محققان روابط بینالملل و سیاست خارجی ضمن تجزیه و تحلیل فرآیندها و معیارهای سیاستگذاری خارجی هریک از واحدهای رسمی حکومت و بازیگران غیردولتی، باید استراتژیها و دادههای گوناگون را نیز مورد ارزیابی قرار دهد. در واقع در این مرحله است که به توفیق یا ناکامی سیاست خارجی میتوان پیبرد. در اینجا موضوع قابل توجه این است که با چه معیارها و ضوابطی، در رقابت با چه نوع نظام ارزشی میتوان دادههای مزبور را سنجید؟ جواب این است که شاید تنها طریق قضاوت بیطرفانه آن است که ببینیم سیاست خارجی دولت مورد نظر تا چه اندازه در دستیابی به هدفهای اعلام شده و تحقق منافع ملیاش موفق بوده است. در سیاست بینالمللی به طور کلی معیارهای مطلوب و نامطلوب بودن تابعی از تعاریفی است که از منافع ملی به دست داده است.
حال سوال مهمی که در اینجا به ذهن میرسد این است که چه حوزههایی در برگیرنده مفهوم منافع ملی میباشد و کدام فاکتورها در زمره منافع ملی یک کشور قرار گیرد؟ تا زمانی که مجموعه رفتارها و دادههای سیاست خارجی دولتها درطول زمان مورد ارزیابی قرار نگیرد نمیتوان درباره حوزه و محتوای منافع ملی آنها قضاوت کرد. گاه واژه منافع به حدی گنگ و مبهم است که به آسانی نمیتوان رابطهای میان سیاستگذاریها دولتها و منافع ملی آنها برقرار کرد. در حالی که منافع ملی با قدرت ارتباط مستقیم دارد، مفاهیم قدرت و منافع هر دو دارای جنبه ذهنی و انتزاعی نیرومندی هستند که با ارزشها در آمیختهاند.
از این رو به دشواری میتوان معیارهای عام و کمیتپذیری برای سنجش و ارزیابی آنها به دست داد. گاه ادعا میشود که اصول منافع ملی ثابت و تغییرناپذیر است و طی یک دوره طولانی حتی با تغییر رژیمها و نظامهای حکومتی و دگرگونیهای ارزشی به ندرت دستخوش تغییر میگردند.
با در نظر گرفتن مسائل بالا، باید بر این نکته تاکید خود را از تعرضات خارجی مصون بدارد به عبارت دیگر دولتی که در مراحل ابتدایی کسب استقلال به سر میبرد، بیرون راندن دشمن، حفظ مرزهای ملی و تمامیت جزء منافع اصلی آن تلقی میشود. امروزه منافع ملی توجیهی است برای خواستهای بینالمللی، به گونهای که هرگاه دولتها در صدد اتخاذ تصمیم و سیاستگذاری خاصی برای تامین اهداف ملی خویش باشند، میکوشند آن را در چارچوب منافع ملی توجیه کنند.
جمهوری اسلامی ایران و پایبندی به منافع
دیدار چندی پیش لاریجانی با خاوریار سولانا در آنکارا، از ورود اروپا به فاز جدیدی از تعامل و روبرو شدن با ایران خبر میدهد. از رویکرد جدید اروپاییها تفاسیر متفاوتی نیز صورت گرفته است. به طور مثال بعضی اذعان میکنند جامعه بینالملل حاضر شده مواضع خود را در قبال ایران به خاطر خارج شدن از بنبست به وجود آمده پیرامون پرونده هستهای ایران ملایمتر سازد. برخی دیگر تاکید میکنند اروپائیها قصد دارند با ترفندهای جدیدی در قالبهای دیپلماتیک، ایرانیها را به توقف فعالیتهایش وادار سازند. اما نگاه سومی هم متذکر میشود که اروپا همچون بارهای گذشته در پی ارائه بستههای پیشنهادی تکراری و توخالی است تا روند فعالیتها و اقدامات را با کندی و رکود مواجه سازد.
فارغ از موارد مذکور یادآوری دو نکته در مورد مواضع اروپائیها حائز اهمیت است:
اولا اروپائیها از یک سیاست دوگانه پیروی میکنند، آنها علاوه بر همسویی با آمریکا برای اعمال تحریم بر ایران، جهت دستیابی به یک راه حل دیپلماتیک از طریق مذاکره هم تلاش میکنند.
ثانیا بعد از قطعنامههای 1737و 1747 ، تصور اروپا بر این بود که ایرانیها عقبنشینی میکنند اما با اعلام خبر رئیسجمهور مبنی بر دستیابی به چرخه تولید سوخت صنعتی، آنها به نوعی دچار سردرگمی شدند و عملا مشاهده کردند که برخورد قهرآمیز و تولید و صدور قطعنامه به نوعی در حرکت و عکسالعمل ایرانیها نتیجه عکس میگذارد. بدین ترتیب با زیرکی خاصی قصد کردند تا راه جدیدی از برخورد با ایران را برای جلوگیری از فعالیتش در پیش گیرند. امادر مورد دیپلماسی و رفتار جمهوری اسلامی ایران در برخورد با اروپائیان نیز باید به مسئله مهمی اشاره کینم:
جمهوری اسلامی ایران با توجه به فراز و نشیبهای گوناگونی که درسالهای اخیر در روند سیاست خارجی خود مشاهده کرده است، لیکن از 2 سال گذشته و با روی کار آمدن دولت نهم با اتخاذ سیاست تعامل سازنده به نوعی بلوک غرب را به چالش کشانده است. در اینجا مظور از پیش گرفتن سایست تعامل سازنده اتخاذ سیاستی فعال، پویا، موثر و جهتدار با شناخت دقیق از معادلات سیاسی به عنوان بازیگری علاقهمند در عرصه روابط بینالملل و منطقه است و در واقع مرحلهای پیشرفتهتر از تنشزدایی است. باید اعتراف کنیم در پیش گرفتن سیاست تنشزدایی در سالهای گذشته بیش از آنکه در برگیرنده منافع ملی ما و ارتقای آن باشد و از سوی دیگر به اعتلای جایگاه و منزلت جمهوری اسلامی ایران بینجامد به انفعال کشور ما منجر شد و در مقابل بلوک غرب را در مواضع گستاخانه خود قویتر نمود. این غبار انفعال و رخوتی که بر عرصه سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران نشسته بود، با آغاز به کار دولت نهم و فعال شدن دیپلماسی کشور، کاملا زدوده شد و باعث شد تا طرفهای مقابل ما را همچون آمریکا و اروپا برای اولین بار به چالش جدی بکشاند. اگر بیش از دو دهه دائما از سوی آنها در خصوص مسائلی همچون حقوق بشر، تضییع حقوق اقلیتها، زنان، تشکلهای سیاسی و ... مورد اتهام بودیم، اما به واسطه پرداختن به موضوعات دیگر در عین زیر سوال بودن ساز و کارهای حقوق بشر غرب و آمریکا کمتر مورد اتهام واقع شدیم. در مورد سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در زمینه پرونده هستهای نیز باید تصریح کنیم که تیم هدایت کننده دیپلماسی کشور در دوره قبل به نوعی سعی در کسب رضایت اتحادیه اروپا و طرفهای دیگر را داشت و تعامل گسترده سیاسی و همکاری جدی با سه کشور اروپایی مبنای عمل تیم قبلی بود ولیکن جالب اینجاست که طرف مقابل ما هم علیرغم تهدید به ارجاع به شورای امنیت از آن غولی ساخته بود که به وسیله آن از کشور باجخواهی میکرد. نتیجه این پروسه نیز به تعلیق موقت تاسیسات هستهای منجر شد ولی در دوره جدید با توجه به اینکه انرژی و فناوری هستهای در واقع در اولویت منافع ملی ما قرار دارد، تائید بر نپذیرفتن هرگونه تعلیقی و همچنین جلوگیری نکردن از وقفه در کار نیروگاهها در دستور کار دولتمردان ایرانی قرار گرفت. این پافشاری و ایستادگی در اصل باز به همان حفظ استقلال و تمامیت ارضی باز میگردد که غالبا در اولویت اول منافع ملی کشورها قرار دارد. منافع ملی هر کشوری در عرصه روابط بینالملل، مهمترین فاکتوری است که سیاست خارجی کشورها بر اساس و مبنای آن پایهریزی میشود. برخورداری از فتاوری صلحآمیز هستهای و تولید سوخت هستهای نیز با حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور پیوند ناگستستنی دارد پس به تعریفی در حال در اولویت منافع ملی ما قرار میگیرد. شایان ذکراست با توجه به اینکه اروپائیها در مذاکرات خود وارد فاز جدیدی شدند، باید این نکته نیز مورد توجه قرار گیرد که با ترسیم فضای اعتمادسازی کامل که بین طرفین در دورههای قبل صورت گرفته، پذیرش تعلیق موقت و یا پیش شرطهای خصمانه اشتباه بزرگی محسوب میشود. مسئولین جمهوری اسلامی همان گونه که تا به حال نیز پیش رفتهاند، باید هر چه محکمتر و جدیتر بر مواضع خود پافشاری کنند و در مقابل رقصهای دیپلماتیک اروپا که هدفی جز اغفال و قریب در آن وجود ندارد، کوچکترین نرمشی از خود نشان ندهند. در کنار این قضیه پشتیبانی تودههای مردم از حفظ مافع ملی نیز یک امر بسیار مهم و حیاتی محسوب میشود. ملت باید با سرلوحه قرار دادن شعار اتحاد و انسجام و با حمایتهای خود از طرق مختلف قدرت هرچه بیشتر نظام را برای پایبندی به منافعش به رخ قدرتهای غربی بکشاند. البته باید بر این نکته تاکید کنیم که مردم ایران همانطور که از میدانهای آزمایش در سالهای گذشته سربلند و پیروز خارج شدهاند، قطعا در این عرصه و عرصههای دیگر نیز با اقتدار به حقوق مسلم و طبیعی خود دست خواهند یافت.