حسین سلیمی*
در نوع نگاه سنتی به روابط بینالملل کشورها مانند انسانهایی عقلایی و محاسبهگر تلقی میشدند که با محاسبه دقیق سود و زیان خود و نیز قدرت و تواناییهایی که برای رسیدن به اهداف خویش دارند، رفتار خاصی را در عرصه جهانی اتخاذ میکنند. یکی خود را در محیط رقابت قرار میدهد، یکی وابسته میشود و یکی مبارز. اما در نوع نگاههای نوینی که به روابط بینالملل وجود دارد، کشورها و دولتها درون حصارهایی قرار دارند که خود با ذهنیت خاص خود برای خود میسازند و به بیان کلیفورد گیرتز فرهنگشناس معروف انگلیسی اسیر تارهای معنایی هستند که خود برای خود میتنند. در این نگاه نوین هر بازیگری در عرصه جهانی بر اساس و حول محور هویتی که خود برای خود بر میسازد و تعریفی که از خود ارائه میدهد، رفتار میکند. در واقع رفتار دولتها بیش از اینکه تابع منافع مشخص و متعین در عرصه بینالمللی باشد، تابع هویتی است که از خود میسازند و نقشی که برای خود میآفرینند. حتی منافع آنها تابع هویت و انگارههایی است که سازنده ذهنیت و ارزشهای حاکم بر ذهنیت آنها است. بنابراین منافع ملی برای همه دولتهای با شرایط یکسان، مساوی و همسان نیست و با ذهنیتها و نگاهها و نظامهای معنایی متفاوتی که نخبگان آن کشورها برای خود میسازند و چهرهای که از خود برای مردمانشان و برای جامعه جهانی ترسیم میکنند، متغیر خواهد بود.
بر این اساس کشورها یا گروههایی که هویت خود را بر اساس فرهنگ مقابله و مبارزه و چالشهای داخلی و بینالمللی میآفرینند، به سوی اینگونه رفتار سوق داده میشوند و اصولا حیات سیاسی و اجتماعی، در شرایط بدون بحران و بدون مبارزه و دشمنی و چالش، برایشان بیمعنی است. در چنین دولتهایی همکاری و همسازی به یک معضل اساسی بدل میشود و در هنگام نیاز به آن، نوعی پارادوکس و رفتار تناقضآمیز ظهور میکند، زیرا دولتی که همهچیز خود را براساس مبارزه و از میدان بردن دیگران تعریف میکند، زمانی که نیازمند همکاری و همسازی و ارتباط سازنده با دیگران میشود، در بنیاد رفتار خود دچار تناقض میشود. این گروه از دولتها هویت خود را در نفی هویت و رفتار دیگران میسازند و به همین دلیل برای تثبیت هویت خود نیازمند نفی دائمی دیگران و رویارویی دائمی با دیگرانی هستند که نفی آنها به معنی اثبات هویت آن دولت است. چنین دولتهایی برای ادامه حیات خود نیازمند بحرانسازی دائمی هستند چون هویتشان در شرایط بحرانی و در نفی دیگران معنی میگیرد و نبود بحران به معنی تزلزل هویت داخلی و جهانی آنها خواهد بود. لذا نظام شناختی و گفتاری که توسط اینگونه دولتها ارائه میگردد، گفتاری است مبتنی بر یافتن اشکالات و جنایات و ناکارآمدیهای دیگران، و توجیه رفتار خود با نفی و مقابله با آن اشکالات و جنایات و ناکارآمدیها. در این گفتار ریشه تمامی مشکلات و ناکامیها در رفتار خصمانه و پلید آن «دیگران» جستوجو میشود و هر از گاهی یک بحران تازهای برای تثبیت و تقویت نظام شناختی و گفتمان منبعث از آن آفریده شده و یک شیطان داخلی یا جهانی به عنوان منشاء این بحران معرفی میشود. این گفتار و نظام رفتاری حاصل از آن دشواریهای فراوانی برای همکاری با دیگران و نیز اتحاد و انسجام در محیطهای مختلف سیاسی و اجتماعی دارد زیرا وقتی اساس هویت یک گروه بر اساس نفی دیگران و بحرانسازی شکل میگیرد، همکاری و آرامش و سازندگی به امور فرعی و موقتی بدل میشوند که نقش مسکن را برای دردهای ناشی از بحرانهای دائمی خواهند داشت و هرگز نیز نمیتوانند به قاعده اصلی در رفتار سیاسی و بینالمللی بدل شوند.
در شرایطی که جوهر روابط بینالملل در حال دگرگونی دائمی است و کشورها بیش از آنکه نیازمند مخاصمه و نفی و درگیری و تنازع باشند، به همکاری و سرمایهگذاری متقابل و استفاده از دستاوردهای تکنولوژیک یکدیگر نیاز دارند و در زمانی که خطرات ناشی از منازعه دائما در حال افزایش است، زمان آن است تصمیم بگیریم که بر ساختن و تکیه بر کدام عناصر هویتی بیشتر میتواند منافع مردم ما را در بر داشته باشد؟ آیا یک منازعه دائمی بیشتر میتواند درهای ترقی و پیشرفت و توسعه را بر روی ما بگشاید؟ و یا جستوجوی دائمی دشمنانی که عملکرد آنها بتواند توجیهگر خطایا و ناکارآمدیهای ما باشد؟ آمار اطلاعات رسمی گویای آن است که در کشور ما نیز نیاز به همکاری و بهرهگیری از شرایط و امکانات موجود در نظام بینالمللی روز به روز در حال افزایش است و اگر ما بر هویتی مناقشهگر و مبارزهجو تاکید کرده و گفتار و کردار خود را بر این اساس بنا سازیم، بیش از پیش از این امکانات و مزایای آن محروم میشویم و این محرومیت آثار بسیار زیانباری دارد که دیگر نمیتوان با تبلیغات رسانهای و القاء پیشرفت بر آن سرپوش نهاد.
به عبارت دیگر با ساختن هویت متعارض، همسازی و همکاری به یک معضل لاینحل بدل شده و ممکن است به اتخاذ رفتارهای متناقض بینجامد. ما در دنیایی زندگی میکنیم که نمیتوانیم بگوییم که از همه بینیازیم و به کسی نیاز نداریم.
کینیچی اوهمای اندیشمند نامآور حوزه جهانی شدن معتقد است که شرایط جهانی نوین شرایطی است که دولتها در آن بیش از آنکه بخواهند با ذهنیتی قدیمی به دفع شر دیگران از مردم خود بپردازند باید شرایطی فراهم آورند که مردمانشان بتوانند بیشتر و بیشتر از امکانات فوقالعاده و روز افزون عرصه جهانی بهره گیرند. اکنون زمان آن است که دریابیم به راستی کدام مسیر را برای مردم خود برخواهیم گزید؟ هویت متعارض و بحرانساز امکان عمل کردن در شرایط همسازی را از ما خواهد ستاند و هر چه در برساختن چنین هویتی به پیش رویم امکان بازگشت به شرایط همسازی و همکاری که شرط نخست استفاده از امکانات موجود در عرصه جهانی است، دشوارتر خواهد شد.