تاریخ انتشار : ۲۷ آذر ۱۳۸۶ - ۱۰:۰۵  ، 
کد خبر : ۲۰۷۶۶

آنها جنگ را می‌پرستند


در دهها مراسمی که همین روزها در گوشه و کنار جهان به یاد فاجعه دارفور برپا شد، هیچ فعال صلح‌طلبی نبود که به گناه جهان در «فراموشی آفریقا» اقرار نکند. همه صاحبان رسانه و تریبون از روزنامه‌نگاران گرفته تا سیاستمداران، در این مدت آفریقا را ترک کردند و با سکوت و بی‌اعتنایی خود اجازه دادند تا ملت‌های بی‌پناه دارفور، کنگو، سومالی و... در شعله نزاع‌های سرکش قومی و نژادی از بین بروند.

شنیدنی‌ترین بخش قصه فراموشی آفریقا اینجاست که جنگ‌های خونین این قاره تلفاتی بس افزونتر از دو جنگ آمریکا در عراق و افغانستان به بار آورد. شمار کشته‌ها، مجروحان و آوارگان غائله‌های آفریقا به هیچ‌رو با بحران‌های خاورمیانه قابل مقایسه نیست. آمار و اعداد گویای همه واقعیت‌هاست.

مجموع تلفات بحران‌های عصر نومحافظه‌کاران همین است که در 11 سپتامبر حدود 3000 نفر کشته شدند و در دو جنگ انتقام‌جویانه پس از آن یعنی عراق و افغانستان، تاکنون نزدیک به نیم میلیون کشته شده‌اند. این در حالی است که در وقایع خونین آفریقای مرکزی فقط تا به امروز بیش از 4 میلیون نفر به قتل رسیده‌اند. تفسیر ساده این واقعیت آن است که خون قربانیان 11 سپتامبر که یک هزارم کشته‌شدگان آفریقاست، رنگین‌تر از تیره‌پوستان آفریقا است.

اما این، همه قصه مرگ خاموش مردمان این قاره سیاه نیست. پس از 4 سال امروز جهان به یاد آورده که فاجعه سهمگینی به نام کشتار دارفور وجود داشته است. هنوز که هنوز است سازمان ملل و مراجع جهانی به جمعبندی برای حضور در این بحران نرسیده‌اند، نه فقط غربی‌ها که هیچ کدام از طرف‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای گامی برای کنترل یا مهار بزرگترین فاجعه نسل‌کشی تاریخ برنداشته‌اند.

حال این رفتار جامعه بین‌المللی در دافور یا سومالی را با واکنش‌ها نسبت به 11 سپتامبر یا جنگ افغانستان مقایسه کنید و بسیج جهانی که آمریکا و شرکای آن در شرق و غرب جهان برای تعقیب مظنونان و متهمان واقعی و احتمالی این غائله به راه انداخته‌اند. هنوز بسیاری از پرسش‌های دل‌ آزار در باب غائله‌های خونین دارفور و کنگو و سومالی بی‌پاسخ مانده‌اند. این که عاملان این همه کشتار از کجا تغذیه می‌شوند؟ چرا نهادها و مراجع جهانی از شورای امنیت تا اروپا دست جنایتکاران این خطه و عوامل جنگ را برای هرگونه نسل‌کشی بازگذاشته‌اند؟ فرآیند صلح و امنیت برای چه شامل مردمان زیر ستم و سرکوب آفریقا نمی‌شود؟

جنگ‌های مدرن خاستگاه مدرن‌تری دارند

تاکنون جنگ‌های آفریقا با الگوهای تئوری جامعه‌شناسی جنگ تحلیل شده است. در این مدل تحلیلی، ریشه‌ها و ساختار یک نزاع برپایه زمینه‌ها و رسوبات اختلاف‌های قومی و تاریخی اقوام و طوایف آن منطقه ارزیابی می‌شود و در جمع‌بندی نهایی گفته می‌شود که ملغمه‌‌‌ای از تعصبات و برتری‌جویی نژادی با فرهنگ خشونت، سوخت این جنگ‌ها را فراهم می‌کند.

این دسته‌بندی‌ها و سبک تحلیلی شاید برای حل معمای جنگ‌های گذشته آفریقا کارگشا بود. یعنی وقتی که جهان و 5 قاره آن همانند جزایر دور از هم به سر می‌برد، اما برای جنگ‌هایی که در عصر ارتباطات و با مدرن‌ترین تاکتیک‌ها و تکنیک‌ها انجام می‌گیرد نمی‌توان این تحلیل تکراری را به کار گرفت.

آفریقای قرن 21 با انواع تازه‌ای از جنگ‌ها دست به گریبان است نه تنها ابزارهای این جنگ‌ها تغییر کرده‌اند که بازیگران جدید در آن حضور دارند. گروه‌های جنگجو و جناح‌های درگیر پیش از آن که به نمایندگی از قبیله خویش و در دفاع از منافع طایفه خاص دست به سلاح ببرند به نمایندگی از یکی از کانون‌ها و مراکز قدرت سیاسی و اقتصادی جهان به جنگ می‌روند.

مدت‌هاست که جغرافیا و ماهیت نزاع آفریقا عوض شده است و کمتر ناظر سیاسی در این خطه حاضر است بر نزاع‌های دامن‌گستر این قاره نام نزاع قومی یا محلی را اطلاق کند. گرچه بر دروازه ورودی این جنگ‌ها تابلوی یکی از گروه‌ها و قبایل کنگو، سومالی یا دارفور نصب است اما کمی آن سوی جبهه پایگاه نظامی چند دولت و ارتش متحد کشورها و شرکت‌های بین‌المللی مستقر است.

درک معادله چندمتغیری جنگ‌های تازه آفریقا چندان دشوار نیست، به مقر و میادین وقوع این جنگ‌ها نگاه کنید، قریب به اتفاق این نزاع‌ها در کنار معادن غنی اقتصادی جهان جریان دارد. معادنی که سال‌هاست امتیاز انحصار و استخراج آن را چند شرکت پرآوازه اروپایی و آمریکایی در دست دارد.

در ظاهر هیچ نشانی از این کمپانی‌های چندملیتی در خبرها و گزارش جنگ در میان نیست اما ژنرا‌ل‌ها و فرماندهان نبرد هر کدام پاسپورت یکی از دولت‌ها و شماره حساب ویژه در بانک‌های اروپا و آمریکا دارند، آنها به انواع مواهب و عطایای این کمپانی‌ها پشت گرم هستند. با بهترین هواپیماها و لوکس‌ترین ماشین‌ها تردد می‌کنند و بستگانشان در یکی از شهرهای انگلیس، فرانسه یا آلمان اقامت دارند.

سرزمین‌هایی که با مجاهدت مردان محبوب آفریقا از یوغ استعمار کهن نجات یافتند اکنون با نفوذ نامحسوس بازوهای اقتصادی و تکنولوژیک غرب در دام نوع پیچیده‌تری از وابستگی گرفتار آمده‌اند.

سرزمین‌های آفریقای عصر جدید اغلب دارای دولت و ارتش و پرچم شده‌اند. آنها همگی در سازمان ملل دارای کرسی و در مجامع جهانی دارای حق رأی هستند اما از بدیهی‌ترین اصول و ارکان استقلال که حق مالکیت بر دارایی و ثروت خویش است بی‌نصیب مانده‌اند. ملت‌ها و دولت‌های این قاره بر روی دریای بیکرانی از ثروت و ذخایر گرانبهای جهان آرمیده‌اند اما همه این منابع از نقطه استخراج تا تعیین نرخ و بازاریابی و فروش در قبضه شرکت‌های چندملیتی است. آنها نه تکنولوژی ساخت و بهره‌‌برداری در دست دارند و نه قدرت چانه‌زنی و حق تصمیم‌گیری درباره این دارایی‌ها را.

تفاوت گذشته استثمار با حال در این است که در گذشته تمامی استثمارگرانی که می‌خواستند اقدام به تصرف مناطقی از آفریقا بکنند، از یک کشور اروپایی بودند و به همین دلیل هر بخشی از آفریقا در دست یک کشور اروپایی بود و در این راه، برای تسلط یک کشور اروپایی بر مستعمرات سایرین، با دیگر کشورها وارد جنگ هم می‌شدند. مثلاً پرتغالی‌ها، هلندی‌ها، انگلیسی‌ها، فرانسوی‌ها و آلمانی‌ها به طور جداگانه، بخش‌هایی از آفریقا را به تصرف خود درآورده و سپس آن بخش ضمیمه کشور استثمارگر فاتح می‌شد. اما روش استثمار در حال حاضر پیچیده و در هم تنیده است و ملیت واحدی در کار نیست. این روش که در قالب شرکت‌های چندملیتی وارد صحنه شده است، هم منابع غرب را تأمین می‌کند و هم نام کشور خاصی در میان نیست تا متهم به جنایت جنگی و یا نقض حقوق بشر و نسل‌کشی شود.

هیچ شهر یا ناحیه‌ای را در آفریقا نمی‌بینید که زیر اشغال قدرتی اروپایی باشد اما همه آثار نفوذ فرانسوی‌ها، پرتغالی‌ها و انگلیسی‌ها در زبان و لهجه و سیاست داخلی و خارجی دولت‌های این منطقه باقی است. روش استعمار کلاسیک مستقیم پرتغالی‌ها، هلندی‌ها، انگلیسی‌ها، فرانسوی‌ها و آلمانی‌ها در حال حاضر به اعمال نفوذ پیچیده و غیرمستقیم بدل شده است. پدیده جنگ‌های طولانی و لجام گسیخته‌ای که امروز مرکز و شمال آفریقا را در نوردیده است یک ماهیت واحد و تغییرناپذیر دارند و آن تلاش بی‌امان بازیگران اقتصادی برای تصاحب منابع کلان ثروتی که زیرخاک قاره سیاه نهفته است. مصداق‌ها و مثال‌های این ماجرا بی‌اندازه است در این فقط به نمونه‌های شاخص از رابطه جنگ‌های ویرانگر این سرزمین با رقابت گسترده کمپانی‌های چندملیتی بسنده می‌کنیم آن هم در سرزمین جنگ‌زده کنگو، جایی که یک کمپانی چندملیتی زیر نام یک کشور بیش از 600 شرکت تابعه دارد، اما هیچ‌یک از مدیران عالیرتبه آن آفریقایی نبوده و جملگی از انگلیس هستند. تمام عملکرد مافیایی آن از چشم مردم سیاه‌پوست، دیده می‌شود بی‌آنکه ردپایی از سهامداران و صاحبان مغرب‌نشین آن در میان باشد.

تراژدی زئیر

در میان ملت‌هایی که تقدیر آنها با جنگ و کشتار رقم خورده است ملتی که فقط به صرف داشتن مواهب خدادادی به سخت‌ترین عقوبت دنیای سیاست گرفتار شده است، زئیر یا همان کنگو امروز یک نمونه‌ بی‌همتا است. کشوری که ثروت و سیاست در آن رابطه‌ای بس پیچیده و بی‌رحمانه دارد. خاک زرخیز این سرزمین همه جست‌و‌جوگران سود و صاحبان سرمایه را از اقصی نقاط اروپا و آمریکا به سوی خود کشانده است این سرزمینی که نام آن در ذهن ما فقط کودتا و جنگ را تداعی می‌کند با علامتی درشت در نقشه‌ای که بر اتاق تمام مدیران کمپانی‌های غرب نصب است نشانه‌گذاری شده است. از زمانی که پادشاه بلژیک در دهه 1870 برای نخستین بار به این نتیجه رسید که کنگو پایگاه مناسبی برای رؤیاهای اقتصادی او است، سیاست غرب در هجوم به منابع طبیعی و حقوق مردم این منطقه کلید خورد و مؤلفان تاریخ اقتصادی غرب بر آن پایتخت معادن جهان نام نهاده‌اند گویی طبیعت و خلقت این سرزمین را با گنج سرشته‌اند. از هر معدن شناخته شده جهان نمونه‌ای ناب را می‌توان در این نقطه آفریقا یافت: آلومینیوم، کادمیوم، سنگ قلع، زغال‌سنگ، کوبالت (40 درصد ذخایر جهانی)، مس (10 درصد ذخایر جهانی)، کولتان (80 درصد ذخایر جهانی)، الماس، گاز، طلا، سنگ‌آهن، سرب، منگنز، نفت، نقره، اورانیوم، روی و الوار از مهم‌ترین منابع نهفته در بستر خاک و پوشیده در میان جنگل‌های انبوه این سرزمین است.

در پایان دهه 80، کنگو پنجمین تولیدکننده مس، بزرگ‌ترین تولیدکننده کوبالت و دومین تولیدکننده طلای جهان بود. اکنون می‌توان جغرافیای استقرار شرکت‌های چندملیتی را با نقشه معادن بی‌شمار این سرزمین ردیابی کرد.

مافیای تکنولوژی موبایل در پی معادن کولتان

داستان چپاول منابع کنگو و جنگ‌هایی که بر سر معادن این سرزمین رخ داده است، قصه دور و درازی است، اما در میان قطعات این داستان، فرازی نو و بسیار تازه وجود دارد و آن «جنگ اقتصادی» و رقابتی است که بر سر معادن کولتان میان سازندگان گوشی‌های موبایل جریان دارد. ماجرای کولتان و حوادث پیرامون آن، چنان حیرت‌انگیز است که گویی یکی از افسانه‌ها و داستان‌های خیالی تاریخ به واقعیت پیوسته است.

شرق کنگو مملو از معادن سنگ‌های گران قیمت از جمله طلا، الماس و کولتان است به همین سبب شهر «مانونو» این کشور برای مدت 5 سال در جنگ خانمان‌سوز فرو رفت. در چاله‌های آبی که در رودخانه‌های این منطقه قرار دارد به ظاهر چیزی جز لجن دیده نمی‌شود، اما درون این چاله‌ها فلز سیاه رنگی موجود است که رقابت برای دستیابی و انحصار آن، خونین‌ترین جنگ آفریقا را رقم زده است.

کولتان یکی از اجزای تعیین‌کننده گوشی‌های موبایل است که در ذخیره باتری و فانتزی کردن آن به کار می‌رود. نام صنعتی آن «کلومبوتانتالایت»(1) و یا تانتالیوم است. این فلز تیره رنگ و گران قیمت، هموزن طلاست که بیشتر در رودخانه‌های مناطق شرقی کنگو یافت می‌شود. جمع‌آوری آن نیز به صورت گروهی به وسیله زنان و کودکان خردسال انجام می‌گیرد. کولتان پس از پودر شدن به تانتالیوم تبدیل می‌شود و سپس در باتری‌های موبایل مورد استفاده قرار می‌گیرد. گفته می‌شود تنها سه شرکت Cabot Inc آمریکا، Starck HC آلمان و Nigncxia چین توانایی و تکنولوژی پودرسازی کولتان را در جهان دارند.

اگرچه این فلز همزمان با تلفن‌های همراه به بازار آمد اما نقش سیاسی آن هنگانی روشن شد که یک گروه حقیقت‌یاب برای بررسی دلایل جنگ و خونریزی، از سوی سازمان ملل متحد به جمهوری دموکراتیک کنگو سفر کرد و نخستین گزارش تکان‌دهنده خود را انتشار داد.

اما پیش از نقل این داستان چپاول و سرکوب این یک یادآوری تاریخی لازم است که پای اروپایی‌ها به این نقطه برای نخستین بار زیر پوشش «شرکت بین‌المللی آفریقا» و با یاری جنایتکار معروف «مورتون» در قرن نوزدهم گشوده شد یعنی زمانی که پرچم استعمار آن روز آفریقا در کنگو با پادشاهی لئوپولد برافراشته شد. و بسیاری از سنت‌های غیرانسانی که بلژیکی‌ها بنیان نهادند هنوز به قوت خود باقی است، چنان که آن روز سران قبایل منطقه در برابر دریافت ورقه‌های فلزی، لباس و چند ماشین پنبه پاک‌کنی‌ از شرکت یاد شده، بخش‌های زیادی از زمینهای خود را در اختیار پادشاه بلژیک گذاشتند. برخلاف دولتمردان فرانسه و انگلیس، پادشاه بلژیک علاقه‌ای به ژئوپلتیک آفریقا نداشت و او فقط به دنبال ثروت بود. او در این سرزمین با عاج کرگدن تجارت آغاز کرد و نخستین ایستگاه‌های تجارت را با هدایت نظامیان بلژیک در رودخانه کنگو ایجاد کرد. بلژیکی‌ها برای خاموش کردن اعتراض‌های مردم محلی، تازیانه‌هایی از پوست کرگدن ساختند، برای حمل و نقل کالای تولیدی و مواد خام، افراد را به کار اجباری وا می‌داشتند اهالی روستاهایی که از این کار طفره می‌رفتند، قتل‌عام می‌شدند به باور بسیاری از تحلیلگران، خوی خشونت لجام گسیخته امروز در رواندا، سیرالئون و کنگو از میراث ارتش بی‌رحم دوران حاکمیت بلژیکی‌هاست و به قول روزنامه گاردین: «افسران لئوپولد، با اعمال شدیدترین نوع آپارتاید، تمدن آفریقا و کنگو را منهدم کردند».

به هر حال امروز نیز شرکت‌های چندملیتی از آن جا که برای دسترسی به این منابع نایاب از دولت‌های محلی آفریقا به عنوان پل عبور بهره می‌گیرند، در کنگو نیز آنها ابزار ارتش رواندا و نیز ارتش کشورهای همجوار آن را به خدمت می‌گیرند.

داستان جدید سرکوب‌ها و کشتارهای بزرگ و بی‌رحمانه کنگو و رواندا درست همین جا کلید می‌خورد؛ ارتش رواندا به عنوان بازوی تأمین امنیت جویندگان کولتان در سال 1998 با هدف سرکوب شورشیان رواندایی مستقر در شرق کنگو یعنی همان مرکز اصلی کولتان وارد صحنه شد. از آنجایی که دولت مرکزی مقتدری در کنگو بر سر کار نبود، سرکوب شورشیان رواندایی به راحتی انجام شد، و از آن پس مأموریت ارتش رواندا به کنگو تغییر کرد و اشغال معادن کولتان در دستور کار آن قرار گرفت. دولت رواندا با گماردن مدیران ارشد و میانی در دستگاه‌های اجرایی و نظامی منطقه، توانست شرق این کشور را که مملو از معادن سنگ‌های گران قیمت است در اختیار بگیرد.

براساس گزارشی که سال 1999 شورای امنیت سازمان ملل متحد و عفو بین‌الملل منتشر کردند، بیش از 80 درصد بودجه نظامی رواندا که حدود 320 میلیون دلار بود از طریق قاچاق کولتان در کنگو تأمین شد با توجه به آن که حفاری معادن کنگو نیز تحت فرماندهی ارتش در کیگالی انجام می‌گیرد و هزاران نفر از فراریان رواندایی به کار اجباری در این معادن مشغولند».

پرده دیگر این داستان در سال 1998 به نمایش درآمد وقتی که شورش بر ضد کابیلا در شهر توتسی‌نشین «کیوو» به راه افتاد و در عرض چند هفته، شمار زیادی از شهرهای کنگو را تصرف کرد. این جنگ گسترده که انگیزه نهایی آن به چنگ آوردن ثروت معادن کنگو بود به تدریج جنبه منطقه‌ای یافت در پی آن آنگولا، چاد، نامیبیا، زیمبابوه و کنیا به کمک کابیلا شتافتند. جنگ میان دو طرف ادامه یافت تا این که، شهرهای زیادی از دست شورشیان به وسیله دولت مرکزی خارج شد. اما بخش شرقی کنگو در دست شورشیان «رالی کنگویی‌ها برای دموکراسی» مورد حمایت اوگاندا و رواندا باقی ماند.

در این برهه بوی ثروت کولتان همه قبایل مسلح آفریقا را مست کرد، کاروان شبه نظامیان از هر سو روانه منطقه زرخیز کولتان شدند. همان زمان که چریک‌های مورد حمایت رواندا در دوم اوت 1998، در شهر «گوما» استان «بانیامولنج» کنگو، برضد دولت مرکزی دست به شورش زدند. گروه چریکی آموزش دیده دیگری موسوم به «ارسی‌دی» از «بانیامولنج»، اعلام موجودیت کرد. این گروه در کوتاه‌ترین مدت ممکن توانست، معادن «گوما» و شماری از شهرهای این استان را به تصرف درآورد. از سوی دیگر دولت رواندا و متحدین آن یعنی اوگاندا و بروندی، بخش شمالی کنگو را اشغال کردند.

در این هنگام شورای امنیت سازمان ملل متحد خواستار عقب‌نشینی نیروهای خارجی از کنگو شد و دولت اوگاندا، جداگانه و بدون حضور دیگر شرکا، قرارداد صلح 1999 را با دولت کابیلا به امضا رساند و این موجب دو شاخه شدن «شورشیان» نام برده شد.

پس از این ارتش رواندا برای سرکوب هوتوهای آدمکش، وارد خاک کنگو شد. در گزار حقیقت‌یاب سازمان ملل متحد، نامه یک مقام ارشد رواندایی رو شده است که در آن به ارتش رواندا به تبانی با گروه‌های خونریز هوتوهای رواندا، و «می‌می»، توصیه شده است.

سازمان ملل متحد در گزارش گروه حقیقت‌یاب اعلام کرد که ژنرال «جیمز»، فرمانده رواندایی در شرق کنگو از سران سودجوی کولتان بوده است. اعلام شد سربازان این ژنرال، معادن کنگو را غارت می‌کنند و حتی برای این کار هوتوهای محکوم به جرم نسل‌کشی در رواندا را برای استخراج کولتان به منطقه منتقل می‌کنند. و جالب‌ترین جمله این بود که اعلام شد ژنرال یاد شده که استراتژی دسترسی به معادن کولتان را پی می‌‌گرفت، داشتن هرگونه اطلاعات درباره کولتان، طلا و الماس را انکار کرده است و این در حالی بود که همه صادرات کولتان از منطقه شرق کنگو ـ در کنترل این ژنرال ـ به کیگالی پایتخت رواندا منتقل و از آن جا به اروپا و آمریکا ترانزیت می‌شد.

از عجایب قصه امروز کنگو و کولتان این است که هم‌اکنون بخش زیادی از معادن کولتان در کنترل شورشیان «می‌می» است، گروهی که در عین خشونت‌‌گرایی دارای عقاید ترسناکی است آنها معتقدند که وجودشان نامرئی است و در جنگ و برخورد با دشمن از غیب کمک می‌گیرند. اما هنگامی که خبرنگار یک سازمان وابسته به حقوق بشری سازمان ملل از رهبر این گروه در سال 2003 پرسید که بحث نامرئی بودن و قدرت جادویی شورشیان در چیست؟ پاسخ داد که «ما کمونیست نیستیم و مسیحی هستیم و مسائلی از قبیل جادو بخشی از مسائل داخلی ماست و نمی‌توانیم مسائل مقدس را علنی کنیم». گروه‌های «می‌می» در کنگو حضور گسترده دارند. بسیاری از این شورشیان کماکان در معادن کولتان فعالیت غیرقانونی دارند.

اما داستان دیگری از نقش‌آفرینی کولتان در نزاع خونین این منطقه بشنوید:

خانم عزیز کلثوم معروف به مادام غلامعلی یا ملکه کولتان تنها نماینده به اصطلاح بخش خصوصی در گوماست که پیش از این سوداگر اسلحه هوتوهای شورشی کشور بروندی بود. از هنگامی که ارتش رواندا بخش شرقی کنگو را به تصرف درآورد، او تجارت آرامی با ارتش توتسی در این منطقه به هم زد. ملکه کولتان یک کارخانه سیگار در منطقه دریاچه «کیوو» برپا کرد تا کانالی تازه باشد که به کمک درآمد آن منابع کولتان را به آسانی به غرب صادر کند.

صاحبان شرکت‌های خارجی حاضر در کنگو خوشحال از این هستند که به آسانی با فرماندهان نظامی رواندا و شورشیان منطقه در استخراج منابع طبیعی قرارداد می‌بندند و بالاترین تضمین امنیت سود کلان خود را از این طریق به دست می‌آورند.

براساس گزارش گروه تحقیق سازمان ملل متحد در کنگو، بیش از «85 شرکت چندملیتی» (2) در قاچاق منابع معندی در کنگو دست دارند و در این میان تولید‌کنندگان موبایل که از فلز کمیاب کولتان به عنوان عالی‌ترین هادی برق استفاده می‌کنند، در تجارت این عنصر حیاتی در مناطق جنگی کنگو فعالیت دارند. براساس گزارش ناظران آفریقا این شرکت‌ها، برای دستیابی به کولتان، هزینه جنگی شورشیان در کنگو را تأمین می‌کنند شرکت‌های معروف سازنده موبایل مانند موتورولا و نوکیا بارها مجبور شده‌اند به تکذیب این مناسبات سیاسی بپردازند اما رسانه‌های مانند مجله «اتیکال کانشومر» در گزارش‌های اخیر خود جنبه‌های دیگری از این ماجرا را فاش کردند. برپایه این گزارش‌ها 10 تولیدکننده نخست موبایل جهانی با صنایع نظامی در ارتباط هستند. «ان‌ای‌سی» و سامسونگ سامانه هدایت‌شونده موشک، اریکسون، امواج رادار جنگنده‌ها و نوکیا، لوازمی از سامانه ضدهوایی تولید می‌کنند و در این میان کولتان یکی از عناصر ثابت و تعیین‌کننده در صنایع نظامی یاد شده را تشکیل می‌دهد».

در پی این موج جنگ و ناامنی در آفریقای مرکزی بویژه در کنگو، «گروه‌های حقوق بشری و سازمان‌های غیردولتی» مانند «ناظر جهانی و عفو بین‌الملل» نیز وارد منطقه شدند. آنها در گزارش‌های خود و بیان عوامل پشت پرده جنگ، مدارک مربوط به نقش عمیق شرکت‌های چندملیتی در این جنایات را انتشار دادند.

اما تلاش این نهادها هیچ تأثیر عملی نداشته است، چنان که اکنون بیش از 5 سال است که از تصویب قوانین شرکت‌های بزرگ الماس و طلای جهان می‌گذرد که در آن تجارت در مناطق جنگی کنگو ممنوع شده است. اما شرکت‌های بزرگ غرب با وجود همین قوانین دامنه تجارت در این منطقه را چند برابر کرده‌اند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات