دکتر حسن سبحانی*
آسیبشناسی تهدیدات معطوف به نهضتهای اجتماعی و انقلابهای تاریخ و بررسی هر آنچه که تحولات عمیق در زندگی بشر را مورد تهدیدات ضمنی و یا تهاجمات حریم قرار میدهد همواره باید یکی از دغدغهها و دل نگرانیهای کسانی باشد که حرکت در مسیر صحیح و اصولی را مطابق ضوابط و مقررات ناشی از ایدئولوژی انقلاب و یا منفعتهای مصلحانه، پیگیری مینمایند و خود در تلاش هستند تا انحرافی از اهداف اولیه و اصولی رخ ندهد. آنان در این مسیر گرفتار انواع ناملایمات و آلام و بیمهریها هم میشوند. دلیل آنهم واضح است معمولا گذار سالهای طولانی از یک انقلاب و جابجا شدن نسلهای موثر در کار و تلاش و تصمیمگیری، و در اختیار گرفتن مدیریتهای کلان و اصلی کشور توسط کسانی که دوران انقلاب را درک نکرده و دل در تشویش و نگرانیهای دوره تکوین و تولید حرکتهای اجتماعی نداشتهاند، همراه با تحولات پیرامونی نهضتها و در مواردی مشکلات و تنگناهای معطوف به انقلاب، زمینههای کارکرد موثر برای تهدیدات را فراهم میآورند و بدیهی است انتظار داشته باشیم تا دلسوزان اصلی حرکت انقلابی درحالیکه نهایت اهتمام خود را بکار گرفتهاند و از تمامی توان استعداد و امکانات در اختیار خویش برای جلوگیری از تاثیر تهدیدات مایه گذاشتهاند، باز هم در مواردی امکان جلوگیری از بعضی از آسیبهای وارده بر نهضت و اصول انقلابی آن را نداشته باشند.
این مهم در خصوص تحولات عمیق اجتماعی- سیاسی مربوط به نهضتهای انبیاء الهی رخ داده است و بطور اصولی درباره سایر اقدامات انقلابی و مصلحانه و بشردوستانه که نوع بشر نیز با همه کاستیهای موجود، آنها را سامان داده نیز مشاهده گردیده است. به عبارت دیگر تهدیدات در خصوص انقلاب اسلامی ایران هم، به صور مختلف و در مضامین متعدد وجود داشته و دارد و بسیار جای آن دارد که دلسوزان بقای انقلاب بر محورها و اصول استراتژیک خود که خوشبختانه بسیار هم هستند، موضوع حساس و سرنوشتساز تهدیدات را رصد کرده و از موثر نبودن و یا خنثی شدن قطعی آنها اطمینان لازم را بدست آورند. برای نائل شدن به این مقصود به نظر میرسد لحاظ برخی از بایستههای مهم که به آن اشاره میشود را باید مورد عنایت قرار دهیم.
1- قاعدتا چنین رخ میدهد که شعارها و مطالب تغذیه کننده احساسات خواستههای آنی و زودگذر و در مجموع موارد و مصادیقی از امور هر انقلاب که به تمایلات تودههای مردم سریعتر پاسخ میگوید بیشتر از آنچه که تغذیه کننده تعقلات و خواستههای بلندمدت و ماندنی است، مورد عنایت قرار میگیرد. منطق بحث هم درست است زیرا هر جامعهای علاقمند است بر اثر تحول ایجاد شده، تغییراتی را در زندگی خویش ببیند و به برخی از ناملایمات موجود پایان دهد و متجاوزان به حقوق مردم را مجازات نموده و مجموعهای از مطلوبهای خویش را محقق نماید. این است که در تحولات بزرگ، سهم شعار و احساس معمولا بسیار فراتر از سهم شعور و ادراک است. البته این به معنی زائد بودن و یا بیخاصیت بودن شعار نیست بلکه به معنی آن است که در آسیبشناسی تهدیدات باید به میزان و قلمرو و نقش و دامنه تاثیر و همچنین نوع کارکرد تهدیدات از ناحیه شعارها و احساسات تودههای مردم توجه داشته باشیم و پیگیری نمائیم.
آنچه که تحت عنوان شعار برای شروع کار و بسیج جامعه مورد نیاز بود و بعدها باید مبدل به شعور میشد تا در گذر زمان کارکردها و انتظارات مقتضی و متناسب با تحولات در زمان و مکان را بیابد تا چه اندازه مشمول این مهم گردیده است.
البته و بدون شک اموری از اصول مهم هر نهضت که در قالب شعار و خواسته عمومی مطرح گردیده است همواره به نهادهای پایدار و مصادیق شعور و ادراک مبدل گردیدهاند لیکن نمیتوان از متصلب بودن برخی از مطالب احساسی و شعاری که در ذهنیت آحاد جامعه برای خود جای مطمئنی را جستجو کردهاند غفلت کرد و نسبت به سطحی ماندن آن امور و در نتیجه پیدا نکردن زمینه و فرصت برای کارکرد مناسب و مقتضی زمان و مکان از آنها یاد نکرد.
ما معتقدیم که در جمهوری اسلامی ایران هم، بسیاری از مشکلات برطرف نشده موجود، ریشه در همین در سطح بودن و عدم اهتمام لازم برای تعمیق موضوع و در نتیجه عدم اتخاذ رویکردهای متناسب دارد. به عبارت دیگر ممکن است، موضوعات بسیاری از برای دهههای متمادی در حرف و شعار دنبال کرده باشیم و با صداقت و جدیت بر آن گفتهها هم باور کرده و بر محور آنها مانده باشیم لیکن عدم تعهدش برای تجدیدنظر در آن گفتهها و تحولات حادث شده در جامعه ما همچنین کشورهای دیگر شرایطی را فراهم کرده باشد که در حالیکه ما بر بیان و زبان خویش خواستهای را مطرح میسازیم در عمل و کردار خویش در آن قلمرو و یا قلمروهای دیگر به اموری میپردازیم که درست در راستای خواسته دشمن و در تضاد با همان شعارهای مطروحه است. این تزاحم در قول و عمل اگر درمان نشود، میتواند برای سالهای طولانی در قلمروهای مختلف خود را بنمایاند و عرضه نماید و بتدریج در القای بیخاصیت بودن شعارها و طرح احساسات در ذهنیت نسلهای جدید و نوپا نقش موثری را ایفا نماید. چنین مسالهای دقیقا از مصادیق تهدیدات ضمنی و درونی برای نهضت اسلامی است و جلوگیری از مزمن شدن آن میطلبد که در یک بستر استراتژیک و آیندهنگر موضوع از وجوه مختلف مورد بررسی و بازبینی قرار گرفته از پیشروی نقش مخرب آن در ماندگاری نظام اسلامی ممانعت مقتضی و بایسته بعمل آید.
حساسیت ما در این خصوص، ماندن در دامنه شعارهاست. ماندنی که، بانگ مرگ است در غیر اینصورت شعار و احساس و انگیزشهای انقلابی را از لوازم و ضروریات انقلابها و نهضتهای اجتماعی- سیاسی میدانیم و برای آنها به عنوان زمینهساز ارتقاء شعور عمومی در موضوعات ذیربط نقش برجسته قائل هستیم.
2- چنین است که تحولات اجتماعی، اقتصادی و سیاسی به همراه خود مشکلات جدیدی را میآورند که برخی از آنها ناشی از بهم ریختهشدن نظم موجود در نظام سرنگون شده است و البته بسیاری از آنها هم ناشی از مخالفتها و عنادهای ناراضیان خارجی و داخلی است. انتظار هم چنین است که ظرف چند سال مشکلات بوجود آمده حل و فصل شود و نظمی جدید مبتنی بر ایدئولوژی انقلاب در جامعه نهادینه شود.
آنچه مسلم است چنانچه مسئولان و انقلابیون زحمتهای اولیه را در حل و فصل مشکلات عمومی از دست بدهند، زمینه برای کارکرد نافذ و موثر مخالفتها فراهم میگردد و میتواند بطور ضمنی و از درون، جامعه را آبستن حوادثی کند که تهدیدات جدی برای کشور باشند. در این ارتباط آنچه مهم است طراحی و اجرای نظمی برای تمشیت و مدیریت امور مختلف اجتماعی- اقتصادی سیاسی جامعه است که از یک طرف تبلور دهنده خواستههای انقلابی و از سوی دیگر در بردارنده کارآمدی و از جانب دیگر از قابلیت بیشتری برای جایگزینی نظم بهم ریخته گذشته برخوردار بودن باشد و بدیهی است این مهم به معنی عنایت ایدئولوگها و متفکران انقلاب به لزوم و ضرورت و طراحی زیر سیستمهای تحول اجتماعی است.
اگر این مهم عملیاتی شور انقلاب میتواند با راهکارها و سازوکارهای خود به حل و فصل مشکلات جامعه بپردازد و در عمل جامعه خود را با ویژگیها و مختصات یک جامعه متحول شده درگیر و مالوف نماید در غیر اینصورت با استمرار دشمنیهای مخالفان و طراحیهای ظاهری و باطنی آنها برای سرنگونی نظام و حداقل استحاله آن از درون و با عدم ارائه راهکار معطوف به حرکت انقلابی برای حل مشکلات حادث شده و همچنین کاستیهای برجای مانده، بتدریج زمینههای فکری برای کافی بنظر رسیدن ساز و کارهای نظم سیاسی فروپاشیده شده سابق فراهم و القا میگردد و در چنین فضایی ایدئولوگهای مقلد به تبیین و تبلیغ و طراحی مجدد و احیاء مأموریتها و روشهای گذشته میپردازند و در حالیکه انقلابیون در گیر و دار حل و فصل مشکلات بوجود آمده ناشی از تغییر و تحول گرفتار آمدهاند و بعضا هم ممکن است که به حلول بپردازند آنها با عیبجوئی و ارائه راهکارهای تجربه شده ایدئولوژیک، اندیشهای که ساختار سیاسی سرنگون شده را پشتیبانی میکرده است مدام بر طبل ناکارائی روشها و منشها و حتی عقاید نظم جدید و انقلابی میکوبند و از تمسخر و سرکوفت و به سخره گرفتن مدافان نظم جدید چیزی کم نمیگذراند.
در چنین شرایطی است که تودههای مردم که نهایت تلاش خود را برای برپائی ساختار جدید به کار بردهاند و در این مسیر حتی از بذل جان و مال خود و فرزندانشان دریغ نکردهاند، در جستجوی راههائی برای کاهش آلام و مشکلات خویش و در محدوده واقعیتی که ادراک و شعور را جایگزین مناسبی برای ارائه راهکارها ننموده است، خود به پشتیبانان و مدافعان مکارانی مبدل میشوند که به استحاله مفاهیم و معیارها و روشها و اهداف انقلاب اهتمام کردهاند و برای این مهم برای دهههای طولانی مطلب نوشته، سخن گفته و تلاش کردهاند و از همه مهمتر به تربیت نیروی انسانی مورد نظر خویش اقدام نمودهاند و اکنون در شرایطی مناسب در حال چیدن میوه از آنچه کشتهاند، میباشند. این مقوله در عرصههای مختلف رخ داده است و ما میتوانیم مصادیق فراوانی را برای آن جستجو کنیم.
نگاهی به واژهها و روشهای بانکداری بدون ربا، آموزشهای دانشگاهی، روند امور اقتصادی؛ مسائل فرهنگی و اجتماعی میتواند بخوبی ظهور و بروز آثار مشکلات و اهتمام برای حل آنها از طریق روشهائی که از رسوم نظامهای فکری متعارض با نظم فکری انقلاب اسلامی است را به نمایش بگذارد. این واقعه از جمله تهدیدات بسیار بنیانکن برای نهضت اسلامی ما است و نباید چشمان نگران و دلهای مشتاق و استمرار انقلاب بر محورها و اصول اولیه خود به راحتی از کنار این پدیده مستحدثه بگذرند.
فراموش نکنیم که این واقعه در زمان ما صرفا ریشه در ذهنیت مخالفان تفکر اسلامی و دشمنان احیاء آن ندارد بلکه با توجه به شرایطی که بر ما رفته است اندیشه حل مشکلات کشور از طریق کنار گذاشتن گام به گام راهکارهای قانون اساسی جایگزین روشهای لیبرالیستی در ذهنیت بسیاری از مؤثران در نظام اسلامی هم جا خوش کرده است. این هشدار را جدی بگیریم.