هنوز چند ماهی تا انتخابات مجلس هشتم مانده اما تا آنجا که به گروههای سیاسی در ایران مربوط میشود. فضای حاکم بر مباحثات و رایزنیها کاملا انتخاباتی است. این البته عجیب هم نیست؛ در ایران انتخابات عموما" خیلی زود آغاز میشود و خیلی دیر به پایان میرسد. از چند ماه _ و بلکه سالی _ قبل از انتخابات تقریبا" تمامی رفتارهای سیاسی بازیگران مختلف یک معنای انتخاباتی هم دارد و همه در تب و تاب انتخاباتند. انتخابات هم که به پایان میرسد جامعه سیاسی ایران مجبور است تا ماهها و سالها بار ناشی از آن را به دوش بکشد و اساسا" خلاص شدن از فضایی که یک انتخابات خاص بر عرصه سیاسی تحمیل میکند بسیار دشوار است. ما اکنون در آستانه انتخابات مجلس قرار داریم اما به یک معنا هنوز از انتخابات ریاست جمهوری هم خارج خارج نشدهایم، شوراها که جای خود دارد. مناسباتی که در آن دو انتخابات شکل گرفت، هنوز به قوت خود باقی است و در مواردی حتی پررنگتر هم شده است، در حالی که در برخی از موارد استمرار این مناسبات فاقد هر گونه منطق قابل فهم و روشن سیاسی است.
اگر اصولگرایان خواهان پیروزی در انتخابات مجلس باشند _ که هستند_ مهمترین ضرورت این است که خود را از فضای ساخته شده در دو انتخابات گذشته بیرون بکشند و درک کنند که به دلیل وجود تفاوتهای اساسی میان این انتخاباتها تکرار یک سلسله مناسبات خاص در همه آنها نمیتواند به نتیجه قابل قبولی منتهی شود. به یاد بیاورید که در پیش گرفته شدن یک استراتژی نو و خلاقانه در انتخابات ریاست جمهوری نهم در حالی که جناح مقابل همه نیروی خود را پشت سر یک گزینه خاص تجمیع کرده بود به یک پیروزی بزرگ و شیرین انجامید، اما همین که اصولگرایان خواستند فضای حاکم بر انتخابات ریاست جمهوری را در انتخابات شوراها بازسازی کنند حاصل شکستی تلخ بود. ظاهر قضیه این است که اصولگرایان انتخابات شوراها را در تهران بردند اما واقعیت غیر از این است.
آنچه اتفاق افتاد این بود که اصولگرایان با تاکید بر دستهبندیهای عجیب و غریب میان خود و تنگ حوصلگیها و بداخلاقیهای حیرتآور شرایطی را به وجود آوردند که در نتیجه آن شورایی که میتوانست به راحتی و به شکل صددر صدی در اختیار اصولگرایان باشد، اکنون ناچار است یک اقلیت موثر اصلاحطلب را در میان خود تحمل کند. اقلیتی که اکنون روشن است چندان منزوی و بیکار هم نیست و از جمله در همین ماجرای اخیر انتخاب شهردار تهران نقشی مهم در بردن سمت و سوی کار به یک جهت خاص ایفا کرد. این فاجعه سیاسی_ که یک گروه سیاسی عاقل و بالغ نان خود را در سفره حریف بگذارد و بخورد_ هیچ منشای نداشت الا اینکه برخی گروههای خاص درون جبهه اصولگرایی خیال میکردند هنوز قصه انتخابات ریاست جمهوری ادامه دارد و بازی همان است که بود، پس باید از حریفان انتقام کشید و...
اکنون هم اگر اصولگرایان از تجربه انتخابات شوراها عبرت نگیرند هیچ بعید نیست دوباره حریف _ که نه به توان نداشتته خود بلکه به تفرقه و دعوا در میان اصولگرایان امید بسته _ بتواند لااقل یک اقلیت قدرتمند رادر مجلس هشتم تشکیل دهد. اصولگرایان این اجازه را دارند که در انتخابات مجلس هشتم شکست بخورند آن هم هنگامی که مردم به هر دلیل _ از جمله عملکرد آنها _ تصمیم گرفته باشند به آنها رای ندهند، اما اجازه ندارند پیروزی را دو دستی به حریفی که همه هنرش بازی کردن میان شکافهای موجود در میان گروههای مختلف اصولگراست هدیه کند. شکست خوردن در یک مبارزه عادلانه و منصفانه قاعده بازی سیاسی است اما تقدیم کردن پیروزی سیاسی به حریف را نمیدانم چه باید نامید، هر چه باشد عقل و تدبیر نیست.
البته میتوان استدلال کرد اصولگرایان برای انتخابات مجلس کار سادهتری در پیش دارند تا اصلاحطلبان. علت هم چندان پیچیده نیست، اصولگرایان از تجربه شکست آغاز میکنند و اصلاحطلبان از تجربه پیروزی (در انتخابات شوراها) و قاعده کار سیاسی این است که شروع از شکست به قصد پیروزی آسانتر است تا شروع از پیروزی به قصد پیروزی. اصولگرایان اکنون خوب میدانند که چه عواملی انتخابات شوراها را به یک تجربه تلخ برای آنها تبدیل کرد. تنها کاری که باید بکنند این است که از آن عوامل منفی پرهیز کنند، اصلاحطلبان اما باید تازه به این بیندیشند که در انتخابات پیچیدهای چون مجلس هشتم چگونه میتوانند ائتلاف بسیط خود را در انتخابات شوراها حفظ کنند. نشانههای مبارکی هست که طیفهای مختلف جبهه اصولگرایی اکنون در حال شکل دادن به یک سلسله مناسبات و نهادهای جدید هستند که مانع از بروز دوباره مشکلاتی شبیه آنچه در انتخابات شوراها بروز کرد بشود؛ به شرط اینکه دوباره وسوسههای شیطان کارگر نیفتد، تدبیر نیکویی است.