* جناب آقای مهندس نبوی در مصاحبهای که در خدمت شما خواهیم داشت ما دو محور کلی را برای بررسی مدنظر داریم؛ یکی تحلیل آرایش فعلی جریانها و احزاب سیاسی و دیگری پیشبینی آینده این وضعیت با عطف به انتخابات آینده. تحلیل خود را از وضعیت و آرایش فعلی سیاسی کشور برای ما بفرمایید تا مبنایی باشد برای ادامه بحث و بررسی وضعیت احتمالی آینده.
** وضعیت موجود سیاسی کشور ادامه همان وضعیتی است که فضای سیاسی کشور را عمدتا به دو جریان اصولگرا و اصلاحطلب تقسیم میکرد و ریشه آن به انتخابات ریاستجمهوری سال 76 باز میگردد که به صورت عمده جریانهای سنتی چپ و راست را دو تشکل روحانی روحانیت مبارز و روحانیون مبارز نمایندگی کردند.
جریان اصولگرا متشکل از یکسری تشکلهای همسو با جامعه روحانیت مبارز بود بهاضافه تشکلها و افراد جدید انقلابی که به هم پیوستند و جریان اصولگرا را تشکیل دادند. وجهمشترک این جریان عموما دغدغه خط امام، راه رهبری و اسلام سیاسی بوده است. بهتدریج در خود جریان اصولگرایان نیز بهخصوص بعد از توفیقات سیاسی آنها در عرصه انتخابات شوراهای دوم و مجلس هفتم و بهویژه ریاستجمهوری نهم، انشقاق پیش آمد و در انتخابات ریاستجمهوری نهم رسما سه ضلع در جریان اصولگرایی پدید آمد که شامل طرفداران آقای لاریجانی، طرفداران آقای قالیباف و طرفداران آقای احمدینژاد میشد. این نگاهی به سابقه تاریخی آرایش فعلی جریانهای سیاسی کشور است. امروز این آرایش سیاسی را بهطور مشخص در مجلس میبینیم که رایحه خوش(طرفداران آقای احمدینژاد)، پیروان خط امام و رهبری و اصولگرایان تحولخواه هستند.
اگر بخواهیم ارزیابی از این وضعیت داشته باشیم، یکسری مراقبتهایی را باید تذکر بدهیم که سران و اعضای این سه ضلع اصولگرایی داشته باشند. رقابت و تفاوت سلایق تا حدی طبیعی است اما اگر اینها بخواهد به منازعه و کشمکش تبدیل شود و اجازه ندهد در آن جاهایی که لازم است اصولگرایان بتوانند وحدت اصولی خودشان را به نمایش بگذارند، این دیگر قابل قبول نیست و میتواند اصل نظام و وحدت و منافع و امنیت ملی ما را مخدوش کند که در این زمینه مقام معظم رهبری هم هشدارهایی را دادهاند.
برخی رفتارهای کژ رخ داده بعد از انتخابات ریاستجمهوری دهم دشمنان نظام را به طمع انداخته است که میتوانند ماهی مقصود را از شرایط فعلی کشورمان صید کنند. اصلاحطلبان باعث شدند که آنها احساس کنند که کشور وحدت و انسجام کافی ندارد.
* آقای نبوی من منتظر بودم تا در صحبتهایتان به وضعیت اصلاحطلبان نیز اشاره کنید اما تا اینجا که چیزی نگفتید. آیا باید این را به حساب این بگذاریم که شما نیز آنها را تمام شده ارزیابی میکنید و دیگر نمیشود برایشان در عرصه سیاسی کشور نقش و جایگاهی قائل شد؟
** جریان چپ و حالا اصلاحطلب بعد از رحلت امام خمینی هیچگاه رابطهاش را با میراث جاویدان امام در عین حالی که مدعی انحصاری خط امام بود، تنظیم نکرد. بهطور مشخص مجمع روحانیون مبارز علیرغم دعوتی که مقام معظم رهبری از آنها کرد، رابطه خودشان را با ایشان تنظیم نکردند و این در مقاطع مختلف خودش را نشان داد و در همان ابتدا هم اینها در مجلس سوم که اکثریت را در اختیار داشتند، به مخالفت با ولایت فقیه پرداختند و بعدها هم که بعد از سال 76 دوباره روی کار آمدند، دیگر نه تنها رابطهشان را با ولایت فقیه تنظیم نکردند بلکه در عرصه سیاست خارجی نیز دیگر استکبارستیز نبوده و در عرصه فرهنگی نیز کاملا لیبرال مسلک شده بودند و با ولایت فقیه نیز علنا شروع به مقابله کردند.
من احساسم این بود که در میان این جمع، مجمع روحانیون مبارزیها و اصلاحطلبها آقای کروبی در مجلس ششم بهعنوان رییس که انصافا هم با جریان افراطیگری مقابله کرد، متوجه مسئله شده و در مقام این است که رابطهاش با ولایت فقیه تنظیم کند ولی متأسفانه وقتی به جریانات انتخابات سال 88 رسیدیم، دیدیم که نخیر ایشان باز هم همان رویه مقابله با ولایت فقیه را ادامه داد.
* یعنی شما هم معتقد به مقابله اصلاحطلبان با نظام اسلامی هستید؟
** اصلاحطلبان و اسلاف آنها نشان دادند که بر نظام حرکت میکنند و نه در نظام. به این ترتیب سران مشهور اصلاحطلب شناسنامه سیاسی خودشان را باطل کرده و به چیزی مثل سران نهضت آزادی تبدیل شدند اما به نظر من بدنه اصلاحطلبی گستردهتر از این حرفهاست و اینها برخی شخصیتهایشان که حالا ممکن است آنچنان هم معروف نباشند، باید سعی کنند این جریان را بازسازی کنند. این افراد باید با دفاع نکردن از آن دسته از سران اصلاحطلب که شناسنامه سیاسی خود را باطل کردند، تبیین مواضع درون نظامشان و مرزبندی با جریان مقابل نظام، تبیین قرائت صحیح خط امام که شامل ولایت فقیه و اسلام سیاسی است برای خودشان، تنظیم روابط با رهبری و مرزبندی شفاف با دشمنان نظام جمهوری اسلامی به نجات جریان اصلاحطلبی برخیزند.
* پس اجازه بدهید سئوال بعدی را اینگونه بپرسم که اظهار امیدواری به این معناست که آنچه دربارهاش اظهار امیدواری میشود به شکل مطلوب وجود ندارد و ما امیدواریم که آنگونه باشد. وقتی شما میگویید که امیدوارم اصولگرایان بتوانند اختلافات را کنار گذاشته و با وحدت به دنبال تامین منافع ملی باشند، یعنی اینکه الان با هم وحدت نظر لازم را ندارند. سئوال من این است که منشاء این بروز اختلافات چیست، کیست و کجاست؟
** سئوال خوب و بهجایی بود. من هم تایید میکنم که این نگرانی هست و با توجه به شرایط فعلی باید هم این نگرانی را داشته باشیم. اگر یک نگاه تاریخی داشته باشیم، میبینیم که در انتخابات سال 84 اصولگرایان با سه کاندیدا به عرصه آمدند و برای اولین بار انتخابات ریاستجمهوری به مرحله دوم کشیده شد و البته در مرحله دوم قاطبه اصولگرایان پشت سر آقای احمدینژاد قرار گرفتند...
* البته این اکثریت به گونهای نبود که بشود گفت قاطبه اصولگرایان.
** بله شاید تعبیر دقیقتر بنده این باشدکه قاطبه جریان اصولگرایان در مرحله دوم انتخابات ریاست جمهوری سال 84 از آقای احمدینژاد در برابر آقای هاشمی رفسنجانی حمایت کردند.
منتها بعد از انتخابات اختلافنظرها ادامه پیدا کرد. آقای احمدینژاد در مرحله اول انتخابات مورد حمایت هیچ تشکل سابقهدار اصولگرا قرار نگرفت و البته هر از چندگاهی به آن اشاره میکرد و میکند.
بعد از آن ما به انتخابات دوره سوم شوراها رسیدیم و در آن دیدیم که جریان رایحه خوش خدمت با یک احساس استغنایی از دیگر تشکلهای جریان اصولگرا به میدان آمدند و لیست مستقل ارائه کرده و به عنوان نشانه خواهر آقای احمدینژاد را در لیستشان گنجاندند و حتی آقای چمران را که سرلیست اصولگرایان در تهران بود وقتی حاضر نشد به صورت اختصاصی در لیست ائتلاف رایحه خوش خدمت قرار گیرد از لیستشان حذف کردند.
اعضای ائتلاف رایحه خوش خدمت احساس میکردند که نیازی به ائتلاف و اتحاد با دیگر اضلاع جریان اصولگرایی ندارند اما نتیجه این انتخابات آن شد که از لیست رایحه خوش خدمت فقط خواهر آقای احمدینژاد رأی آورد و این باعث شد که آقای احمدینژاد از این امر که در انتخابات مجلس هشتم با دیگر اصولگرایان ائتلاف کنند، استقبال کند و لذا با دیدگاه مثبت آقای احمدینژاد و دوستانشان، اصولگرایان در انتخابات مجلس هشتم به یک لیست واحد رسیدند.
* شما در این قضیه روی نظر شخص آقای احمدینژاد تأکید دارید که در انتخابات شوراها مخالف ائتلاف با دیگر اصولگرایان بوده و در انتخابات مجلس عطف به نتیجه انتخابات شوراها از ائتلاف استقبال کرده است؟
** بله. خود آقای احمدینژاد اولین بار و در همان گام اول برای انتخابات مجلس هشتم تعدادی از اصولگرایان را جمع کرد و دیدگاه مثبتش را برای این که همه اصولگرایان در انتخابات مجلس هشتم ائتلاف کنند اعلام کرد و همین موضوع مبنایی شد برای این که مذاکراتی شکل بگیرد و فرمولی طراحی شود به نام «6+5»، متشکل از دو نماینده از هر ضلع اصولگرایان به اضافه پنج نفر مرضیالطرفین که خوشبختانه این فرمول جواب داد و نتیجه آن شکلگیری مجلس هشتم با اکثریت قاطع اصولگرایان است.
این تجربه موفق منتها در آستانه تشکیل مجلس باز به هم خورد و این فرمول در داخل مجلس خیلی به کار گرفته نشد و اگر به آن در داخل مجلس هم اتکا میشد میتوانست روابط قوا را تنظیم کرده و نتایج زیادی داشته باشد.
در ادامه وقتی به انتخابات ریاست جمهوری دهم رسیدیم، خوب رایحه خوش خدمت تکلیف خودش را روشن میدانست و از آقای احمدینژاد حمایت میکرد و اصولگرایان تحولخواه و جمعیت ایثارگران هم در فاصله کمی به این نتیجه رسیدند که غیر از آقای احمدینژاد از کس دیگری نمیشد حمایت کرد و با یک فاصلهای جبهه پیروان خط امام و رهبری هم بعد از مذاکراتی که با خود آقای احمدینژاد داشتند، به تبعیت از بدنه این جریان به این نتیجه رسیدند که خوب از شخص دیگری غیر از آقای احمدینژاد نمیتوانند در آن انتخابات حمایت کنند و تحت تاثیر شرایط و مصلحتهایی که مطرح بود، خوشبختانه تحت عنوان اقتضای شرایط همه به یک کاندیدای واحد رسیدند و این در شرایطی بود که اصلاحطلبان هنوز کاندیداهای متعدد داشتند.
میخواهم بگویم که نگرانی ما به این دلیل است که در حال حاضر ساز و کاری برای حل منازعات و اختلافها نیست.
اگر بخواهیم کمی این مسئله را بیشتر بررسی کنیم، من میخواهم از دل این قضایا یک نگرانی ایدئولوژیک را هم مطرح کنم. آن نگرانی این است که احساس میکنم در بین این جریان اصولگرایی یک جریان اصولگرایی منهای روحانیت شکل میگیرد، جریانی که خود را اصولگرا میداند، به ولایت آقا امام زمان(عج) اعتقاد دارد لکن به نظر میآید که به نقش روحانیت در تاریح تشیع و در جریان انقلاب خیلی اعتنایی ندارد.
* منظورتان این است که این جریان فراتر از این که به مثلا مداخله روحانیت در امور اجرایی سیاسی اعتقادی ندارد قائل به نقش تاریخی روحانیت در فقه و دین نیز نیست؟
** نه. منظور من این بود با توجه به نقشی که روحانیت همیشه داشته و فقاهت و ولایت فقیه در طول تاریخ داشته، حالا آدم احساس میکند که در نظر این طیف این مسئله کماهمیت بوده یا از همان کلمه استغنا استفاده کنیم و بگوییم که این جریان احساس استغنا میکند از این که با تکیه بر روحانیت اصیل و انقلابی شیعه کار خود را به پیش ببرد.
* آقای مهندس صریحتر بفرمایید که این اعتقاد را صرفا برای ایفای نقشهای اجرایی و سیاسی از طرف روحانیون قائل هستند یا این که نه اصلا از اساس اعتقادی به روحانیت ندارند. آیا میتوانیم مشابهسازی کنیم با ظهور جریان پروتستان در مسیحیت که نقش کشیش را در زندگی عادی و عمومی هم حذف کرد؟
** ببینید به هر حال اعتقاد ما این است که در زمان غیبت به سفارش خود آقا امام زمان ما باید برویم برای رهبری جامعه و برای حفظ دینمان سراغ فقهایی که «قادر به نگهبانی از نفسشان، حافظ دینشان، مخالف هوای نفس و مطیع امر خدایشان» هستند. مبنای نظریه انقلاب، ولایت فقیه است و آن نقشی که امام راحل برای روحانیت و فقاهت قائل بودند و توصیهای که به جوانها میکردند که از جامعه مدرسین فاصله نگیرید و با روحانیت باشید.
یک وقتی منافقین عدم اعتقاد خود به روحانیت را علنی کردند و به مسیر التقاط و انحراف رفتند و یا نهضت آزادی و اینها که برایشان مرجعیت و روحانیت مطرح نبود و گمراه شدند.
این را میتوانیم به عنوان یک نگرانی از جنبه ایدئولوژیک درون جریان اصولگرا داشته باشیم و این را به ویژه من علاقه دارم که جوانهای اصولگرای ما خیلی مراقب و مواظب باشند که در این دام نیفتند. این یک جریانی است که انحرافش از حالا پیداست و مسیرش نمیتواند بر صراط مستقیمی باشد که شیعه توانسته با اتکا بر آن اسلام ناب محمدی را در همه این سالها حفظ کرده و تا به امروز برساند. این جریان با آن حرکت اصیل سازگاری ندارد و وقتی بر ادامه آن اصرار شود، زاویهاش با انقلاب زیاد شده و خدای ناکرده در یک مقطعی به مقابله میانجامد. یعنی اگر این جریان احساس استغنای بیش از حد کند، ممکن است خدای ناکرده کارش به مقابله بکشد و این جا بر جوانان متدین و انقلابی ما فرض است که به این مسئله توجه داشته باشند. آقای نبوی یعنی شما میگویید این جریان اعتقاد به این دارد که روحانی به عنوان واسطه دینداری باید حذف شود؟
این جریان میگوید که میتوان با مرجع ارتباط مستقیم گرفت و لازم نیست که آدم به مبانی فقه و فقاهت اطلاع و اشراف داشته باشد و میتواند خودش مستقیم ارتباط بگیرد. این آدمها میگویند که ما مستقیم با آقای امام زمان(عج) ارتباط میگیریم و به شما راه را نشان میدهیم. صرف مخالفت با تصدی امور اجرایی توسط روحانیت نیست و مسئله عمیقتر است.
* صریحتر بفرمایید که منشا این نگرانی، شخص یا جریان خاصی است؟ حداقل آدرس آنها را بدهید. چون این نگرانی، نگرانی کوچکی نیست.
** حالا من مایل نیستم این را خیلی صریحتر بگویم و با صراحت اسم ببرم. آدرس هم نمیخواهد، ضمیر مرجع خود را پیدا میکند. همانطور که شما متوجه منظور بنده شدید، دیگران هم از ما بهتر متوجه مسائل هستند.
اجازه بدهید من این نکته را بگویم که ما در جریان اصولگرایی یکسری نسلهای اولیه را داریم که در تشکلهایی بودهاند ولی بعضی از نیروها جدیدا به اصولگرایان پیوستهاند و این نسل جدید خیلی پرتحرکتر و مؤثرتر هستند و متأسفانه نسلهای قدیمی امروز کمی منفعل هستند. نسلهای قدیمی مبانی دستشان هست. مخاطب من این نسل جدید است که اتفاقا به اینها بیشتر هم علاقه دارم. چرا که اینها را بیشتر موثر میدانم در سرنوشت انقلاب، چون نقشآفرینان انقلاب امروز اینها هستند، اینها باید با هوشیاری بیشتری به مسئله نگاه کنند و مراقب باشند که رهبری حرکاتشان به دست این جریانی که مدعی ولایت امام زمان است منتها نه از کانالی که خود امام زمان تأکید کردهاند که کانال فقاهت و ولایت است، نیفتد. من سخنان اخیر جناب آقای پناهیان را نخواندم و فقط تیتر برخی رسانهها را دیدم، ولی میگویم شاید منظور ایشان هم که گفتند فتنه آینده با شعارهای انقلابی و ارزشهای اسلامی رخ میکند، همین جریانی باشد که گفتم.
این جریان به خودش اجازه میدهد به خاطر آن مشروعیتی که برای خودش دست و پا کرده بقیه اصولگرایان را کاملا طرد و انگهای خیلی خطرناک به آنها بزند و آنها را حتی ضد انقلاب تلقی کنند. باید مراقب باشیم، همین روزها هم شاهد نشانههایی از آنها هستیم. این جریان حرکات تفریطی هم دارد و ارزشهای مسلم اسلامی را مثل امر حجاب که در قرآن صراحتا به آن تأکید شده را مورد تسامح قرار میدهد.
من میخواهم هشدار بدهم که این جریان یادش نرود که یکی از ارکان اتکا و یکی از اصلیترین پشتوانههایش آیتالله مصباح یزدی بوده است و امروز این جریان چند هشدار اساسی از ایشان دریافت کرده است. اینها نشانه است و این جریان فکر نکند که میتواند بدون اتکا بر جریان اصیل انقلابی روحانیت مسیر خود را پیش برده و موفق شود. این یک کژراهه جدید است که به اصطلاح ره به ترکستان میبرد.
اینجا نسلهای قدیمیتر اصولگرا باید به خودشان آمده و از محافظهکاری فاصله گرفته و با تأمین نیازهای نسل جوان اصولگرا مانع از این شوند که این جوانان به دامن آن طیف و جریان منحرف بیافتند.
جریانی که آقای احمدینژاد در سطح اول سیاسی آن را نمایندگی میکند، چند مسئله را پیشرو دارد. در انتخابات آتی ریاست جمهوری این جریان دیگر نمیتواند آقای احمدینژاد را کاندیدا کند. از سوی دیگر، کسی را هم ندارد که بتواند در این سطح مطرح و معرفی کند، هر چند درباره کاندیداتوری احتمالی آقای رحیمی معاون اول رییسجمهوری صحبتهایی میشود و این روزها حتی گلایههایی مبنی بر آغاز فعالیتهای انتخاباتی وی مطرح میشود اما وی را احتمالا در سطح رقبای احتمالی اصولگرا نظیر آقایان قالیباف و رضایی و لاریجانی نمیبیند. این جریان موضع ضداصلاحطلبیاش خیلی قویتر از بقیه اصولگریان بود؛ از ابتدا هم اینطور بود و حالا که تقریبا خیالش از بابت از میدان خارج کردن اصلاحطلبان راحت شده، شاید به فکر این است که رقبای اصولگرای آقای رحیمی را از میدان به در کند.
من اصلا وارد این موضوع نمیشوم که شخص چه کسی میخواهد باشد اما این که آینده چگونه شکل میگیرد، باید بگوییم که بله این جریان که برای خودش یک جایگاه ویژه نسبت به آقای احمدینژاد قائل است؛ میخواهد دوباره یک احساس استغنایی بکند و برای آینده، مستقل از دیگر اصولگرایان وارد عرصه رقابتهای ریاست جمهوری شود. این که درباره اشخاص الان بحث کنیم، خیلی زود است اما احتمال این که جریانی که خودش را به طور ویژه حامی آقای احمدینژاد میداند احتمالا به صورت مستقل در انتخابات ریاست جمهوری شرکت میکند، وجود دارد. پس ما لااقل یک انشعاب در جریان اصولگرایان انتظار داریم ولی در عین حال باید تدبیر کنیم که اینگونه نشود.
نمیدانم این جای خوشبختی است یا تاسف که تجریه چند انتخابات ریاست جمهوری قبلی نشان داده که برای انتخاب شدن به عنوان رییسجمهور حتما نباید فرد خیلی مشهور باشد و این در انتخاب آقای خاتمی و خود آقای احمدینژاد دیده شد. به نظرم خیلی روی شخصیت و چهره بحث نکنیم. به نظرم باید روی جریانها و گفتمان آنها بحث کنیم. انتخاب آقای خاتمی و آقای احمدینژاد هم انتخاب یک گفتمان بود نه شخص. منتها دوستان ما باید مراقب باشند که اگر این خدشههای اعتقادی انحرافی غالب شود، به شدت پایگاه ایشان را در بین مردم خراب میکند. ما به بدنه جوان جریان اصولگرایی اعتقاد داریم که خیلی هم معتقد و متدین هستند و اینها را کاملا میبینند و رصد میکنند.
* ببینید روزنامهها صحبتی از آقای رسایی نماینده تهران در مجلس را منتشر کردهاند که عطف به نامه رهبری درباره مسائل دانشگاه آزاد به آقایان هاشمی و احمدینژاد گفته است که «شمشیر مالک به خیمه معاویه رسیده بود اما بیبصیرتها کاری کردند که علی گفت مالک برگرد». خوب این جا که دیگر سران فتنه و آقای هاشمی بیبصیرتها نیستند بلکه یک طرف ماجرا هستند. این بیبصیرتها در نظر آقای رسایی که موضعاش در حمایت از آقای احمدینژاد روشن است، چه کسانی هستند؟
** خوب این را باید خود آقای رسایی بگوید ولی من میخواهم بگویم که امثال آقای رسایی مصداق جریان انحرافی که ما دربارهاش صحبت کردیم، نیستند.
* نه اصلاً منظورم آن بحث نیست. این سخن مربوط به این سئوال است که آیا تخریب چهرههای اصولگرایی که احتمالا کاندیداهای انتخابات آینده ریاست جمهوری باشند، در دستور کار نیست؟
** این که چه شیوهای برای این منظور برگزیده میشود، بحث دیگری است؛ اما در حال حاضر همان تقسیمبندی که من کردم، طبق آن نسل جوان و جدید اصولگرا مه در بدنه برخی تشکلهای قدیمی اصولگرا هم حضور دارند، اینها جزو طرفداران و حامیان آقای احمدینژاد هستند. چرا که گفتمان وی پرتحرک و انقلابی است. برای این که همین هم حفظ شود، آقای احمدینژاد و دوستانشان مثل آقای رسایی باید یک هوشیاریهایی به خرج دهند. ما نگران استمرار و توفیق این جریان نیستیم بلکه نگران این هستیم که آن جریان انحرافی بیاید و سوار این جریان شود.
* ببینید، بدنه جریان حامی آقای احمدینژاد یا همه کسانی که در هر جایی طرفدار آقای احمدینژاد هستند، عمدتا جوانان پرشور و انرژیک هستند که خیلی جاها حتی از آقای احمدینژاد هم جلوتر حرکت میکنند. من این را به استناد سابقه دوستی و همکاری با خیلی از این دوستان میگویم. اگر این بدنه بیاید و احساس کند که برای استمرار خط فکری آقای احمدینژاد باید دیگران را از میدان به در کند...
** اجازه بدهید بگویم که اکثریت این افرادی که شما میگویید، افراد متدینی هستند که اینها هم نسبت به برخی تسامحهای فرهنگی علیرغم حمایت از آقای احمدینژاد، منتقد و نگران هستند ببینید، کسانی که از حضرت علی در زمان خودش عقب افتادند یا جلو زدند، همه منحرف و هلاک شدند جز کسانی که ملازم و همراه حضرت امیر بودند.
* سئوال دیگر من این است که آن جریانی که گفتید قائل به نقشآفرینی روحانیت نیست، رابطهاش را با ولایت فقیه چطور تنظیم کرده و میکند؟
** این جریان متأسفانه قائل به ولایت فقیه آنطور که امام راحل تبیین کرده و ما به آن معتقدیم، نیستند. اینها میگویند آدم میتواند از طریق یک پیرزن بیسواد هم ارتباط برقرار کرده و نیازهای دینی خود را تأمین کند و نیازی به روحانیت نیست. البته من یک نکتهای را روشن کنم. اینها نباید به معنای آن باشد که ما در مقام تضعیف آقای احمدینژاد هستیم و نکند که این حرفها آثار سوئی داشته باشد. در انتخابات سال گذشته من خیلی واضح از ایشان حمایت کردم و الان هم از مواضع سیاست خارجی ایشان خیلی قاطعانه حمایت میکنم؛ چرا که علاوه بر قاطعیت و شجاعت به مواضع انقلاب و رهبری خیلی نزدیک است و از موضع عزت است و چنان است که امام و رهبری میخواسته و میخواهند. از سوی دیگر، آقای احمدینژاد در رفع مشکلات مردم کوشاست، شبانهروزی تلاش میکند و با مردم تماس نزدیک دارد که اینها نقاط قوت ایشان است.
اما اینها نباید مانع از اظهار نگرانی ما از این صحبتها و رفتارهایی شود که باعث شده ایشان تا به حال چندین اخطار بگیرد، آن هم از شخصیتهایی مثل آیتالله مصباح یزدی که از پشتوانههای اصلی روی کار آمدن این جریان بوده است. اگر در بدنه کشور، ایشان طرفدارانی دارد و یک نسل جدید از طلاب علوم دینی و نیروهای جوان انقلابی پشت سر آقای احمدینژاد حضور دارند، ناشی از جایگاهی است که ایشان برای احیای گفتمان انقلاب و حضرت امام دارند. لذا خود ایشان و دوستانشان باید مراقب باشند که این نگرانی خدای ناکرده تبدیل به نگرانی نشود که برای دولت نگرانکننده و آسیبزننده باشد.
به عنوان آخرین سئوال، بفرمایید که آیا آقای احمدینژاد از آن جریان انحرافی که گفتید احساس خطر نمیکند؟ اگر پاسخ مثبت است، چرا؟
ما استنباط و برداشتمان این است که ظاهرا احساس خطر نمیکند و ما داریم میگوییم که باید احساس خطر بکند.
* چرا؟ مگر نشانههایی که شما گفتید را نمیبینند؟
** گویا متوجه این خطر نیستند و ما به ایشان تذکر میدهیم که این را ببینند.