تاریخ انتشار : ۲۲ آذر ۱۳۸۶ - ۱۱:۲۷  ، 
کد خبر : ۲۰۷۸۰

استقلال سیاسی؛ آزادی اراده ملی

* خلیل جواهری اشاره: از مهمترین موضوعاتی که در نظام بین‌الملل در عرصه حاکمیت سیاسی از دیرباز مطرح بوده، مقوله استقلال یا وابستگی سیاسی حاکمیتها و دولتهاست. تا قبل از پیروزی انقلاب اسلامی و تشکیل دولت اسلامی یعنی در دوران جنگ سرد و نظام دو قطبی، هیچ قدرت سیاسی نبود که مدعی باشد از استقلال سیاسی برخوردار است، زیرا دولتها ناگزیر بودند یا به بلوک شرق و یا به بلوک غرب وابسته باشند تا حق حیات سیاسی و حاکمیت داشته باشند. یکی از جلوه‌های عظمت انقلاب اسلامی و تشکیل نظام اسلامی همین بود که با اقتدار کامل شعار «نه شرقی ـ نه غربی» را سر می‌داد و الگوی نظام حکومتی خود را بدون اتکا و تقلید از آموزه‌های غربی و شرقی و با تکیه بر مبانی و ارزشهای دینی و ملی بومی طراحی نمود.

استقلال، ارزشی انسانی

استقلال از ارزشهای انسانی است. هیچ‌کسی دوست ندارد تحت سیطره و سلطه دیگری باشد. هر کسی می‌کوشد تا دیگری را به استخدام خود در آورد نه آن که تحت استخدام دیگری باشد و دیگری بر او چیره و سلطه و سیادت داشته باشد. از این رو، برای هر انسانی، استقلال همانند آزادی امری ارزشی است. استقلال همانند آزادی مسأله اجتماع و جامعه است و اگر به فرد ارتباط می‌یابد به اعتبار ارتباط اجتماعی فرد است. از این رو، استقلال چه در حوزه مرتبط با افراد جامعه و چه مرتبط با دولتی نسبت به دولتهای دیگر از ارزشهای مهم و حساس و عامل عزت و سربلندی است. هرکس به جهت نفس استخدام‌خواهی و استخدام‌گریزی می‌کوشد تا مستقل باشد و وابستگی خود را نسبت به دیگری کاهش و از میان بردارد. بدین‌معنا که بتواند تقدیر سرنوشت فردی (در برابر جامعه) و جمعی (در برابر دولتهای دیگر) خود را در اختیار داشته باشد و تحت استخدام و سلطه دیگری نباشد، بنابراین برای هر فرد انسانی و یا جامعه انسانی استقلال به عنوان یک ارزش مطرح است و از آن پاسداری می‌کند و برای کسب آن تلاش می‌نماید. تضادهایی که به دلیل روحیه استقلال‌خواهی انسان و یا جامعه در برابر روحیه و ماهیت استخدام‌جویی انسان پدیدار می‌گردد، موجب می‌شود تا انسان به گونه‌ای با خرد فردی و جمعی خود با این تضاد کنار آید.

راهکارهایی که انسان برای جمع میان این دو انگیزه و عامل اصلی یافته است، این است که تا آن اندازه‌ای که توان دارد از استقلال خود و جامعه وابسته به آن، پاسداری نماید و کوتاه نیاید. بنابراین در حد ضرورت و اضطرار برخی از منافع را برای کسب منافع عالی و بلندتر فدا می‌کند.

این فطرت استقلال‌خواهی و آزادی‌جویی انسان است که وی را از پای‌بندی به قوانینی که خود و یا دیگری به مصلحت و ضرورت وضع و جعل کرده است، باز می‌دارد.

از این جاست که اندیشمندان علوم روان‌شناسی و اجتماعی بر این باورند که نبود استقلال فردی و یا جمعی نشانه‌ای از ذلت و زبونی است و وجود آن عامل عزت و سربلندی انسانها و جوامع می‌باشد. (1)

به هر حال گرایش طبعی انسان به استخدام دیگری از سویی و گریز از بردگی از طرف دیگر موجب می‌شود میل به استقلال در فطرت آنان وجود داشته باشد. همین امر فطری در گستره وسیع‌تری (دولت و جوامع) نیز خود را نشان می‌دهد. انسان و جوامع انسانی‌ خواهان استقلال می‌باشند؛ زیرا از نظر ایشان استقلال یک ارزش انسانی است که باید از آن پاسداری کرد. یعنی امری است که در انسان وجود دارد و دیگری و دیگران (جوامع دیگر) می‌کوشند آن را از انسان سلب کنند؛ بنابراین تلاش انسان تنها در راستای حفظ و پاسداری امر و ارزشی است که آن را دارا می‌باشد.

در نظر انسان و جوامع، نبود و از دست دادن استقلال فردی و یا جمعی به معنای وابستگی و از دست دادن اقتدار و سلطه انسان بر خود و یا جامعه خودی است. اگر فرد و یا جامعه‌ای استقلال خود را از دست دهد، پذیرفته است بخشی از وجودش (مستخدم بودن) و نیز منافع خود را از دست بدهد و در اختیار دیگران بگذرد، بدون آن‌که به منفعت و یا منافع عالی‌تر و یا برتری دست یابد.

حوزه معنایی و گستره مفهومی استقلال

استقلال در واژه‌شناسی به معنای اندک شمردن و حمل کردن آمده است. کاربرد دیگری که برای این واژه یافت می‌شود، پرداختن به کاری بدون مشارکت دیگران یکی از معانی واژه استقلال است. (2)

در اصطلاح دانش سیاسی، استقلال را به جدا بودن حاکمیت یک کشور از دیگر کشورها از نوع سلطه و سیادت خارجی تعریف کرده‌اند. (3) برخی دیگر با توجه به مسأله آزادی در تعریف استقلال گفته‌اند: استقلال، همان آزادی اراده ملی برای اداره امور داخلی و خارجی خود از دست دیگران است که از خلال سازمان سیاسی دولت پدیدار می‌شود. (4)

به نظر می‌رسد، تعریف نخست که استقلال را در جدایی حاکمیت از غیر دانسته است؛ توجه به اصل حاکمیت مهم جلوه کرده است سه مؤلفه جدایی و حاکمیت و دیگر به عنوان مؤلفه‌های اصلی شناسایی شده‌اند. در مفهوم حاکمیت، مؤلفه‌های اصلی و اساسی‌ای که ذکر می‌شود، اقتدار مشروع، انحصار قدرت برتر و مرزهای جغرافیایی و قانون و شناسایی از سوی دیگران است که می‌تواند تأکیدی بر مسأله استخدام باشد. جدایی نیز مفهوم گریز از سلطه غیر را می‌رساند که یکی از مؤلفه‌های طبیعی استقلال ردگیری شده بود. دیگری نیز بیان دیگری از هر فرد و جمعی است که می‌کوشد تا این اقتدار و استقلال و استخدام را از میان بردارد و یا خدشه‌دار سازد. بنابراین همه مؤلفه‌هایی که برای مفهوم استقلال گفته شده در این تعریف نیز به عنوان مؤلفه استقلال سیاسی مدنظر گرفته شده است.

در تعریف دوم، مؤلفه‌های چهارگانه‌ای چون آزادی و اراده ملی و اداره و دیگری مطرح شده است. آزادی اراده جمعی جامعه از نفوذ دیگری برای اداره امور خود چیزی است که در این تعریف مدنظر قرار گرفته است. در این تعریف آنچه مهم دیده شده است، آزادی از دیگری است. بدین‌معنا که استقلال چیزی است که آزادی اراده جمعی را به همراه دارد. این نیز تعریفی درخور توجه است و با مؤلفه‌هایی که ما درباره استقلال بیان داشته‌ایم، نوعی هماهنگی دارد. با این تفاوت که در این جا استقلال با آزادی به گونه‌ای یکی دانسته شده است، در حالی که آزادی در این جا درباره اراده جمعی برای اداره جامعه است و در آزادی فردی مرتبط به اراده فرد در برابر دیگری و جامعه است. در حقیقت در استقلال و آزادی آنچه اهمیت می‌یابد، اراده آزاد فرد و یا جامعه (دولت) در برابر اراده دیگری (فرد یا جامعه و دولت) است. بنابراین تفاوت میان آزادی و استقلال دیده نشده است.

قرآن و توجه به استقلال سیاسی

استقلال جنبه‌های مختلف و متعددی دارد؛ زیرا اراده دیگری می‌تواند در حوزه‌های فکری، فرهنگی، اقتصادی، نظامی مانند انسان و یا دولت تأثیرگذار باشد و آن را محدود سازد. از این رو در مقابل، فرد و دولت می‌کوشد در همه زمینه‌ها به استقلال ولو نسبی آن دست یابد. آیات بسیاری، مسلمانان را به عنوان یک امت وابستگی به دیگری (امت و ملتهای دیگر) بازداشته است. البته در مفهوم قرآن چون مرزبندی برپایه اعتقادات و عقیده می‌باشد، ما با مفهوم دولت قومی و یا ملی مواجه نیستیم. بنابراین آنچه از استقلال سیاسی دولت اسلامی گفته می‌شود، برپایه مرزهای اعتقادی است. دولت اسلامی شامل هر جایی است که امت در آن به سر می‌برند و دارای حاکمیت و اقتدار سیاسی هستند، بنابراین میان امت و دولت عموم و خصوص مطلق است. بدین‌معنا، ممکن است امت در جایی حضور داشته باشد که دولت اسلامی حضور ندارد؛ ولی هر جایی که دولت اسلامی حضور دارد، امت اسلام وجود دارد و صاحب اقتدار و حاکمیت است.

آیاتی که امت و دولت را به استقلال و گریز از وابستگی می‌خواند، آیاتی هستند که درباره ویژگیهای امت نمونه بیان شده است. بدین مفهوم که قرآن به صراحت سخن از استقلال سیاسی به میان نیاورده است، ولی آیات بسیاری به ویژگیهایی برای امت شاهد و نمونه اشاره می‌کند که بیانگر معنا و مفهوم استقلال سیاسی به معنا و مفهومی است که اکنون در علوم سیاسی از آن سخن به میان می‌آید.

از جمله این واژگان و مفاهیم و ویژگیهای آیات می‌تواند به مسأله عزت مسلمانان (5)، نفی سبیل کافران (6)، نپذیرفتن سلطه و سرپرستی کافران (7)، عدم گرایش و اعتماد به کافران (8)، پیروی نکردن از اهل کتاب و مشرکان (9) و روی پای خود ایستادن (10)، نداشتن دوستی و ارتباط صمیمی با مشرکان (11) و دیگر آیات مشابه اشاره کرد. (12).

استقلال سیاسی به معنای این است که «دولت دیگری» بر «دولت اسلامی» سلطه و چیرگی نداشته و نتواند اراده خود را بر امت و دولت اسلامی تحمیل نماید. بویژه این که از نگاه قرآن، هیچ انسانی بر انسان دیگری حق ولایت و سلطه سرپرستی ندارد و تنها خداوند به عنوان مالک، خالق و رب انسان از چنین حقی برخوردار می‌باشد. (13) اگر برای انسانی حاکمیتی به عنوان حاکمیت طولی بیان شده است، تنها در ارتباط با افرادی است که به حکم صریح و روشن سلطه داده شده و اطاعت و پیروی از آنان لازم شمرده شده است. (14) از این رو قرآن ولایتهای غیرالهی را مردود دانسته و از آن به ولایت طاغوت یاد کرده است.

روشهایی که قرآن برای حفظ و پاسداری استقلال دولت و امت اسلامی بیان می‌کند، عبارتند از: پذیرش انحصاری مدیریت دولت اسلامی (15)، مشروط کردن پیمان با کافران (16)، هوشیاری در برابر توطئه‌های دشمنان (17) و نیز هوشیاری در برابر مسأله پیمان‌شکنی (18). البته آیات دیگری نیز وجود دارند که با توجه به مفهوم استقلال فردی و سیاسی، مضامین و مفاهیم مرتبط و روشهای دیگری را نیز بیان می‌دارند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات