استاد محمدتقی شریعتی یکی از آغازگران نوگرایی دینی در ایران است. اما حق استاد آنچنان که شایسته است گذارده نشده است. توقعی که در دوران بعد از انقلاب بوده، حداقل در گذشته (قبل از انقلاب) نبوده است، ولی در دوران بعد از انقلاب کمتر به ایشان توجه شده است. در واقع از شخصیتهایی مانند دکتر شریعتی با توجه به شهرت جهانی که داشتند کم و بیش یاد شده، اما از آغازگرانی چون محمدتقی شریعتی کمتر یاد شده است. ادای حق افراد مؤثر در جریانهای فکری یک وظیفه اخلاقی، دینی و ملی است، مجالسی نظیر «چهرههای ماندگار» برای این اشخاص نیز باید برگزار شود. هماکنون چهرههای روشنفکری در جامعه هستند که مردم آنها را نمیشناسند. در پاریس دانشجویی خارجی روی شخصیت شریعتی مقاله مینویسد ولی دانشجوی ایرانی درباره فوکو و هایدگر کار میکند. با این اوصاف، اگر میخواهیم گسست فرهنگی میان نسل جدید و جامعه با گذشته اتفاق نیفتد باید حقایق به نسل امروز منتقل شود. شخصیتهایی نظیر دلآسایی، سرجمعی، عبدالکریم شریعتی و شانهچی در عرصههای مختلف جزء پایهگذاران حرکتهای دینی و سیاسی در مشهد بودهاند. حتی دکتر علی شریعتی نیز از محصولات فکری استاد محمدتقی شریعتی است. بنابراین باید از تفکرات این استاد نواندیش سخن گفت. نواندیشی دینی با عناوین مختلفی بیان میشود. از سویی نواندیشی دینی یکی از مباحث پر مناقشه به لحاظ مفهومی و اجتماعی در جامعه کنونی است و در جهان اسلام هم جریانهای متفاوتی در این ارتباط هست. این جریانها شامل جنبش عام اسلامی، سنتگرا، بنیادگرا، نوگرا ـ نواندیش یا روشنفکری دینی است.
در سالهای اخیر که بحث روشنفکری دینی مطرح شده و چهرههای شاخص درباره آن صحبت میکنند، مباحث پرمناقشهیی مطرح میشود به ویژه از دید فکری و مفهومی میگویند این اصطلاح مناقشه ایجاد میکند، زیرا روشنفکری با دینداری سازگار نیست. با این مقدمه موضوع بحث من در اینجا تحت عنوان «نواندیشی دینی راه نجات ما» ارائه میشود. این موضوع را به عنوان مبحثی استراتژیک و ایدئولوژیک البته به مفهوم قدیم عنوان میکنم و معتقدم با وضعیت اجتماعی و راه برون رفت ما از این وضعیت تناسب دارد. نواندیش در برابر سنتیاندیش قرار دارد، سنتیاندیش هر چه را که میپذیرد بدون نقد و پرسش قبول میکند ولی روشنفکر هر چه را قبول میکند بعد از پرسش، نقد و تحلیل میپذیرد و تقلید چیزی را قبول نمیکند. در سالهای اخیر به مبنای درون دینی توجه زیادی نشده و بیشتر از دید فلسفی، هرمونتیک و بحثهای جدید و برون دینی به آن توجه شده است. مبنای قرآنی بسیاری از حرفهایی که روشنفکران دینی میزنند دقیقاً روشن نیست و اصلاً توجه زیادی به قرآن نمیکنند که این یکی از کاستیهایی است که باید به آن پرداخته شود. مبحث بعدی که بسیار مهم است مشخص شدن متولیان نواندیشی دینی است. در هر حیطهیی که فردی بخواهد صحبت کند باید صلاحیت فکری، علمی و اندیشهیی داشته باشد.
موضوع مورد بحث دیگر که بسیار مهم است، غایت، اهداف و اثرات اجتماعی نواندیشی دینی است و اینکه این نواندیشی دینی آیا پروسه است یا پروژه؟ هر پروژه الزاماً باید دارای هدف معینی باشد: هدف مشخص نواندیشی دینی یا بازسازی اندیشه دینی چیست، این نوع اندیشه چه کار میخواهد انجام دهد؟ به کجا برسد؟ میخواهد دین را تبلیغ کند؟ از دین دفاع کند؟ اجزای فراموش شده دین را احیا کنند؟ خرافهزدایی کنند؟ یا از طریق دین آگاهی اجتماعی ایجاد کنند؟ نمیخواهم بگویم کدام درست یا نادرست است، موضوع مهم دیگر در باب روشنفکری، اشتراکات یا افتراقات جریان نواندیشی دینی با سایر جریانهای اسلامی معاصر است، جنبش اسلامی مفهوم عام این حرکت است، اما در درون جنبش اسلامی در سراسر جهان اسلام جریانات مختلفی داریم که این جریانها شامل سنتگرایی، بنیادگرایی و نوگرایی هستند که هر کدام در درون خود نحلههای مختلفی دارند. دیگر مبحث قابل توجه در باب نوگرایی دینی بحث، نقد و بررسی جریان نواندیشی دینی در طول یک قرن اخیر جهان اسلام است. این جریان نوگرایی باید به طور خاص تحلیل شود. معتقدم پایهگذار و آغازگر و سرسلسله جریان نواندیشی دینی سیدجمالالدین اسدآبادی است. البته منظورم سیدجمالالدین اسدآبادی که در عروهالوثقی بیشتر فعالیتش سیاسی است نیست، منظور سیدجمالالدین اسدآبادی که در مقالات جمالیه منعکس شده، است. سیدجمال جرقههای اولیه را زده است، حتی وجه غالب شخصیت سیدجمالالدین وجه روشنفکری نیست بلکه یک روحانی سیاسی و مبارز است، به همین دلیل در سطح جهان اسلام هم بنیادگرایان و هم نوگراها او را آغازگر خود میدانند و تناقص همین جاست.
به واقع تناقضی در کار نیست، سیدجمال بارقههای اول نوگرایی دینی را زده است، نواندیشی دینی از سیدجمال آغاز میشود، بعد آغازگر واقعی آن اقبال لاهوری است و بعد هم در سطح جهان اسلام شخصیتهایی مثل شریعتی و حسن حنفی ادامه دادند. همیشه گفتهام تابلوی نواندیشی دینی جمله معروف اقبال لاهوری است که میگوید «اکنون وقت آن رسیده است که در کل دستگاه مسلمانی تجدیدنظر کنیم.» تا تجدید نظر نکنیم و تا به ساختمان جدید از اندیشه دینی نو و مدرن، تازه و پویا، خلاق، اخلاقی و عقلی نرسیم سرنوشت جوامع اسلامی تغییر نخواهد کرد.
باید تاریخ، فرهنگ و اندیشه معارف و آداب دین را مورد نقد قرار دهیم اما با معیارهای اصلی خود دین. از نظر اجتماعی، سیاسی اگر بپرسید که نواندیشی دینی دنبال چیست و چه پروژهیی را تعقیب میکند باید بگویم نواندیشان دینی اهتمام به فهم دوباره اسلام دارند که این فهم با هدف تغییر در احوال مردم و خروج از بنبست عقبماندگی اجتماعی سیاسی و تمدنی و ورود به جهان مدرن است.
نواندیشان دینی میخواهند با فهم دوباره اسلام و بازسازی اندیشه تاریخی اسلام از یک طرف سنت را نقد و از سویی عناصر زنده سنت را بازسازی کنند و با توجه به افکار و اندیشههای جدید در نهایت یک پروژه اجتماعی را تعقیب میکنند. این پروژه اجتماعی «خروج جوامع اسلامی و مسلمان از وضعیت منحط و عقبمانده در تمام ابعاد» است. وقتی به آخرین نامه شریعتی برای پدرش نگاه میکنید، میبینید با این جمله آغاز میشود که «پدرم، استادم، مرادم، به روشنی، محسوس است که اسلام تولدی دوباره مییابد» و ادامه میدهد که این تولد دوباره اسلام بشارت دهنده چیست؟ و در آینده ما را به کجا میبرد؟ بنابراین افرادی مثل شریعتی و یا شریعتی پدر هرگز در فکر دفاع از دین به مفهوم دفاع متکلمین نبودند، اینها مبلغ دینی به مفهوم سنتی نبودند، میخواستند از طریق تحول در دین و انقلاب در تفکر، در جامعه انقلاب ایجاد کنند. روشنفکران اخیر توجه زیادی به انقلاب اجتماعی ندارند، آنها بیشتر به بحثهای فلسفی و فکری میپردازند؛ از این رو در طول دوران قبل و بعد از انقلاب در دورهیی این فکر جدی و مطرح شد. جمله معروف دکتر علی شریعتی که «هر انقلابی قبل از آگاهی فاجعه است» این مفهوم را میرساند که منظور از انقلاب آگاهی بخش، انقلاب در تفکر و اندیشهها بود. دکتر شریعتی گفت: «اول باید اسلام نجات پیدا کند، تا اسلام نجات پیدا نکند و تفکر اسلامی عوض نشود، سرنوشت جامعه عوض نمیشود.» این حرف را دکتر شریعتی 30 سال قبل گفت، هنوز انقلاب و جمهوری اسلامی به وجود نیامده بود، ولی اکنون در حقانیت این حرف نباید تردید کنید که تفکر دینی در سطح جامعه پراکنده نشود سرانجام خرافهگویی تجدید بنا میکند. اکثریت جامعه ایران مسلمان و شیعه هستند و هر تغییر و تحولی در جامعه از بستر دین میگذرد. هیچ تغییر و تحولی نمیتواند در جوامع اسلامی بدون توجه به دین، عقاید و باورهای مردم باشد. با این توضیحات، به نظر میرسد چالش استبداد و آزادی، عقبماندگی و پیشرفت، در بحث نظری و مفهومی زیرمجموعه چالش اساسی به نام سنت و تجدد جای میگیرد. اما چرا نواندیشی دینی راه نجات ماست؟ اکثریت مردم ایران مسلمان هستند و در جوامعی مثل ما هر تغییری باید از بستر تحول در بینش و تفکر دین صورت بگیرد. سنت ملی و اسلامی نداریم، چون تمام سنتها دینی است؛ چه اسلامی و چه غیر اسلامی؛ زیرا سنت ایرانی پیش از اسلام قوی تر بوده است و از نظر تاریخی اولین نظام دموکراتیک و خداسالار را ساسانیان پایهگذاری کردند، بنابراین تمام فرهنگ و گذشته ما تاریخ سه هزار ساله دینی است. حتی آنانی که ضد دین میشوند در جامعه ما به نوعی دین خو هستند زیرا درین جزء ذات ماست. اگر از این وضعیت راضی هستیم که دعوایی نیست، ولی اگر راضی نیستیم و میخواهیم قدم به دنیای نو بگذاریم و به آزادی، دموکراسی و آزادی بشر برسیم این مباحث معنی پیدا میکند. نسبت ما با جهان مدرن چیست؟ آیا با دستاوردهای دنیای مدرن موافقیم و آنها را مفید میدانیم یا نه. باید تعیین تکلیف شود وقتی میگویند جامعه مدنی و بعد میگویند مدینهالنبی منظور چیست؟