تاریخ انتشار : ۲۴ فروردين ۱۳۹۰ - ۰۷:۵۷  ، 
کد خبر : ۲۰۷۲۶۷
گفت‌وگو با مسعود پزشکیان

مجلس می‌توانست قوی‌تر ظاهر شود

مرجان طباطبایی اشاره: پیش از شروع مصاحبه می‌گویم کاملاً خلع سلاحم. ضبط و ریکوردی نیست و شما بعد از انتشار می‌توانید آن را تکذیب کنید. می‌گوید: «ما پای حرفی که می‌زنیم هستیم.» عجیب نیست در طول مصاحبه چندین مرتبه کلام حضرت مولا را بلند زمزمه می‌کند، چه او تدریس نهج‌البلاغه را هم در کنار سوابق حکومتی‌اش در دولت سازندگی و اصلاحات و کرسی نمایندگی به همراه دارد. گلایه جراح قلب و عروق گرد و غبار سیاسی است که مدتهاست کشور را فراگرفته؛ گرد و غباری از جنس تهمت و افترا، از جنس حذف عناصر و عناوین تاثیرگذار انقلاب، از جنس آنچه در توصیف آن می‌گوید: «حقیقت سرایی است آراسته / هوی و هوس گرد برخاسته / نبینی چو برخاست گرد / نبیند نظر گرچه بیناست مرد» حرف‌هایش تقریباً همان‌هایی است که در نطقش بعد از انتخابات در صحن مجلس داشت. بد نیست قبل از خواندن این گفت‌وگو، یک بار دیگر آن نطق را مرور کنید. گفتنی است این گفت‌وگو پیش از حوادث دانشگاه علوم پزشکی ایران انجام شده است.

* آقای دکتر، شما بعد از انتخابات سال گذشته نطقی داشتید که می‌توان از آن نطق به عنوان یک نطق تاریخی یاد کرد که بازتاب زیادی داشت و علاوه بر انتشار در اینترنت حتی از طریق بلوتوث در موبایل‌ها دست به دست چرخید. چه شد که آن نطق را ایراد کردید؟
** چیز خاصی نبود، بالاخره بعد از انتخابات اتفاقاتی افتاد و رفتارهایی صورت گرفت که از نظر اعتقادی و براساس آنچه از امامان شنیدیم و براساس آن باور انقلاب کردیم. فرصتی پیش آمد که در مجلس پنج دقیقه‌ای صحبت کنم. در این فرصت بر اساس همان مستنداتی که از امام داشتم صحبت کردم. من چیزی جز پیام امام را مطرح نکردم. حتی تفسیری هم روی آن انجام ندادم. پیامی که از سوی مولا علی جهت اداره حکومت به مالک اشتر صادر شد آنقدر گویا و شفاف هست که هر بیننده و شنونده‌ای ناخودآگاه در برابر آن همه بزرگی احساس کوچکی می‌کند. توصیه من این است که نگاهی را که حضرت علی(ع) برای حکومت اسلامی تعریف می‌کند همه مردم ایران بخوانند و عمل کنند. در خطبه واضح است که چگونه باید با مردم برخورد کرد، چگونه باید با آنها کنار آمد، حاکمیت وظیفه‌اش در خدمت مردم بودن و حل کردن مشکل است. جامعه متشکل از انواع آدم‌ها با سلایق و تفکرات مختلف است. وقتی آدم می‌خواهد حکومت کند باید با مردم برخورد عادلانه داشته باشد، باید آنها را کنار خود ببیند، حق ندارد با امر و نهی حکومت‌داری را ادامه دهد. در این نامه امام علی(ع) به مالک اشتر می‌فرمایند: «هیچ‌گاه نگو «من» امیرم، چنین تفکری دین را تضعیف و قلب‌ها را سیاه می‌کند.» این کلمات معنی کلمه به کلمه‌ای است که در آن نامه آمده و من از خودم نمی‌گویم. من در آن نطق فقط یادآوری کردم و چیز خاصی نگفتم. ما معتقد به ولایت رهبری مولا هستیم و دعوا بر سر این است که می‌خواهیم راه امام را برویم. کسی که می‌خواهد راه امام را برود باید به آن عمل کند. شرط اول آن، این است که راه و پیام امام علی(ع) را بداند. شرط دوم باید آن را بفهمد و در نهایت به آن معتقد باشد و اجرایش کند، نه آنکه رفتاری‌های غلط را به اسم امام و دین در جامعه قالب کنیم. همین که می‌گوییم اطاعت کنبد اطاعت در حق است، اطاعت باطل نیست. باید در مقابل حق تسلیم بود.
* بالاخره حق با چه کسی بوده و هست؟
** حق مطلق برای یک طرف نیست، وقتی دعوا و اختلاف می‌شود هیچ‌گاه نمی‌شود گفت کدام حق مطلق است، از دو طرف اشتباهاتی ممکن است صورت بگیرد و هر طرف خود را حق می‌دانند، اصلاً چنین چیزی در جامعه امکان ندارد که همه حق یک طرف و همه باطل سمت دیگر باشد. این نوع نگاه و این اشتباهات باعث می‌شود به جای حل گرفتاری‌ها، قدرت دست هر طرف که بود، طرف مقابل را محکوم کند. اشتباه همیشه در یک طرف نبوده، نیست و نخواهد بود. وقتی صحبت از وحدت می‌کنیم و می‌گوییم وحدت، به آن معنا نیست که همه آنچه را که «من» بگویم، بپذیرند. وحدت یعنی دو طرف برای کنار هم قرار گرفتن کوتاه بیایند. وحدت در اصول شکل می‌گیرد، باید در جامعه تفاهم کنیم که راه آن یعنی اصول اعتقادی است، یعنی همان پنج اصل دین. یکی دیگر از بحث‌ها هم در اجتماع «قانون» است. درست یا غلط باید آن را عمل کنیم و اگر هم غلط است باید سرخم کنیم. به نظر من قانون غلط را قبول کردن بهتر از بی‌قانونی است. اگر چنین نشود می‌شود قانون جنگل. باید برابر قانون سر‌خم کرد، حتی اگر به ضرر ما باشد. بسیاری از جوامع هم بر همین اساس حرکت کردند. نباید جامعه‌ای درست کنیم که هر کس هر کاری خواست انجام دهد. خب اگر یکی مجرم است، طبق قانون باید او را صدا کنند، محاکمه کنند، برخورد کنند. کسی حق ندارد خارج از آن عمل کند. تا زمانی که ما برابر قانون سرخم نکنیم، متاسفانه خیلی از اتفاقات نامناسب پیش می‌آید که آدم اصلاً دوست ندارد ببیند و بشنود.
* آقای دکتر، بعد از آن نطق، واکنش‌ها چه بود؟
** زیاد توجه نکردم، اعتقادم را گفتم.
* اعتراضی به نطق شما نکردند؟
** حرف من نبود که کسی جرات کند بگوید چرا گفتی. حرف حضرت علی بود. عین همان کلمات را بیان کردم، تفسیر خاصی هم نبود که کسی جرات کند به آن اعتراض کند.
* اما بعد از آن نطق حضور شما کمرنگ شد. علت آن چه بود؟
** واقعیت قضیه این است که الان هر جهت نگاه می‌کنید جو (فضا) شفاف نیست. وقتی در جامعه‌ای زندگی می‌کنید که گرد و غبار است، نمی‌شود به راحتی حرف زد. حکایت امروز ما حکایت آن شعری است که می‌گوید (کمی فکر می‌کند و ادامه می‌دهد) حقیقت سرایی است آراسته/ هوا و هوس گرد برخاسته/ نبینی چو برخاست گرد/ نبیند نظر گرچه بیناست مرد، یعنی واقعاً خیلی حرف‌ها را می‌زنند که به هیچ وجه نمی‌توان قبول کرد. تا این روند نخوابد کشور غبارآلود است که این به صلاح نیست. از یک طرف واقعیت این است که دشمنان ما از همان زمان که انقلاب شد و رد این انقلاب شهدای زیادی دادیم. نمی‌خواستند کشور بر اساس باور و دین اداره شود. آنها هنوز هم هستند و از این فرصت غبارآلود استفاده می‌کنند. ما هم چه این طرفی یا در جناح مخالف، نباید با رفتارهایمان آنها را شاد کنیم. نباید گول بخوریم و اقدامات دشمن شاد انجام دهیم. اگر با عدالت رفتار کنیم و به دیگران هم حق آزادی دهیم، ناعادلانه برخورد نکنیم و ظلم نکنیم، دشمن بهانه پیدا نمی‌کند که علیه ما حرف بزند. این رفتارها، این برخوردها به نفع جامعه نیست.
* آیا دغدغه‌هایی که در آن نطق اظهار داشتید، حل شده است؟
** در چنین فضایی به هر حال خوب دیدن، درست دیدن کار ساده‌ای نیست. خیلی راحت تهمت می‌زنیم، آبروی افراد را می‌بریم. خیلی راحت خودمان را مبرا می‌کنیم، چیزهایی که نه در ذهن می‌گنجد و نه قابل باور است.
* چه پیشنهادی برای تغییر رویه موجود دارید؟
** بیش از همه به وحدت نیاز داریم.
* وحدت به چه معنا؟
** وحدت معنایش این نیست که ما درست عمل کردیم و غلط جواب داد، حتماً ما اشتباهاتی داریم که باعث ایجاد مشکلات شده و تا خود اصلاح نکنیم، امکان حل مشکل وجود ندارد. به هر حال ما داریم کشور را مدیریت می‌کنیم. قانون می‌نویسیم، اجرا می‌کنیم. وقتی مشکلی پیش می‌آید باید دید چه قانونی نوشتیم که این مشکلات ایجاد شد. چه قانونی نوشتیم که فقر و فساد و بیکاری در کشور غوغا می‌کند. باید فکر کنیم و مشکل را حل کنیم نه اینکه همه مشکل را به یک بخش نسبت دهیم.
اگر می‌خواهیم مشکلی درست و حل شود. هر کس در هر جایگاهی باید نقص خود را بپذیرد و خودمان را اصلاح کنیم و جامعه اصلاح شود. اما این راه دنبال نمی‌شود. قبل از اصلاح خودمان دائم طرف مقابل را محکوم می‌کنیم. اما من فکر می‌کنم سیاست مملکت، مقررات مملکت دست ماست و اگر دست ماست باید بتوانیم قانون درست بنویسیم، مجری هم باید اجرا کند. اگر درست نوشته و اجرا شود نارضایتی در جامعه ایجاد نمی‌شود. مشکل‌های موجود هم حل می‌شود، مسائل مسکن و بیکاری و غیره هم حل می‌شود. من می‌گویم مشکلات به خاطر فقر و جهل است که اگر حل شود دیگر مسائل هم حل می‌شود.
* خطاب و منظورتان از این همه «ما» به سمت کیست؟
** «ما»ی قانونگذار، «ما»ی مجری، «ما»ی پاسخگوی مرئم. اگر من در بیمارستانی که کار می‌کنم مریضی ناراضی از پیش من می‌رود، مقصر من هستم یا مریض؟ فکر می‌کنم من مقصرم. من اگر یک عمل را درست انجام دادم اما مریض فوت کرد وقتی مراجعه کننده ببیند من با تمام وجود می‌خواهم خدمت کنم، در این صورت ناراضی بیرون نمی‌رود، اگر ناراضی باشد یعنی من قصور کردم. بدون چنین دیدگاه و فضایی هیچ‌گاه در فکر این نیستم که مشکل از من است زیرا در چنین چرخه‌ای هیچ وقت مشکلی حل نمی‌شود. وقتی عیب را از طرف مقابل می‌بینم و خود را حق می‌دانم مشکل حل نمی‌شود چون من قسمتی از مشکل هستم
* با این نگاه فراکسیون اصلاح‌طلب چقدر به فکر اصلاح مشکل ایجاد شده بوده، چرا نمود قوی نداشته است؟
** من زیاد در جناح‌ها فعال نبودم، آدم مستقلی هستم. این را باید از سخنگوی فراکسیون بپرسید
* مستقل به چه معنا؟ به هر حال شما یا اصولگرا هستید یا اصلاح‌طلب؟
** عرض کردم نماینده مستقل هستم، مستقل فکر کردم و اندیشیدم و بر اساس همین فکرهایی که دارم عمل کردم؛ چه با اصلاح‌طلب، چه با اصولگرا. فکر نمی‌کنم بنده اصولگرا نباشم، قطعاً به اصولی پایبندم و معتقدم و زندگی می‌کنم. مگر می‌شود آدم زندگی کند و به اصولی پایبند نباشد. اینکه گروه و دسته‌های اصولگرا چه می‌گویند را من نفهمیدم. بر اساس آنچه می‌گویند اصولگرا هستند، آنچه از کارها و رفتارشان می‌بینم جای سوال دارد. اصولگرایی یعنی هر انسان آزاده‌ای به اصولی معتقد است که بر اساس آن آزاد می‌اندیشد و آزاد زندگی می‌کند، رفتار می‌کند، عمل می‌کند. بحث دوم اصلاح‌طلبی است؛ دنیا در حال تغییر است. روش‌های اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی در حال تغییر است که اگر در این روند تغییرات حرکت نکنیم و تغییر نکنیم و اصلاح نشویم و دگم بمانیم جایی در دنیا برای زندگی نمی‌توانیم بیابیم. باید براساس شرایط دنیا تغییر کنیم، پایه‌های یک سیستم را نمی‌توانیم خراب کنیم اما داخل اتاق‌های آن پایه می‌تواند تغییر کند. اصلاح‌طلبی غیر قابل انکار است. حتی مجتهدان هم وظیفه‌شان اجتهاد بر اساس تغییر وضعیت در جامعه است. اجتهاد معنایش یک نوع اصلاح‌طلبی است، چون باید با تغییرات دنیا اصول را تطبیق دهند و اعلام کنند.
من تصور می‌کنم هر انسانی را که در نظر بگیرند اصولگرایی است که با اصلاح‌طلبی و اصلاحاتش در روند به روز دنیایی که هست سعی می‌کند پیشتاز باشد؛ اصلاح‌طلبی که اصول خود را دارد، که اگر اصول را حذف کند سرگردان در هواست و جایی برای ماندن ندارد و آواره می‌شود.
* پس شما می‌فرمایید اسم‌تان در لیست خط امامی نیست.
** فکر نمی‌کنم کسی ادعا کند که در خط امام نیست. دولت و اصولگرا هم همه تلاش‌شان این است که بگویند در خط امام‌اند و مسیر امام را می‌خواهند زنده کنند، یعنی اصولگرا‌ها می‌گویند در خط امام نیستیم؟ من که این طور فکر نمی‌کنم. این گفته‌ها و لقب‌ها را برخی خودشان روی خودشان می‌گذارند و برخی هم دیگران به آنان نسبت می‌دهند. خط امام یعنی راهی که امام فرمودند، یعنی بیشتر پیام‌هایی را که حضرت امام گفته باید بدانیم و آن را تبدیل به چارچوب و اصول کنیم اما واقعیت این نیست. به هر حال مبنای کار وحدت است و بر اساس وحدت می‌شود کارها را پیش برد.
* پس تحت چه طیفی در انتخابات مجلس آمدید؛ به هر حال مجالس کشور تا امروز تحت دو عنوان و فراکسیون ظاهر شدند.
** در تبریز نه گروه اصلاح‌طلب اسم من را دارد، نه اصولگرا. البته در تهران اسم من را در لیست اصولگرا‌ها اعلام کرده بودند اما من مستقلم. در مجلس هم همین‌طور، سعی کردم مستقل باشم؛ بر اساس آنچه به حق معتقدم و می‌توانم ببینم و باور کنم و حرکت کنم نه بر اساس نگاهی که چون در این دسته است پس حق با این است.
* اما سابقه حضور شما در دوران اصلاحات و عنوان وزیر دولت اصلاحات انتساب به اصلاح‌طلبان را بیستر کرده است؟
** می‌نویسند دیگر، چه کار کنم، صد بار گفتم مستقل هستم. من اصولگرای اصلاح‌طلبم، خودم را اصلاح‌طلب صرف نمی‌دانم. به اصولی معتقدم و سعی کردم همیشه اصلاح‌طلب باشم. تغییر و نوآوری در زندگی داشته‌ام و بر اساس همین تفکرات به اینجا رسیدم. من از نظر سیستمی در این دسته‌ها نبودم. در دولت اصلاحات وزیر بودم، در دولت آقای هاشمی رئیس دانشگاه و در دولت آقای موسوی دانشجو. در هر دولتی هر کاری توانستم برای خدمت به مردم انجام دادم.
* یعنی در جلسات هیچ فراکسیون اقلیت هم نبودید؟
** نبودم.
* نکند قهر کردید، دکتر؟
** نمی‌دانم. این هم لغتی است که شما می‌گویید. آدم‌ها یکسری خودشان برای خودشان حرف در‌می‌آورند و یکسری هم... نظر خاصی ندارم. همان طور که گفتم مستقلم و با مجموعه کار می‌کنم؛ در چارچوب آنچه انقلاب است و در راه احقاق حق مردم. مهم این است که در این مسیر حرفی که زده می‌شود مولای درز آن نرود. اگر حرف‌ها با شک و تردید زده شود، بهتر است حرفی گفته نشود. وقتی حرفی به طور شفاف و روشن گفته شود و برای اجرای آن اصرار و دعوا شود آن برتر است.
* آیا با اصلاح‌طلبان در داخل و خارج از مجلس در ارتباط هستید، برای موضوعات مختلف ملاقات دارید؟
** بله در ارتباطم.
* آخرین دیدارتان با چه کسی و چه زمانی بود؟
** با آقای خاتمی، شاید یک ماه قبل بود.
* خودتان رفتید، موضوع خاصی بود؟
** حالا دیگر ... ببینید من با همه گروه‌ها بودم. سعی نکردم از هیچ کدام هم فرار کنم. از دو طرف ممکن است یک عده را قبول نداشته باشم. یک عده حرف بدون منطق و شواهد می‌زنند. من معتقدم آزاداندیشی بهتر از هر چیز است. آزاد بیندیش، آزاد فکر کن، پرواز کن، زندگی کن.
* با این اوصاف شما با فعالیت حزبی موافق نیستید؟
** حزبی در کشور نداریم که واقعی باشد، مرامی داشته باشد، دیدگاه مشخص و مکتوب داشته باشد و همه مجموعه به آنها پایبند باشند، شما در اصلاح‌طلب‌ها و اصولگراها سراغ دارید؟
* اصلاح‌طلبان که دو حزب‌شان منحل شد؟
** شما شاهد آوردید دلیل بر حرف‌های من. دیگر کسی نمانده است، اگر اینها را منحل کنند مملکت چه حزبی، چه فکری دارد، چه چالشی می‌شود کرد، سیاسیون باید در این مورد جواب دهند، با چه چیز آنها مخالفت بودند. این طور نمی‌شود؛ یکجا داریم همه را تعطیل می‌کنیم. چه چیزی را می‌خواهیم جایگزین و باز کنیم.
* خب ارزیابی‌تان از وضع موجود اصلاح‌طلبان را بفرمایید.
** در این جو اکثر افراد واقعاً تحت فشارند، از نظر فکری، نظری، هر کس بخواهد حرف بزند، عده‌ای سعی می‌کنند چیزهایی برایشان درست کنند.
* مثال می‌زنید؟
** (سکوت ممتد) بسته به گروه‌های خاص و آدم‌های خاص و حرف‌هایی که می‌زنند متفاوت است؛ عده‌ای فرصت‌طلب که تا حالا در انقلاب شاید خیلی هم کاری نکردند، اعتراض و حرف برخی را که زحمات زیادی کشیدند با انگ و نسبت‌هایی چون منحرف، ضد رهبر، مرتبط با برخی گروه‌ها و غیره همراه کردن و آنها را راحت کنار می‌گذارند و بعد آدم‌هایی را در سیستم بالا می‌کشند که این کاره نیستند. این جو خوبی نیست. در قسمتی که من اطلاع دارم آدم‌ها را به خاطر حرفی که زده‌اند راحت کنار می‌گذارند، این نحوه برخورد کار درستی نیست.
* پس شما با این نوع برخوردها مخالفید؟
** من معتقد به روش‌های حذف افراد در هیچ شکلی از حذف (در بدنه کار تا حذف اسم‌ها در رسانه‌ها) نیستم. من معتقدم کار درستی نیست، این روش‌ها نه تنها وحدت ایجاد نمی‌کند بلکه وحدت و انسجام را تضعیف می‌کند و باعث می‌شود نیروهایی که معتقدند، نیروهایی که با اندیشه‌اند، کنار بروند و نمانند. رهبری از جذب حداکثری و دفع حداقلی صحبت می‌کنند، خب اگر نتوانیم مسلمانان را نگه داریم، چطور می‌توانیم غیر مسلمان را نگه داریم، چطور می‌توانیم غیر مسلمان را به اسلام جذب کنیم؛ اگر این مهارت نباشد، خودمان و حلقه دور ما تنگ و تنگ تر می‌شود. جذب حداکثری یعنی میدان دادن به اندیشه‌ها، عقاید و سوالاتی که آدم‌ها در ذهن دارند، بدون اینکه انگی به طرف مقابل بچسبانند، همدیگر را تحمل کنند.
حذف افراد و اسامی آنها یعنی کار باطل، حق یعنی آنچه را واقع شده بگویی. ممکن است غلط باشد، اما اگر جامعه و رسانه را از طرح آن محروم کنیم یعنی کار باطلی انجام داده‌ایم. آنچه اتفاق می‌افتد باید اعلام شود. اصلاً نمی‌توانم تصور کنم آزاداندیشی دیدگاه حذف اسامی و افراد را داشته باشد. به ویژه در مورد برخورد با آدم‌هایی که تاریخ مملکت و انقلاب با آنها گره خورده است. هشت سال هر کدام تاثیراتی داشته‌اند و حالا بگوییم کسی حق ندارد اسمی از آنها ببرد. آن وقت شماها هم در رسانه‌تان عمل می‌کنید، آن وقت به ما می‌گویید چرا در مجلس حرف نمی‌زنیم. این برخوردهای حذفی درست نیست. تصور نمی‌کنم مقام معظم رهبری هم با این گونه رفتارها موافق باشند، اما بنا هم نیست در جزییات وارد شوند. این به مدیریت اجرا برمی‌گردد. مجری باید رضایتمندی و اعتماد مردم را جلب کند.
متاسفانه خیلی جایگاه‌ها را خراب کردیم. همین اخیراً مقام رهبری در دیدار با ائمه جمعه از آنها خواستند حرف و دغدغه جوانان را گوش دهند، حال ممکن است تعدادی هم این کار را نکنند. ایشان که نمی‌توانند یکی‌یکی با آنها در مورد رعایت نکردن موضوع وارد شوند. حتماً سلایق با هم فرق دارند. در دنیا اثر انگشت دو نفر هیچ‌گاه مثل هم نیست، تفکرات ذهن انسان‌ها هم امکان ندارد مشابه هم باشد. هر انسان پتانسیلی دارد که انسان دیگر ندارد. هر کس از زاویه‌ای می‌بیند که دیگری نمی‌تواند ببیند. اگر کسی مهارت داشته باشد که همه این افکار و عقاید را جمع کند، راهکار جامعی هم می‌باید اما اگر فقط نگاه «من» حاکم باشد و دیگران نتوانند ببینند یعنی «من» خود را از نگاهی که وجود داشته، محروم کرده‌ام. حضرت علی(ع) می‌فرمایند: «هر کس در رای، حرف و فکر خود استبداد داشته باشد هلاک می‌شود.» در جای دیگر می‌فرمایند: «هر کس با مردمان مشاوره کند در عقل آنها خود را شریک کرده.» این معنای بحثی است که من با شما کردم.
* چرا در جامعه این طور عمل نمی‌شود؟
** من چنین چیزی را نمی‌بینم. اصلاً این طور نیست. روند حاکم فقط هر آنچه «من» می‌بینم است.
* این روش در جامعه به کجا می‌رسد؟
** اختلاف، تفرقه، دعوا. قبل از اسلام قبایل 10 تا 20 سال می‌جنگیدند، بر سر چه؟ چون هر کدام خود را حق می‌دانستند، بر سر مسائل بیخود دعوا می‌کردند. بسته به رشد اجتماع جامعه، مسائل از قهر و جدایی شروع می‌شود و تا جنگ و کشتار می‌رسد.
* در این فضا گفتمان و اصلاح‌طلبی اصلاً می‌تواند نقشی داشته باشد؟
** میدان گفت‌وگو بحث در همه مسائل باید باز شود، به ویژه در دانشگاه‌ها. اگر چنین فضایی را باز نکنیم، خود به خود از علم، خلاقیت و پویایی دور می‌شویم و به مرور تاریخ مصرف ما از بین می‌رود. ملتی خواهد ماند که اندیشه‌ای پویا و خلاق دارد که شرط اول آن این است که بتواند وارد میدان شود و خود را مطرح کند. دوم سایر اندیشه‌ها را در این میدان ببیند و سوم حرفی برای گفتن داشته باشد و در نهایت نشان دهد آنچه در تئوری است در عمل به آن پایبند است و اجرا می‌کند. ما معتقدیم امام زمان می‌آیند و وقتی تشریف آوردند حکومت جهانی را درست می‌کنند. کسانی که به حکومت جهانی معتقدند باید با اندیشه‌های مختلف بحث کنند و پاسخ منطقی، علمی و کاربردی برای آن داشته باشند. مگر یک تفکر می‌تواند مدعی ایجاد حکومت جهانی باشد اما اجازه شنیدن یک اندیشه حتی طرح یک سوال را ندهد. اندیشه‌ای که قرار است در دنیا حکومت کند باید برترین اندیشه موجود باشد و در عمل بتواند خود را ثابت کند.
اثبات زمانی ممکن است که دیگران هم باشند اما وقتی دیگران نباشند و بگوییم همه دنیا «من» هستم تحقق چنین حکومتی ممکن نیست. آدم‌های آزاد‌اندیش نگاه می‌کنند، انتخاب می‌کنند؛ آنچه را عادلانه‌تر و منصفانه‌تر است انتخاب می‌کنند، نه آنچه را که حتماً «من» می‌گویم. در این صورت باید دکان «عقل» تخته شود و دیگر فکر نکنیم. دین ما دین نوآوری، خلاقیت و اجتهاد است. وقتی اینها گفته می‌شود باید در عمل هم آن را نشان دهیم اما وقتی آنچه در تئوری می‌گوییم در رفتارها شدنی نیست و به آن عمل نمی‌کنیم، که دیگر لازم نیست حرف بزنیم. خیلی‌ها عمل ما را می‌بینند، نه حرف‌های ما را.
باید نشان دهیم از نظر اخلاقی بهتر از دیگرانیم، مشکل فقر از دغه‌غه‌های ماست، وقتی در عمل آمد لازم نیست دائم حرف بزنیم. حرف به درد نمی‌خورد. خیلی حرف‌های دیگران خوب است اما چون با عمل یکی نیست به جای آنکه به هدایت منجر شود، تنفر ایجاد می‌کند.
گفت‌وگو می‌خواهیم بکنیم، نه دعوا. این دو با هم فرق دارد. باید جامعه را تبدیل به جامعه‌ای پویا و خلاق کرد. با دعوا کردن چیزی درست نمی‌شود. تاریخ نشان داده اگر این شیوه‌ها درست بود و جواب می‌داد، آنها که این روش‌ها را در پیش گرفته بودند الان هنوز بودند.
* سوالی که مطرح است این است که چرا بازار اصولگراها با فضای بازی که برای خودشان ایجاد کردند، راکد است؟
** اینها که گفتند اصولگرا هستیم، کاری را شروع کرده بودند، اما این شروع‌ها ادامه پیدا نمی‌کند. یک زمان حزب جمهوری که آغاز به کار کرد خود به خود تعطیل شد، شنیدیم گفتند امام تعطیل کردند که ما دقیق نمی‌دانیم چه شد.
* حرکت به سمت روند تک صدایی که برخی‌ها از آن حرف می‌زنند را می‌توان به شرایط موجود نسبت داد؟
** تک‌صدایی محال است. قطعاً نخواهد شد. در ظاهر ممکن است اما در باطن چنین اتفاقی رخ نمی‌دهد. اگر آزاداندیشی را از یک جامعه بگیریم، جامعه ایستا خواهد شد و پویایی از بین می‌رود، خلاقیت محو می‌شود و هیچ انسان آزاداندیشی نمی‌تواند نفس بکشد. هر انسان آزاداندیشی محیط آزاد بدون هیچ پروایی می‌خواهد تا آنچه را از حق می‌داند بگوید. اینها همان مواردی است که امامان می‌گفتند. باید به سمت رضایت مردم حرکت کنیم تا میدان برای سلایق مختلف باز شود. این اختلاف‌ها اجتناب‌ناپذیر هستند و سلایق مختلف البته باید در چارچوب مراعات قانون باشند. نمی‌توانیم حضور داشته باشیم و طرف مقابل را مورد بی‌احترامی و توهین قرار دهیم.
وقتی غالب جامعه مسلمان است و معتقد، نباید تفکر و اندیشه‌ای اجازه دهد اکثریت به افراد معتقد توهین و بی‌احترامی کنند که البته این متقابل است. همان طور که ما به اینها معتقدیم آنها هم باید چارچوب‌ها را رعایت کنند، در غیر این صورت دعوا حل‌شدنی نیست. ما می‌گوییم آزادی باشد، معنی آن این نیست که آزاد باشیم تا مسخره کنیم. اگر محیطی باشد که در آن گفت‌وگو باشد احترام به سلایق و دیدگاه‌های مختلف هم باید وجود داشته باشد. ایجاد چنین فضایی با ایجاد وحدت امکان‌پذیر است. می‌گوییم می‌خواهیم وحدت ایجاد کنیم و بعد از سویی دیگران را توطئه‌گر می‌دانیم.
نمی‌دانم چطور وحدتی را دنبال می‌کنیم که برای یک طرف هر حرفی می‌زنیم، در این شیوه وحدت معنا ندارد. (سکوت می‌کند و ادامه می‌دهد) خیلی چیزها غیر قابل گفتن است.
در نتیجه باید یک مقدار صبر کرد تا گرد و غبار بخوابد تا شفافیت ایجاد شود، آن موقع خیلی چیزها خود به خود روشن می‌شود. اصلاً من فرض را می‌گیرم بر اینکه اینها مقصرند، آیا قانون داریم یا نه؟ قانون باید حکم کند. نباید اجازه دهیم خلاف قانون با یک نفر برخورد کنند. این رویه‌ها بر اساس آنچه امام و رهبر و قانون اساسی گفته‌اند در تناقض است.
* آیا زمان خاصی را برای شفاف‌شدن پیش‌بینی می‌کنید؟
** مسائل اجتماعی زمان می‌خواهد تا خود را نشان دهد. امکان ندارد همیشه این‌طور بمانیم. گرد و غبارها خواهد خوابید، بعد خیلی‌ها خواهند فهمید که گرفتاری و مشکلات چه بود، البته امیدوارم فهم و درک ما خیلی طول نکشد. ما باید جامعه را درست کنیم و از قافله تمدن عقب نمانیم که اندیشه سازنده و پویا و عدالت در آن موج بزند.
آدم‌ها وقتی یکدیگر را می‌بینند باید با عدالت و رافت اسلامی با هم برخورد کنند. آنچه از ابتدا از اسلام فهمیدیم این بود؛ آدم مسلمان همیشه فریادرس مظلومان است. آدم مسلمان همیشه گره‌گشاست. به امید روزی که بتوانیم «عقده‌ها»ی موجود را بشکافیم و گره از مشکلات برداریم. (سکوت می‌کند و ادامه می‌دهد) کار سختی است. اگر تحمل هم نداشته باشیم، طبیعی است رفتارهای غیر کنترل شده ایجاد می‌شود که هر گروهی می‌خواهد طرف مقابل را حذف و از ریشه نابود کند. در جامعه رفتارهایی اتفاق افتاد که عده‌ای اجازه دادند باورهای جامعه‌ای را مسخره کنند. من در مقامی نیستم که بگویم این طرف درست است یا نادرست، اما حق توهین و فحش ندارند.
* به هر حال طیفی در موضع قدرت هستند.
** قدرت دارد، باید گذشت داشته باشد همان طور که در پیام حضرت علی است که آدم‌ها ممکن است عمدی یا سهوی اشتباه کنند. توصیه مولا به مالک این است که تو نسبت به اینها با گذشت، رحمت و عفو برخورد کن. وقتی حضرت علی دستور می‌دهد حاکم است که باید گذشت کند. ما باید کاری کنیم. البته اگر اقدامی صورت گیرد حاکمیت باید با رحمت، عطوفت و گذشت با مردم برخورد کند، با تمام وجود به آنها عشق بورزد، اگر درد و مشکل و گرفتاری مردم جدای از آنکه بر چه باوری هستند، مشکل ما شد، آدم‌های ماندگاری خواهیم بود و اعتقاد ما ماندگار می‌شود.
* خب آقای دکتر برویم سراغ مجلس هشتم.
** مجلس می‌توانست خیلی قوی‌تر ظاهر شود اما نشد. ولی حالا چرا؟ خیلی جای بحث دارد. مجلس خیلی بهتر از این می‌توانست باشد. حداقل اینکه می‌توانست نظارت کند. ما در این زمینه ضعف داریم.
* شما به عنوان نماینده مستقل، فکر نمی‌کنید نماینده‌هایی همچون شما یا فراکسیون اقلیت در مورد سوال و استیضاح و دیگر ابزار نظارتی در اختیار، می‌توانست قوی‌تر ظاهر شود؟
** در مورد فراکسیون اقلیت بهتر است سخنگوی آن جواب دهد. آنچه من معتقدم در مورد این سوال و استیضاح و دیگر موارد، مشکل و چالش عمده‌ای است که در کشور با آن مواجه هستیم، نحوه رفتاری است که سیستم اجرایی کشور در پیش گرفته است که این نحوه اجرا نامناسب است.
بحث در مدیریت است؛ هیچ‌گاه نباید دنبال عامل گرفتاری باشند و سعی کنند مقصر را پیدا کنند. در حالی که همیشه دنبال این هستیم که یک نفر را پیدا کنیم و همه مشکلات را گردن او بیندازیم. همان رویه‌ای که در دولت و مجلس دنبال می‌شود که می‌گوییم تقصیر گذشتگان و حسن و حسین و... بود. فرضاً دولت دوران جنگ، سازندگی و اصلاحات بد عمل کردند، معنی این حرف این است که از این به بعد باید خوب عمل شود که مقایسه‌ای ساده نشان می‌دهد این طور نیست. اگر دنبال این باشیم که یک نفر را پیدا کنیم که محکوم کنیم و بعد بگوییم مشکل حل شد، مشکلات ادامه می‌یابد. تا سیستم در ست نشود، هر کس بیاید وضعیت و مشکلات باقی خواهد بود. در نتیجه 10 سال دیگر هم یکسری می‌گویند گذشتگان مشکل داشتند. اگر راست می‌گوییم باید کاری کنیم که مشکل مردم را حل کنیم. اگر ادعای توانمندی داریم توانمندی را در حل مشکل فقر، رشوه، فحشا، فساد و هر چه در جامعه هست، نشان دهیم. اگر گذشتگان بد بودند و شما خوب؛ بسیار خب بسم‌الله. اما ما داریم دعوا می‌کنیم که آنها بد بودند، مشکلات همچنان هست، فقر، بیکاری و...
* شما به عنوان نماینده مستقل چه مسیری را دنبال کردید؟
** اولاً حرف‌ها را می‌شنویم و آنچه را حق است، می‌پذیریم و آنچه را که ناحق است، نمی‌پذیریم. در محدوده اختیارات‌مان سعی می‌کنیم روشنگری و اطلاع‌رسانی کنیم. به عنوان نمونه از عملکرد ما در کمیسیون بهداشت و درمان باید چیزی بیرون بیاید که مشکل مردم را حل کند، اگر برون‌داد کمیسیون مشکل مردم را حل نکند باز تقصیر را از گردن دور کردن است. باید خطی بنویسی و چارچوبی داشته باشی که در آن محدوده مشکل مردم حل شود، در این صورت جامعه اصلاح می‌شود. حال سوال این است که چرا اصلاح نمی‌شود چون من که اینجا نشسته‌ام اگر قبل از آنکه دیگران را مقصر بدانم خودم کارم را درست انجام دهم و مشکل خود را حل کنم، مسائل اصلاح می‌شود. در حال حاضر راحت‌ترین کار انتقاد کردن است و سخت‌ترین کار هم چارچوبی است که عدالت، خدمت، کیفیت و کارایی در آن لحاظ شود که البته کار ساده‌ای نیست. بسیاری از مشکلات و مسائل اجتماعی وجود دارد که من خیلی وقت‌ها که نوبت حرف زدنم می‌شود مجبور می‌شوم در مورد آنها صحبت کنم؛ مسائلی که دل آدم را می‌رنجاند، حال اینکه این حرف‌های ما چقدر به گوش مردم می‌رسد، نمی‌دانم. به هر حال پنج شش دقیقه فرصتی نیست که آدم بتواند همه دغدغه‌ها را بگوید. اما به زودی نطقی خواهم داشت.
* آیا در انتخابات بعدی مجلس کرسی نمایندگی را حفظ می‌کنید؟
** هنوز نمی‌دانم. روند قضیه برایم مبهم است؛ به هر حال اگر بتوانیم در کمیسیون بهداشت و درمان مجلس کاری کنیم و مشکل مردم را حل کنیم و بدانیم که بودن‌مان تاثیر دارد، خواهیم بود اما اگر فقط حرف بزنیم تاثیر ندارد. 30 سال است که داریم برای مردم حرف می‌زنیم البته در این 30 سال دستاوردهایی هم بود و نقایصی هم هست که نباید باشد. ما در این جرگه باید مشکل مردم را حل کنیم.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات