به گفته یکی از مشاورانش شیفتگی مرکل به جهانی شدن است که او را در این مسیر پیش میبرد و به او انگیزه میدهد که روابط آمریکا و اروپا را تقویت کند. مرکل معتقد است تفاوتهای اروپا و آمریکا بسیار کمتر از تفاوتهایی است که اروپا با سایر نقاط جهان دارد. مرکل برای مقابله با قدرت اقتصادی رو به رشد آسیا اندیشه یک توافقنامه تجاری آزاد فرا آتلانتیکی (TAFTA) براساس مدل توافقنامه تجارت آزاد آمریکای شمالی NAFTA است که بین آمریکا، مکزیک و کانادا امضا شد.
این ایده هرگز به طور جدی مطرح نشد و او در واشنگتن هم چشماندازی برای عملی شدن آن ندید.
تنها قدمی که مرکل در این راه برداشت توافق با آمریکا بر سر چارچوبی برای افزایش همبستگی اقتصادی بود که هدف از آن حذف مقررات ناکارآمد و پرهزینه در صنایعی از اتومبیلسازی گرفته تا صنایع شیمیایی بود.
مرکل از نظر زمان به قدرت رسیدن هم خوشاقبال بوده است. گرچه آلمان پیش از این نیز بزرگترین صادرکننده و سومین اقتصاد قدرتمند جهان پس از آمریکا و ژاپن بود ولی اخیرا این روند رشد اقتصادی سرعت بیشتری گرفته است.
میزان رشد تولید ناخالص ملی این کشور برای سال 2007، 4/2 درصد برآورد شده است که آلمان را تقریبا هم تراز با انگلیس قرار میدهد. میزان اطمینان تجاری به بالاترین حد در 6 سال گذشته رسیده است و در اثر برخی اصلاحات معتدل بازار کار و فعالیتهای بازسازی، مشکلات اقتصادی ناشی از متحدسازی دهه 90 در حال محو شدن است. به گفته سازمان فدرال امورکار میزان بیکاری برای اولین بار از سال 2002 تاکنون به زیر 4 میلیون نفر کاهش یافته است و کسری بودجه هم در حال از بین رفتن است.
اکنون سایر کشورهای اروپا درحال نظاره این وضعیت هستند و از خود میپرسند آیا آلمان بار دیگر به همان نیروی محرکه سنتی اروپا تبدیل شده است؟
آیا سایر کشورهای اروپایی رهبری آلمان را پذیرفته و اصلاحات هماهنگ و مشابهی را در پیش خواهند گرفت؟
بعید نیست و به نظر میرسد مرکل در این مسیر پیش خواهد رفت. او در ماه مارس اعلام کرد که نرخ مالیات بر شرکتهای سهامی را از 38درصد به 8/29 درصد کاهش میدهد و بیشک این اقدام رشد اقتصادی را تسریع میکند. اگر رئیسجمهور جدید فرانسه هم با سیاستهای حامی تجارت و چشمانداز رشد اقتصادی مرکل همراه باشد، کل اروپا در مسیر بهبود وضعیت اقتصادی قرار خواهد گرفت.
در حال حاضر آلمان همزمان ریاستاتحادیه اروپا و گروه «جی8» را در اختیار دارد و این مساله به مرکل قدرت بیشتری میدهد. در سالهای اخیر هیچ رهبری از روابط بسیار خوبی با دیگر رهبران اروپا برخوردار نبوده است. مرکل به ویژه از روابط گرمی که با خوزه مانوئل باروسو، رئیس کمیسیون اروپا و یک اصلاحطلب اقتصادی طرفدار آمریکا دارد خشنود است. انگلیس نیز هواداران آلمان است. بلر نزدیکترین متحد سیاسی مرکل در اروپا بود و به احتمال زیاد براون نیز چنین خواهد بود زیرا هر دو فلسفه اقتصادی مشترکی دارند. مشاوران مرکل این واقعیت را پنهان نمیکنند که ابتکارهای مرکل در زمینه مساله تغییرات آبوهوایی که در اجلاس ماه آینده «جی8» اولین دستور کار مرکل خواهد بود به پیروی از اقدام بلر در نشست سال 2005 «جی8» در اسکاتلند است. اگر چه مرکل از موقعیت جدیدی که در صحنه اروپا به دست آورده کاملا خشنود است اما احتمالا او آخرین فردی است که از سقوط بلر خوشحال شده باشد.
یکی از مشاورانش میگوید: «شکست بلر در از دست دادن اقبال عمومی و چگونگی کنار رفتنش از قدرت، مرکل را فوقالعاده ناراحت کرده است.»
زندگی خود مرکل برای او درسی از بازیهای سرنوشت و ناپایداری قدرت سیاسی است. او در شهر کوچکی از آلمان شرقی متولد شد که مجسمه بزرگی از کارل مارکس در آن جای گرفته است و فقط 7 سال داشت که دیوار برلین ساخته شد.
امروز او در کاخ مجللی نه چندان دور از جایی که پیش از این زندگی میکرد، در مقام صدراعظم آلمان مشغول به کار است. او خوب میداند که افراد تا کجا میتوانند اوج بگیرند و تا کجا میتوانند سقوط کنند. اما بیش از هر چیز او به خوبی میداند که هر کس باید لحظه خودش را بشناسد و آن را از دست ندهد.