حقیقت این است که عبارت زلزله سیاسی عبارتی است که اخیراً روزنامههای اسرائیلی برای توصیف نتایج قابل پیشبینی کمیته حقیقتیاب «فینوگراد» از آن استفاده میکنند. کمیته مذکور که ریاست آن را یک قاضی بازنشسته رژیم صهیونیستی (الیاهو فینوگراد) به عهده دارد،به بررسی عوامل شکست نظامی و سیاسی «اسرائیل» در جنگ علیه حزبالله لبنان میپردازد و قرار است بزودی گزارش نهایی خود را ارائه دهد.
کمیته فینوگراد با اینکه یک کمیته دولتی به شمار میرود؛ ولی با شیوه کاری ویژه خود و همچنین اتخاذ معیارهای مناسب توانسته است اعتماد افکار عمومی جامعه صهیونیستی را جلب کند و از این روی همگان انتظار دارند تا نتایج تحقیقات کمیته فینوگراد بر ساختار سیاسی و نظامی موجود تأثیر بگذارد. اما آنچه که در روزهای پایانی ماه مارس رخ داد، حکایت از آن داشت که دولت عبری برای تأثیر در روند تنظیم گزارش کمیته فینوگراد میکوشد. به عنوان نمونه، کمیته فینوگراد از انتشار پاسخهای نخست وزیر رژیم اشغالگر قدس به پرسشهای این کمیته که قرار بود در روز دوم آوریل (13 فروردین) انجام گیرد، خودداری کرد. لغو این تصمیم (انتشار پاسخها) به دستور دیوان عالی رژیم صهیونیستی انجام گرفت که در وهله نخست با این موافقت کرد، ولی در مرحله بعد اعلام کرد با نظر به برخی مسائل حقوقی و با توجه به برخی از واقعیتهای موجود، برنامه انتشار پاسخهای اولمرت به سوالات کمیته فینوگراد لغو شد.
بیهیچ تردیدی، مخالفت با تصمیم کمیته فینوگراد مبنی بر انتشار اظهارات و پاسخهای اولمرت به سوالات این کمیته بدان معنا بود که در این اظهارات، مطالبی وجود دارد که میتواند تأثیر زیادی را با خود به همراه داشته باشد و در نتیجهگیریهای کلی کمیته حقیقت یاب فینوگراد که جامعه صهیونیستی بیصبرانه منتظر شنیدن گزارش آن است، مؤثر بیافتد.
هدف اصلی کمیته فینوگراد، پرده برداشتن از کمکاریهای مسئولان صهیونیست در انجام وظایف و همچنین ابعاد شکستی است که «اسرائیل» با وجود استفاده از تمامی امکانات و به کارگیری نیروی زمینی، دریایی و هوایی خود در جنگ لبنان متحمل شد و نتوانست به اهداف مورد نظرش دست یابد. از دیگر اهداف اساسی شکلگیری کمیته حقیقتیاب فینوگراد، پاسخ به این سوال محوری است که این جنگ تا چه اندازه اختیاری بوده و میزان آمادگی دولت عبری برای حضور در عرصه نبرد تا چه حد بوده است؟
اگر به بررسی اطلاعات موجود بپردازیم، به این نتیجه میرسیم که عملکرد نظامی رژیم صهیونیستی در جنگ لبنان از قصور فراوان حکایت دارد و به طور خلاصه این قصور را میتوان در عدم التزام و پایبندی به برخی اصول اساسی و محوری نظریه امنیتی «بن گوریون» توصیف کرد. بن گوریون معتقد است: «رژیم صهیونیستی باید تا حد امکان از جنگ خودداری کند یا آن را (تا حد امکان) به تأخیر بیاندازند و اگر جنگ حتمی شد (باید با برنامهریزی مناسب که تضمین بخش پیروزی است) وارد میدان جنگ شود و باید در طول چند روز به جنگ خاتمه دهد و اجازه ندهد که جنگ به اسرائیل کشیده شود.»
بررسی دقیق عملکرد نظامی رژیم اشغالگر قدس در جنگ لبنان، ما را به این نکته رهنمون میسازد که صهیونیستها در جریان جنگ به اصول بن گوریون پایبند نبودند. علاوه بر آن، هدفی را که دولت عبری برای حمله به لبنان در نظر گرفته بود و شامل نابودی کامل حزبالله میشد، بسیار بلند پروازانه بود و اشغالگران قدس با وجود آنکه حزبالله زیانهای فراوانی را متحمل شد، ولی موفق به دستیابی به هدفشان نشدند.
گفتنی است اولمرت در بخشهایی از اظهارات و پاسخهای خود به کمیته حقیقتیاب فینوگراد اعتراف کرده بود که دولتش 4 ماه پیش از وقوع جنگ، خود را آماده کرده و برنامهریزیهای لازم را انجام داده و به اسارت گرفتن دو نظامی صهیونیست تنها جرقه لازم برای برافروختن این جنگ بوده است. در اینجا تفاوتی نمیکند که اظهارات و پاسخهای بخشی از مانور سیاسی این مسئول صهیونیست برای فرار از اتهام قصور در انجام وظیفه و مسئول دانستن نظامیان بوده باشد یا آنکه یک واقعیت باشد. هر چند که باشد (اذعان اولمرت به اینکه رژیم صهیونیستی خود را برای جنگ آماده کرده بود) تصدیق تفسیری است که حزبالله از حمله صهیونیستها داشت و تأکید میکرد: به اسارت گرفتن دو نظامی تنها بهانهای برای به راه انداختن جنگ و حمله به لبنان بود. ضمناً انتظار میرود نتایج قابل پیشبینی تحقیقات کمیته فینوگراد مشخص کند که تا چه اندازه دولت اولمرت خود را برای حمله گسترده به لبنان آماده کرده بود؟
به عبارت «زلزله سیاسی پیشبینی شده» میپردازیم. این عبارت به معنای آن است که نتایج تحقیقات کمیته فینوگراد برای شمار زیادی از چهرههای سیاسی و نظامی برجسته رژیم صهیونیستی که در حال حاضر مشغول فعالیت هستند، دردآور خواهد بود و ممکن است که به حذف شماری از سران سیاسی و نظامی این رژیم بیانجامد. زلزله سیاسی بزرگتر از آن نیز هنگامی رخ میدهد که جامعه صهیونیستی به مدت سه تا چهار ماه مشغول برگزاری انتخابات زودهنگام باشد. ضمناً همه بر این نکته اجماع نظر دارند که «ایهود اولمرت» نخست وزیر رژیم اشغالگر قدس و «عمیر پرتس»، وزیر جنگ رژیم اشغالگر قدس از اولین قربانیان زلزله سیاسی رژیم اشغالگر قدس خواهند بود. در این میان حتی اگر انتخابات زود هنگامی برگزار نشود، دولت جدیدی تشکیل خواهد شد که در این خصوص دو مورد پیشبینی وجود دارد:
1- «بنیامین نتانیاهو» رهبر حزب لیکود دولت جدید را تشکیل خواهد داد و بعد از نابودی اولمرت، به رویای دیرین خود یعنی براندازی حزب کادیما جامه عمل میپوشاند، ضمناً انتظار میرود شماری از نمایندگان عضو حزب از هم پاشیده کادیما که تعدادشان از ده نفر نیز کمتر نخواهد بود، به این اعتبار که لیکود به عنوان حزب اصلی در «اسرائیل» به شمار میرود، به آغوش آن پناه ببرند و در اینجاست که کادیما میتواند اکثریت را در پارلمان به دست بگیرد و همین امر نیز این بستر را فراهم میسازد تا از طریق ائتلاف با احزاب راستگرا و مذهبی دیگر به سادگی دولت تشکیل دهد.
2- زیپی لیونی، وزیر امور خارجه دولت اولمرت که در مرحله کنونی از محبوبیت فراوانی برخوردار است، جانشین اولمرت شود و رهبری حزب کادیما را به عهده گیرد و دولت کنونی را با تغییراتی ساده حفظ کند.
تحلیلها و پیشبینیهایی که تحلیلگران سیاسی در خصوص آینده کابینه و حزب اولمرت میکنند، بر این «گمان قریب به یقین» استوار است که گزارش کمیته فینوگراد که قرار است در نیمه دوم آوریل (چند روز آینده) ارائه شود، اولمرت را مسئول کامل شکست لبنان تلقی خواهد کرد که این امر نیز میتواند پایگاه شخصی و حزبی او را شدیداً دستخوش تزلزل قرار دهد، البته اگر نگوییم که ویران سازد؛ به ویژه آنکه این مسئول صهیونیست شدیداً خود را در حلقه محاصره اتهام فساد مالی و رانت خواری گرفتار میبیند.
واقعیت این است که برخی نشانههای کاهش جایگاه مردمی اولمرت دیگر برای همگان عیان شده است تا جایی که بر اساس یک نظرسنجی که در اواخر فوریه (اوایل اسفند گذشته) انجام شد، محبوبیت نخست وزیر رژیم اشغالگر قدس در جامعه صهیونیستی تا کمتر از 9 درصد کاهش یافته است و این امر بازگو کننده این حقیقت است که دیگر افکار عمومی صهیونیستها اعتمادی به اولمرت ندارد. نظرسنجی مذکور همچنین نشان میدهد که محبوبیت نتانیاهو تا مرز 34 درصد رسیده است و همین امر وی و حزب متبوعش را کمک میکند تا اگر در چنین شرایطی انتخابات برگزار شود، بیشترین رأی را از آن خود کنند؛ البته با این شرط که حزب کار در انتخاب یک رهبر با تجربه که بتواند غبار تفرقه را از این حزب پاک کند، ناکام بماند.
امروز و در حالی که افکار عمومی جامعه صهیونیستی سخت در انتظار گزارش کمیته حقیقت یاب فینوگراد در خصوص دلایل شکست «اسرائیل» در جنگ لبنان است، بخشی از اطلاعات درز کرده در خصوص اظهارات اولمرت این احساس را منعکس میکند که اولمرت دیگر تعادل خود را از دست داده است، یا اینکه در حال انجام مانور سیاسی میباشد و یا اینکه حاضر به قبول واقعیتها نیست و از روبهرو شدن با آنها میهراسد. در همین رابطه «اوزی بنزیمان» که از نویسندگان برجسته روزنامه عبری زبان «هاآرتص» به شمار میرود، طی اظهاراتی میگوید: «از همه عجیبتر این است که اولمرت از منصب کنونی خود ناراضی نیست؛ زیرا او با تصدی این منصب موفق شده است خود را از نیش خنجرهای اتهام و همچنین محبوبیت رو به کاهش برهاند. زره و سپر روانی که او بدان پناه برده است، بسیار نگران کننده است و آیا این مسئله حکایتگر فرار اولمرت از واقعیت نیست.»
سوال اینجاست که آگاهی و پیگیری تحولات سیاسی چه اهمیتی برای ما دارد؟ به نظر بنده این مسئله محوری و مهم است. اولمرت که امروز دیگر محبوبیت خود در جامعه صهیونیستی را از دست داده و انتظار میرود که به زودی از عرصه سیاست «اسرائیل» کنار برود، تنها ـ در گفتار ـ یک سری انعطافهای نسبی از خود در قبال روند صلح نشان میدهد و اظهار میدارد که طرح صلح اعراب حاوی برخی نکات مثبت است و میتواند به عنوان اساس و پایه مذاکرات قرار گیرد.
آری! اولمرت در بخشی دیگر از انعطاف پذیریهای گفتاریاش از عربستان میخواهد نشستی را با حضور سران عرب برگزار کند تا او نیز در آن شرکت کند. نخستوزیر رژیم اشغالگر قدس چنین وانمود میکند که علیرغم مشارکت ابومازن در جریان تشکیل دولت وحدت ملی به ریاست حماس که از نظر دولت عبری به عنوان تروریسم خوانده و ترور اعضای آن یک ضرورت است، روابط خود را با این مقام ارشد تشکیلات خودگردان را گسترش داده است. هر کس که به رفتارهای اولمرت و نرمشهای ظاهری در اظهاراتش توجه کند، در مییابد که این اقدام تنها یک مانور سیاسی است که برای تحقق اهداف تبلیغاتی صورت میگیرد؛ ضمن آنکه اولمرت با این امید که بتواند از شدت انتقادات داخلی بکاهد و خود را برای نتایج تحقیقات کمیته فینوگراد آماده کند، این اقدام را صورت داده است.
ضمناً باید توجه داشت راستگرایان صهیونیست که حاضر به تمایل با فلسطینیان نیستند، حقوق آنها را به رسمیت نمیشناسند و طرح صلح اعراب را نمیپذیرند، هرگز اجازه نمیدهند که مانور سیاسی اولمرت به نتیجه برسد، بلکه از تمام تلاششان برای به شکست کشاندن آن استفاده میکنند و برای رسیدن به این هدف، راه براندازی دولت اولمرت را پیش میگیرند یا آنکه پس از اعلام نتایج تحقیقات کمیته فینوگراد، شخصیت سیاسی او را نابود میکنند که اگر این اتفاقات رخ دهد، باید عربها و مسلمانان منتظر باشند تا بعد از گذشت چند ماه، انتخابات جدیدی در «اسرائیل» برگزار شود و دولت جدیدی تشکیل گردد.
به هر رو روند شهرکسازی، مصادره اراضی فلسطینیان، یورشهای نظامی و بازداشت فعالان مقاومت در هیچ صورتی از لیست برنامههای اشغالگران قدس حذف نخواهد شد. از همه چیز خطرناکتر (در دوره کنونی) آن است که اولمرت برای فرار از وضعیت موجود بخواهد به بهانه مقابله با خطر هستهای ایران، یک جنگ منطقهای به راه بیاندازد.